سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
خواجوی کرمانی، شاعر اواخر قرن هفتم هجری است. زمانه ی او، زمانه ی حکومت خاندان های کوچکی است که نسبتشان به چنگیز مغول می رسد
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

خنده و طنز در آثار خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی

لبخند بر تلخ کامی ها!

خواجوی کرمانی، شاعر اواخر قرن هفتم هجری است. زمانه ی او، زمانه ی حکومت خاندان های کوچکی است که نسبتشان به چنگیز مغول می رسد. برای ایرانیان، ناگوار آن بود که حمله ی مغول با مرگ چنگیز به پایان نرسید؛ بلکه پس از او، فرزندانشان و نیز ایلخانان به ستمگری ادامه دادند و با گرفتن باج های گوناگون، شیره ی جان مردم را مکیدند و جامعه ای محروم، بلادیده و ضعیف بر جای گذاشتند.

خودتان را جای خواجو بگذارید؛ در زمانه ای به سر می برید که شهرها دائماً دست به دست می شوند و حوادث پیش بینی نشده ی زیادی رخ می دهد.

خواجو درباره ی یکی از مردان آن زمان، به نام صدرالدین یحیی، سخن گفته و در پایان به این نتیجه رسیده که او جای خود را از «سلطانی» به «سگبانی» داده و ملک «سلیمانی» او به ملک «شیطانی» تبدیل شده است

شاهان و وزیران کشته می شوند، هجوم های بنیان کن رخ می دهد، آتش جنگ و جدل ها به بهانه ی مذهب و نبردهای قومی جریان دارد، سلاطین پیوسته به یکدیگر خیانت می کنند و مخفیانه نقشه ی قتل دیگری را می کشند. فرض کنید در این وضعیت، شما روحیه ی شاعرانه دارید و می خواهید احساس خود را درباره ی محیط اطراف به شعر بیان کنید. بدیهی است که حس لطیف شاعرانه در برخورد با این هرج و مرج اجتماعی و حاکمیت ستم، آزار خواهد دید. همین حس در اشعار خواجوی کرمانی نیز به چشم می خورد. او بارها در اشعار خود یادآوری کرده است که جهان، هرچند زیباست، ولی سایه ی مرگ، آن را بی صفا کرده است:

 

از گنج دهر، بهره به جز زخم مار نیست

وز گلبن زمانه به جز نوک خار نیست

بگذر ز می که مجلسیان وجود را

حاصل ز جام دهر برون از خمار نیست

 

و اگرچه در اطراف خود و در نگاه مردم یکسره نا امیدی می بیند، اما از آن جا که فدا شدن در راه دوست را پذیرفته می داند، بنابراین از کنار نا امیدی با ظرافت و دلگرمی می گذرد و آن را پشت سر می گذارد؛

 

ز بس که می بارد از چشم من

دلم را خرابی ز بارندگی است

چو خواجو گر اهل دلی جان بباز

که مردن بر دوستان زندگی است

 

چنین شاعری آگاه و درد آشنایی که بنا به رسالت شاعری اش نمی تواند از کنار مشکلات بی تفاوت بگذرد، چاره ای نمی بیند جز آن که نامردمی ها و ستم ها را بیان کند، اما به زبان طنز و سخن رمزآلود.

خواجو در اشعار ارزشمند خود، اندیشه های انسان دوستانه و خردمندانه ای را با زبان شیرین بیان کرده است که خواندن و بهره بردن از آن، افتخار پارسی زبانان است

این نوع طنز، برای تفنن و سرگرم سازی نیست. این نوع طنز، چون نیشتری، دمل چرکین نابسامانی ها را می شکافد تا خوانندگان را به هوش آورد؛

 

تا چه دیوند که آزار سلیمان طلبند

تا چه گیرند که آزار سلیمان طلبند

خلق دیوانه و از محنت دیوان دربند

وین عجب تر که ز دیوان، زر دیوان طلبند

هر کجا سوخته ای بی سر و سامان یابند

وجه سیم، سره زان بی سر و سامان طلبند

خوک شکل اند و حدیث از خر عیسی رانند

دیو طبع اند و همه ملک سلیمان طلبند!

