• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • ماجرای اسارت سعدی در سرزمین بیگانه
  • سعدی را به زنجیر بسته بودند و مانند بردگان با او رفتار می کردند. آن قدر وضعیت او و سایر بردگان اسفناک بود که دل هر تازه واردی را در شهر «طرابلس» (در لبنان امروزی) به درد می آورد. از همان شروع اسارت در سال ۱۲۲۷ میلادی توس
  • انتشار ترجمه ایتالیایی همای و همایون
  • هم زمان با آغاز درس گفتارهایی درباره خواجوی کرمانی در مرکز فرهنگی و بین الملل شهر کتاب، ترجمه ایتالیایی «همای و همایون» خواجوی کرمانی در ایتالیا منتشر شد.
  • رمزشناسی مولانا، دفتر اول مثنوی
  • مثنوی اثر تعلیمی حضرت مولانا است. مولانای عاشقی که در غزلیات شمس دیده می شود به جای ذکر و دعا کارش سرودن شعر و دو بیتی و ترانه است. در حالی که 16 سال بعد از رفتن شمس و اتمام غزلیات تصویر دیگری از او در مثنوی معنوی دیده می شود.
  • پیرمردی که جوز می کاشت
  • داستانی از سیاست نامه ( سیر الملوک ) خواجه نظام الملک طوسی و دیدگاه رهبر انقلاب درباره کتاب سیاست نامه نطام الملک
  • حق‌تعالی به هر كس سخن نگوید
  • نثر عرفانی یکی از مهم‌ترین گونه‌های نثر فارسی است که از طرفی باید پیچیده‌ترین احساسات و نیازهای انسانی را شرح می‌داد و از طرفی باید ساده می‌بود تا مخاطب آن را بفهمد.
  • روباه و كفشگر و اهل شارستان
  • چون كار كفشگر به نهایت رسید، شبی بیامد و نزد رخنه شارستان، كه روباه درآمدی مترصّد بنشست، چون روباه از رخنه در آمد، رخنه محكم كرد، و به خانه آمد.
  • زاغ و کبک نخجیر
  • واقف شدم و پیش از آن که روی به حکم آرم شما را نصیحتی خواهم کرد، اگر به گوش دل شنوید، ثمرات آن در این دنیا نصیب شما گردد و اگر بر وجه دیگر حمل افتد، من باری به نزدیک دیانت و مروت خویش معذور باشم.
  • با بیهقی
  • من کیسه ‎ها بستدم و به نزدیک بونصر آوردم و حال باز گفتم. دعا کرد و گفت خداوند این سخت نیکو کرد و شنوده‎ام که بو الحسن و پسرش وقت باشد که به ده درم درمانده‎ اند و به خانه بازگشت و کیسه ‎ها با وی بردند و پس از نماز کس فرستاد و قاضی بو الحسن و پسرش‎ را بخوا
  • دعوی خدایی چگونه می کنی؟!
  • آورده اند که چون کار بقراط حکیم بالا گرفت و حکمت خود در بسیط عالم بسط کرد، عزلت اختیار کرد و در غاری رفت و هم آنجا تنها روزگار میگذاشت تا پادشاه وقت را علتی پدید آمد و طبیبان از معالجت عاجز شدند.پس رسولی به بقراط فرستاده او را استدعا کرد تا ملک را معالجت
  • نثر کهن فارسی
  • مقاله حاضر، پس از نگاهی گذرا به تاریخچه زبان و ادبیات فارسی از روزگاران کهن تا عصر حاضر، ادبیات حماسی و اقسام حماسه، ادبیات غنایی و ساختار آن و ادبیات تعلیمی و جایگاه این نوعِ ادبی را در زبان فارسی بررسی و سپس خوانندگان گرامی را با نثر فارسی و سیر تحول آن
  • گذری بر تاریخچه ادبیات کهن فارسی
  • مقاله حاضر، پس از نگاهی گذرا به تاریخچه زبان و ادبیات فارسی از روزگاران کهن تا عصر حاضر، ادبیات حماسی و اقسام حماسه، ادبیات غنایی و ساختار آن و ادبیات تعلیمی و جایگاه این نوعِ ادبی را در زبان فارسی بررسی و سپس خوانندگان گرامی را با نثر فارسی و سیر تحول آن
  • یک طفل از من، یک خواهر از تو
  • میرزا محمد هاشم طباطبایی از سادات و بزرگان تبریز در عصر ناصری به زیارت خانه خدا می رود. در این مسیر طولانی اما از خانه و خانواده بی خبر است.
  • جمعِ سواد عالم
  • جذابیت داستانِ تَوَدُّدِ کنیز، تنها در همه‌چیزدانیِ او یا طرح نجاتِ خاصِ آقایش نیست، در جمع‌کردنِ کلِ سوادِ دوره‌‌ایست که داستان، تنها رسانه‌ی آموزشی بوده. تودد، نمادی از حکیمِ همه‌چیزدانِ شرقی است، نمونه‌ای کامل از آن‌چه در فرهنگ شرقی، آدمِ باسواد انگاشت
  • بازخوانی سیرت رسول ا...
  • توامانی مقام ادبی و تاریخی نزد متون نظم و نثر فارسی خاصیتی است که در کمتر زبانی یافت می شود . سیرت رسول ا... به انشای رفیع الدین اسحاق و ترجمه ی ابن هشام از همین نمونه آثار است . قوت کلام در عین وفاداری به تاریخ . سیرت رسول ا... مرجعی است که گزیده هایی از
  • نقل است
  • جوانی را به دزدی گرفتند و پیش هارون الرشید بردند ، بعد از اثبات دزدی هارون حکم کرد که دستش ببرند. پیرزنی که مادر او بود ، پیش آمد و گفت: ای خلیفه دستی را که خدای تعالی آراسته می بری؟
  • «بزرگامردا!»
  • بستان، در هر کیسه هزار مثقال زر پاره است؛ بونصر را بگوی که زرهاست که پدر ما رضی اللّه عنه از غزو هندوستان آورده است و بتان زرین شکسته و بگداختی و پاره کرده و حلال‎تر مالهاست و در هر سفری ما را ازین بیارند تا صدقه‎ای که خواهیم کرد حلال بی‎شبهت باشد ازین فر
  • حکمت و حکومت
  • و از بهر این بود که دخمه و گورخانه‌ی کسری نوشروان را باز کرد و ‏بجُست و چهره‌ی او را بدید همچنان تازه و جامه‌ها بر وی تازه و ناپوسیده و انگشتری در انگشت وی، نگین از یاقوت ‏سرخِ گران‌مایه که هرگز چشم مأمون گوهری بدان طراوت و خوبی و قیمتی ندیده بود.
  • محمود لقبی تازه می خواهد
  • طرح توطئه زمانی شکل می‌ گیرد که سلطان محمود تصمیم می ‌گیرد برای رسیدن به هدفش (گرفتن القاب بیشتر از خلیفه) دست‌ خطی را که خلیفه به رقیب او، خاقان اجل، نوشته از خزانه خاقان بدزدد. برای عملی کردن این مقصود، محمود زنی زیرک را مانند یک کارآگاه خصوصی استخدام م
  • ادبِ موزه‌دوزی
  • کسب‌نامه نعلین‌دوزی سرشار از آداب و ادبِ کاسبی است؛ دین‌داری به‌هنگام کاردنیا. هر وصله‌ای با ذکری همراه است و هر کوکی دعایی دارد.
  • آفرینش آدم
  • آری، قاعده چنین رفته است، هر کس که عشق را منکرتر بُوِد، چون عاشق شود، در عاشقی غالیتر گردد. باش تا مسئله قلب کنند
  • چند حکایت از اسرارالتوحید
  • شیخ ما گفت که روزی پیش بلقسم بشر یاسین بودیم، ما را گفت: «ای پسر! خواهی که با خدای سخن گویی؟» گفتیم:« خواهیم، چرا نخواهیم؟» گفت: «هر وقت که در خلوت باشی این گوی و بیش از این مگوی.» ....
  • قدیمی ترین نثر فارسی
  • ابراهیم خواص ـ قدس الله روحه ـ گوید در بادیه می شدم 5 گرسنگی و تشنگی بر من غالب شد و راه گم کردم، ناگاه مردی پدید آمد و با من گفت: «چشم فراز کن6 »فراز کردم خود را به راه دیدم7 پرسیدم: «تو کیستی؟» ....
  • قصه ابراهیم با مرغان
  • گفت: يا رب مرا بنماي که روز قيامت مرده را چگونه زنده کني؟ خداي ـ عزوجل ـ گفت: مؤمن نيستي که من مرده را چگونه زنده کنم؟ گفت: مؤمنم، ولکن مي خواهم که بدانم که چگونه کني و چشم من ببيند تا مرده چگونه زنده شود؟ ....
  • اما ملک الشعرا زنده است
  • پس از اين صحبت‌ها از شدت خستگي و کوفتگي بر روي چمن نرم به خواب گران فرو رفت. به فکر افتادم که پيشدستي به اين چاپار چندان دشوار نيست و چون از کار و بار و حال و روزگار ملک‌الشعرا کاملا مطلعم چه شود اگر اين مژده را من ببرم و مژدگاني را من دريافت دارم. ...
  • یاران غار
  • در اخبار است که ایشان هفت کس بودند، ملک زادگان به روزگار دقیانوس، در شهر افسوس. و دقیانوس جباری بود متکبر، دعوی خدایی کردی. ...
  • و این گناه بزرگ بزرگان شما کرده اند...
  • چون چنگيزخان از شهر بيرون آمد، به مصلاي عيد رفت و به منبر بر آمد و عامه شهر را حاضر كرده بودند. خطبه سخن، بعد از تقرير... در آن آغاز نهاد كه «اي قوم بدانيد كه ...
  • فریب‌کاری مرد هزّال
  • مردی بود ظریف و هزّال که قرض بسیار بر او جمع شده بود. غریمان بر او ازدحام کردند و او را در کشاکش آوردند، بیچاره شد و ندانست که چه کند. ...
  • جشن های ایرانیان
  • نخستين روز است از فروردين ماه، و زينجهت روز نو نام کردند زيراک1 پيشاني سال نو است و آنچه از پس اوست ازين پنج روز، همه جشن هاست. و ششم فروردين ماه، نوروز بزرگ دارند زيراک خسروان بدان پنج روز حقهاي حشم و گروهان [و بزرگان] بگزاردندي و حاجتهاي روا کردندي،
  • در مذمت اسراف و تبذیر
  • آورده‌اند كه ندیمی از ندمای امیرالمؤمنین مأمون، شبی در خدمت او سمری 6 می‌گفت و از نظم و نثر در پیش وی دری می‌سفت. پس در اثنایِ آن گفت كه: در همسایگیِ من مردی بود دیندارِ پرهیزگار، و كوتاه دستِ یزدان پرست. چون مدتِ حیاتش به آخر آمد، و اجل بر املِ او ...
  • قصه دختر سعید مسیّب
  • این چه استحالت است؟ او از اهل علم است و از اهل فضل و ما هم از اهل فضل و علم. بلکه او بر ما فضل دارد که ما از اهل دنیاییم و او را هیچ دنیاوی نیست. پس از ما شریف‌تر و به‌تر باشد. ما را ترک دنیا می‌باید کردن تا همچو او شویم ...
  • راماين:رام و سیتا
  • هر اندوهی كه هست بعد از مدتی دراز برطرف می شود، اما من كه «سیتا»4 را یاد می كنم غم من هر روز زیاده می شود و نه مرا این غم است كه «سیتا»‌از من دور افتاده است و نه این اندیشه است كه او را كشته باشند،
  • حکایت از شاگردی حاتم اصم
  • در اين خلق جهان نگاه كردم و ديدم كه هر كسي محبوبي و معشوقي اختيار كرده‌اند و آن محبوبان و معشوقان بعضي تا مرض موت با ايشانند و بعضي تا موت و بعضي تا لب گور؛ و پس همه از ايشان باز گرديدند و ايشان را فرداً وحيداً باز گذاشتند و هيچ يكي با ايشان در گور نرفت..
  • جواب یک پیغام
  • گفت او را بگوي: اگر تو خداوند مني، من بنده تو نيم! و اگر تو روزي دهنده مني، من روزي خواره تو نيم! و اگر تو خالق مني، من مخلوق تو نيم! و اگر تو مرا مي‌خواهي، من تو را مي‌نخواهم! و اگر تو دوست مني، من دوست تو نيم! ...
  • چند لطیفه
  • خليفه بغداد با عربي كه از باديه برآمده بود و هرگز شهر نديده و به مجلسي نرسيده، از يك طبق طعام مي‌خورد: ناگاه نظر خليفه بر لقمه وي افتاد و مويي به چشم وي درآمد. گفت: اي اعرابي! آن موي را از لقمه خود دور كن؛ اعرابي لقمه را بر خوان نهاد و دست باز كشيد و...
  • من بر خود بسی ظلم کرده ام
  • نقل است كه از ابراهيم پرسيدند كه: «از چيست كه خداوند ـ تعالي ـ فرموده است: (... بخوانيد مرا تا دعايتان را استجابت كنم... «مؤمن، آيه 60») مي‌خوانيم و اجابت نمي‌آيد.» گفت: «از بهر آن كه خداي را تـَعالي و تقدس ـ مي‌دانيد و طاعتش نمي‌داريد. و رسول وي ...
  • جدل نامبارک اهل دل
  • مگر نشنيدي كه وقتي سمندري به نزديك بط رفت به مهماني و فصل پاييز بود. سمندر را به غايت سرد بود. بط از حال وي خبر نمي‌داشت؛ شرح لذت آب سرد مي‌داد و لذت آب حوضه در زمستان. سمندر طيره گشت و بط را برنجانيد و گفت اگر نه آنستي كه در خانه تو مهمانم و از اتباع ...
  • داستان روباه و کفشگر و اهل شارستان
  • پس، خويشتن را مرده ساخت،‌ و بر رخنه رفت و چون مردگان بخفت. كفشگر چون به وي رسيد، و او را مرده ديد؛ چوبي چند بر پشت و پهلويِ او زد، و با خود گفت: الحمدلله كه اين مُدْبِر شوم،‌ از عالمِ حيات،‌ به خطّة ممات نقل كرد و ضررِ‌ اقدام و مَعرّتِ‌ اقتحام او....،
  • در هجر یوسف
  • و ياد آن روزي كه حق تعالي گويد: (پس هر كس را كه در آن روز نامه اعمالش را به دست راستش دهند ـ و هر كس را كه در آن روز نامه عملش را به دست چپ دهند ... «انشقاق، آيه 7 ـ حاقه، آيه 25») و ندانيم كه نامه ما به دست راست دهند يا به دست چپ و ياد آن روز كه مَلك ...
  • در طلب آب
  • ... اي درويش! هر كه طلب وجود مي‌كند به آن مي‌ماند كه در حكايت آمده است كه ماهيان، روزي در دريا جمع شدند و گفتند كه ما چندين گاه است كه حكايت آب و صفات آب مي‌شنويم و مي‌گويند كه هستي و حيات ما در آب است و بي‌آب، حيات و بقاي ما محال است بلكه حيات جمله ...
  • اندر خبر مرگ سلیمان ع
  • سليمان، ‌عليه ‌السّلام از پسِ آن كه مُلك بازِ او رسيد ، بيست سال بزيست تا مُلكش چهل سال تمام شد و عمرش پنجاه و پنج سال بود، و ديوان مسخّر او بودند. سليمان ايشان را فرمود تا بناها كردند و مزكت هاي بيت المقّدس تمام كردند. پس چون وقت مرگش بيامد، ...
  • شناختن دنیا
  • ... اي درويش! خدا به غايت نزديك است، كما قال تعالي:‌ (و ما از رگ گردن به او نزديكتريم. «ق، آيه 16») و در قرآن و احاديث مانند اين بسيار است، اما چه فايده كه مردم دور دور دور افتاده‌اند و از معرفت قرب خداي بي‌بهره و بي‌نصيب‌اند. ...
  • زندان مرد
  • دهقان چون به دهان برد، تلخ بود. گفت اي غلام! خياري بدين تلخي و تو بدين خوشي مي‌خوري؟! گفت: «از دست خداوندي كه چندين سال شيرين خورده‌ام، به يك تلخ چه عذر آرم كه رد كنم؟»…
  • شناسنامه ی شاهنامه، بخش دوم
  • کتاب شاه‌نامه نه تنها اثری هنری بل‌که کتابی از دانايی و خرد است. کاخی بلند از زبان است. پاس‌دار شرف و نجابت انسانی‌ست. گنجينه‌يی‌ست که گوهر‌های فراوان در خود دارد. سراينده‌ی دانای آن از دانش‌ها و داستان‌ها و روايت‌های بسيار بهره برده و دست‌آورد بزرگ ....