• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • دوشنبه 1387/06/25
  • تاريخ :

شيطان و راه‌هاي اغواگري انسان

شيطان

در آموزه‌هاي قرآني به دو دشمن درون و بيرون اشاره شده است. گزارش‌هاي قرآني درباره دشمن بيرون به آن اندازه است كه حساسيت ما را برانگيزاند. اين دشمن كه قرآن از آن به دشمن آشكار ياد مي‌كند، هرگز به طور مستقيم در ما تصرف نمي‌كند ولي با روش‌ها و ابزارهايي كه در دست دارد به درون نفوذ كرده و با استفاده از ابزارها و ظرفيت‌هاي موجود نفس آدمي را به يار و ياور خويش تبديل مي‌كند و دشمن درون را با خود همراه مي‌سازد. اينگونه است كه اعدي عدوك (دشمن‌ترين دشمنان انسان) كه نفس و در درون انسان است. هماهنگ و همراه با دشمن بيرون، انسان را به بردگي كشيده و از راه راست و حق و حقيقت دور مي‌سازد و همه ظرفيت‌ها و توانمندي‌هاي موجود در انسان را كه مي‌بايست در راستاي تكامل و كمال‌يابي به كار گرفته شود در خدمت خويش مي‌گيرد و آدمي را به نابودي مي‌كشاند.

قرآن نام اين دشمن بيروني را كه از نوع جن و جان و آفريده‌اي از آتش خالص و ناب است، ابليس و به تعبيري شيطان نام نهاده است. ابليس كه در زبان عبري آن را عزازئيل مي‌نامند به معناي رانده شده از خداست. ابليس نام خاصي براي يك فرد از نوع جن است كه در ميان فرشتگان مي‌زيست و همراه فرشتگان آسماني مامور به سجده به انسان شد. اين موجود كيست و چه دشمني با انسان دارد و چرا از آغاز آفرينش انسان با وي مخالفت كرده و چرا مي‌كوشد تا او را گمراه و بدبخت سازد؟ از چه روش‌هايي براي دستيابي به مقصد و مقصود خويش بهره مي‌برد و چرا به دشمن آشكار ناميده شده؟ اين نوشتار مي‌كوشد تا به طور گذرا نگاهي به اين موضوع بر پايه آموزه‌هاي قرآني داشته باشد. با هم اين مطلب را مي خوانيم.

ابليس كه در زبان عبري آن را عزازئيل مي‌نامند به معناي رانده شده از خداست. ابليس نام خاصي براي يك فرد از نوع جن است كه در ميان فرشتگان مي‌زيست و همراه فرشتگان آسماني مامور به سجده به انسان شد.

كيستي ابليس

ابليس در تحليل و گزارش‌هاي قرآني، شيطان بزرگ از جنيان(1)؛ و آفريده شده از آتش(2)  است كه عامل اخراج آدم(عليه السلام) و حوا از بهشت گرديد.(3)  

اين نام برگرفته از واژه بلس است. ابلاس در زبان عربي به معناي ياس و نوميدي است و ابليس را از آن رو به اين نام ياد كرده‌اند كه از رحمت الهي مايوس شد.(4) ابليس در ميان فرشتگان مي‌زيست و از سوي خداوند مامور به سجده بر حضرت آدم شد.(5) وي به جهت خود برتربيني از سجده به آدم سر باز زد.(6) ابليس آنگاه در بهشت به سراغ آدم رفت و با عنوان خيرخواهي كوشيد تا او را بفريبد.(7) وي با وسوسه آدم(ع) در بهشت و شبهه افكني در ذهن او عامل لغزش و عصيان آدم از خدا(8) شد به گونه‌اي كه آدم(ع) با عصيان و لغزش و خوردن از درخت ممنوع به تطميع ابليس كه به سلطنت جاويدان يا فرشتگي دست مي‌يابي، گرفتار دو مشكل شد: نخست اين كه با خوردن از درخت ممنوع برهنه و لخت شد و بدن زميني‌اش آشكار گشت و شرمگاه و ديگر اعضاي او نمايان شد به گونه‌اي كه نياز به پوششي غير از پوشش طبيعي پيدا كرد كه در بهشت از آن برخوردار بود و عيب‌ها و تن خاكي‌اش با نقص‌ها و كمبودهاي نهانش هويدا شد(9) ديگر آن كه از بهشت رانده شد.

 

ابليس نماد تكبر

ابليس در قرآن، نماد تكبر و استكبار و عصيان و نيز دشمن آشكار انسان است كه مي‌كوشد به هر شكل و روشي انسان را به بند كشيده و گمراه و بدبخت سازد.(10) قرآن ريشه اين دشمني را خودبرتربيني برمي‌شمارد كه موجب شد اطاعت انسان را به عنوان خليفه خداوند نپذيرد و با عصيان خويش به جنگ با انسان و خدا برود.

ابليس در ميان فرشتگان مي‌زيست و از سوي خداوند مامور به سجده بر حضرت آدم شد. وي به جهت خود برتربيني از سجده به آدم سر باز زد. ابليس آنگاه در بهشت به سراغ آدم رفت و با عنوان خيرخواهي كوشيد تا او را بفريبد. وي با وسوسه آدم(ع) در بهشت و شبهه افكني در ذهن او عامل لغزش و عصيان آدم از خدا شد.

اين دشمن در تحليل و گزارش‌هاي قرآني از چنان اهميت و جايگاهي برخوردار است كه بي شناخت خصوصيات و رفتارهاي او نمي‌توان از دست اذيت و آزارهايش در امان ماند. ويژگي مهم ابليس پنهان بودن وي از چشم انسان است. وجود جني او كه ريشه در آتش دارد اين امكان را برايش فراهم كرده است تا انسان را ببيند در حالي كه ديده نشود.(11) از اين روست كه قرآن به اشكال مختلف و در آيات متعددي به اين دشمن پرداخته و شيوه‌ها و روش‌هاي او را تحليل و تبيين نموده تا انسان با بهره‌گيري از آموزش‌ها و توانايي‌هايي كه در ذاتش سرشته و امانت نهاده شده است خود را از شر و آسيب‌هاي او در امان نگه دارد.

خداوند در آيه 50 سوره كهف به انسان هشدار مي‌دهد كه نسبت به دشمني ابليس هوشيار باشد. با آن كه از نظر قرآن اين دشمني ابليس آشكار است(12) ولي به نظر مي‌رسد مردم كمتري به اين دشمن توجه دارند.

 

ابليس پنهان، دشمن آشكار

تعبير قرآن به "عدو مبين" يعني "دشمن آشكار" با توجه به اين كه ابليس موجودي ناپيدا براي آدمي است و انسان نمي‌تواند وي را ببيند، شايد به اين علت باشد كه ابليس به هيچ وجه حاضر به دست برداشتن از دشمني خويش با انسان نيست و آشكارا اعلام داشته كه با آدم(عليه السلام) و فرزندان وي دشمن است و تا آنان را به گمراهي و بدبختي نكشاند دست برنمي‌دارد.(13) ابليس براي رسيدن به اين مقصد از خداوند مهلت مي‌گيرد كه تا قيامت اين فرصت را داشته باشد مردم را گمراه كند(14)  ولي خداوند به وي مهلت مي‌دهد تا زماني معين اين امكان را داشته باشد كه به گمراهي مردمان مشغول باشد.(15)

به نظر مي‌رسد اين "وقت معين" داراي دو مفهوم باشد نخست آن كه شايد مراد از وقت معلوم اين باشد كه وي بتواند تا زمان مرگ آدمي در روي زمين او را گمراه كند ولي اجازه نداشته باشد پس از مرگ و در عالم برزخ و عالم مثال به انسان دسترسي داشته باشد. گمانه دوم اين است كه به وي اجازه داده شده است تا زماني كه حكومت حضرت مهدي(عليه السلام) برپا نشده به اين كار خويش ادامه دهد ولي پس از آن قادر نباشد به گمراهي مردم اقدام كند.

آدم(ع) با عصيان و لغزش و خوردن از درخت ممنوع به تطميع ابليس كه به سلطنت جاويدان يا فرشتگي دست مي‌يابي، گرفتار دو مشكل شد: نخست اين كه با خوردن از درخت ممنوع برهنه و لخت شد و بدن زميني‌اش آشكار گشت و شرمگاه و ديگر اعضاي او نمايان شد به گونه‌اي كه نياز به پوششي غير از پوشش طبيعي پيدا كرد كه در بهشت از آن برخوردار بود و عيب‌ها و تن خاكي‌اش با نقص‌ها و كمبودهاي نهانش هويدا شد ديگر آن كه از بهشت رانده شد.

قرآن ضمن گزارش كامل از علت دشمني ابليس نسبت به حضرت آدم به اين نكته اشاره مي‌كند كه اين دشمني، خاص فردي نيست بلكه عموم بشريت را شامل مي‌شود و در حقيقت ابليس سوگند خورده است تا همه بشر را گمراه و بدبخت سازد و از اطاعت و پيروي خدا باز دارد.(16) 

البته گروه بسيار اندكي را از اين مسئله جدا مي‌سازد كه اينان همان بندگان صالح در تعبير ابليس است.(17)   

به نظر مي‌رسد كه اين گروهي كه استثنا شده‌اند كساني هستند كه ابليس خود مي‌دانست كه راهي براي گمراهي آنان ندارد.(18)  

قرآن از دوستي انسان با ابليس كه دشمن آشكار انساني است پرهيز مي‌دهد(19) و بيان مي‌كند كه ابليس مي‌كوشد همچنان كه خود از امر پروردگارش سرپيچيد و راه فسق و فجور را در پيش گرفت مردم را به فسق و عصيان بكشاند و مردمان را جزو ستمگران و ظالمين قرار دهد.(20)  

 

ديدگاه ابليس نسبت به انسان

ابليس موجودي مختار همانند ديگر جنيان است و مي‌تواند بر پايه اراده خويش اطاعت و يا عصيان پيشه گيرد.(21) وي مي‌تواند انسان‌ها را با وسوسه و اغواگري از راه بدر كند و گمراه نمايد.(22)   

به نظر ابليس جنس انسان از ماده بي ارزشي آفريده شده (لجن و گل بدبو) بنابراين قابليت آن را ندارد كه مورد اطاعت و سجده قرار گيرد.(23) اين موجود داراي فرزند است و خود و فرزندانش به كينه رانده شدن از درگاه خدا مي‌كوشند تا فرزندان آدمي را گمراه و بدبخت سازند. او موجودي عصيانگر(24) و ملعون و رانده شده از درگاه خداوندي است.(25) و ريشه اخراج وي از جايگاه رفيع در ميان فرشتگان استكبار او بوده است.(26)  

به نظر شيطان آدم قابل تكريم و احترام و اطاعت نيست(27) و به كينه‌اي كه از وي در دل دارد مي‌كوشد او و فرزندانش را گمراه كند. از اين رو با توجه به توانايي‌هايي كه در اغواگري و فريب و وسوسه دارد آدمي را به دام مي‌اندازد و مي‌كوشد تا بر پايه آن، بدبختي و شقاوت ابدي را نصيب انسان كند. وي براي دستيابي به اين هدف از روش‌هايي بهره مي‌برد كه در اينجا به برخي از آنها با توجه به آيات قرآني اشاره مي‌شود.

 

روش‌هاي اغواگري ابليس

ابليس براي دستيابي به هدف خود كه سوگند خورده و به آن پايبند است از شيوه‌هاي متفاوتي استفاده مي‌كند تا انسان، منحرف و گمراه شود.(28) از جمله اين روش‌ها مي‌توان به آهنگ باطل اشاره كرد. وي با ايجاد صوت خاصي مي‌كوشد تا آدمي را از حق و حقيقت دور سازد. شيخ طبرسي در مجمع البيان ذيل همين آيه منظور از گمراه كردن با صوت و صدا را آهنگ‌هاي باطلي دانسته است كه مصداق آن غنا و صداهايي است كه آدمي را به گمراهي و گناه مي‌خواند.

ويژگي مهم ابليس پنهان بودن وي از چشم انسان است. وجود جني او كه ريشه در آتش دارد اين امكان را برايش فراهم كرده است تا انسان را ببيند در حالي كه ديده نشود. از اين روست كه قرآن به اشكال مختلف و در آيات متعددي به اين دشمن پرداخته و شيوه‌ها و روش‌هاي او را تحليل و تبيين نموده تا انسان با بهره‌گيري از آموزش‌ها و توانايي‌هايي كه در ذاتش سرشته و امانت نهاده شده است خود را از شر و آسيب‌هاي او در امان نگه دارد.

به نظر مي‌رسد كه صوت، اختصاص به آهنگ‌هاي باطل و نوازندگي نداشته باشد بلكه گاه در گوش جان آدمي زمزمه مي‌كند كه ما امروزه از آن به بيماري اسكيزوفرني و يا شيزوفرني ياد مي‌كنيم.

بسياري از افراد روان پريش بر اين باورند كه شخصي در گوش آنان زمزمه مي‌كند و آنان را به گناه و يا كفر دعوت مي‌كند و يا مي‌خواهد پدر و مادر و يا خواهر خود را بكشند و يا به ديگري آسيب برسانند و يا اين كه ديگري مي‌كوشد تا به وي آسيب برساند. به نظر مي‌رسد كه ابليس اين توانايي را داراست تا در گوش برخي زمزمه شيطاني بخواند و آنان را با صوت خويش گمراه و بدبخت سازد.

شيطان براي رسيدن به مقصود خويش از سواره نظام و پياده نظام گسترده‌اي براي اغواي انسان استفاده مي‌كند(29) اين سواره نظام و پياده نظام با شيوه‌هاي مختلف به جنگ انسان مي‌آيند و از هر ابزاري براي تسلط بر بشر بهره مي‌برند. بنابراين انسان مي‌بايست بسيار هوشيار و آگاه باشد تا از شر و بدي دشمناني اينگونه قدرتمند و فراوان در امان بماند.

از روش‌هاي نفوذ و تسلط شيطان بر آدمي بهره‌گيري از سوگندهاي دروغين است. قرآن گزارش مي‌دهد كه ابليس چگونه با بهره‌گيري از اين شيوه توانست بر آدم چيره شود و مهار كنش و واكنش‌هاي وي را در اختيار گيرد و او را وادار سازد به دست خود عصيان كند و از ميوه ممنوع بخورد و از بهشت رانده شود.(30)   

ايجاد آرزوهاي موهوم و دروغين و وعده‌هاي نادرست در انسان از روش‌هايي است كه ابليس براي دستيابي به اهداف خود از آن بهره مي‌برد. در داستان حضرت آدم ديده شد كه چگونه وي را به وعده جاويدانگي و سلطنت پايدار و يا فرشته شدن و در امان ماندن از آسيب‌هاي احتمالي و مشكلات آن، گمراه كرد و او را وادار كرد از ميوه ممنوع بخورد و از بهشت و نعمت‌هاي آن محروم گردد و اگر پذيرش توبه و هبوط وي به زمين نبود به عنوان شقي ابدي گرفتار دوزخ و خشم الهي مي‌شد.(31)  

وعده‌هاي فريبنده شيطان از مواردي است كه خداوند در آيات 61 و 64 سوره اسراء به آن اشاره مي‌كند و توضيح مي‌دهد كه چگونه او از اين روش براي دستيابي به اهداف خود بهره مي‌برد.

تزيين اعمال ناپسند نزد مردم و نشان دادن كارهاي نادرست و ناروا به عنوان اعمال درست و پسنديده از روش‌هائي است كه ابليس براي گمراهي مردم و عصيان خداوند به كار مي‌گيرد. قرآن در آيه 32 تا 39 سوره حجر به اين مسئله اشاره و بيان مي‌كند كه چگونه ابليس توانست از اين راه آدم را بفريبد و گمراه سازد.

اين "وقت معين" داراي دو مفهوم باشد نخست آن كه شايد مراد از وقت معلوم اين باشد كه وي بتواند تا زمان مرگ آدمي در روي زمين او را گمراه كند ولي اجازه نداشته باشد پس از مرگ و در عالم برزخ و عالم مثال به انسان دسترسي داشته باشد. گمانه دوم اين است كه به وي اجازه داده شده است تا زماني كه حكومت حضرت مهدي(عليه السلام) برپا نشده به اين كار خويش ادامه دهد ولي پس از آن قادر نباشد به گمراهي مردم اقدام كند.

وسوسه‌گري، مهمترين روش شيطان

وسوسه‌گري مهمتر‌ين و اساسي‌ترين شيوه‌اي است كه ابليس براي فريب و گمراهي مردم از آن بهره مي‌برد كه در داستان آدم به خوبي روشن شده است. انسان به طور كلي در برابر وسوسه‌ها عاجز و ناتوان است و واكنش خوبي نسبت به آن انجام نمي‌دهد تا از آن برهد. از اين رو بهتر است كه در برابر هر وسوسه اين را توجه داشته باشد كه آيا مطابق آموزه‌هاي الهي است يا مخالف آن مي‌باشد. دام ابليس وسوسه‌گري است كه در آيات چندي به آن اشاره شده است.(32) مكر و فريب از راه‌هاي ديگر ابليس است كه در آيه 20 تا 22 اعراف به آن اشاره شده است و امري است كه همگان با آن آشنا و خطر آن را مي‌شناسند.

ابليس براي دستيابي به اهداف خود از هر روش و شيوه‌اي استفاده مي‌كند و چيزي را فرو نمي‌گذارد، از اين رو سوگند خورده است كه در راه دشمني با آدم و فرزندانش از همه روش‌ها استفاده خواهد كرد. از اين رو در اموال و دارايي و حتي فرزندان آدم شريك مي‌شود تا به وسيله عزيزترين و گرامي‌ترين وجود بشري انسان را گمراه كند.(33)    

از ديگر راه‌هاي او ايجاد بي اعتقادي به آخرت در انسان است كه زمينه‌ساز سلطه ابليس است.(34)          

البته اين سلطه چنان كه گفته شد منحصر در پيروان گمراه ابليس است(35) و از اين كه بتواند بر همگان به خصوص بندگان خاص سلطه يابد عاجز است. اين بندگان خاص همان كساني هستند كه قرآن از آنان به بندگان صالح خدا و در تفاسير عرفاني به انسان كامل ياد مي‌شود.

اينها نمونه‌هايي از روش‌هايي است كه قرآن به عنوان شيوه‌هاي ابليس براي گمراهي مردم بيان مي‌كند. اين روش‌ها به گونه‌اي است كه بيشتر مردم از طريق آن در دام ابليس گرفتار و بدبخت و شقي مي‌شوند.

ذكر اين نكته هم خالي از لطف نيست كه قرآن براي رهايي سلطه و يا مصونيت يابي از سلطه ابليس، به عواملي اشاره مي‌كند كه انسان مي‌تواند با به به كارگيري آن خود را نجات دهد. از جمله عواملي كه قرآن بيان مي‌كند مي‌توان به ايمان(36) و بندگي در برابر خداوند(37) باشد كه با پرهيز و هوشياري، از دام ابليس رهايي يابيم و با توكل و استغفار در پناه خدا قرار گيريم.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- كهف/ آيه 50.

2- ص/ آيه 76.

3- بقره/ آيه 36.

4- صحاح اللغه و مقاييس اللغه.

5- بقره/ آيه 34.

6- ص/ آيه 71 تا 76.

7- اعراف/ آيه 20 و 22.

8- اعراف/ آيات 20 تا 27.

9- همان و نيز طه/ آيه 120 و 121.

10- اسراء/ آيات 61 و 62 و ص/ آيه 82.

11- اعراف/ آيه 27.

12- يس/ آيه 60.

13- اعراف/ آيه 27.

14- اعراف/ آيات11 تا 15.

15- حجر/ آيات 32 تا 38 و ص/ 79 تا 81.

16- نساء/ آيه 117 تا 119 و اعراف/ آيه 11 تا 17 اسراء/ آيه 61 و 62 و ص/ آيه 74 و 82 و سبا/ آيه 20 و 21.

17- حجر/ آيه 39 و 40.

18- همان.

19- كهف/ آيه 50.

20- همان.

21- بقره/ آيه 34.

22- اعراف/ آيه 16 و 17 و نيز حجر/ آيه 39 و 40.

23- حجر/ آيه 32 و 33 و اسراء/ آيه 61.

24- بقره/ آيه 34.

25- ص/ آيه 75 تا 78.

26- ص/ آيه 75 و 77.

27- اسراء/ آيه 62.

28- اعراف/ آيه 11 تا 17.

29- اسراء/ آيه 61 و 64.

30- اعراف/ آيه 20 تا 22.

31- نساء/ آيه 117 تا 119.

32- اعراف/ آيه 20 و طه/ آيه 120.

33- اسراء/ آيه 61 و 64.

34- سبا/ آيه 20 و 21.

35- حجر/ آيه 32 و 42.

36- سباء/ آيه 20 و 21.

37- حجر/ آيه 32 و 42. اشاره كرد.

 

منبع:

روزنامه كيهان، 29 مهر 86، حميد بزرگي .

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName