سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
بهار خانم کجا بودی تا حالا؟ از ما چرا جدا بودی تا حالا نمی‏دونی- چی سر کوچه آمد چقدر بلا بر سرغنچه آمد بهار خانم- وقتی شما نبودی به گل مصنوعی می‏کرد حسودی!
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

از دوری بهار

بهار خانم کجا بودی تا حالا؟

از ما چرا جدا بودی تا حالا

نمی‏دونی- چی سر کوچه آمد

چقدر بلا بر سرغنچه آمد

بهار خانم- وقتی شما نبودی

به گل مصنوعی می‏کرد حسودی!

پاییز اومد- شاخه‏ها رو تکون داد

تابلوی خالی رو به ما نشون داد

دختر

دختر همسایه با غصه و غم

شعرهای مخملی می‏گفت پشت سر

انگار دلش تنگ شده بود حسابی

برای یک لحظه نگاه آبی

آخه هوای شهر ما سیاه بود

انگاری قحطی گل و گیاه بود

 

 

از دوری بهار

درخت پیر و خسته محله

چیزی نمونده بود بشه مجله

گلدون یاس رازقی تو ایوون

نشسته بود غمگین و درب و داغون

دفتر سرنوشت گل ورق خورد

دار و ندار خاک و خل ورق خورد

خاک دیگه پیراهن سبزه نداشت

تربچه و ترخون و مرزه نداشت

شمشاد سرسبز کنار پرچین

خم شده بود زیر فشار سنگین

دارو ندار باغ ما به باد رفت

کل دل و دماغ ما به باد رفت

شمعدونی

شمعدونی با سرما غریبی می‏کرد

حتی با آدم‏ها غریبی می‏کرد

بلبل بیچاره تو باغ نبودش!

شعرهای بی‏قافیه می‏سرودش

راستی! یادم نبود بگم براتون

از عاقبت به خیری‏های ناودون

ناودونی که در آرزوی آب بود

از عطش دو قطره آب، کباب بود

ابر

ابر خسیس دو قطره بارون نداشت

اخبار خوبی واسه ناودون نداشت

تو غرب آسمون می‏زد رعد و برق

دو چیکه بارون می‏بارید سمت شرق

بارونی می‏پوشیدیم، آفتاب می‏شد

برف ننشسته رو زمین، آب می‏شد

آه که چه قلب بی‏قراری داشتیم

صبح تا غروب لحظه‏شماری داشتیم

 

کلاغ

بازار گل‏فروشی‏ها کساد بود

به جاش گل پلاستیکی زیاد بود

تو گلخونه گل‏های اسقاطی بود

صدای ناله قر و قاطی بود

تو قحطی چلچله و قناری

کلاغ می‏خونه شعر بدبیاری

قارقار خنده سر می‏داد با شادی

گاهی می‏زد قارقارای زیادی!

 

پنجره

بهارخانم، چمن دلش خون می‏شد

بوته یاسمن دلش خون می‏شد

بهار خانم وقتی شما نبودی

شیشه‏ها بود چرک و سیاه و دودی

پنجره، از پنجره‏گی خسته بود

پنجره، از سوز هوا بسته بود

حوض حیاط یه دونه ماهی نداشت

احوال خوب و رو به راهی نداشت

درخت

سحر، به جای چه چه قناری

گوش می‏‏دادیم به آواز بخاری

بهار خانم نبودی و ندیدی

چه خوب به داد دانه‏ها رسیدی

دانه اسیر خاک سفت و سخت بود

آرزوهاش به وسعت درخت بود

آرزو داشت درخت بشه به زودی

بهار خانم اگر شما نبودی...

بهار

راستی برات نگفتم از شاپرک

که سر به نیست گذاشت رفته، طفلک

همین روزا به خونه برمی‏گرده

می‏شینه روی غنچه‏های نرده

دست شما درد نکنه بهارجون

که قدرت رو گرفتی از زمستون

غصه رو از روی درخت تکوندی

شکوفه رو رو شاخه‏ها نشوندی

 

پنجره رو دوباره باز کرده‏ای

گل‏های رازقی رو ناز کرده‏ای

ابرها، به خاطر شما می‏بارند

ناودون‏ها انگیزه‏ی تازه دارند

به نسترن‏ها طرح گل می‏زنی

به دیوار همسایه پل می‏زنی

خونه تکونی کرده‏ای باغچه رو

با قلقلک می‏خندونی غنچه رو

بهار خانم سوغاتی آورده‏ای

چلچله رو مهمون باغ کرده‏ای

به چشمه‏ها گفتی که جاری باشند

افکت آواز قناری باشند.

وای چه هوای عالی و ماه‏یه

حوض حیاطمون پر از ماهیه

دختر همسایه مث فرشته

نشسته و کلی غزل نوشته

یه عالمه شعرهای عاشقونه

برای تو نوشته- بی‏بهونه!

نوشته که گل وا شده رو شاخه

درد و غمی نداره دیگه – آخه...

بقیه‏اش ریزه و نقطه چینه

فکر می‏کنم راز دلش همینه

بهار- بهار سبز و مهربونه

قول داده توی شهر ما بمونه

 

 

رودابه حمزه‏ای

تنظیم: خرازی

*********************

مطالب مرتبط

باد و درخت و باران

رنگین کمانم

غصه ی پروانه کاغذی

آواز بهار

دوستت دارد بهار

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین