مژده ی رسالت

همراهان عزیز برای شناخت بهتر پیامبر اکرم (ص) با مجموعه داستان های زیبا از ایشان با ما باشید...
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
کاروانی که حضرت ابوطالب (ع) آن را به سوی شام می برد، در نزدیکی صومعه ای فرد آمده بود. برخی از عالمان مسیحی برای عبادت، در منزلگاهی به نام دیر یا صومعه زندگی ساده ای داشتند. یکی از عالمان مسیحی، راهبی با نام «بُحیرا» بود. او از دریچه ی صومعه به کاروانی نگاه می کرد که از سرزمین حجاز به سوی شام می رفت.

کودکی دوازده ساله در میان کاروانیان نظر بحیرا را به خود جلب کرد. زیرا تکه ابری کوچک بر بالای سرش قرار داشت که همراه با وی حرکت می کرد. بحیرا با او به گفتگو پرداخت. آنگاه به سوی ابوطالب (ع) رفت و گفت: ای ابوطالب، این کودک همان پیامبر موعودی است که نامش را در تورات و انجیل دیده ام. اگر چه کافران نمی توانند او را بکشند، چون ظهورش از وعده های خداوند است و وعده ی خداوند انجام خواهد شد، اما اگر کافران او را بشناسند شاید آسیبی به او برسانند. بنابراین از همین جا به سوی مکه بازگرد و این کودک را به شهر شام مبر.

ابوطالب (ع) فرمود: «خداوندی که او را به پیامبری خود انتخاب فرموده می تواند از رسول خویش محافظت نماید و از آسیب دشمنان در امان دارد.»

به دستور حضرت ابوطالب (ع) کاروان به سوی شام حرکت نمود و بحیرا به قطعه ابری نگاه می کرد که همراه کاروان دور و دورتر می شد.
سیره ابن هاشم، ج 1، ص 180-183
الخرائج و الجرائج، ج 1، ص 71، ح 130

مطالب مرتبط:
شجاع ترین مرد تاریخ
پاسخ قانع کننده
دشمن پیرمرد

کودک و نوجوان تبیان
تنظیم: فهیمه امرالله- منبع: مجموعه خورشید عالم تاب (آهنگ وحی)
در رابطه با این محتوا تجربیات خود را در پرسان به اشتراک بگذارید.
مطالب مرتبط مجموعه :
آخرین مطالب سایت