گریه ی نیلوفر کوچولو

مریم کوچولو حوصلش خیلی سر رفته بود. نمی دونست امروز چه بازی ای انجام بده. یه کمی فکر کرد و بعد دوید و رفت توی اتاقش و عروسکش رو برداشت
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

گریه ی نیلوفر کوچولو

مریم کوچولو حوصلش خیلی سر رفته بود. نمی دونست امروز چه بازی ای انجام بده. یه کمی فکر کرد و بعد دوید و رفت توی اتاقش و عروسکش رو برداشت.

گفت: با خودم خاله بازی می کنم. بعد که یه کم با عروسکش بازی کرد دید تنهایی اصلاً کیف نمی ده.

رفت تو آشپزخانه پیش مامانش. گفت: مامانی میای باهم خاله بازی کنیم.

مامانش گفت:امروز اصلاً وقت ندارم. یه عالمه کار دارم. آخه امروز ناهار خاله جونت با نیلوفر اینا میان اینجا.

یه دفه مریم گفت: آخ جون، پس با نیلوفر بازی می کنم.

بعد رفت و کمی کارتون نگاه کرد. یه کم بعد خاله جونش با نیلوفر اومدند.

مریم نیلوفر رو به اتاقش برد تا با هم بازی کنند.

یه بار مریم مامان شد، این بار نیلوفر دلش می خواست مامان بشه، و به مریم گفت: عروسکتو به من بده، منم می خوام مامان بشم.

 ولی مریم عصبانی شد و گفت عروسک خودمه و مریم کوچولو رو هل داد، مریم افتاد روی زمین. دردش اومد و گریه کرد.

مامان مریم و نیلوفر تندی اومدند. اونا فهمیدند که مریم و نیلوفر با هم دعوا کردند. مریم و نیلوفر ماجرا رو برای ماماناشون تعریف کردند.

اونا گفتند: بچه های عزیز، شما باید با هم دوست باشید. نباید با هم دعوا کنید. نباید هم دیگرو هل بدید. چون کار خیلی خطرناکیه و ممکنه بهتون آسیب برسه. شما باید نوبتی با هم بازی کنید و به هم احترام بگذارید و هم دیگرو دوست داشته باشید. اینجوری به هر دوتون بیش تر خوش می گذره. نظر شما چیه؟

مریم و نیلوفر گفتند: بله، شما راست می گید. بعد خندیدند و دوباره با هم بازی کردند.

 

 

نعیمه درویشی

بخش کودک و نوجوان تبیان


مطالب مرتبط:

پویا کوچولو

لجبازی مینا کوچولو

به حق خودم می رسم

منم می خوام کمک کنم!

حالم خیلی خوبه!

نباید از چیزی بترسم

در رابطه با این محتوا تجربیات خود را در پرسان به اشتراک بگذارید.
مطالب مرتبط مجموعه :
آخرین مطالب سایت