کم‌فروش بوی کفر می‌دهد

اسلام کم‌فروشى و ترک عدالت به هنگام پیمانه و وزن را در ردیف فساد در زمین شمرده است. از سوى دیگر مسئله کم‌فروشى به عقیده بعضى معناى وسیعى دارد که هرگونه کم و کسر گذاردن در کار و انجام وظائف فردى و اجتماعى و الهى را شامل مى‌شود.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

کم‌فروشی به معنای کم گذاردن است؛ در روایات و آیات قرآن به این موضوع اشاره شده و گاهی با واژه تطفیف مورد بررسی قرار گرفته است؛ همچنان که در سوره مطففین خداوند می‌فرماید «وای بر مطففین». در ادامه به کم گذاردن اشاره می‌کند؛ یعنی انسان آنچه را که باید ادا کند، به جا نیاورد که این ممکن است در تجارت باشد یا در کار و مسئولیت و حتی ممکن است در روابط عبادی، اخلاقی و اجتماعی در سطح کلان رخ دهد.

کم‌فروشی و بروز قحطی

ییامبر اکرم(ص) مى‌فرماید «هر گروهى کم فروشى کند، خداوند زراعت آن‌ها را از ایشان مى‌گیرد و گرفتار قحطى مى‌شوند». از مجموع آنچه در بالا گفته شد، بر می‌آید یکى از عوامل مهم نابودى و عذاب بعضى از اقوام گذشته، مسئله کم‌فروشى بوده است که موجب بر هم خوردن نظام اقتصادى و نزول عذاب الهى شده است. حتى در روایات اسلامى، در آداب تجارت آمده است که مؤمنان بهتر است به هنگام پیمانه و وزن کمى بیشتر بدهند و به هنگام گرفتن حق خود کمى کمتر بگیرند؛ درست برعکس کار کسانى که در آیات فوق به آن ها اشاره شده که حق خود را به طور کامل مى‌گیرند و حق دیگران را به طور ناقص مى‌پردازند.

در روایت معروف از اصبغ بن نباته آمده که مى‌گوید از على(ع) شنیدم که بر فراز منبر مى‌فرمود «یا معشر التجار! الفقه ثم المتجر؛ اى گروه تجار! اول فقه بیاموزید و سپس تجارت کنید» و این سخن را امام(ع) سه بار تکرار فرمود. در پایان این کلام فرمود «التاجر فاجر، و الفاجر فى النار، الا من اخذ الحق و اعطى الحق؛ تاجر فاجر است و فاجر در دوزخ است؛ مگر آن ها که به مقدار حق خویش از مردم بگیرند و حق مردم را بپردازند».

در حدیث دیگرى از امام باقر(ع) نقل شده «هنگامى که امیر مؤمنان على(ع) در کوفه بود، همه روز صبح در بازارهاى کوفه مى‌آمد و بازار به بازار مى‌گشت و تازیانه‌اى (براى مجازات متخلفان) بر دوش داشت؛ در وسط هر بازار مى‌ایستاد و صدا مى‌زد اى گروه تجار؛ از خدا بترسید. هنگامى که بانگ على (ع) را مى شنیدند، هر چه در دست داشتند بر زمین گذاشته و با تمام دل به سخنانش گوش فرا مى‌دادند؛ سپس مى‌فرمود «قدموا الاستخارة و تبرکوا بالسهولة و اقتربوا من المبتاعین و تزینوا بالحلم و تناهوا عن الیمین و جانبوا الکذب و تجافوا عن الظلم و انصفوا المظلومین و لا تقربوا الربا و اوفوا الکیل و المیزان و لا تبخسوا الناس اشیائهم و لا تعثوا فى الارض مفسدین؛ از خداوند خیر بخواهید و با آسان گرفتن کار بر مردم برکت بجوئید و به خریداران نزدیک شوید. حلم را زینت خود قرار دهید؛ از سوگند بپرهیزید؛ از دروغ اجتناب کنید؛ از ظلم خوددارى نمائید و حق مظلومان را بگیرید. به ربا نزدیک نشوید؛ پیمانه و وزن را به طور کامل وفا کنید و از اشیاء مردم کم نگذارید و در زمین فساد نکنید». به این ترتیب در بازارهاى کوفه گردش مى کرد؛ سپس به دارالاماره بازمى گشت و براى دادخواهى مردم مى‌نشست.

در روایتى از امام صادق (ع) آمده که خداوند «ویل» را درباره هیچکس در قرآن قرار نداده مگر اینکه او را کافر نام نهاده باشد؛ همانگونه که مى‌فرماید « فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ؛ واى بر کافران از مشاهده روز بزرگ».

از این روایت استفاده مى‌شود که کم فروشى بوى کفر مى‌دهد؛ سپس به شرح کار «مطففین» و کم فروشان پرداخته و مى‌فرماید «آن‌ها کسانى هستند که وقتى مى‌خواهند براى خود کیل کنند، حق خود را به طور کامل مى‌گیرند؛ الذین إذا اکتالوا على الناس یستوفون». تعبیر به «على الناس» در اینجا اشاره به آن است که حقى بر مردم دارند و در تقدیر «اذا کالوا ما على الناس» بوده و اصولاً «کال علیه» در جایى گفته مى‌شود که هدف از کیل گرفتن حقى است و اما «کاله» و همچنین «کال له» مربوط به جایى است که منظور از کیل پرداختن حق دیگرى باشد اما هنگامى که مى‌خواهند براى دیگران کیل یا وزن کنند کم مى‌گذارند؛ «و إذا کالوهم أو وزنوهم یخسرون».

روایت فضل ابن شاذان از امام رضا(ع)

فضل بن شاذان می‌گوید مأمون از امام رضا(ع) درخواست کرد که برای او حقیقت اسلام را به صورت موجز و مختصر بنویسد.
حضرت برای او نوشتند حقیقت اسلام شهادت به یگانگی خداوند است و اینکه شریکی برای او نیست و پرهیز از گناهان کبیره است که آن‌ها عبارتند از کشتن نفسی که خداوند کشتن آن را حرام کرده، زنا و... و کم گذاردن در پیمانه و وزن.

منبع : خبرگزاری قران

در رابطه با این محتوا تجربیات خود را در پرسان به اشتراک بگذارید.
مطالب مرتبط مجموعه :
آخرین مطالب سایت