تبیان، دستیار زندگی
حدود ده سال پیش بود. شاید در آن روزها تصور كسب مدال‌های طلای آسیا، قرار گرفتن .....
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

لیندنر و آرزوهای دوچرخه‌سواران

ولفرام لیندنر مربی آلمانی تیم ملی

حدود ده سال پیش بود. شاید در آن روزها تصور كسب مدال‌های طلای آسیا، قرار گرفتن در صدر دوچرخه سواری قاره كهن و ایستادن در كنار تیم‌های برتر جهان آرزو بود امااكنون به واقعیت تبدیل شده است.

مربیان داخلی و سپس مربیان خارجی متعددی چون «التوك» آلمانی برای رسیدن به این جایگاه تاثیر مستقیمی بر دوچرخه‌سواری ایران داشته‌اند اما مربی كه بیش از همه كمك حال ركابزنان ایرانی بوده كسی نیست جز «ولفرام لیندنر». او توریسین دوچرخه سواری آلمان است. این مربی سرشناس آلمانی سه سال است كه در دوچرخه سواری ایران حضور دارد و به خوبی توانسته در این مدت توانایی‌هایش را برای كسب مدال‌های رنگارنگ به اثبات برساند. البته عملكرد او هم همانند دیگر مربیان خالی از اشكال نیست و با انتقاداتی روبرو است.

گفتگویی تفصیلی گروه ورزش ایسنا با مربی دوچرخه‌سواری ایران را بخوانید:

* آقای لیندنر، لطفا كمی از پیشینه كاری‌تان بگویید:

- هر چند كه دوران طولانی بوده است و زمان بر خواهد بود اما، به طور خلاصه باید بگویم كه 20 سال تمام هدایت تیم ملی دوچرخه‌سواری آلمان شرقی سابق را بر عهده داشتم. سپس برای دو سال همین سمت را در تیم ملی آلمان بر عهده داشتم و در ادامه هشت سال هم با تیم ملی سوییس كار كردم و چهار سال هم با باشگاه حرفه‌ای Team Coast - Bianchi همكاری داشتم. در رشته‌های جاده و پیست. به عنوان مربی و همچنین مدیر ورزشی.

* پس شما هیچ وقت دوچرخه‌سوار حرفهی نبودید.

- نه من به عنوان ورزشكار هیچ وقت در این رشته فعالیت حرفه‌ای نداشتم.

* و شما از 3 سال پیش در تیم ملی دوچرخه‌سواری ایران مشغول به كار هستید. در این مدت از این رشته ورزشی در ایران چه اطلاعاتی به دست آورده‌اید و ارزیابی شما از وضعیت كنونی دوچرخه‌سواری در ایران چیست؟

- پیش از آن كه به ایران بیایم، متوجه شده بودم كه در این جا استعدادهای خوبی وجود دارند. اكنون 40 سال است در این رشته فعالیت دارم و هنگامی كه به دوچرخه‌سواری نگاه می‌كنم، به خوبی می‌فهمم كه آیا او استعداد دارد یا خیر. در ایران استعدادهای خوبی وجود دارند. به خوبی به این موضوع پی بردم. در همان سال اول كارمان در ایران ما بیش از 300 دوچرخه‌سوار را مورد امتحان قرار دادیم و استعدادهای زیادی را هم پیدا و كشف كردیم.

* پیش از آن كه به ایران بیایید، از كجا و از چه راهی به این اطلاعات دسترسی پیدا كرده بودید؟

- در مسابقه‌های آسیایی به عنوان تماشاگر حاضر بودم، مثلا در تور لانكاوی مالزی یا در ژاپن و ... بارها و بارها ایرانی‌ها را دیده بودم و همانجا بود كه من با دوچرخه‌سوارهای ایرانی از نزدیك برخورد داشتم.

* در همان موقع چه نظری درباره ورزشكاران ایرانی داشتید؟

- با خودم گفتم كه آنها دوچرخه‌سوارهای خوبی هستند. به ویژه در بخش كوهستان.

* مشكل دوچرخه سواران ایران چیست؟ آنها از نظر فنی با چه عیب و ایرادهای احتمالی روبرو بودند؟

- ایراد كه نمی‌شود گفت. مشكل آن چنان بزرگی هم در آنها نمی‌شد، دید. وقتی كه از آنها تست می‌گرفتم، دیدم كه توان آنها آن چنان كه باید نیست. آنها در كارهای «قدرتی» به خوبی پیشرفت نكرده بودند. شما به خوبی می‌دانید كه ایران 2000 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. شما در یك چنین ارتفاعی زندگی می‌كنید. در این شرایط هوا بسیار رقیق است و همین موضوع خود به خود ایجاد مساله می‌كند، به ویژه در مورد كارهای قدرتی. ما در این مدت بارها و بارها سعی كردیم به كارهای قدرتی بپردازیم تا در این بخش بهتر از گذشته بشویم. مثلا با گروهی كه در بخش پیست كار می‌كردند، در تمام این دو سال كار قدرتی انجام دادیم و حتی آلكساندر تولومانف كه یك متخصص است را به اینجا آوردیم.

* سال آینده المپیك پكن را در پیش رو داریم و ایران هم حضور دارد. ما تاكنون در كدام بخش‌ها و كدام رشته‌های دوچرخه‌سواری توانسته‌ایم سهمیه ورودی را به دست بیاوریم؟

- حسین عسگری كه از خیلی وقت پیش سهمیه بازی‌های سال آینده در پكن را به دست آورده است. برای دیگر سهمیه ‌های جاده باید تا سال آینده صبر كنیم و آن وقت بهترین‌ها را به پكن خواهیم برد اما، در پیست هنوز باید در رقابت‌های انتخابی شركت كنیم. در بخش جاده این رقابت‌ها به پایان رسیده‌اند و ایران در این بخش جواز ورود را به دست آورده است. چه در بخش سرعت و چه در بخش تایم تریل (زمانی). شش ماه دیگر رقابت‌ها انتخابی پیست انجام می‌شود، درست در ماه آوریل كه هم زمان با سال نوی ایرانی است رقابت‌های انتخابی انجام خواهد شد و خواهیم دید كه آیا در این بخش سهمیه‌ای به دست می‌آوریم یا خیر.

* پس تاكنون ما حسین عسگری را به طور یقین در المپیك خواهیم دید؟

- بله عسگری و چهار نفر دیگر كه هنوز مشخص نشده‌اند. روی هم رفته 5 نفر در بخش جاده می‌توانند در المپیك پكن حاضر باشند.

* شاید خود شما بدانید كه این 4 نفر دیگر كدام‌ها هستند؟

- نه هنوز در این باره به جمع‌بندی نهایی نرسیده‌ام. باید تا ماه مه سال آینده صبر كنیم، آن وقت تصمیم نهایی را در این باره خواهم گرفت.

* با توجه به سابقه طولانی‌تان در این رشته و تجربه فراوانی كه در دوچرخه‌سواری دارید، پیش بینی‌تان از عملكرد ایران در رقابت‌های المپیك پكن چیست؟

- چهار سال پیش در رقابت‌های المپیك آتن هیچ یك از دوچرخه‌سوارهای ایرانی به هدف خود نرسیدند و همگی پیشاپیش از گردونه رقابت‌ها كنار رفتند. فكر می‌كنم در رقابت‌های پیش رو می‌توانیم به هدف‌مان برسیم.

رکابزنان ایران پیش به سوی المپیک

* و هدف شما چیست؟

- به نظرم اگر در بخش انفرادی در بین نفرات 20 تا 30 باشیم، نتیجه بسیار خوبی را به دست آورده‌ایم. باید دانست كه در شرایط كنونی نمی‌توانیم انتظار دست‌یابی به نشان المپیك را داشته باشیم. ما اگرچه در آسیا حرف اول را می‌زنیم اما، در رقابت با اروپایی‌ها فاصله‌مان بسیار زیاد است. اگر بگویم كه در المپیك به مدال می‌رسیم، این به این معناست كه از هیچ چیز خبر ندارم.

* می‌دانیم كه دوچرخه‌سواران ایرانی زیر نظر شما به بهترین نتایج خود در این رشته ورزشی دست پیدا كرده‌اند و شاید همین انتظار در مورد شما برای رقابت‌های سال آینده وجود داشته باشد. اصلا ورزشكاران ما چگونه می‌توانند به مدال برسند؟

- اگر آنها آمادگی خوبی داشته باشند و تمرین‌های آماده‌سازی خوبی را پشت سر بگذارند، آن وقت بخت خوبی رسیدن به نشان را هم خواهند داشت. با این حال در این لحظه حرف زدن از مدال چندان موضوعیتی ندارد. چه در بخش جاده و یا در پیست. باید با واقعیت كنار آمد و آن را پذیرفت. در جام جهانی فوتبال هم همین موضوع را شاهد بودیم. شما نه خیلی بد بودید نه خیلی خوب. در دوچرخه‌سواری هم با شرایط مشابهی روبرو هستیم. ما در مسیر رسیدن به سطح اول دنیا قرار داریم اما هنوز به آنجا نرسیده‌ایم.

* شما بارها و بارها گفته‌اید كه ورزشكاران ایران از نظر بدنی شرایط خوبی دارند. به نظر شما در میان دوچرخه‌سوارهای كنونی كه با آنها كار می‌كنید، كدام یك به نظر شما یك «پدیده» به شمار می‌آید. به نظر شما كدام یك از شاگردان كنونی شما از استعدادی متمایز با دیگران برخوردار است؟

- در بین آنها كه نسل اولی به شمار می‌آیند یعنی در تیم بزرگسالان (در تیم اول) ركاب می‌زنند، حسین عسگری، میزبانی و احد كاظمی فوق‌العاده هستند اما، آنها بالای 30 سال سن دارند. برای همین هم روند پیشرفت آنها كند است. آنها به خاطر سن و سالی كه دارند از داشتن رشد و پیشرفت خیلی بزرگ محروم هستند. آنها بهترین پیشرفت‌ها را داشته‌اند و به بزرگ‌ترین چیزهای ممكن دست یافته‌اند كه برای جوانان رسیدن به آنها ممكن و شدنی است جوانانی مثل ناطقی و صالحیان می‌توانند به افتخارهای زیادی دست پیدا كنند و به عنوان‌های مهمی برسند. به نظر من این نسل جوان در المپیك 2012 می‌توانند به نتایج به مراتب بهتری دست پیدا كنند. درست همانند كاری كه نسل كنونی در مقایسه با نسل‌های پیش‌تر انجام دادند. به نظر من این نسل توانایی جهانی شدن و مطرح شدن در سطوح جهانی را هم دارد. فكر می‌كنم از زمانی كه «آشتیانی» در فدراسیون مشغول به كار شده این فدارسیون به پیشرفت‌های خوبی دست یافته است. ما ساختارهایی خوبی را ایجاد كرده‌ایم سازماندهی كارها بهتر شده‌ایم و من فكر می‌كنم، ورزشكاران و استعدادهای خوبی را هم در اختیار داریم. سه سال پیش كه به ایران آمدم، گفتم كه در اروپا ساختارها بسیار خوب هستند و در فدراسیون‌های اروپایی همه چیز به خوبی سازماندهی شده‌اند، در مدیریت و دیگر بخش‌ها. ما اكنون در ایران استعداد داریم، اما در بخش سازماندهی نه. در حال حاضر تا حدودی به این مهم رسیده‌ایم و تا اندازه‌ای ساختارهای لازم را ایجاد كرده‌ایم. هر چند كم است اما، برای ایران رسیدن به این جایگاه در این زمان بسیار خوب است. در سطح جهانی برای رسیدن به جایگاه‌ها برتر باید به سازماندهی عالی رسید. یعنی برای این مهم همه چیز باید بهتر شود. همه چیز رفته رفته شكل می‌گیرد. هر چند آهسته به نظر می‌رسد. ما خارجی‌ها كه به اینجا برای كار می‌آییم، اغلب بسیار عجول و ناشكیبا هستیم. یك مثال: در دنیا خودروهای خوبی همانند فراری وجود دارد. دوچرخه‌سوارهایی كه ما داریم در حد و اندازه‌های مرسدس هستند اما ساختارهای ما در جایگاه خودروی پیكان است! این مثال نشان دهنده فاصله‌هاست. و ما باید از پیكان مرسدس و سپس فراری بسازیم! آن وقت در سطح اول دنیا خواهیم بود. این‌ها كه گفتم یك مقایسه و تمثیل هستند كه حتی افراد معمولی در كوچه و خیابان هم به راحتی می‌توانند از آن سردر بیاورند. من از همان ابتدا هم گفتم كه ایران كشوری است كه برای رشته دوچرخه‌سواری بسیار مناسب است همانند بلژیك، اسپایا و ایتالیا. اما چرا؟ چون ما در ایران 365 روز برای دوچرخه‌سواری در اختیار داریم یعنی یك سال كامل! در 3 سالی كه در ایران به سر برده‌ام حتی یك بار هم روز یا ساعت تمرین را به خاطر شرایط جوی و آب و هوا تغییر نداده‌ام. ما جاده‌های خوبی برای دوچرخه‌سواری داریم و ورزشكار خوب هم همین طور. از نظر تغذیه هم در شرایط خوبی به سر می‌بریم. مواد غذایی كه اینجاست كم و بیش فرآورده خود ایران است و از بهترین و مرغوب‌ترین مواد تهیه می‌شود. مواد كه از كیفیت غذایی و ارزش غذایی بسیار خوبی برخوردار هستند.

* واقعا همین طور است كه شما می‌گویید؟

- بله. واقعا من دنیا را خیلی خوب می‌شناسم، چرا كه در هفتاد كشور دنیا بوده‌ام! ایرانی‌ها می‌گویند نه این طور نیست باید از ایران برویم اما، من می‌گویم نه اصلا ایران بهترین است، بهترین جای دنیاست. این را صادقانه می‌گویم كه برای دوچرخه‌سواری ایده‌آل است. من در این باره تعارف ندارم و در اینجا می‌توانم خیلی خوب كار كنم، همانند آنچه در اروپا انجام داده‌ام. ما تنها باید در امر برنامه‌ریزی و سازماندهی بهتر عمل كنیم.

* پس به نظر شما به عنوان یك فرد برجسته در دنیای دوچرخه سواری ضعف بزرگ كنونی دوچرخه‌سواری سازماندهی است؟

- بله یك بار هم گفتم. باید پیكان را به فراری برسانیم! ما اكنون یك پیكان مدرن داریم (سمند) این به آن معناست كه ایرانی‌ها اگر بخواهند، اگر واقعا در پی چیزی باشند، بدون تردید می‌توانند.

* برخی از منتقدان شما به این موضوع استناد می‌كنند كه شما تنها در بخش تئوری فردی برجسته و صاحب نظر هستید و در كارهای مدیریت و هدایت ورزشكاران كه به تجربه عملی نیاز هست, چندان كارایی ندارید. خودتان در این باره چه نظری دارید؟ پاسخ شما به منتقدانتان چیست؟

- این موضوع را افرادی می‌گویند كه هیچ گونه شناختی از دوچرخه‌سواری ندارند و مرا هم نمی‌شناسند. اما می‌دانم كه مشكل چیست و از كجا ناشی می‌شود. آدم اینجا باید همه چیز را از نو بشناسد؛ چرا كه در دنیای تازه با مردمانی تازه سر و كار دارد. مشكل بزرگ كه چه در گذشته و چه در حال حاضر مساله وجود «مترجم» است. مثلا مربیان فوتبالی كه اینجا می‌آیند مترجمانی تمام وقت دارند اما، من به او تنها برای 2 ساعت در روز نیاز دارم در حالی او اكنون تنها یك ساعت در هفته در اختیار من قرار دارد و در كنار من است. از همین رو نمی‌توان آن چنان تخصصی كه باید كار كرد. آن گونه كه مربی دوست دارد. برای همین هم می‌گویم كه منتقدانم از هیچ چیز خبر ندارند. مربیان دیگری كه در ایران بوده‌اند كار زیادی نكرده‌اند به ویژه در كارهای مربوط به سازماندهی و مدیریت. تنها به كار مربیگری پرداخته‌اند. اما شما اكنون به جایگاه خوبی رسیده‌اید. در آسیا شماره یك هستید در جهان هم درجایگاه هشتم قرار گرفته‌اید، چرا كه كوشیدم تا نقاط ضعفی كه این جا در دوچرخه‌سواری ایران وجود دارد، كنار بزنم و این به زمان زیادی نیاز دارد. با بهترین ورزشكاران كار كرده‌ام و من فكر می‌كنم این چیز بسیار خوبی است. مشكل همواره این است. زمانی شما مربی خوبی هستید، همواره با انتقاد روبرو هستید در آلمان این طور بود، در سوییس هم اوضاع همواره به همین روال بود. فكر می‌كنم می‌توانم با این مسایل كنار بیایم. در پایان آنچه برای یك مربی اهمیت دارد، موفقیت و پیروزی است. ما در آلمان مسابقه‌های بوندس‌لیگا را برگزار می‌كنیم. ما در فوتبال مربیان خوبی داریم كه در صورت نگرفتن نتیجه باید بروند. همچنین مربیان دیگری هم داریم كه كارشناسان بزرگی نیستند و تنها نتیجه می‌گیرند اما، بر سر كار باقی می‌مانند و همه چیز در مورد آنها قابل قبول و پذیرفتنی باقی می‌ماند. من همواره با منتقدانی روبرو بوده‌ام، چرا كه همواره گفته‌ام مخالف دوپینگ هستم. ما باید دوچرخه‌سواری را با علم و دانش به پیش ببریم این كار با علم ارتباط دارد نه با پزشكی و نه داروهای غیر مجاز و دوپینگ. كتابی هم كه درباره روش‌های تمرین در دوچرخه‌سواری نوشته‌ام در این موضوع بی‌تاثیر نیست. قبل از این كتاب هیچ اثر مكتوبی درباره دوچرخه‌سواری وجود نداشت. كتابم در دنیا به 6 زبان ترجمه شد.

* برخی از منتقدان هم می‌گویند، شما در اردوی تیم ملی در برخی موارد حرف آخر را نمی‌زنید و تصمیم‌گیری نهایی بر عهده شما نیست. آیا این انتقاد به شما وارد است؟ اگر نه چرا؟

- هرگز. به هیچ عنوان. از زمان آمدن آشتیانی به دوچرخه‌سواری ما به سازمانی خوب در دوچرخه‌سواری دست یافته‌ایم. به عنوان مثال من پیشنهادهای زیادی را ارایه می‌كنم و سپس درباره این پیشنهادها ساعت‌ها بحث و بررسی می‌شود، برای این كار در در فدراسیون كمیته‌هایی داریم كه در آنجا این پیشنهاد مورد بررسی و تایید قرار می‌گیرد. در آنجا عقاید مخالف هم وجود دارد. در هر حال در نود و هشت موارد این من هستم كه آنچه را می‌خواهم به زبان می‌آورم.

* پس شما صد در صد حرف نهایی را نمی‌زنید؟

- بله. چون صد درصد هرگز وجود ندارد! من هم اشتباه‌هایی را انجام می‌دهم. چرا كه از زاویه‌ای به قضایا نگاه می‌كنم. دیگرانی هم هستند كه از زوایایی دیگر می‌نگرند، چون هر كسی زاویه دید خود را داراست و این دو درصد باقی برای پر كردن همان اشتباه‌ها است.

دوچرخه سواران ایران در اندیشه جهانی شدن

* یك انتقاد دیگر گفته می‌شود ما در بازی‌های آسیایی دوحه با توجه به ركوردها در برخی رشته‌های مدیسون در پیست بخت به دست آوردن نشان طلا را داشتیم اما، این گونه نشد، آیا شما هم این گونه فكر می‌كنید. آیا ما شانس گرفتن مدال را داشتیم و موفق به آن نشدیم یا نه؟ چرا؟

- خیر. این درست نیست. من از خیلی پیشتر گفته بودم كه ما در رقابت‌های دوحه شانس رسیدن به 4 مدال طلا را داریم. درجاده و در تایم تریل انفرادی. و دو ماه دیگر. یعنی تمام شانس‌هایمان را به دقت مشخص كرده بودم. البته گفته بودم شاید در مدیسون شانس داشته باشیم. در مسابقه‌ها هم به چهار نشان دست یافتیم. دو مدال نقره و دو برنز اما، مشكل ما در آن مسابقات چه بود؟ پیش از مسابقه‌ها به كمیته ملی المپیك گفتم اگر ما یك ماساژور نداشته باشیم، هیچ نشان طلایی نخواهیم داشت. در آن موقع همه به من گفتند این چه حرفی است؟ ما هنوز هم ماساژور حرفه‌ای نداریم. هنوز هم كارهایمان را بدون این فرد انجام می‌دهیم. این نه تنها مشكل دوچرخه‌سواری كه مشكل ورزشی شما نیز هست. شما برای ورزشكاری كه در رشته‌های استقامتی كار می‌كند، ماساژور حرفه‌ای و كار كشته ندارید. افرادی هستند كه از نظر سنتی این كار را انجام می‌دهند اما، همین ضربه‌های ناآگاهانه آنها كافی است تا همه چیز را برای یك ورزشكار نابود كند. در دوحه هم همین اتفاق برای ما رخ داد. ورزشكاری را كه باید در چند روز در رشته‌های مختلف شركت می‌كرد او از تمرین خسته یا نابود نشد اما، از همین روش سنتی چرا. در ادامه من هرگونه ماساژ را ممنوع اعلام كردم. وقتی من از یك ماساژ استقامتی حرف می‌زنم هیچ كس از حرفم سر در نمی‌آورد. نه در كمیته ملی المپیك نه در سطح آكادمیك و دانشگاهی. در ایران اصلا چنین متخصصی وجود ندارد حتی یك نفر! شما در فوتبال، تكواندو و كشتی و ... افراد خوبی را دارید كه در دنیا صاحب عنوان هستند اما، در سه گانه یا ماراتن اصلا چنین فرد متخصصی را ندارید.

* نظر شما درباره همكاران ایرانی‌تان چیست؟ و كار آنها را چطور ارزیابی می‌كنید؟ آنها در گذشته چه جایگاهی را داشته‌اند. اكنون در چه شرایطی به سر می‌برند و به كجا می‌توانند برسند؟

- به گمان من نیمی از مشكل ورزش ایران به آموزش مربیان داخلی مربوط می‌شود. چرا؟ چون به گمان من دانسته‌های آنها باید آكادمیك‌تر و به روزتر بشود. نه فقط در دوچرخه‌سواری كه در تمام رشته‌های ورزشی اوضاع این گونه است. به نظر من آموزش مربیان به طور كلی چندان به روز نیست! برخی از شیوه هامربوط به 25 سال گذشته است. و با این روش‌ها نمی‌توان به قله‌های جهانی رسید. نیمی از مشكل به آموزش آنها برمی‌گردد. نیمی دیگر نظم است. این باید در همه جا حكمفرما باشد. زمانی كه می‌گویم 8 صبح تمرین داریم همه, چه من و چه ورزشكاران, سر تمرین حاضر هستند و اگر كسی یك دقیقه دیر بیاید حق تمرین ندارد و باید برود. آشتیانی هم همواره همین حرف را می‌زند. او هم از نظم حمایت می‌كند. این انضباط در كار بسیاری از مربیان ایرانی دیده نمی‌شود. اگر یك مربی بگوید تمرین 8 و خود 30 دقیقه دیر سر تمرین حاضر شود، دیگر از انضباط اردویی خبری نخواهد بود. از نظر شخصیتی آنها همه خوب، مهربان و دوست داشتنی هستند. طوری كه انسان می‌تواند با آنها كار كند. در انتها ما به عنوان مربی به دوست نیاز نداریم. به موفقیت نیاز داریم و به ورزشكارهایی كه توان بردن داشته باشند. برای همین هم دوستان زیادی نداریم اما، منتقد چرا، تا دلتان بخواهد! مربی باید مورد انتقاد قرار بگیرد و انسان راحتی باشد. مربیان ایران با ورزشكاران خود بی‌اندازه دوست هستند.

* زنان ایران هم در دوچرخه‌سواری فعال هستند. آیا كار آنها را دیده‌اید و ارزیابی‌تان از كار و آینده آنها چیست؟

- در بین زنان هم استعدادهای فراوانی وجود دارند. درست همانند آنچه در بین مردان وجود دارد. مشكل آن است كه اگر از زنان انتظار به دست آوردن نشان وجود دارد، باید با آنها همانطور كار كرد كه به مردان می‌شود. چیزی كه برای آنها وجود ندارد. نمی‌خواهم وارد مسایل دینی و مذهبی شوم. مثلا در مورد پوشش آنها! لباس آنها را می‌توان از جنسی تهیه كرد كه مناسب ورزش باشد. جنس مناسب لباس‌ها تعریق نامناسب را به دنبال دارد. و همین كارها را بر هم می‌زند. باز هم می‌گویم می‌توان كارها را بهتر كرد و با مسایل دینی تداخل و تضاد نداشت. اونیفورم‌های ورزشی با كیفیت مناسب برای ورزش قابل تهیه و تولید است و باید برای زنان تدارك دیده شود. مسایلی كه درباره بحث مربیگری گفتم در مورد زنان هم وجود دارد. آنها در شروع كار هستند و هیچ حمایتی از آنها وجود ندارد. آنها با همین تمرین‌های دست و پا شكسته به جایگاه كنونی رسیده‌اند. اما برای رسیدن به سطح اول دنیا باید جدی‌تر كار كرد. مثلا زنان در چین یا در اروپا پیشرفت می‌كنند. چون با مردان تمرین می‌كنند و این انگیزه‌ها را در آنها بالاتر می‌برد اما، در ایران این كار ممكن نیست. همین سرعت پیشرفت آنها را كند می‌كند. این درحالی است كه آنها از استعدادهای خوبی برخوردارند. آنها باید ابتدا در آسیا خود را نشان بدهند. در رقابت‌های آسیایی شركت كنند و با حریفان رقابت داشته باشند. باید به مكان‌های چهارم و پنجم در آسیا برسند و سپس درباره آنها می‌توان كارهای جدی‌تری را انجام داد. آنها اكنون در مكان دوازدهم هستند, ولی ده سال دیگر اگر اوضاع خوب باشد می‌توانند به جایگاه كنونی خوب مردان در سطح آسیا برسند. باید واقع‌بین بود.

* و ما كمی عجول هستیم؟

- نه. ایرانی‌ها دوست دارند فردی بیاید و بگوید من با آنها كاری می‌كنم كه 6 ماه دیگر نشان طلا را به دست بیاورند! همه می‌گویند او مربی خوبی است. اما لیندنر می‌آید می‌گوید 10 سال دیگر. برای همین گفته می شود, نمی‌توان با او كار كرد! این ده سال برای شما زمانی طولانی به شمار می‌آید. همانطور كه گفتم زمانی در آلمان شرقی كار می‌كردم ما در آن جا 20 سال جلوتر اوضاع را پیش بینی و برای كارها برنامه‌ریزی می‌كردیم. من مجبور بودم برنامه‌هایم را به دولت عرضه كنم و به آنها بگویم 20 سال بعد كجا هستیم و در این قسمت چه میزان سرمایه و امكانات می خواهم. ما در آنجا برنامه‌هایی 20 ساله داشتیم و 20 سال بعد واقعا این گونه بود. ما در صدر ورزش دنیا قرار داشتیم و هر روز اوضاع بهتر و بهتر می‌شد. چند نشان طلا حاصل همین برنامه‌ریزی‌ها بودند. 4 نشان طلای المپیك و 8 نشان طلای جهانی حاصل همین برنامه‌ها بود. چون خوب كار كردیم. این جا هم می‌شود به خوبی كار كرد. این جا هم افراد و حمایت‌های خوبی وجود دارد. كمیته ملی المپیك به ما كمك و یاری می‌كند. مشكل آن چنانی نیست واگر هست در دیدن افق آینده است. باید ده سال آینده را دید. دست كم باید چهار سال آینده را در نظر داشت. در مسابقه‌های دوحه گفتم كه این مسابقه‌ها تمام شد اكنون باید به رقابت‌های 2010 فكر كنیم و همه به من خندیدند! اما نه. 2010 خیلی زودتر از آنچه فكرش را می‌كنیم از راه می‌رسد. این آینده‌نگری در ورزش ایران نكته گمشده است.همه به پس فردا فكر می‌كنند! در دوچرخه‌سواری اكنون اوضاع به گونه‌ای دیگر شده است. كارها به گونه‌ای پیش می‌رود و سازماندهی امور طوری است كه من دو سال رویایی را داشتم! رویاهایی كه اكنون به حقیقت پیوسته‌اند.

* مشكل زنان در امر مربیگری را چگونه می‌بینید؟

- آنها باید یك مربی خوب داشته باشند و چه بهتر كه این مربی یك زن باشد. وچون ما در ایران مربی خوبی برای زنان نداریم، آشتیانی از من خواست تا در پی یك مربی خوب برای زنان باشم این كار طول می‌كشد و در یك یا دو ماه نمی‌توان این كار را انجام داد.

* به عنوان مربی دوچرخه‌سواران ایران چه انتظار یا خواسته‌ای برای پیشبرد كارهایتان دارید؟

- آرزوی من آن است كه ورزشكاران مورد پشتیبانی و حمایت قرار بگیرد. از نظر مالی یا در مورد سربازی. ای كاش هنوز قانون موسوم به سرباز قهرمان وجود داشت. قهرمانی كه به سربازی می‌رود، در پایان دوران سربازی‌اش باید از صفر شروع كند. یا آن كه گروهی ویژه برای ورزشكاران داشت كه هدف اصلی‌شان در سربازی حتی ورزش باشد. اتفاقی كه برای بهنام‌خسرو شاهی افتاد، ناراحت كننده بود. او در نوجوانی دو سه مدال آسیایی به دست آورد اما، به دلیل سربازی نتوانست مجوز خروج از كشور را به دست بیاورد. همه گفتند كه او قهرمان است و لبخندی زدند اما، كار او درست نشد و او ناچار شد راهی سربازی شود و مسابقه‌ها را از دست داد. این بزرگ‌ترین آرزوی من است. او در اروپا اكنون میلیونر بود. در گذشته در آلمان شرقی سابق رییس جمهورها می‌گفت، ورزشكاران ما دیپلمات‌های ما هستند.

* «آلكساندر تورمانوف» لهستانی اینجا با شما همكاری می‌كند. شما او را به ایران آورید؟ كار او را چگونه می‌بینید؟ آیا او از دوستان شما به شمار می‌آید؟

- دوست نه. نمی‌توان این طور گفت. من او را از 30 سال قبل می‌شناسم. اما 25 سال با او هیچ ارتباطی نداشتم. روزی او را دیدم و به او گفتم تو باید به ایران بیایی چون به درد اینجا می‌خوری. از استعدادهای موجود در ایران به او گفتم مربیان جاهای دیگر بسیار از خود راضی هستند و نگاهی بالا به پایین دارند. فكر می‌كردم او به درد كار در ایران می‌خورد و از نظر فرهنگی با ایران مطابقت دارد. برای زنان هم باید به دنبال یك مربی با ویژگی‌های او باشم تا كاملا هماهنگ باشد. آلكساندر هم می‌تواند انتظارها را برآورده كند. او سال آینده می‌تواند در پیست به مكان و جایگاه خوبی برسد. همانند آنچه در جاده به آن رسیده‌ایم. او با «نورانی» در عرض هشت هفته كاری كرد كه در اروپا نظیر ندارد. نورانی در آسیا چهارم شد آن هم با اختلافی یازده صدم ثانیه‌ای! او در مسكو بسیار خوب بود.

* شما گفتید كه از نظر تغذیه همه چیز عالی است؟

- بله منظورم مواد غذایی بود. همه چیز در ایران طبیعی است. میوه، سبزی، گوشت و ... شاید چیزی كه شما به آن نیاز دارید آشپز خوب باشد. البته باید بگویم كه شما این جا رستوران‌های خوبی دارید! می‌دانید مشكل در كجاست. در اروپا 20 سال تمام هیچ حرفی از ایران زده نمی‌شد. و هیچ خبری از ایران نبود. از زمان ریاست جمهوری احمدی‌نژاد، ایران هر روز موضوع صحبت و بحث شده است. مثبت یا منفی! صرف نظر از آن هر روز درباره ایران حرف زده می‌شود. و مردم پیش داوری‌های زیادی درباره ایران دارند اما، من اكنون اینجا هستم و همه چیز را می‌بینم و می‌دانم اوضاع چگونه است. بسیار بسیار بهتر از آنچه گفته می‌شود. در اروپا هم اكنون اوضاع بهتر شده است و بسیاری از رسانه‌ها واقع بینانه از گذشته درباره ایران می‌نویسند. آمریكایی‌ها ایران را با طالبان مقایسه می‌كنند اما، هرگز نمی‌توان این دو را با هم مقایسه كرد. هرگز.

* به عنوان سوال پایانی ارزیابی شما از استعدادهای كنونی دوچرخه‌سواری چیست؟ برای آنها چه آینده‌ای را متصور هستید؟

- به نظرم آنها روند خوبی را پشت سر گذاشته‌اند و از نظر قدرتی با آنها خوب كار شده است. برای همین می‌توانند به سرعت پیشرفت داشته باشند، آنها از نظر استعداد همانند عسگری و میزبانی هستند اما چون در فدراسیون روی آنها كار بهتری انجام شد آموزش بهتری داشته و حمایت و توجه بیشتری از آنها به عمل آمد، آنها می‌توانند عملكرد بهتری را هم داشته باشند. اگر عسگری و میزبانی 15 سال قبل چنین امكاناتی را داشتند و با ساختار كنونی سر و كار داشتند، اكنون بدون تردید در رقابت‌های تور دوچرخه‌سواری فرانسه حاضر بودند.

* از توردوفرانس گفتید. چه زمانی می‌توان شاهد حضور دوچرخه‌سوارهای ایرانی در رقابت‌های توردوفرانس بود؟

- در سال گذشته شما 2 تیم حرفه‌ای داشتید. مس كرمان ودانشگاه آزاد. كه در 3 رشته كار می‌كردند سال آینده شما 4 باشگاه دارید پیكان و پتروشیمی تبریز. شاید بعد از رقابت‌های پكن یا پس از رقابت 2010 تیم‌هایی دیگر داشته باشیم كه در 3 رشته كار می‌كنند و شاید تیمی داشتیم كه بتواند در تور رقابت كند. شاید 2012بتوانید در توردوفرانس شركت كنید. شما ورزشكاران، امكانات و سازماندهی انجام این كار را دارید. آنچه گفتم كاملا واقع بینانه است. به نظرم به زودی زود اسپانسرهای مالی دوچرخه‌سواری ایران را كشف خواهند كرد و به سوی این ورزش خواهند آمد. با مدال‌هایی كه ورزشكاران ما می‌گیرند و موفقیت‌های هر روزه‌شان ابتدا روزنامه‌ها و تلویزیون و پس اسپانسرها به سراغ دوچرخه‌سواری خواهند آمد.

* نظرتان درباره تور ریاست جمهوری كه قرار است اوایل سال 2008 در ایران برگزار شود، چیست؟ نظر جمال‌الدین محمود درباره این رقابت‌ها چیست؟

- من هم درباره‌اش شنیده‌ام. او هم با انجام این رقابت بسیار موافق است و نظر مساعدی دارد. البته باید برای این رقابت به خوبی برنامه‌ریزی كرد. به گمانم این رقابتی است كه آینده‌دار خواهد بود برای همین هم باید گام به گام برایش برنامه داشت. تیم‌های خوبی باید به این رقابت‌ها بیایند. و دوچرخه‌سواران خوبی كه به ایران می‌آیند می‌توانند به همتایان ایران خود كمك كنند تا آنها هم پیشرفت داشته باشند باید كوشید تا بهترین‌ها را به ایران آورد. شاید این كار در سال اول رخ ندهد اما، در سال دوم یا سوم شدنی باشد. از نظر مالی و غیره بررسی كنیم و سپس با فدراسیون جهانی در میان برنامه‌ها را بگذاریم چرا كه به تنهایی نمی‌توان آن را برگزار كرد و باید كمك آنها هم صورت بگیرد. در مجموع آنها هم نظر مساعدی در این باره دارند. ما اكنون 5 رقابت در تقویم كاری داریم. مازندران، تفتان، كرمان و ... و اكنون این تور ششم قرار است در سطحی بالاتر از 5 تای قبلی برگزار شود. در سطحی جهانی. در ایتالیا، جیرو دی ایتالیا یا آنچه را داریم كه رقابتی بزرگ است و رقابت‌های كوچك‌تر هم هست. قرار است این اتفاق در ایران هم بیفتد. كه بسیار خوب است و نگاه‌ها را نسبت به ایران تغییر می‌دهد. در پایان رقابت‌های مسكو رییس فدراسیون دوچرخه‌سواری روسیه كه از سال‌ها قبل او را می‌شناسم, پیش من آمد و به من گفت لیندنر ایران یك تیم كامل دوچرخه‌سواری در پیست دارد. آنها چگونه این تیم را ساخته‌اند. حتما باید این را به من بگویی و برایم توضیح بدهی؟ او سراسر شگفت زده بود. البته او هیچ وقت دوست من نبوده است و همواره رقیبم بود.