تا در آفاق زنند آتش بیداد ز تیغ

آتش از چشمه ی خورشید درخشان طلبند

 

خواجو درباره ی امیران زمان خود سخنان طنزآمیز بسیاری دارد که حقیقت حال و فرومایگی آن ها را به خوبی نشان می دهد؛

خواجوی کرمانی

گفت با من یکی ز فیروزان

که چه بودت ز آمدن مقصود

شهر بگذاشتی و بگذشتی

از مقامی که بود معدن جود

و آمدی سوی محنت آباید

که نباشد در او کرم موجود

این زمان با وجود حاکم ما

جود را نیست در زمانه وجود!

 

یا در قطعه ای دیگر، خواجو درباره ی یکی از مردان آن زمان، به نام صدرالدین یحیی، سخن گفته و در پایان به این نتیجه رسیده که او جای خود را از «سلطانی» به «سگبانی» داده و ملک «سلیمانی» او به ملک «شیطانی» تبدیل شده است.

در پس نگاه شوخ خواجو، جوشش خون ها، فریب دردمندان، غضب پادشاهان و سیه روزی مردمان محروم زمانه ی او نمایان است. این است رسالتی که طنز تلخ بر عهده دارد؛ طنزی که در جای جای منظومه «همای و همایون»، «گل و نوروز»، «کمال نامه» و دیگر آثار خواجوی کرمانی به چشم می خورد.

در هر حال، این نوع که نقادی اجتماعی است، قهقهه ایجاد نمی کند؛ فقط تلخ خندی بر لب ها می آورد و خواننده را به فکر وا می دارد.

خواجو در یکی از قصیده هایش، وجه رایج آن زمان را که « دینار » بود، به گونه ای به تصویر می کشد که در عین واقعیت، نوعی طنز تلخ را به خواننده انتقال می دهد؛

 

حکایتی به جناب تو عرضه می دارم

ز بنده گوش کن و رخ متاب از آن، زنهار!

غلامکی همیانی است، نام او « دینار»

عظیم کافی و مسکین نواز و مردم دوست

قوی مدبر و تربیت ساز و کارگزار!

به هر کجا که رود صد کسش به دل مشتاق

به هر کجا که بود، صد کسش به جان غمخوار

گزیده و سره و سکه دار و روی شناس

درست روی نگارین او چو روی نگار

مدام منزل او در دکان صرافان

ولی مصاحبت او همیشه با تجار

هر آن دقیقه که در حل مشکلات بود

ازو کنند ملوک زمان استفسار!

 

می شود گفت که گویی خواجو این شعر را در وصف پول و برای همه ی زمانه گفته است که انسان های طماع و آزمند، یکسره برای حل مشکلات از او استفسار و چاره جویی می کنند!

خواجوی کرمانی، شاعر اواخر قرن هفتم هجری است. زمانه ی او، زمانه ی حکومت خاندان های کوچکی است که نسبتشان به چنگیز مغول می رسد

خواجو در اشعار ارزشمند خود، اندیشه های انسان دوستانه و خردمندانه ای را با زبان شیرین بیان کرده است که خواندن و بهره بردن از آن، افتخار پارسی زبانان است. در پس نگاه شوخ خواجو، جوشش خون ها، فریب دردمندان، غضب پادشاهان و سیه روزی مردمان محروم زمانه ی او نمایان است. این است رسالتی که طنز تلخ بر عهده دارد؛ طنزی که در جای جای منظومه «همای و همایون»، «گل و نوروز»، «کمال نامه» و دیگر آثار خواجوی کرمانی به چشم می خورد.

 

برگرفته از: رشد نوجوان

 

 *****************************

مطالب مرتبط

شیخ اشراق 

از قیصر امین پور چه می دانیم؟  

از سلمان هراتی چه می دانید؟  

افلاطون 

زندگی مولانا جلال الدین محمد بلخی 

یک فیلسوف یک اندیشه، اگوستینوس

حکیم ابوالقاسم فردوسی

هانس کریستین اندرسن

حاج ملا هادی سبزواری

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین