سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
همه‌ی آنچه لازم است در مورد ویروس کرونای جدید (COVID-19)، بدانید و بخوانید و بپرسید و ببینید
وقتی که روز آمده ، ‌اما نرفته شب صیاد پیر ، ‌گنج کهنسال آزمون با پشتواره ای و تفنگی و دشنه ای ناشسته رو ، ‌ ز خانه گذارد قدم برون جنگل هنوز در پشه بند سحرگهان خوابیده است ، و خفته بسی راز ها در او ...
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

شکار (1)

شکارچی

منظومه ای از مهدی اخوان ثالث

 

1

وقتی که روز آمده ، ‌اما نرفته شب

صیاد پیر ، ‌گنج کهنسال آزمون

با پشتواره ای و تفنگی و دشنه ای

 ناشسته رو ، ‌ ز خانه گذارد قدم برون

جنگل هنوز در پشه بند سحرگهان

خوابیده است ، و خفته بسی راز ها در او

 اما سحر ستای و سحرخیز مرغکان

 افکنده اند ولوله ز آوزها دراو

تا وحش و طیر مردم این شهر سبزپوش

 دیگر ز نوشخواب سحر چشم وا کنند

 مانند روزهای دگر ، شهر خویش را

 گرم از نشاط و زندگی و ماجرا کنند

2

پر جست و خیز و غرش و خمیازه گشت باز

 هان ، خواب گویی از سر جنگل پریده است

 صیاد پیر ، ‌شانه گرانبار از تفنگ

اینک به آستانه ی جنگل رسیده است

آنجا که آبشار چو ایینه ای بلند

 تصویر ساز روز و شب جنگل است و کوه

 کوهی که سر نهاده به بالین سرد ابر

 ابری که داده پیکره ی کوه را شکوه

صیاد :

وه ، دست من فسرد ، ‌ چه سرد است دست تو

 سرچشمه ات کجاست ، اگر زمهریر نیست ؟

 من گرچه پیر و پوده و کم طاقتم ، ولی

 این زهر سرد سوز تو را هم نظیر نیست

 همسایه ی قدیمی ام !‌ ای آبشار سرد

 امروز باز شور شکاری ست در سرم

 بیمار من به خانه کشد انتظار من

 از پا فتاده حامی گرد دلاورم

 کنون شکار من ، ‌که گورنی ست خردسال

 در زیر چتر نارونی آرمیده است

 چون شاخکی ز برگ تهی بر سرش به کبر

 شاخ جوان او سر و گردن کشیده است

 چشم سیاه و خوش نگهش ، هوشیار و شاد

 تا دوردست خلوت کشیده راه

 گاه احتیاط را نگرد گرد خویش ، لیک

 باز افکند به منظر دلخواه خود نگاه

 تا ظهر می چمد خوش و با همگان خویش

 هر جا که خواست می چرد و سیر می شود

 هنگام ظهر ، ‌تشنه تر از لاشه ی کویر

 خوش خوش به سوی دره ی سرازیر می شود

 آنجا که بستر تو ازین تنگنای کوه

 گسترده تن گشاده ترک بر زمین سبز

 وین اطلس سپید ، تو را جلوه کرده بیش

بیدار و خواب مخمل پر موج و چین سبز

آید شکار من ، ‌جگرش گرم و پر عطش

 من در کمین نشسته ، ‌نهان پشت شاخ و برگ

 چندان که آب خورد و سر از جوی برگرفت

 در گوش او صفیر کشید پیک من که : مرگ

 آن دیگران گریزان ، لرزان ، دوان چو باد

 اما دریغ ! او به زمین خفته مثل خاک

 بر دره عمیق ، ‌که پستوی جنگل است

لختی سکوت چیره شود ، ‌سرد و ترسناک

 ز آن پس دوباره شور و شر آغاز می شود

 گویی نه بوده گرگ ، نه برده ست میش را

 وین مام سبز موی ، فراموشکار پیر

 از یاد می برد غم فرزند خویش را

 وقتی که روز رفته ولی شب نیامده

 من ، خسته و خمیده و خرد و نفس زنان

 با لاشه ی گوزن جوانم ، ‌ رسم ز راه

 واندازمش به پای تو ، ‌آلوده همچنان

 در مرمر زلال و روان تو ، ‌ خرد خرد

 از خون و هر پلیدی بیرون و اندرون

 می شویمش چنان که تو دیدی هزار بار

 وز دست من چشیدی و شستی هزار خون

 خون کبود تیره ، از آن گرگ سالخورد

 خون بنفش روشن از آن یوز خردسال

 خون سیاه ، از آن کر و بیمار گور خر

 خون زلال و روشن ، از آن نرم تن غزال

همسایه ی قدیمی ام ، ‌ ای آبشار سرد

 تا باز گردم از سفر امروز سوی تو

 خورشید را بگو به دگر سوی ننگرد

 از بستر و مسیر تو ، از پشت و روی تو

 شاید که گرمتر شود این سرد پیکرت

 هان ، آبشار ! من دگر از پا فتاده ام

 جنگل در آستانه ی بی مهری خزان

 من در کناره دره ی مرگ ایستاده ام

 از آخرین شکار من ، ای مخمل سپید

 خرگوش ماده ای که دلش سفت و زرد بود

 یک ماه و نیم می گذرد ، آوری به یاد؟

آن روز هم برای من آب تو سرد بود

دیگر ندارد رخصت صید و سفر مرا

 فرزند پیل پیکر فحل دلاورم

 آن روز وه چه بد شد او هم ز کار ماند

بر گرده اش سوار ، من و صید لاغرم

 می شست دست و روی در آن آب شیر گرم

 صیاد پیر ، ‌ غرقه در اندیشه های خویش

 و آب از کنار سبلتش آهسته می چکید

 بر نیمه پوستینش ، و نیز از خلال ریش

تر کرد گوشها و قفا را ، ‌ بسان مسح

 با دست چپ ، که بود ز گیلش نه کم ز چین

 و آراسته به زیور انگشتری ظریف

 از سیم ساده ی حلقه ، ز فیروزه اش نگین

می شست دست و روی و به رویش هزار در

 از باغهای خاطره و یاد ، ‌ باز بود

 همسایه ی قدیمی او ، آبشار نیز

 چون رایتی بلورین در اهتزاز بود

 

ادامه دارد...


مطالب مرتبط :

شکار (2)

شکار (3)

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین