سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
دل من نور را دوست دارد، در نور غوطه خوردن را می پسندد. وقتی با دلم حرف می زنم، خوب گوش می دهد و بسیار آرام است.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

کنار ضریحت عهد می بندم

ضریح

دل من نور را دوست دارد، در نور غوطه خوردن را می پسندد. وقتی با دلم حرف می زنم، خوب گوش می دهد و بسیار آرام است.

اما وقتی باید بتپد اصلاً معطل نمی کند. یک ریز و پر سر و صدا می تپد، گریه می کند، بی حال می شود و می افتد.

دل من چند سال است سه شنبه صبح ها که می روم مدرسه، پای ماجراهای شما با زیارت عاشورا نشسته است. ما بچه ها دور هم که هستیم، دل هایمان را می گذاریم کنار هم. یک دل نه، صد دل! آن وقت همه مان عاشق کارهای دلی شما می شدیم.

ضریح

ما درباره شما حرف می زدیم و من دقت می کردم و می دیدم که دلم خیلی خوب دارد گوش می دهد و در آرامشی عجیب فرو رفته است و دارد گریه می کند.

آن وقت هایی که توی زیارت عاشورا می خواندیم، پدر و مادرم به فدایت و می خواندیم که سلام بر حسین (علیه السلام) و بر پسران حسین (علیه السلام) و بر یاران حسین (علیه السلام) و سلام که می کردیم از تصور این که شما جوابمان را می دادید، اشک می ریختیم. آن اشک های ساکت کوچک از چشممان نمی آمد، از دلمان می آمد.

ضریح

آری دل من اهل رفتن است، مثل شما که اهل رفتن بودید. دل من اصلاً ماندگار نیست، به چیزی بسته نمی شود، چیزی زمینگیرش نمی کند، آنقدر که نتواند به رفتن فکر کند. وقتی دلم آرام می شود، فکر می کند سرزمین دیگری هم هست که او باید برود. سرزمینی که هیچ جای دنیا شبیه آن جا نیست. یک دشت بزرگ، جایی که ممکن است بسیار تنها و تشنه بماند. جایی که ممکن است بسیار درد بکشد یا زخمی شود. جایی که فقط از یک نفر نشانی هست.

ضریح

یک نفر که اهل دل است، چون خودش دل را آفریده. کسی که حماسه ای آفرید تا هنوز که هنوز است دل من و شما در این روز بزرگ برایش می تپد، اشک می ریزد و به خودش می بالد که عشق چنین فردی را در خودش پرورانده است.

روزی که شما و یارانتان در آنجا برای پرچمداری از دینمان پا گذاشته بودند و چه ناجوانمردانه آب را به رویتان بستند. چه گمراه بودند، فکر می کردند شما تشنه آب هستید، نمی دانستند تشنگی دنیوی برای شما معنایی نداشت، نمی دانستند شما تشنه این بودید تا هدایتشان کنید. نمی دانستند چقدر دلتان به حالشان می سوخت.تنها عده ای این موضوع را فهمیده بودند، مثل حر، چقدر به حالش غبطه می خورم.

چه کرده بود در پیشگاه پروردگار که لیاقت در رکاب شما بودن را یافت؟ او مقابل شما بود ولی در در آغوش شما به شادت رسید.

آری می دانم دلش، دلش با اهل بیت شما بود. چون پاک بود، راه هدایت را یافت، صدایتان راشنید، صدایتان را با گوش دلش شنید.

ضریح

من هم می خواهم بیایم.

می خواهم بیایم به همان سرزمین.

به سرزمین شما، به کربلا.

دلم هوایی شده است، می خواهد راه برود، ببوید، بشنود.

می خواهد همانجا کنار ضریحتان عهد ببندد.

عهد ببندد که جز در راه شما، پا در هیچ راهی نگذارد.

 

گردآوری با تلخیص و اضافات: مریم فروزان کیا

برگرفته از: روزنامه دوچرخه

 

مطالب مرتبط

************************************

نوحه ای که امیرمحمد خواند

حر شهید به زبان کودکی

دعوت اهل کوفه از امام حسین(علیه السلام)

دوران کودکی حضرت عباس(ع)

راز و رمز تعالی حضرت عباس (ع)

چرا امام حسین علیه السلام از یاد نمی رود ؟

درد و دل با مادر

شش گوشه مهربان

دو گل خوشبوی پیامبر

دانه های گردنبند

مرد ناشناس

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین