سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
در قسمت قبل خواندید که یک تانکر حاوی نفت، برای جلوگیری از غرق شدن نفت خود را داخل آب دریا خالی کردند و باعث ناراحتی خانوم گلی و دیگر ماهی ها شدند. و حالا ادامه ماجرا ...
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

خانوم گُلی(2)

خانوم گُلی

در قسمت قبل خواندید که یک تانکر حاوی نفت، برای جلوگیری از غرق شدن نفت خود را داخل آب دریا خالی کرد و باعث ناراحتی خانوم گلی و دیگر ماهی ها شد.

و حالا ادامه ماجرا  ...

 

کوسه

ماهی گّلی رفت در خانه‌ی یکی از همسایه‌ها و گفت: کوسه‌خان! آهای کوسه‌خان!

چند لحظه بعد کوسه‌ای بزرگ، از خانه بیرون آمد.

- بله گلی خانم؟ چه عجب از این طرف‌ها!

- کوسه‌خان! چند تا غریبه اومدن و دارن دریا رو کثیف می کنن.

یکدفعه انگار کوسه‌خان را برق گرفت.

- چی؟ نشونم بده ببینم کیا هستند.

ماهی گّلی، کوسه‌خان را به سطح آب برد و کشتی و ملوان‌هایش را نشان داد. کوسه خان در یک چشم به هم زدن پرید و شیلنگ را به دهان گرفت و کشید. شیلنگ از تانکر جدا شد و به دریا افتاد. جک ملوان هم که شیلنگ را محکم در دست گرفته بود، غافلگیر شد و به دریا پرت شد. نگاهش به کوسه افتاد، رنگ از رویش پرید.

- وای کوسه! آهای جیمی کمک کن. یه کوسه اومده این طرف‌ها.

ملوان‌ها به سرعت دوستشان را بالا کشیدند. چند لحظه بعد کشتی شروع به حرکت کرد.

- جک! فکر کنم بوی نفت این کوسه رو دیوونه کرده.

- آره! بهت گفتم که ... درست نیست نفتو توی دریا خالی کنیم.

- یه کشتی از اون دور داره میاد. مثل اینکه نیروهای کمکی دارن می‌رسن.

- آره! خدا رو شکر! نجات پیدا کردیم.

ماهی

کشتی، آرام آرام به طرف کشتی تازه رسیده حرکت کرد. اما کوسه‌خان که ول‌کن نبود، دنبالشان کردو گفت: دفه آخری باشه که تو این محل پیداتون می شه و گرنه تیکه تیکه‌تون می‌کنم.

ماهی گّلی با خوشحالی به هوا پرید.

- دستت درد نکنه کوسه‌خان!

کوسه خان خندید و گفت: خواهش می کنم خانوم گلی، اگه همه باهم باشیم دیگه هیچ کسی نمی تونه اذیتمون کنه، دوستی برای همین روزا خوبه دیگه.

ماهی گّلی گفت: اگر شما کمک نمی کردین، دریا کثیف می شد و اونوقت معلوم نبود چه بلایی سر بقیه ماهیا میومد.

بعد هم ماهی گّلی رفت خانه خودش.

 کوسه‌خان همین‌طور که میان آب و نفت شنا می‌کرد، فریاد زد: کاش هیچ کسی، هیچ وقت دریا رو کثیف نکنه!

 

نوشته: سید سعید هاشمی

****************************

مطالب مرتبط

باغ گلابی

اشک تمساح ( داستان )

هتل زرّافه بفرمایین!

عجب اشتباهی

آرزوهای خورشید

گوهر گرانبها

پادشاه و دلقک

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین