وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
شاه دو روز پس از قیام 15 خرداد، در سخنانی گفت: باید به شما بگویم که متاسفانه چه کسانی بساط 15 خرداد را به راه انداختند...
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

واکنش های دولت شاه به 15خرداد
قیام پانزده خرداد

 شاه دو روز پس از قیام 15 خرداد، در سخنانی گفت: باید به شما بگویم که متاسفانه چه کسانی بساط 15 خرداد را به راه انداختند. کما اینکه در میان کسانی که زخمی شده‏‏اند یا دستگیر شده‏اند خیلی از آنها می‏گفتند که ما چکار کنیم؟ 25ریال پول داده‏اند و می‏گفتند در کوچه‏ها بدوید و بگویید زنده باد فلانی [= خمینی]. ما حالا می‏دانیم این وجوه از کجا رسیده است و به شما ملت ایران به زودی جزئیات گفته خواهد شد. فقط این موضوع اولا از لحاظ ایرانیت یک ایرانی، که پول خارجی را بگیرد و بر ضد جامعه خویش اقدام کند، این را چه می‏شود گفت؟ و دوم یک نفر شیعه پول بگیرد از یک نفر مسلمان غیر شیعه این چیست؟ و این خون‏هایی که در روز 15 خرداد ریخته شد به گردن کیست و کی مسئول این خون‏ها‏ست؟… و باید بگویم کسانی که بساط پانزدهم خرداد را به راه انداخته و باعث ریخته شدن خون‏ها شده‏اند به زودی به سزای اعمال خودشان خواهند رسید».

همچنین در کتاب خود به نام انقلاب سفید راجع به قیام 15 خرداد و رهبری امام نوشت: «... این غائله به تحریک عوامل ارتجاع، توسط شخصی صورت گرفت که مدعی روحانیت بود... در عوض مسلم بود که این شخص ارتباط مرموزی با عوامل بیگانه دارد.  به طوری که بعداً دیدیم رادیوهای آوارگان بی‏وطن حزب سابق توده، یعنی حزبی که اصولاً با خداشناسی مخالف بوده، از این شخص به کرات با عنوان آیت‏الله تجلیل کردند و مقام او را به اصطلاح معروف به عرش رسانیدند ولو اینکه احیاناً تحریکات این شخص از جای دیگر آب می‏خورد... بلو ای پانزدهم خرداد 42 بهترین نمونه اتحاد نامقدس دو جناح ارتجاع سیاه و قوای مخرب سرخ بود که با پول دسته‏ای از ملاکین که مشمول قانون اصلاحات ارضی شده بودند انجام گرفت».

چه ناله‏های دردمندانه کردند، چه خون دل‏ها خوردند، متهم به جاسوسی و بی‏دینی  شدند، ولی با توکل بر خدای بزرگ، کمر همت را بستند و از تهمت و ناسزا نهراسیدند و خود را به طوفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ایمان و کفر، علم و خرافه، روشنفکری و تحجرگرایی، سرافراز ولی غرقه به خون یاران و رفیقان خویش پیروز شدند

بی‏پایه بودن این اظهارات واضح‏تر از آنست که نیاز به استدلال داشته باشد. اسدالله علم، نخست وزیر، نیز در مصاحبه‏ای با روزنامه هرالدتریبون در روز 17 خرداد 42 گفت: «15 نفر از بزرگترین پیشوایان مذهبی که در آشوب ضد دولتی این هفته در شهرهای مختلف دست داشته‏اند تسلیم محکمه  نظامی خواهند شد و محکمه نظامی ممکن است معنی مجازات اعدام داشته باشد». وی اضافه کرد: «در نتیجه تیراندازی مامورین، در حدود 20 نفر کشته شده‏‏اند. بعضی از سران آشوبگران مخفی شده‏اند ولی ما روسای آنها را دستگیر کرده‏ایم».

سرلشکر پاکروان، رئیس ساواک نیز در مصاحبه‏ا‏ی مطبوعاتی در عصر روز 15 خرداد اظهار داشت: «... اخیراً روش بعضی از روحانیون طوری بوده است که اشکالات قابل ملاحظه‏ای ایجاد کرده است و اولیای امور را وادار نموده است برای حفظ مصالح عالیه کشور اقدام نمایند. این اشخاص بدون در نظر گرفتن  مصالح عالیه کشور، با تمام عناصر مرتجع همدست شدند و متوالیاً تحریک کردند، از هیچ کار کوتاهی نکردند، از هیچ تهمتی خودداری نکردند و کار به جایی رسید که با عوامل خارجی تماس گرفتند و اگر به بعضی حرف‏های آنها توجه فرمایید، خود خواهید فهمید که چه نقشه‏هایی داشتند... یکی از خبرنگاران پرسید از چه کشور خارجی پول وارد شده؟ پاکروان پاسخ داد: در این مورد بعداً اطلاع خواهم داد». در پایان این مصاحبه تاکید کرد که یک موضوع روشن است و آن اینککه توده مردم موافق این جریان نبودند.

روزنامه‏های کشور نیز که تحت اداره و سانسور شدید ساواک قرار داشتند اخبار و گزارش‏هایی مطابق میل و سیاست رژیم منتشر می‏کردند. از جمله روزنامه‏ اطلاعات در روز 15 خرداد، تظاهرکنندگان روز قبل را دو گروه دویست نفری و یک هزار نفری «مهاجم» و «چماق به دست» معرفی کرد که بدون هدف و انگیزه و تنها از سر شرارت، هر آنچه را سر راه خود می‏دیدند نابود می‏کردند و ملاحظه هیچکس را نمی‏نمودند. از جمله آنکه به یک اتومبیل حامل دوشیزگان حمله کردند؛ و تنها در سطر آخر آمده‏ بود که «در نتیجه این حادثه و مداخله مامورین انتظامی عده بی‏شماری به قتل رسیده‏اند».

اسناد صورت مذاکرات هیات دولت در روزهای 15، 18 و 29 خرداد ماه 1342 که در سال 1363 منتشر شد حکایت از وحشت و سرگیجه اعضای هیات دولت (و از جمله نخست‏وزیر) از عمق و دامنه قیام دارد. آنها گرچه همانند شاه، مرام و مسلک قیام را «ارتجاع» و «کمونیسم» می‏دانستند اما اعتراف داشتند که «حادثه بزرگی اتفاق افتاده» و اعلام حکومت نظامی «آخرین تیرترکش بوده است». به نظر آنان قیام 15 خرداد از حیث اهمیت و عظمت، با هیچ‏یک از قیام‏های گذشته (همانند قیام 30 تیر 1331) قابل مقایسه نبود و برناتوانی ساواک و نیروهای انتظامی اعتراف داشتند. همچنین بر حمایت مردم از قیام اذعان می‏کردند. لذا دولت تصمیم گرفت تا از یکسو به منظور همدردی با مردم «ژست تاثرآمیز برای کشته شدگان گرفته شود»  و از سوی دیگر درصدد یافتن  پایگاه‏های اجتماعی نیرومندی در مقابل توده‏های مذهبی ناراضی برآمد.

ب- احزاب و جمعیت‏های سیاسی- جبهه ملی دوم به عنوان مهمترین جمعیت سیاسی در طول چند سال «فضای بازسیاسی» امریکایی، از هر گونه موضع‏گیری انقلابی علیه شاه و امریکا به شدت پرهیز داشت تا بدین وسیله حسن نیت خود را به آنها نشان داده و زمینه را برای تشکیل دولت جبهه‏ای فراهم سازد. از همین رو بود که به گفته یکی از رهبران نهضت آزادی، رهبر جبهه ملی در طول آن سال‏ها مرتبا با امریکا و شاه در تماس بود.

طبق اسناد لانه جاسوسی، یکی از جاسوسان سفارت امریکا که در عصر روز 15خرداد با دکتر مهدوی (از افراد برجسته جبهه ملی) ملاقات نموده، می‏نویسد: «دکتر مهدوی گفت جبهه ملی در تدارک فعالیت‏های امروز بعدازظهر [14 خرداد] دست نداشته است».  وی در ادامه می‏نویسد: «مهدوی از سوی ساواک احضار گردید و از او پرسیده شد که آیا جبهه ملی در نظر دارد در تظاهرات علیه دولت در 15 خرداد شرکت کند یا خیر؟ مهدوی گفته بود: خیر. بعضی از دانشجویان جناح چپ جبهه ملی در حوادثی که حدود ظهر آن روز در دانشگاه رخ داد و بالا بردن پلاکاردی که نوشته بود: «مرگ بر مستید خون آشام»  و سوزاندن که جیپ دولتی دست داشته‏اند. [ولی] به محضی اینکه رهبران جبهه ملی- از جمله مهدوی- در این باره آگاهی یافتند به ساواک تلفن کرده و گفتند که مانع این تظاهرات در دانشگاه بشوند و این کار بعداً انجام گرفت». سرلشکر پاکروان نیز در مصاحبه مطبوعاتی خود در 15 خرداد در پاسخ یکی از خبرنگاران، شرکت اعضای جبهه ملی را در تظاهرات روزهای 13 تا 15 خرداد تکذیب کرد. دکتر مصدق نیز که در این زمان در احمد آباد در حال تبعید به سر می‏برد و با رهبران جبهه ملی نیز در مکاتبه بود نسبت به این واقعه سکوت کرد. اما رئیس شورای عالی جبهه ملی و نیز جبهه ملی ایران در اروپا و کانادا با صدور اعلامیه‏ای کشتار بیرحمانه رژیم شاه را محکوم و خواستار آزادی امام شدند.

روزنامه‏های کشور نیز که تحت اداره و سانسور شدید ساواک قرار داشتند اخبار و گزارش‏هایی مطابق میل و سیاست رژیم منتشر می‏کردند

حزب توده نیز ضمن تایید اصلاحات ارضی و «انقلاب از بالا»‏ی شاه، قیام مردم 15 خرداد را «کوشش محافل ارتجاعی در جهت مخالفت با اصلاحات ارضی و آزادی زنان» دانست و آن را محکوم نمود. ماهنامه مردم (ارگان تئوریک حزب توده) نیز در تیره ماه 1342 نوشت: «در اینکه محافل ارتجاعی کوشیده‏اند در ایام عزاداری از احساسات مدهبی عده‏ای سوء استفاده کرده، گروهی از افراد عقب افتاده و متعصب را به اعمال و رفتاری جاهلانه، ضد ترقی و برخلاف انسانیت برانگیزند و حتی شعارهایی علیه اصلاحات ارضی و آزادی [زنان] در میان تظاهرات مردم پخش نمایند، شکی نیست». در جای دیگری نیز آمده است: «اجرای اصلاحات ارضی ضد فئودال‏ها و اتخاذ تصمیم درباره دادن حق رای به زنان، از همان ابتدا با مخالفت شدید مالکین بزرگ و روحانیون مواجه شد که از ملاکین پشتیبانی می‏کردند. اکنون مرتجعین سعی کردند از مرحله تبلیغ وارد مرحله عمل شوند».

حزب زحمتکشان ملت ایران در نامه سرگشاده‏ای خطاب به مراجع روحانی به تاریخ 15 تیر 1342، حمایت کامل خود را از رهبری امام که «صلاحیت کل مقام ریاست تامّه شیعیان جهان را احراز کره‏اند» اعلام داشت و نسبت به محاکمه ایشان هشدار داد. ضمناً خواستار آن شد که «کلیه تقاضاهای مختلفه به صورت شعار واحد یعنی اجرای کامل قانون اساسی و قوانینی که به تصویب مجلس شورای ملی رسیده است منحصر گردد»!

نهضت آزادی نیز که سازمانی سیاسی و دارای تمایلات ملی- اسلامی بود در اعلامیه‏ای که در روز 19خرداد 1342 تحت عنوان «دیکتاتور خون می‏ریزد» انتشار داد، کشتار مردم بی‏گناه را در واقعه 15خرداد و دستگیری امام و برخی از علما و روحانیون تهران و سایر شهرها را شدیداً محکوم کرد.

همچنین دانشجویان مسلمان ایرانی مقیم آلمان نیز طی اعلامیه‏ای کشتار رژیم شاه را محکوم نموده و پشتیبانی خود را از امام اعلام داشتند. جامعه علمی- اسلامی لبنان و جوانان مسلمان کویت نیز با صدور تلگرام‏هایی، ضمن ابراز انزجار نسبت به واقعه 15 خرداد خواستار آزادی امام شدند.

ج- روشنفکران- این گروه عمدتاً به سه دسته تقسیم می شدند: وابستگان به دربار و دولت، وابستگان به احزاب و جمعیت‏های سیاسی، و منفردین مستقل. گروه اول آشکارا با قلم و بیان خود در جهت سیاست‏های رژیم فعالیت می‏کردند و در سازمان‏ها و دستگاه‏های دولتی مشغول به کار بودند. گروه دوم نیز تابع مواضع احزاب و سازمان‏های متبوع خود بودند، هر چند که وحدت نظر کاملی در میانشان وجود نداشت. و بالاخره موضع روشنفکران مستقل منفرد نیز در آن ایام، سیاست سکوت و بی‏نظری بود که در آن شرایط به مفهوم  بی‏اعتنایی نسبت به آن واقعه و تایید ضمنی اقدامات رژیم تلقی می‏شد.

این ضعف و زبونی ذاتی و تاریخی روشنفکران ایرانی مورد انتقاد شدید جلال آل احمد- بارزترین چهره روشنفکر مستقل آن دوران- قرار گرفت و به این نتیجه رسید که گناه اصلی شکست همه جنبش‏های سیاسی معاصر برگردن روشنفکران است که از یک طرف «درک و شعوری از فحوای آن فتواها و قیام‏ها نشان نداده‏اند» و از طرف دیگر «هرگز صدایی به مخالفت [با حکومت] بر نیاورده‏اند و همیشه با یک دنباله روی کودکانه در این دعوای مدام میان حکومت و روحانیت، طرف حکومت را گرفته‏اند و آخرین بارش از قضیه 15 خرداد 42 به این طرف».

د. روحانیت- حوزه‏‏های علمیه ایران، نجف، کربلا و کاظمین، و نیز مراجع و علما و روحانیون قم، مشهد، نجف، کربلا، تهران و... هر یک با صدور اعلامیه و تلگرام‏های جداگانه، کشتار مردم عزادار را در روزهای 15 و 16 خرداد محکوم نموده و خواستار آزادی بدون قید و شرط امام شدند. بسیاری از علما و روحانیون محافظه کار نیز به دلیل شرایط به وجود آمده، همصدای با دیگر روحانیون، رژیم شاه را محکوم کردند. چنان وحدت نظری تا آن زمان در میان حوزه‏ها علمیه ایران و عراق سابقه نداشت. شیخ محمود شلتوته رئیس دانشگاه اسلامی الازهر مصر نیز طی اعلامیه‏ای از عموم مسلمانان جهان خواست تا از علمای مجاهد ایران که به جرم دفاع از حق به زندان کشیده شده‏اند پشتیبانی نمایند. وی در این اعلامیه، دستگیری علما و اهانت به ساخت آنان را داغ ننگی بر پیشانی  بشریت شمرد و طی تلگرامی به شاه، رسماً خواست که از تجاوز به حریم روحانیت و علمای اسلام که پاسداران قوانین الهی‏اند خودداری نماید و زندانیان از علما و مردم را هر چه زودتر آزاد سازد.

حوزه‏‏های علمیه ایران، نجف، کربلا و کاظمین، و نیز مراجع و علما و روحانیون قم، مشهد، نجف، کربلا، تهران و... هر یک با صدور اعلامیه و تلگرام‏های جداگانه، کشتار مردم عزادار را در روزهای 15 و 16 خرداد محکوم نموده و خواستار آزادی بدون قید و شرط امام شدند

هـ. مقدس مآبان- مهمترین و خطرناک‏ترین جریان مخالف حرکت امام، بویژه پس از قیام 15خرداد، جریان مقدس مآبان بی‏درد و عافیت طلب کم شعور بود. آنان پس از قیام خونین 15 خرداد و بیم از اعتراض مردم از دست دادن منبر و محراب و حیثیت و وجاهت ظاهری خود، ناچار به همراهی و همنوایی با سایر علما و روحانیون مخالف رژیم شاه شدند و یا اینکه سکوت پیشه کردند، ولی پس از گذشت چند هفته و فروکش نمودن احساسات مردم و بی‏نتیجه ماندن مهاجرت علمای مبرز کشور به تهران جهت آزادی امام، بار دیگر چهره واقعی خود را نشان داده و زبان به انتقاد از امام و روحانیون انقلابی گشودند. آنها فارغ از هر گونه تعهد اسلامی و انسانی، همصدا با دستگاه تبلیغاتی شاه، کمر به نابودی نهضت امام بسته بودند و با حرام دانستن مبارزه و پخش شایعات بی‏اساس و گمراه کننده و در کسوت مقدس روحانیت و از فراز منابر و مجالس و محافل مذهبی، هدفی جز بی‏ثمر نشان دادن حرکت امام و بی حیثیت نمودن روحانیون انقلابی و دلسرد و بدبین کردن مردم به ادامه نهضت و مشروعیت بخشیدن به رژیم شاه نداشتند. امام در آخرین ماه‏های عمر خود و پس از گذشت 26 سال از آغاز نهضت اسلامی، نقاب مقدس مآبی را از چهره مقدس مآبان به کناری زد و مردم را با چهره واقعی آنان آشنا کرد و با دلی پر درد و اندوه نوشت:

در سال 41، سال شروع انقلاب اسلامی و مبارزه روحانیت اصیل در مرگ آباد تحجر و مقدس مابی، چه ظلم‏ها بر عده‏ای روحانی پاک‏باخته رفت، چه ناله‏های دردمندانه کردند، چه خون دل‏ها خوردند، متهم به جاسوسی و بی‏دینی  شدند، ولی با توکل بر خدای بزرگ، کمر همت را بستند و از تهمت و ناسزا نهراسیدند و خود را به طوفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ایمان و کفر، علم و خرافه، روشنفکری و تحجرگرایی، سرافراز ولی غرقه به خون یاران و رفیقان خویش پیروز شدند.

در پیام تاریخی دیگری که امام اندکی پس از نامه فوق، خطاب به مراجع، علما و روحانیون سراسر کشور فرستاد، ضمن تشریح جوّ مسمومی که توسط مقدس مآبان متحجر ایجاد شده بود، زخم زبان‏ها و نفاق و دوررویی آنان را هزار بار سوزنده‏تر از گلوله سربی دانسته و آنها را ایادی آشکار و پنهان شاه معرفی کرد.

... در دوران و انفسای نفوذ مقدسین نافهم و ساده‏لوحان بی‏سواد، عده‏ای کمر همت بسته‏اند و برای نجات اسلام و حوزه و روحانیت از جان و آبرو سرمایه گذاشته‏اند. اوضاع مثل امروز نبود. هر کس صد در صد معتقد به مبارزه نبود زیر فشارها و تهدیدهای مقدس نماها از میدان به در می‏رفت. ترویج تفکر «شاه سایه خداست» و یا «با گوشت و پوست نمی‏توان در مقابل توپ و تانک ایستاد» و اینکه «ما مکلف به جهاد و مبارزه نیستیم» و با «جواب خون مقتولین را چه کسی می‏دهد؟» و از همه شکننده‏تر، شعار گمراه کننده «حکومت قبل از ظهور امام زمان علیه‏السلام با طل است» و هزاران «ان قلت» دیگر، مشکلات بزرگ و جانفرسایی بودند که نمی‏شد با نصیحت و مبارزه منفی و تبلیغات، جلوی آنها را گرفت. تنها راه حل، مبارزه و ایثار خون بود که خداوند وسیله‏اش را آماده نمود. علما و روحانیت متعهد سینه را برای مقابله با هر تیر زهرآگینی که به طرف اسلام شلیک می‏شد آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند. اولین و مهمترین فصل خونین مبارزه در عاشورای 15 خرداد رقم خورد. در 15 خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود، که اگر تنها این بود مقابله را آسان می‏نمود؛ بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه خودی، گلوله حیله و مقدس مآیی و تحجر بود، گلوله زخم زبان و نفاق و دورویی بود که هزاربار بیشتر از باروت و سرب، جگر و جان را می‏سوخت و می‏درید. در آن زمان روزی نبود که حادثه‏ای نباشد. ایادی پنهان و آشکار امریکا و شاه به شایعات و تهمت‏ها متوسل شدند؛ حتی نسبت «تارک الصلوة» و «کمونیست» و «عامل انگلیس» به افرادی که هدایت مبارزه را به عهده داشتند می‏دادند. واقعاً روحانیت اصیل در تنهایی و اسارت خون می‏گریست که چگونه امریکا و نوکرش پهلوی می‏‏خواهند ریشه دیانت و اسلام را برکنند و عده‏ای روحانی مقدس نمای ناآگاه یا بازی خورده و عده‏ای وابسته که چهره‏شان بعد از پیروزی [انقلاب] روشن گشت، مسیر این خیانت بزرگ را هموار می‏کردند.

تهیه و تنظیم برای تبیان: عطاالله باباپور

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین