تبیان، دستیار زندگی
درجه نفوذ رسانه در جوامع و تأثیرات آن به‌حدی است كه آموزش رسانه، به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر تبدیل شده است. باید تأكید كرد كه كودكان و نوجوانان كه رسانه در جامعه پذیر كردن آنها نقش بسزایی دارد، از نظر نحوه استفاده از رسانه و تأثیرپذیری از آن با والدین خود تفا
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

سانسور یا سواد رسانه‌ای؟!

قسمت دوم

کلام پیشین: سانسور یا سواد رسانه‌ای؟!(1)

کودک و تلویزیون

پردازش اطلاعات رسانه ای نزد كودكان و نوجوانان

بیننده، برای استخراج پیام از محتوای تلویزیون، باید حداقل علایم دیداری و شنیداری را از دستگاه گزینش كند، آنها را به مغز بفرستد، رمزگشایی كند و برای مراجعه بعدی، آنها را در حافظه نگه‌دارد. تمام این فعالیت ها در مقوله پردازش اطلاعات جای می‌گیرد كه باید هنگامی كه كودك در حال تماشای تلویزیون است، به طور مداوم انجام گیرد. حتی یك تبلیغات 30 ثانیه‌ای حاوی مقدار «اطلاعاتی» است كه كودك در یك زمان، توان پردازش آن را ندارد. چند شخصیت اصلی در جنگهایی هیجان‌انگیز و یا عملیاتی شجاعانه درگیر می‌شوند؛ تحرك بیشتری از این طریق روی صفحه تلویزیون پدیدار می‌شود، زوایای مختلف و متعدد دوربین تغییرات سریع فراوانی را در صحنه به نمایش می‌گذارد و نوار صدا به توصیف حوادث می‌پردازد. هیچ كودكی نمی‌تواند تمام عناصر چنین آگهی را تماشا كند، گوش كند، انتقال دهد، رمزگشایی كند و یا به خاطر بیاورد. همچنین اكثریت كودكان حتی كوششی نیز در انجام دادن این كار به عمل نمی‌آورند و چنین كاری را نباید هم انجام دهند.

كودك بیننده با انتخاب ها و كارهای روزانه فراوانی در پردازش اطلاعات روبه‌روست. از نظر روانی، افراد توان آن را ندارند كه گوش های خود را كاملاً بر روی اصوات ببندند. كودكان نیز كم و بیش اصواتی را كه پخش می‌شود می‌شنوند. با این همه آنها می‌توانند تا حدی مقدار صداهایی را كه انتقال می‌دهند انتخاب كنند و در مورد میزان رمزگشایی و ذخیره صداها قدرت انتخاب بیشتری دارند. همین انتخاب ها در مورد تصاویر تلویزیون نیز می تواند صورت گیرد، اما در اینجا نیز كودكان می‌توانند انتخاب كنند كه در مرحله اول به تماشای چه چیزی بنشینند. در حقیقت، آنها باید اغلب اوقات دست به انتخاب بزنند، زیرا در یك فاصله زمانی بسیار كوتاه برنامه‌های بسیار زیادی به بیننده ارائه می‌شود. این امر ممكن است نامشهود باشد، زیرا بسیاری از ما آنچه را می‌خواهیم از محرك های دیداری تلویزیون مشاهده كنیم، ساده تلقی می‌كنیم. به هر حال صفحه تلویزیون معمولا از نظر تصویری پرتر از آن است كه بتوان در لحظات تماشا و قبل از تغییر هر صحنه و یا زاویه دوربین، همه نكات تصویری را به طور اجمالی بررسی كرد. با توجه به این‌كه ما بزرگسالان معمولاً می‌دانیم كه كدام یك از تصاویر اهمیت دارند، بدون انجام هیچ تلاش آگاهانه‌ای برای انتخاب، به آنها نگاه می‌كنیم و در عین حال به باقی تصاویر توجه چندانی نشان نمی‌دهیم. ما هیچ اجباری برای انتخاب از میان اطلاعات دیداری كه بالقوه اهمیت مساوی دارند، احساس نمی‌كنیم. با این حال ما نیز معمولاً به روش كودكان دست به انتخاب می‌زنیم.

كودك با وجود انتخاب محتوای مورد نظر و فرستادن آن به مغز، هنوز باید دست به فعالیت های رمزگشایی بزند. او می‌تواند «به درستی» تصاویری مانند یك زن، یك عروسك، یك بازیگر، و یك شیء ، را تشخیص دهد و یا «به غلط» او را زنی جادویی، كلاه قرمزی و یا شخصیتی كارتونی تصور كند.

کودک و تلویزیون

همچنین كودك در مقطعی تصمیم خواهد گرفت كه چه محتوایی را و به چه شكلی در حافظه دراز مدت خود ذخیره كند. اما آیا تصاویر دیداری به همان شكلی كه هستند ذخیره می‌شوند و یا پس از تبدیل به یك معرف زبانی رمزی و معنادار در حافظه ذخیره خواهند شد؟ اگر قرار است چیزی در حافظه ذخیره شود، پس باید فعالیت های ذهنی لازم به همان گونه‌ای كه برای رمزگشایی صورت می‌گیرد، انجام شود. معمولاً انتخاب این‌كه آیا چیزی باید در حافظه ذخیره شود یا تصمیم گیری در مورد شكل «رد حافظه» و فرایند جایگزین شدن چیزی در حافظه، بدون آگاهی بیننده صورت می‌گیرد؛ به‌ هرحال این اعمال صورت می‌گیرند و همزمان با گزینش علایم یا انتقال آنها به مغز و رمزگشایی آنها در هر مفهومی كه بیننده برای هر برنامه تلویزیونی می‌سازد ، نقشی بر عهده دارند.

عوامل متعددی می‌تواند در مورد توجه قرار گرفتن و پرورانیدن محرك ها مؤثر باشد. بعضی از این عوامل احتمالاً در درون انسان وجود دارند: مثلاً، نگاه كردن به صورت ها پیش از نگاه به سایر نقاط بدن، نگاه به حركت پیش از نگاه به اشیای ساكن و جهت گیری دیداری و موضعی به سمت یك منبع تازه، متفاوت و یا ناگهانیِ صدا. دیگر موارد مثل توجه به كلمات یك آهنگ و یا جست و جوی منشائی برای انگیزه‌های افراد، پس از آموخته شدن، تقریباً به شكلی خودكار اجرا می‌شوند. با این همه هنوز بخش هایی دیگر حداقل با تكیه بر معانی تفسیری و سنجشی ساخته شده توسط بینندگان تعیین می‌شوند.

تحقیقات گسترده سال های اخیر نشان می‌دهد كه مردم اصول و ساخت هایی را فرا می‌گیرند كه فعالیت های آنان را در زمینه پردازش اطلاعات هدایت و حمایت می‌كند. دانیل اندرسن روانشناس این‌گونه اظهار می‌كند كه آنچه بچه‌های حدود سه سال را به سوی تلویزیون می‌كشاند و این مطلب كه چقدر و چه زمانی به تلویزیون نگاه كنند، حداقل تا حدودی به میزان قابل فهم بودن برنامه، مربوط می‌شود (آندرسون و لورچ ، 1983). به نظر می‌رسد كه محتوای غیرقابل فهم برنامه‌ها برای كودكان قبل از دبستان احتمالاَ با ویژگی هایی مثل صدای مردان، زوم های طولانی و گردش افقی دوربین و تماس چشمی همراه است. در حالی كه محتوای قابل فهم احتمالاً با ویژگی هایی مثل وجود زنان، كودكان و عروسك ها ارتباط دارد. دانیل آندرسن معتقد است كه این شناخت به عنوان طرحی برای فعالیت های مربوط به تماشای تلویزیون عمل می‌كند.

اگر خواستار معنای طرح یا طرح ها باشید، آنها را می‌توان ساختارهای شناخت انتزاعی، پیش نمونه، شكل های ایده آل و یا نمونه‌های آرمانی تلقی كرد. آنها ساختی درونی را برای انتخاب و ذخیره‌سازی محتوا مهیا می‌سازند؛ انتظاراتی را در مورد آن محتوا به وجود می‌آورند؛ در جمع آوری مجدد آن تأثیر می‌گذارند و براساس تجربه، تكامل می‌یابند و تغییر می‌كنند. طرحها به اشكال مختلفی پدیدار می‌شوند. زمانی كه كودك با دسته‌ای از محرك های دیداری و شنیداری مواجه می‌شود، می‌توان از طرح ها به منظور هدایت كودك در مورد این‌كه به چه محرك هایی توجه نشان دهد و كدام یك را به مغز بفرستد، استفاده كرد. اگر كودكی به این نتیجه برسد كه داستان درباره مهمانیِ جشنِ تولد یك دختر است و طرحی از مهمانی تولد را در ذهن داشته باشد، در این حالت وی می‌داند باید در پی دیدن كیك، بستنی، هدیه‌ها، بازیها و دیگر سرگرمیها و میهمانان باشد. معمولاً كودك به راحتی می‌تواند وسایل اتاق، بزرگسالانی را كه میهمانان خردسال با خود می‌آورند، حیوانات، سایر غذاها و گفت‌و‌گوهای میان مهمانان را نادیده بگیرد. درصورتی كه بازی «یافتن جای دُم حیوان» انجام گیرد، ممكن است كودك با رجوع به طرح عمل، توجهش به دستمالی كه روی چشم بسته می‌شود و به دستهای كودكی كه دم حیوان را گرفته است و دست های بزرگسالی كه كودك را چرخ می‌دهد، معطوف شود. همچنین این طرح، كودك را از اتاقی كه بازی در آن صورت می‌گیرد، لباس های كودك و یا جنسیت بزرگسال منحرف می‌كند. اگر كودك فیلمنامه‌ای در ذهنش برای میهمانی های جشن تولد داشته باشد، در چیزهایی در مورد نظمی كه باید بر اساس آن، عناصر و حوادث پدیدار شوند، می‌داند و بنابراین می‌تواند از نظر ذهنی خود را برای توجه نشان دادن به آنها آماده سازد. طرح هایی از این دست می‌تواند به رمزگشایی كمك كند. به عنوان مثال كودك می‌داند كه در محتوای برنامه تلویزیونی باید چیزی برای رمزگشایی وجود داشته باشد و آن می تواند كیك باشد. این طرح ها می‌توانند موجب هدایت ذخیره‌سازی در ذهن شوند؛ یعنی كودك از قبل ساختی ایده‌آل را در نظر دارد كه عناصر و حوادث خاص این جشن تولد را می‌تواند در آن جای دهد.

از مثال مهمانی جشن تولد، به سادگی می‌توان دریافت كه در فعالیت های پردازش اطلاعات كه در جریان درك محتوای تلویزیون صورت می‌گیرد، طرح ها چقدر می‌توانند با اهمیت تلقی شوند. اما لازم به گفتن است كه این طرح ها تنها عوامل موثر در این فرایند مسحوب نمی‌شوند؛ بلكه علایق و نیازهای بینندگان، توانایی ها و تعلیم آنان، طرحهای ذاتی پردازش اطلاعاتشان، تفسیرها و ارزیابی های آنها از محتوا و ویژگی های خود محتوا، همگی با هم می‌توانند در این مسیر كه كدام محرك ها باید مورد توجه قرار گیرند، به مغز انتقال یابند، رمزگشایی و یا به عنوان بخشی از فرایند درك مفهوم محتوای تلویزیون در حافظه ذخیره شوند، مؤثر باشند.

کودک و تلویزیون

سنجش برنامه ها و محتوای رسانه ای نزد كودكان و نوجوانان

در فعالیتهای سنجشی، كودكان به چیزی كه می‌بینند واكنش نشان می‌دهند. آنها همان‌طور احساس می‌كنند كه فكر می‌كنند. آنها می‌خندند، گریه می‌كنند، می‌ترسند یا خشمگین می‌شوند و بالاخره تأیید و یا تكذیب می‌كنند. تنها كودكان برای محتوایی كه پرداخته‌اند و تفسیر كرده‌اند، ظرفیت های مثبت و منفی در نظر می‌گیرند و تصمیم می‌گیرند كه چه كسی را تحسین كنند و از چه كسی نفرت داشته باشند. آنها به قضاوت پیرامون اصول اخلاقی اعمالی كه مشاهده می‌كنند می‌پردازند و انگیزه‌های كسانی را كه برنامه و یا آگهی های تجاری تهیه كرده‌اند، ارزش‌یابی می‌كنند.

در زندگی روزمره نیز مانند پژوهش و تولید تلویزیونی، اغلب بیشترین تأكید بر دریافت پیام است تا داشتن احساس‌هایی درباره پیام. بیشترین توجه معطوف این امر است كه مردم از تجربه‌های خود چه برداشتی دارند و چگونه محتوای ارسالی روزنامه و یا برنامه تلویزیونی را درك می‌كنند. در مورد كودكان نكته مورد توجه این است كه آنها چگونه یاد می‌گیرند كه مانند بزرگسالان از چیزی كه تجربه می‌كنند، مفهومی برداشت كنند و به نحوی ارتباط برقرار كنند تا دیگران نیز آن را بفهمند. اما انسان ها ماشین های ساده‌ای نیستند كه برای ساخت مفاهیم ظاهری و یا تمثیلی درباره تجربه‌های خودشان، از دانشی بر پایه دسته‌ای از قواعد استفاده كنند. آنها در این حال موجوداتی هستند كه علاوه بر فكر كردن، از احساس های علاقه‌مندی، عدم علاقه، بیزاری، خستگی، دلتنگی، اشتیاق، ترس، خشم و شادی نیز برخوردارند و در مورد تجربه‌ها و مردم به قضاوت می‌پردازند آنها را ارزش‌گذاری می‌كنند.

فعالیت های سنجشی به شكلی كه پردازش اطلاعات و فعالیت های تفسیری، اجباری می‌نمایند، الزامی نیستند. سازندگان برنامه‌های تلویزیونی و بینندگان این برنامه‌ها در این عقیده شریكند كه در محتوا پیام هایی وجود دارد و وظیفه سازندگان این است كه پیام ها را در دسترس بینندگان بگذارند و وظیفه بینندگان این است كه پیام های درست و یا مورد نظر را از محتوا پیدا كنند.

درك محتوای تلویزیون ممكن است انگیزه تولیدكنندگان و پخش‌كنندگان محتوای برنامه را نیز روشن سازد. انگیزه‌های استناد شده پس از آن بیشتر بروز می‌كند و احساس های مثبت و منفی را نسبت به محتوا می‌پراكند. وقتی بچه‌های حدود سنی هفت، هشت و نه پی می‌برند كه هدف آگهی های تجاری این است كه آنها را برای دوست داشتن و درخواست محصولی ترغیب كند، اغلب احساسی منفی نسبت به آن آگهی ها پیدا می‌كنند. این فعالیت ها در نحوه پردازش اطلاعات و تفسیر محتوای تبلیغات تجاری تاثیر می‌گذارد. نسبت دادن انگیزه‌های غیرشخصی به كسانی كه مسئولیت تهیه برنامه تلویزیونی را دارند، از جمله انگیزه‌هایی مثل آگاه‌سازی، آموختن و یا الهام بخشی می‌تواند به شكلی مشابه به انجام ارزیابی های مثبت تر منجر شود.

اگر كودكان می‌خواهند از محرك های دیداری و شنیداری ارائه شده به آنها، مفهومی را بیرون بكشند، باید در كنش متقابل با تلویزیون فعالانه شركت كنند.

غالباً كودكان حتی بدون فكر كردن در مورد محتوای برنامه های تلویزیونی، مفهومی برای آن می‌سازند.آنها به محرك های تلویزیونی توجه نشان می‌دهند، از میانشان انتخاب می‌كنند و با تكیه بر آنها برای استخراج مفاهیم واقعی و ظاهری اقدام می‌كنند. كودكان همچنین اجزاء محتوا را با هم تركیب می‌كنند. رویدادهایی را كه به طور ضمنی به آنها اشاره شده ولی به تصویر كشیده نشده‌اند، استنباط می‌كنند و سپس احساس ها و انگیزه‌ها را به شخصیت های داستانی منتسب می‌سازند. كودكان در مقابل آنچه می‌بینند، واكنش های هیجانی نشان می‌دهند، احساس های گوناگونی را تجربه می‌كنند و برای شخصیت ها، اعمال و حوادث، ارزش های اخلاقی در نظر می‌گیرند.

این فعالیت های پردازش اطلاعات، تفسیر و سنجش ، به‌طور همزمان هم مستقل و هم وابسته به یكدیگرند و به طور همزمان یا متوالی، در الگویی به هم بافته عمل می‌كنند كه می‌تواند حتی برای اكثریت بینندگان مجرب و سفسطه گر نیز پیچیده و بحث‌انگیز تلقی شود.

با شناخت رسانه‌ها از سوی كودكان و تشخیص مفاهیم مكرر در برنامه‌های آنها، با شیوه‌های خودشان، درك بهتری از كنش متقابل كودكان و تلویزیون به دست می‌آید.

کودک و تلویزیون

در نهایت

بر پایه زاویه دید و استدلال های مستتر در این مقاله، در تعلیم و تربیت نوین، یادگیری به معنی جمع‌آوری اطلاعات نیست. بلكه شركت فعالانه یادگیرنده در كسب تجارب و معنابخشی به آن تجارب است. در این مفهوم، اندیشه و اندیشیدن جایگاه ویژه‌ای دارد. از این رو، در مورد آموزش رسانه ها، تفكر انعكاسی در تقویت قوای فكری و ذهنی كودكان و نوجوانان كه در معرض یادگیری مداوم از رسانه ها قرار دارند، موقعیتی را برای آنها فراهم می‌سازد تا نسبت به آموزش اكتسابی خود از رسانه ها، اندیشه كنند.

دیویی تفكر انعكاسی را توجه دقیق،‌ فعالانه، و مستمر به اطلاعات و زمینه‌های حمایت‌كننده از آن و درنظر گرفتن نتایج و پیامدهای آن اطلاعات می‌داند. یادگیرندگان با استفاده از مشاركت فعالانه در این نوع تفكر، می‌توانند نسبت به یادگیری خود آگاه باشند و آن را كنترل كنند.

به طور كلی، منظور از تفكر انعكاسی آن است كه دانش‌آموز با دقت و اندیشه لازم، برآوردی از دانسته‌ها و عدم دانسته‌های خود ارائه دهد. از این طریق می‌تواند در مواجهه با آموزش رسانه ها، برآورد كند كه رسانه ها چه چیزی به او می آموزند، چگونه توسط رسانه ها هدایت می شوند، در این مورد چه نكاتی را می‌دانند، چه چیز باید بدانند، و چگونه فاصله بین این وضعیت ها را تشخیص داده، تنظیم و تكمیل كنند.

مطابق این دیدگاه، یادگیری یعنی ایجاد دانش و درك نسبت به رسانه ها، از طریق تفسیر كردن و تحلیل اطلاعات رسانه ای. كوان معتقد است دانش‌آموزان در هنگام تفكر انعكاسی، درگیر یك مسئله یا رویداد می‌شوند و این درگیری معمولاً به شكل درگیری نزدیك و تنگاتنگ در فرآیند یادگیری است و شاخصی از میزان یادگیری فرد به حساب می‌آید. در این معنا، فرد یادگیرنده در موقع اندیشیدن به یك مطلب، به جزئیات محرك توجه می‌كند .

در تفكر انعكاسی از فرآیندهای ذهنی سطح بالا كه فراتر از تفكر صرف و یادآوری مطلق اطلاعات است، استفاده می‌شود. بنابراین، تفكر انعكاسی نقش زیادی در یادگیری و به‌خصوص یادگیری از راه حل‌مسئله دارد. به این ترتیب كودك با ایجاد ارتباط بین آنچه از رسانه ها، محتوا و كاركرد آنها می داند و آموخته‌های جدید از محتوا و برنامه های رسانه ای، به دركی شخصی از آنها می رسد.

یادگیری سواد رسانه ای، مستلزم مشاركت فعالانه دانش‌آموزان در جریان این نوع آموزش است. بدین ترتیب تقویت تفكر و پرورش اندیشه‌های دانش‌آموزان به شیوه تفكر انعكاسی، از جمله سازه‌هایی است كه به تعمق و ژرف‌اندیشی دانش آموزان در ارتباط با رسانه ها می‌انجامد.

نوشته: دكتر محمد سلطانی‌فر