با قاتل تو از چه نشستیم به لبخند؟

سروده‌های شاعران برای شهید محسن فخری زاده

با اعلام خبر شهادت دانشمند عزیز کشورمان، دکتر محسن فخری زاده تعدادی از شاعران سروده‌هایی را برای این شهید راه علم سرودند که در ادامه می‌خوانید
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
شهید محسن فخری زاده

کشتند تو را، آه، در آغوش دماوند
سخت است در آغوش پدر، کشتن فرزند
کشتند تو را ای دژ مستحکم ایران
تا باز بر این خاک عزادیده بتازند

تو روح دماوندی و زین‌روست تو را کشت
ضحاکِ کمین‌کردۀ در کوه دماوند
تو زادۀ فخری و یقین فخر فروشد
ایران به تو و عشق تو، بر نام تو سوگند

داغ تو گران است، ولی گریه از آن است:
با قاتل تو از چه نشستیم به لبخند؟
با قاتل تو از چه نشستیم و نکشتیم
او را که دگرباره رها کرده سر از بند

ای داغ تو یادآور داغ همه خوبان
وی خون تو آمیخته با خون خداوند
آه ای گل گم‌نام! سرانجام شهادت
عطر تو در این دشت سیه‌پوش پراکند

ما زنده به عشقیم، اگرچند حسودان
گویند چنینیم و چنانیم به‌ترفند
بگذار بمیریم و بمیریم و بمیریم
بگذار بگویند و بگویند و بگویند

آنگاه ببین روید از این ریشۀ خونین
صد ساقۀ سرزنده و صد شاخ برومند
ایران من! امروز تو را صبر روا نیست
این وازدگی تاکی و این حوصله تا چند؟

برخیز و ببین دخترکان تو چو یاقوت
زین خون مقدس به گلو بسته گلوبند
برخیز و ببین رزم‌کنان تو صفاصف
خنجر به کمر بسته و بر سر زده سربرند

من بغض یتیمانم و هم گرز دلیران
بگذار مرا بر سر ضحاک بکوبند!
«حسن صنوبری»

تصویرسازی‌هایی با موضوع شهید علم محسن فخری زاده
یک معرکه خویش را به جایی نزدیم
یک مرتبه حرف خون ‌بهایی نزدیم
صد قافلۀ شهید بر ما بگذشت
ما مرده چنان، که دست و پایی نزدیم
نظیری نیشابوری

***

باز هم جمعه شد و قاسم دیگر دادیم
باز هم یک خبر تلخ به رهبر دادیم
رفت از بین رفیقان وطن یک سرباز
باز هم هدیه به مهدی گل پرپر دادیم
هر قدر كه در قلب شما كینه زیاد است
در تیر رس تیر شما سینه زیاد است
سرویم و از این تیغ هرس شكوه نداریم
سهراب اگر كم شده تهمینه زیاد است
چون رود زلالیم و روانیم اگر چه
روى دلمان خط و خش و پینه زیاد است
ما عاشق پرواز در اوجیم و در این قوم
دل بسته به این سنت دیرینه زیاد است
اسطوره اگر كم شده دنبال خودت باش
چشمان پر از اشك چو آیینه زیاد است
دشتمان گرگ اگر داشت، نمی‌نالیدم
نیمی از گله‌ی ما را سگ چوپان خورده!
مجتبی سپید

***

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه صفتان زشت خو را نکشند
گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز
مردار بود هر آنکه او را نکشند
خاقانی

***

تشنه ام ساقی! سبویی لازم است
در شب ما، ماه رویی لازم است
راه تاریک است و در خود گم شدیم
آفتابا ! جستجویی لازم است

سر فرو بردیم در لاک غرور
ای تواضع! سمت و سویی لازم است
ما غبار اندودِ صحرا مانده ایم
آی دریا! شستشویی لازم است

زخمی از شمشیرهای کینه ایم
سینه ی ما را رفویی لازم است
حنجر فریادمان نشکفته ماند
تیر می آید، گلویی لازم است

سرو ما را بادها انداختند
در جواب‌های، هویی لازم است
انتقام ای انتقام ای انتقام
پس کجایی؟! آبرویی لازم است

محسن ناصحی
این مطلب صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای بازنشر شده و محتوای آن لزوما مورد تایید تبیان نیست .