سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
صالح بن وصیف از كسانى است كه مسئولیت حفاظت و مراقبت از امام حسن عسكرى علیه‏السلام را عهده‏دار بود. او بدترین كارها را نسبت به آن امام همام روا داشته و بدترین افراد را براى آزار و اذیّت آن حضرت به كار گماشته و چه رنج‏ها و آزارها كه بر آن امام وارد نساخت! د
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

پرتوى از خورشید سامرّا

شهادت امام حسن عسكری

اشاره

گاهى آدمى با دیدن یك حقیقت، آن چنان شیفته و شیدا مى‏شود كه ناگزیر از راه و رسم و باورهاى قبلى خویش دست مى‏كشد و به آن حقیقتى كه قلبش را تسخیر كرده، دل و جان مى‏سپارد.

به عبارت دیگر، حلول آنى یك حقیقت، تأثیر شگرف در جسم و جان آدمى مى‏گذارد و تا مرحله انقلاب «قلبى» و «درونى»، او را به پیش مى‏برد. و این، خواه ناخواه، تحوّل عظیمى در زندگى فردى و اجتماعى انسان ایجاد مى‏كند.

شایسته است براى سنجش حدّ و مرز این دگرگونى، به نكات زیر توجّه كنیم:

1. تغییردهنده و تسخیر كننده اصلى قلب‏هاى مردم، خداست. بدون اذن و اراده پروردگار، هیچ دلى شكافته نمى‏شود و هیچ قلبى رنگ حقیقت به خود نمى‏گیرد.

2. ممكن است اولیاءاللّه و بعضى از بندگان صالح خدا نیز با «ریاضت روحى و معنوى» و «ساختن درون خویش»، به مقام والاى «تسخیركنندگى» دست یازند؛ اما این دگرگون‏سازى آنها، نه ذاتى و حقیقى، كه عرضى و اعتبارى است. آنان هرچه به خدا نزدیك‏تر شوند، رفتار، كردار، نفوذ كلام و سیماى نورانى‏شان، موجب تغییر و انقلاب عمیق‏تر و ماندگارتر مى‏شود.

بر همین اساس، مى‏توان گفت: امامان معصوم علیهم‏السلام تحوّل سازان و تسخیركنندگانى هستند كه به اذن الهى، بیشترین و ماندگارترین تأثیر روحى و فكرى را در دیگران ایجاد مى‏كنند.

3. نكته دیگر اینكه، به صورت واقعى افرادى قدرت تغییر، تسخیر و دگرگون‏سازى روح و روان و تصرّف وجود دیگران را دارند كه خود، بر اثر جذبه «ایمان» و درك عمیق «وحدانیّت»، متغیّر شده و چشم دل‏شان به جمال زیباى «حقیقت» روشن شده باشد.

حال با این نگاه، به سراغ امام حسن عسكرى علیه‏السلام مى‏رویم و از این منظر، به نظاره تسخیرها، هدایت‏ها و میزان نفوذ و تصرّف دل و جان دیگران توسط حضرتش مى‏نشینیم.

********

طاغوت‏هاى معاصر امام حسن عسكرى علیه‏السلام ، در مدّت زندگى آن امام همام، از هیچ گونه ظلم و جفا دریغ نكردند و هریك، به نوعى به آزار و اذیّت آن حضرت پرداختند. در این میان، معتمد عبّاسى، گوى سبقت را از همگنان خویش ربوده بود. او پیوسته با آن وارسته روزگار، بدرفتارى مى‏كرد و در حقّش ستم روا مى‏داشت. او براى زجر و آزار بیشتر امام حسن عسكرى علیه‏السلام بدترین، شرورترین و پلیدترین یاران خویش را مأمور و نگهبان آن حضرت قرار مى‏داد. امام علیه‏السلام در همان زندان‏ها نیز، به تبلیغ و هدایت فریب‏خوردگان مى‏پرداخت و با خَلْق جلوه‏هاى عملى، عبادى و عرفانى خویش، راهبرى و تربیت آنان را به عهده داشت.

 

1. دگرگونى زندان‏بانان

صالح بن وصیف از كسانى است كه مسئولیت حفاظت و مراقبت از امام حسن عسكرى علیه‏السلام را عهده‏دار بود. او بدترین كارها را نسبت به آن امام همام روا داشته و بدترین افراد را براى آزار و اذیّت آن حضرت به كار گماشته و چه رنج‏ها و آزارها كه بر آن امام وارد نساخت! در همین راستا آورده‏اند كه:

روزى جمعى از درباریان عبّاسى، نزد وى آمده و درباره نتایج شكنجه‏هاى روحى و جسمى امام حسن عسكرى علیه‏السلام به گفت و گو نشستند. وقتى دانستند كه حربه‏هایشان در مورد حضرت كارساز نبوده، خطاب به صالح بن وصیف گفتند:

ـ بر حسن بن على سخت گرفته، او را در تنگناى شدیدترى قرار بده!

صالح كه بارها امام را آزموده و براى عذاب آن حضرت، از انواع و اقسام شكنجه‏هاى روحى و جسمى بهره برده بود؛ به خشم آمد و با عصبانیت گفت:

ـ مى‏گویید چه كنم؟ دو نفر از شرورترین افراد را به عنوان نگهبانان مخصوص، نزد او فرستادم؛ متأسّفانه آنها چنان تحت تأثیر رفتار و كردار او قرار گرفتند كه اینك، پیوسته به عبادت، نماز و روزه اشتغال دارند. اگر باور ندارید، منتظر بمانید و از زبان خودشان بشنوید.

آنگاه دستور داد تا آن دو نفر را حاضر كنند. وقتى آمدند، درباریان عبّاسى از آنان پرسیدند:

ـ واى بر شما! كارتان با این مرد (امام حسن عسكرى علیه‏السلام ) به كجا كشید؟

آنها با اینكه لبه تیغ ستم را به جان خویش احساس مى‏نمودند، زبان از حقیقت فرونبسته، حقیقت را چنین بازگو كردند:

ـ چه مى‏گویید در مورد مردى كه روزها روزه مى‏گیرد و شب‏ها تا پایان شب، مشغول عبادت و مناجات است؟ او به غیر از عبادت، به چیزى اشتغال ندارد و به هیچ عنوان با ما هم سخن نمى‏شود. هرگاه چهره او را مى‏دیدیم، از هیبتش به لرزه مى‏افتادیم و آن‏چنان تحوّل و دگرگونى در جسم و جانمان ایجاد مى‏شد كه گذشته خویش را كاملاً فراموش مى‏كردیم و گویا مالك جان خویش نبوده و هیچ اراده و قدرتى از خود نداریم.

درباریان عبّاسى با شنیدن سخنان ندامت‏انگیز شروران اردوگاه، لب فروبستند و با سرافكندگى، مجلس را ترك نمودند.1

2. على بن جرین

او نیز از دیگر زندان‏بانانى است كه مدّت‏ها وظیفه شكنجه و نگهبانى از امام حسن عسكرى علیه‏السلام را به عهده داشت. هرچندگاهى، فرعون عبّاسى او را نزد خود فرا مى‏خواند و از حالات امام حسن عسكرى علیه‏السلام پرس و جو مى‏كرد. او نیز متناسب با پرسش‏هاى خلیفه پاسخ مى‏داد.

طولى نكشید كه على بن جرین نیز تحت تأثیر عبادات و سجده‏هاى آن بنده خائف خدا قرار گرفت و دل سنگى‏اش متحوّل و دگرگون شد. به همین جهت در بیشتر گزارش‏هاى خود، از بیان حقیقت دم فرو نبسته است. او در حضور معتمّد عبّاسى، چنین به مقام والاى امام عسكرى علیه‏السلام اعتراف كرده است:

ـ انّه یَصُومُ النّهارَ وَ یُصَلِّى اللَّیلَ؛ همانا او همواره روزها، روزه‏دار است و شب‏ها را با نماز و عبادت سپرى مى‏كند.2*

3. وحشت خلیفه

یكى از زندان‏بانان خشن و سنگدل امام حسن عسكرى علیه‏السلام شخصى به نام «نحریر بن عبیداللّه» بود. او آن امام بزرگوار را بسیار مورد اذیّت و آزار قرار داده و همواره تلاش مى‏كرد تا عرصه را بر آن حضرت تنگ و دشوار سازد. آوازه شكنجه‏هاى او بالا گرفته و حتى به گوش همسرش نیز رسیده بود. همسر او كه از وجدان سالم برخوردار بود، به انتقاد از شوهرش پرداخت و او را از عاقبت شوم كارش برحذر داشت. روزى پرخاش كنان، خطاب به شوهرش گفت:

ـ اى مرد! از خدا بترس، مگر نمى‏دانى چه شخصیّت عالى‏قدرى را زندانى كرده‏اى؟

آنگاه لب به حقایق گشود و گوشه‏هایى از سیماى عبادى، اخلاقى و عرفانى آن امام همام را براى وى بازگو كرد.

نحریر نه تنها سخنان همسرش به گوشش فرو نرفت كه با خشم و لجاجت، فریاد برآورد:

ـ حال كه چنین مى‏گویى، از خلیفه اجازه مى‏گیرم و حسن بن على را در میان شیران درّنده مى‏اندازم تا همه از شرّش خلاص شوند.

وى نزد خلیفه رفته و با جلب موافقت او، امام حسن عسكرى علیه‏السلام را به باغ وحشى كه در كنار زندان بود، انتقال داد. طولى نكشید كه حضرت را در قفس شیران درّنده و گرسنه انداخت. هنوز زمانى نگذشته بود كه خلیفه و اطرافیانش با شادمانى براى تماشاى تكّه تكّه شدن بدن پیشواى یازدهم، در پیرامون آن محل اجتماع كردند تا به قول خودشان لحظاتى را به شادى و تفریح بگذرانند.

گردن‏ها افراشته شد. نگاه‏ها به داخل قفس‏هاى شیران حریص و گرسنه دوخته شد. در آن لحظات وحشت‏زا و هراس آور، با كمال بُهت و حیرت، دیدند كه امام حسن عسكرى علیه‏السلام در بین درّندگان ایستاده و با آرامش خاطر، مشغول نماز و عبادت است و شیران درّنده با احترام عجیب، در اطرافش ایستاده‏اند و گویا از آن برگزیده خدا مراقبت مى‏كنند.

دیدن این منظره شگفت، چنان آتشى در جسم و جان تماشاگران ایجاد كرد و آسمان دل و دیده آنها را بارانى و فضاى وجودشان را درهم ریخت كه به ناچار لب فرو بستند و سر به زیر افكندند. در این میان، معتمد عبّاسى نیز وحشت‏زده از امام حسن عسكرى علیه‏السلام تقاضا كرد تا برایش دعا كند.

آنگاه در حالى كه از شور و شوق حضّار، به خود فرورفته بود، دستور داد فوراً امام را از قفس شیران درّنده خارج كنند تا مبادا بر تعداد ارادتمندانش افزوده شود.3

شهادت امام حسن عسكری

عامل اصلى تحوّل

راستى! سرمنشأ ایجاد این تحوّلات كجاست و رمز و رموز این «حماسه آفرینى» در چیست؟

این سؤال، پاسخ‏هاى زیادى مى‏تواند داشته باشد؛ از مهم‏ترین آنها «خداترسى» و «خدا محورى» كسى است كه مى‏خواهد در روح و روان دیگران دگرگونى ایجاد كند. امام حسن عسكرى علیه‏السلام لحظه‏اى از مقام لایزال كردگار غافل نمى‏شد و جسم و روحش با دیدن مناظر قدرت الهى به لرزه مى‏افتاد. نمونه زیر، شاهكارى است از خداترسى و بندگى آن بزرگوار كه در صفحه تاریخ به ثبت رسیده است.

یكى از هم عصران آن حضرت مى‏گوید:

روزى حسن بن على علیه‏السلام را كه در سنّ كودكى بود، مشاهده كردم. او در كنار عدّه‏اى از كودكان دیگر كه مشغول بازى بودند، ایستاده بود و داشت گریه مى‏كرد. فكر كردم كه علّت گریه‏اش نداشتن اسباب‏بازى است. به همین جهت، ناراحت شدم و به او گفتم:

ـ ناراحت نباش! من برایت اسباب‏بازى مى‏خرم.

چهره، درهم نمود و با اندوه و افسردگى فرمود:

«یا قَلیلَ الْعَقْلِ! ما لِلَّعْبِ خُلِقْنا؛ اى كم‏عقل! ما براى بازى آفریده نشده‏ایم.

با تعجّب پرسیدم:

ـ پس براى چه خلق شده‏ایم؟

ـ براى دانش و پرستش.

ـ از كجا این را مى‏گویى؟

ـ از آنجا كه خداوند مى‏فرماید: «اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ اَنَّكُمْ اِلَیْنا لاتُرْجَعُونَ»4؛ آیا گمان مى‏كنید كه شما را بیهوده (و براى بازى) آفریده‏ایم و شما به سوى ما بازگشت نمى‏كنید؟

از پاسخ صریح و منطقى آن حضرت، شگفت‏زده شدم و به اندیشه فرو رفتم. بار دیگر به سیماى نورانى‏اش چشم دوختم. از چهره تابناكش آن حالت دگرگونى و انقلابى كه در درونش ایجاد شده بود، قابل تشخیص بود. لحظه‏اى به فكر فرو رفتم و سپس با لحن آرام و دلسوزانه گفتم:

ـ شما با آنكه هنوز كودك هستى و گناهى انجام نداده‏اى؛ چرا این‏گونه منقلبى و از خدا مى‏ترسى؟

ـ مادرم را دیدم كه مى‏خواست هیزم‏هاى بزرگ را روشن كند؛ روشن نمى‏شد. مقدارى هیزم كوچك فراهم كرده و آتش را شعله‏ور ساخت. حال، من از این مى‏ترسم كه با این هیزم‏هاى كوچك (گناه) به دوزخ بروم!

«مادرم...، هیزم...، آتش...، دوزخ و...» واژه‏هایى بود كه مرا به فكر فرو برد. بغضى در گلویم ایجاد شده بود. بیشتر از آینده خودم ترسیده بودم. از آن كودك دانشور و خائف از عذاب قیامت، خواهش كردم تا موعظه و نصیحتم نماید!

فرزند خردسال خاندان عترت، اشعار زیبایى قرائت كرد كه حاكى از بى‏وفایى و ناپایدارى خوشى‏هاى دنیا و استمرار گناهان آن بود. شعرى كه هنوز هم من را در پنجه اسارت خویش دارد:

«دنیا را مى‏بینم كه گویا پاچه‏هایش را بالازده و با سرعت در حال دویدن است.

دنیا براى هیچ جاندارى باقى نخواهد ماند و به كسى وفا نخواهد نمود.

گویا مرگ و حوادث ناگوار، سوار بر اسبى تیزرو براى گرفتن جان آدمى مى‏دود.

پس اى دلباخته دنیا! لحظه‏اى درنگ كن و براى سفرِ بى‏بازگشت آخرت، توشه‏اى برگیر.»5

بر شیعیان و رهپویان امام حسن عسكرى علیه‏السلام ، زیبنده است كه «خدا محورى» را در تمام فراز و نشیب‏هاى زندگى فردى و اجتماعى خویش مدّ نظر داشته باشند و با رفتار پسندیده خویش، باعث افتخار و سربلندى خاندان عترت علیهم‏السلام باشند.

در فراز یكى از وصایاى ارزشمند امام حسن عسكرى علیه‏السلام این مطلب چنین انعكاس یافته است:

«... اتَّقُوا اللّه و كُونُوا زَیْناً وَ لا تَكُونُوا شَیْناً؛ (شما شیعیان) پرهیزكار باشید و از عذاب الهى بترسید و زینت ما باشید نه مایه ننگ ما.»6

در فرجام این گفتار، شایسته است كه دست نیاز به سوى كردگار بى‏نیاز بلند كرده، استمداد بجوییم تا به ما نیز قلبى خاشع و چشمى گریان عنایت فرماید.

اَللّهمَّ غَیِّرْ سُوءَ حالِنا بِحُسْنِ حالِك.

 

پى‏نوشت‏ها:

1. بحارالانوار، ج 50، ص 308 و 309.

2. همان، ص 313 و 314.

* همچنین براى على بن اوتاش (اوتامش، نارمش) ـ یكى دیگر از زندان‏بانان ـ تحوّل عمیق و ماندگارى ایجاد شده است. (همان، ص 307.)

3. همان، ص 309؛ الارشاد، شیخ مفید، كنگره شیخ مفید، قم، 1413 ق، ج 2، ص 334 و 335.

4. مؤمنون / 115.

5. كرامات و مقامات عرفانى امام حسن عسكرى(ع)، سید على‏حسینى، ص 22، به نقل از: احقاق الحق، ج 12، ص 473

6. تحف العقول، حسن بن شعبه حرّانى، جامعه مدرّسین، قم، 1404 ق، ص 487 و 488؛ بحارالانوار، ج 75، ص 372.

منبع:

 سید میثم سنگچاركى، مجله كوثر، شماره 60

 

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین