سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
حضرت محمد (ص) از یک میهمانی برمی گشتند. از میدان کوچکی که محل بازی کودکان مدینه بود، می گذشتند.بجه ها مشغول بازی بودند، اما تا چشمشان به حضرت محمد (ص) افتاد، دست از بازی کشیدند و به احترام، ایستادند. حضرت محمد (ص)، ناگهان امام حسین(ع) را که در آن زمان خرد
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

بازی پدربزرگ و نوه

بازی پدربزرگ و نوه

حضرت محمد (ص) از یک میهمانی برمی گشتند. از میدان کوچکی که محل بازی کودکان مدینه بود، می گذشتند.بجه ها مشغول بازی بودند، اما تا چشمشان به حضرت محمد (ص) افتاد، دست از بازی کشیدند و به احترام، ایستادند. حضرت محمد (ص)، ناگهان امام حسین(ع) را که در آن زمان خردسال بودند، در میان بچه ها شناختند. به طرف نوه شان رفتند تا بغلش کنند، ولی امام حسین(ع) از دست پدر بزرگ خود فرار کردند.

حضرت محمد (ص)  راه فرار را به روی ایشان بستند. امام حسین(ع) به چپ و راست و هر طرف که فرار می کردند، حضرت محمد (ص) به همان طرف دست هایشان را باز می کردند. حضرت محمد (ص) هم می خندیدند. امام حسین(ع) هم، همان طور که فرار می کردند، غش غش می خندیدند. تا این که بالاخره گیر افتادند.

حضرت محمد (ص) امام حسین(ع) را محکم بغل کردند. یک دستشان را زیر چانه نوه شان گذاشتند و با دست دیگرشان پشت گردن ایشان را گرفتند و امام حسین(ع)رابوسیدن و گفتند: حسین از من است و من از حسین هستم. آن کس که حسین را دوست می دارد خدا دوستش بدارد.

امام حسین(ع) وقتی که خردسال بودند، لباس حضرت محمد (ص) را می گرفتند و از سینه ایشان بالا می رفتند. حضرت محمد (ص) صبر می کردند تا امام حسین(ع) به خیال خود به هدفشان که شانه های پدربزرگ بود، برسند. وقتی به شانه رسول الله می رسیدند، حضرت محمد (ص) بازوهایشان را باز می کردند و امام حسین را بغل می کردند و ایشان را می بوسیدند.

سید رسول میردامادی   

تنظیم:خرازی

مطالب مرتبط

در ركاب خلیفه

بستن زانوی شتر

مرد شامی و امام حسین

امام باقر و مرد مسیحی

منافقان و کافران و نعمت دنیا

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین