میخ و قلب
میخ و قلب صندلی کهنه‏‏ای را در خیابان دیدم امروز نکته‏ی خیلی عجیبی ناگهان فهمیدم امروز دست و پا صندلی را یک نفر از هم جدا کرد صندلی افتاد و نالید استخوان‏ هایش صدا کرد صندلی را ناز کردم پوست او مخملی بود من خودم دیدم که یک میخ توی قلب صندلی بود با خودم گفتم که ای کاش صندلی بودیم ما هم میخ در قلب ... آه اما مهربان بودیم با هم محمد کاظم مزینانی تنظیم: خرازی *************************** مطالب مرتبط چادر سبز باد و درخت و باران رنگین کمانم