سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
 پیکره مقدس
پیکره مقدس
پیکره مقدس
روزی، روزگاری دختر جوانی بود که تمام ساعت های روز و شب را به عبادت می گذرانید. و اصلا در فکر ازدواج نبود...
گردش با ننه خرگوشک
گردش با ننه خرگوشک
گردش با ننه خرگوشک
یکی بودیکی نبود خرگوشک آمده بود چند روز پیش ننه خرگوشه بماند...
 جوجه شتر مرغ
جوجه شتر مرغ
جوجه شتر مرغ
جوجه شتر مرغه پرهایش حسابی بزرگ شده بود. امروز همان روزی بود که به خودش قول داده بود پرواز کند...
ماجرای آقا مهران
ماجرای آقا مهران
ماجرای آقا مهران
با این که دیروز بود. آقا مهران توی قنادی اش یک کیک هفت طبقه درست می کرد، یک کیک بزرگ عروسی...
عمو زنجیر باف
عمو زنجیر باف
عمو زنجیر باف
خورشید خانوم می خواست به یک مهمانی برود اما گردنبند نداشت.یک روز صبح از پشت کوه بالاآمد. خانوم بزه داشت روی کوه علف می خورد
فسقلی
فسقلی
فسقلی
کفش بزرگ توی جعبه خوابش نمی برد. به کفش کوچک گفت: تو از کجا آمدی فسقلی؟ ما را اشتباهی کنار هم گذاشته اند. با این کوچکی چه طور می توانی به سرعت من راه بروی؟...
 چای
چای
چای
مامان مهربانم هر وقت از سر کار می آید، قبل از این که حتی چادرش را بردارد می رود سراغ سماور. دستش را می گذارد روی شکم سرد آن و یک آه کوتاه می کشد.
قطار شهر بازی
قطار شهر بازی
قطار شهر بازی
یک سال نه، دوسال نه، ده سالی بو که دو دو قطار شهر بازی شد.
 اتل و متل بزغاله ها
اتل و متل بزغاله ها
اتل و متل بزغاله ها
بزی خانم نشسته بود و برای بزغاله ها شال می بافت.بزغاله ها آمدند و نشستند با بازی.
 بز دانا
بز دانا
بز دانا
روزی یک بز و یک سگ و یک گوساله و یک بره فرار کردند و به جنگل رفتند. حسابی خوردند و خوابیدند و چاق شدن تا این که....
 فکر بَد، کار بَد
فکر بَد، کار بَد
فکر بَد، کار بَد
بچه های عزیز زمانی که به مدرسه می روید حواستان به وسایلتان باشد تا گم نشود...
بهرام و ببر
بهرام و ببر
بهرام و ببر
داستان های قدیمی ایرانی همیشه زیبا و پر از پند هستند، این داستان هم یک افسانه ای قدیمی و زیبا است...
 زنگوله
زنگوله
زنگوله
بز کوچولو کنار رودخانه یک جای خوب پیدا کرد. یک علف زار مخصوص خودش. بز کوچولو خیل بای کرد. بالا و پایین پردی و زنگوله اش دیلینگ، دیلینگ، دیلینگ کرد.
 هاجستم، واجستم
هاجستم، واجستم
هاجستم، واجستم
ملخی تازه پریدن یاد گرفته بود. به خاطر همین به دور از خانواده همه جا می پرید و می رفت...
تلافی
تلافی
تلافی
سلام دوست های خوبم، می دونید تلافی کردن یعنی چی؟ می دونید که اگر دنبال تلافی کردن باشید اول خودتون آسیب می بینید و بعد دیگران. داستان امروز ما راجب تلافی کردنه، پس با دقت بخونید...
 تاپ تاپ خمیرمن کو؟
تاپ تاپ خمیرمن کو؟
تاپ تاپ خمیرمن کو؟
یک خاله صاحب خونه بود و یک تشت پنیر. خاله صاحب خونه توی تشت پنیر یه عاله خمیر درست کرده بود.
یک روز، یک فیلم
یک روز، یک فیلم
یک روز، یک فیلم
یکی بود یکی نبود، این داستان بامزه و خنده دار در مورد یک بچه فیل هست که قصد داره آب بخوره ولی اتفاقات با مزه ای براش می افته ...
 قطره کوچولو
قطره کوچولو
قطره کوچولو
فرشته‏ ی مهربان روی پنجه‏ ی ستـاره نشسته بود و دنیا را تماشا می‏ کرد که صدای آهی شنید. صدا از آن پایین بود؛ از زمین!... ایستاد، بال‏ هایش را باز کرد و به سمت زمین پرواز کرد. تا به جایی رسید که صدای آه را شنیده بود
 جامدادیِ گورخری
جامدادیِ گورخری
جامدادیِ گورخری
یکی بود یکی نبود ،جا‏مدادی سیاه و سفید از خواب که بیدار شد، دید که یک گورخر شده. یک دم داشت به چه بلندی. دو تا گوش داشت به چه قشنگی. .
طوطی چهلم- قسمت دوم
طوطی چهلم- قسمت دوم
طوطی چهلم- قسمت دوم
داستان را تا جایی ادامه دادیم که پسری برای گرفتن پرنده به کوه و دشت رفت در این حین چهل طوطی به دام گرفتار شدند که 39 عددآن ها فرار کردند و یک طوطی باقی ماند که به پسر قول داد تا سه روز دیگر بر می گردد تا این که...
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین