آورده اند که یکی از زهاد، به نزد منصور آمده بود، و او را نصیحتی فرمود. در اثنای نصیحت چنین گفت که وقتی در اسفار خود به دیار چین افتادم، و آن ملک چین ...
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

دادگری پادشاه چین

گل

آورده اند که یکی از زهاد، به نزد منصور آمده بود، و او را نصیحتی فرمود. در اثنای نصیحت چنین گفت که وقتی در اسفار خود به دیار چین افتادم، و آن ملک چین پادشاهی عادل بود. ناگاه او را علتی حادث گشت و بدان سبب حس سمع او باطل شد. وزرا و ثقات خویش را حاضر کرد و گفت: مرا واقعه ای صعب افتاده است، حس سمع من باطل شده، و قوت شنیدن در گوش من نمانده، این سخن بگفت و زار زار بگریست. و از برای سلوت، پادشاه را گفتند: اگر حس سمع باطل شده، حق، عزوجل به برکت عدل و به یمن انصاف و رآفت و عاطفت، مر پادشاه را درازای عمر عوض دهد. ملک چنین گفت: شما را سخت غلط افتاده است، و نظر فکرت از طریق اصابت عدول نموده، من نه بر حس سمع می گریم؛ چون خردمند داند که به فوات یکی از آنها چندان غم نخورد، ولکن من بر آن می گریم که اگر مظلومی بر سبیل استغاثت فریاد کند و داد طلبد، من آواز او نشنوم و در انصاف او سعی نتوانم نمود. پس بفرمود تا در جمله دیار ملک او ندا کنند که هیچ کس جامه سرخ نپوشد جز مظلوم، تا چون او لباس لعل او از دور ببیند، بداند که مظلوم است، در انصاف او کوشد.