سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
دلایل نقلى، عقلى، جامعه شناختى و ... پشتوانه‏ ى این باور مى ‏باشد با ره آورد بیشتر این ادله، اثبات امامى است كه: داراى ملكه‏ ى عصمت و معرفى شده از جانب خدا باشد؛ از آنجا كه مشرب عقل ...
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

دلایل عقلی و نقلی امامت

غدیر

اصل امامت، باور همگانى مسلمانان بوده و هست، دلایل نقلى، عقلى، جامعه شناختى و ... پشتوانه‏ى این باور مى‏باشد با ره آورد بیشتر این ادله، اثبات امامى است كه: داراى ملكه‏ى عصمت و معرفى شده از جانب خدا باشد؛ از آنجا كه مشرب عقل مورد تأیید شرع و مقبول همگان است .

قاعده‏ى لطف و امامت از آن جا كه خردورزى، در پیدایش و استمرار عقیده، سهم بسزایى دارد و چه بسا ترزیق یك باور از راه تقلید و یا اكراه ممكن نباشد، اهمّیّت كنكاش از ریشه‏هاى امام باورى، آشكار مى‏شود. دانشمندان زیادى، هر كدام، بر پایه‏ى تخصّصى كه دارند، دلایلى آورده‏اند تا ثابت كنند كه انسان و جامعه‏ى انسانى، همواره، نیازمند پیشواى الهى است . این نوشتار در حد توان، به طرح، توضیح و بررسى برخى از آن دلایل مى‏پردازد . آن دلایل. این چنین‏اند : - برهان لطف؛ 2- برهان عنایت؛ 3- قاعده‏ى امكان اشرف، 4 - برهان علم حضورى؛ 5- قاعده‏ى حُسن و قبح عقلى؛ 6- احتیاج درونى؛ 7- لازمه‏ى حركت و كمال؛ 8- اقتضاى برهان نظم؛ 9- جداناپذیرى شریعت از رهبرى الهى؛ 10- اهداف عالى حكومت اسلامى؛ 11- قلمرو حكومت اسلامى .

قاعده‏ى لطف

یكى از اصول و قواعد مهم در كلام عدلیّه (قاعده‏ى لطف) است كه پس از قاعده‏ى «حُسن و قبح عقلى» از بنیادى‏ترین قواعد كلامى به شمار مى‏رود؛ زیرا، مسائل اعتقادى زیادى مُستند به این قاعده هستند. وجوب تكلیف، بعثت، امامت، عصمت رهبران الهى،... از این قبیل است.

كاربرد این قاعده، منحصر در مباحث كلامى نیست، بلكه دامنه‏ى آن، مباحثى از علم اصول مانند حجیّت اجماع را در نور دیده و به علم فقه هم مانند مباحث امر به معروف و نهى از منكر نفوذ كرده است.

 نیز قاعده‏ى لطف، فقط، مورد توّجه دانشمندان شیعى نیست، بلكه دانشمندان معتزلى، آن را پذیرفته و بر آن، اقامه‏ى برهان كرده‏اند و دانشمندان اشاعره به آن توجّه وافرى مبذول داشته‏اند. این قاعده، صرفاً، در میان اندیشه‏مندان مسلمان مطرح نبوده، بلكه پیش از آن، در كلام مسیحى، مورد گفت و گو قرار گرفته است، از جمله مفاهیم بسیار مهم و كلیدى در كلام مسیحیّت، مفهوم لطف ( Grace ) است كه در قرون وسطاى مسیحى، موجب پیدایش نظام كلامى ویژه‏اى به نام »الهیات لطف« شده است.

تعریف لطف

لطف، در لغت، یعنى مجرد ارفاق، احسان، مهربانى، اكرام، و شفقت. از دانشمندان كلام، كسى به وجوب انجام دادن لطف به این معانى بر خداوند، معتقد نشده است. در اصطلاح متكلّمان، نعمت‏ها، خیرات، مصالح - و گاهى - آلامى را كه از جانب خداوند به بندگان‏اش مى‏رسد و بیشت‏ر مربوط امور دین و براى كمال معنوى و نیل به سعادت اُخروى است، به گونه‏ كه اگر این مواهب و مصالح نبود، نظام آفرینش لغو، و اصل تكلیف، عبث مى‏شد، «الطاف» گفته مى‏شود. البته اگر این گونه امور، مربوط به نظام معاش و دنیاى انسان‏ها باشد و بیش‏ترین بهره‏اش، به جسم و بُعد مادى آنان برسد - كه در اصطلاح متكلّمان »الاصلح« نامیده مى‏شود - از بحث ما خارج است .

اقسام لطف

غدیر

براى این كه مسئله‏ى "نیاز همیشگى بشر به پیشواى الهى" در سایه‏ى قاعده‏ى لطف، به صورت روشن، مستدل گردد، بیان اقسام لطف و این كه مسئله‏ مورد بحث، تحت كدام قسم است، ضرورى مى‏نماید . پاره‏اى از شبهات كه بر اصل قاعده‏ى لطف و یا بر استناد مسئله‏ى امامت به قاعده‏ى لطف شده است، ناشى از كم توجّهى به اقسام لطف و ارایه نكردن تعریف روشن از آن‏ها است. كسانى هم كه به دفاع برخاسته‏اند، به این مهم، كم‏تر توّجه كرده‏اند، لذا در مقام جواب، دچار مشكل شده‏اند. لطف، به لحاظ تأثیر و بهره‏مند ساختن انسان‏ها، دو قسم مى‏شود: لطف محصلّ و لطف مُقرّب. لزوم وجود پیشواى الهى، از مصادیق هر دو نوع مى‏تواند باشد .

لطف محصِّل

لطف محصّل، عبارت است از انجام دادن یك سرى زمینه‏ها و مقدّماتى از سوى خداوند كه تحقّق هدف و غرض خلقت و آفرینش، بر آن‏ها متوقّف است، به گونه‏ى كه اگر خداوند، این امور را در حقّ انسان‏ها انجام ندهد، كار آفرینش لغو و بیهومى‏شود. برخى از مصادیق این نوع لطف، بیان تكالیف شرعى، توان‏مند ساختن انسان‏ها براى انجام دادن تكلیف، نصب و معرّفى ولىّ و حافظ دین و... است . لطف به این معنا، مُحقِقّ اصل تكلیف و طاعت است. ابواسحاق نوبختى، در مقام تعریف لطف محصّل مى‏فرمایند: كارى كه خداوند، در حقّ مكلّف انجام مى‏دهد كه ضررى براى مكلّف ندارد، منتها اگر این كار انجام نمى‏شد، دیگر طاعتى محقّق نمى‏شد.

طرح برهان لطف محصّل و امامت

وقتى انسان از مطالعه‏ى خود و مخلوقات و هستى به این نتیجه رسید كه تمام مخلوقات آفریده‏ى خداوند است و از مشاهده و اندیشه در نظم و نعمت‏ها و اسرار آفرینش، به اوصاف و هدف‏مندى مبدأ اعلى رسید، مى‏داند كه خداوند نعیم و حكیم، از پیدایش هستى و انسان هدفى دارد (حكمت و هدف‏مندى در آفرینش) و چون خداى سبحان. بى‏نیاز مطلق است، پس هدف، سعادت و به كمال رساندن انسان‏ها است، و رسیدن به آن هدف والا، براى انسان‏ها كه مركّب از عقل و شهوت‏اند و در انتخاب راه سعادت و شقاوت مختارند، بدون فرستادن برنامه و راهنما از جانب خداوند، ممكن نیست، پس خوددارى از تشریع و تكلیف و بعثت پیشواى معصوم، موجب افتادن انسان‏ها در جهالت و شقاوت و نقض غرض مى‏شود و قباحت و زشتى این امر، بدیهى است و خداى سبحان، منزّه از قبایح و زشتى‏ها است، پس حتماً هم تكالیف را بیان مى‏كند و هم راهنما را . پشتوانه‏ى اصلى این استدلال، حكمت الهى و لغو و عبث نبودن اصل آفرینش است.

پیش فرض‏ها

مهم‏ترین مطلبقاعده‏ى لطف، توضیح و اثبات پیش فرض‏هاى این قاعده است كه در سایه‏ى آن شبهات زیادى رفع مى‏شود .

1. اثبات وجود خداوند و وحدانیّت او براى بحث لطف، مفروض و مسلّم است وگرنه نوبت به تكلیف و بعثت نمى‏رسد.

هدف و غرض از آفرینش انسان، رسیدن به كمال و سعادت است و این مهم، در گرو تشریع (برنامه) و معرّفى پیشوا و رهبر معصوم و الهى است (بعثت و امامت) . اثبات این پیش فرض نیز راه‏هاى متعدّدى دارد كه اینجا، از راه جامعه شناختى و انسان شناختى، استفاده مى‏شود .

 2. خداوند، در تمام كارهایش، از جمله آفرینش انسان‏ها، هدف و غرض دارد، وگرنه كارهایش لغو و عبث مى‏شود و همین‏طور نقض غرض و این، هر دو قبیح است و چون خداوند، بى‏نیاز مطلق و داراى علم مطلق است، هیچگاه كار قبیح انجام نمى‏دهد. اصل این پیش فرض و این كه بعثت و معرّفى پیشوا، لطف است، مورد قبول اكثر مذاهب كلامى حتّى بزرگان اشاعره است، منتها اشاعره مى‏گویند، اگر خداوند، این امور را انجام نداد، كار قبیحى انجام نداده است نتیجه‏ كلامشان، این است كه انجام دادن لطف بر خداوند، حتمى و لازم نیست و عقل ناقص انسانى هیچ‏گاه حق ندارد بر خداوند حكم كند و انجام كارى را بر او واجب كند، لكن، با جواب منطقى كه از مبانى مورد قبول خود آنها استفاده شده، اشاعره نیز چاره‏اى جز پذیرش كامل این پیش فرض را ندارند جواب سخن آنان، این است كه این جا، وجوب و باید، از نوع واجب فقهى نیست تا براى كسى تكلیف مشخص شود و عقل ما، حاكم، و خداى سبحان، محكوم شود، بلكه از نوع وجوب هستى‏شناسى و فلسفه و كلام است؛ یعنى، «وجوب عنه» است و نه علیه به عبارت دیگر، مناسبت ذات و صفات خدا با افعالش، این است كه هرگز، كار بیهوده و قبیح انجام نمى‏دهد و اشاعره. صفات جمال و جلال خداوند، از جمله غنى و علم و حكمت او را قبول دارند .

3. هدف و غرض از آفرینش انسان، رسیدن به كمال و سعادت است و این مهم، در گرو تشریع (برنامه) و معرّفى پیشوا و رهبر معصوم و الهى است (بعثت و امامت) . اثبات این پیش فرض نیز راه‏هاى متعدّدى دارد كه اینجا، از راه جامعه شناختى و انسان شناختى، استفاده مى‏شود .

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین