روز مبارزه با خشونت علیه زنان!

25 نوامبر؛ فشن شو داعیه داران حقوق زنان

این روزها خیلی ها از حقوق زنان میگوید در حالی که این دفاع‌شان، خودش نوعی خشونت علیه زنان محسوب میشود!
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : علی اکبری
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
خشونت علیه زنان
در سال های اخیر خصوصا در فضای مجازی بازار خرید و فروش آراء و نظریات با موضوع حقوق زنان با استقبال زیادی مواجه شده. اینکه مسئله حقوق زنان به جایگاهی برای تبادل نظریات تبدیل شده خبر خوبی است اما خبر بد از آن جایی شروع میشود که بسیاری از برداشت ها و نوشته ها در این زمینه که بعضا از لایک و کامنت های زیادی هم برخوردار میشوند، نظراتی بر پایه احساسات اند که با مفهوم "آزادی" درهم آمیخته میشوند.

آزادی این کلمه شیک و خوش رنگ و لعاب این روز ها که وقتی با کلمه زنان دست دوستی می دهد، تبدیل به ترکیبی جذاب میشود که حالا مخاطبان زیادی نگاهشان به آن جذب خواهد شد. آزادی در پوشش، آزادی در روابط، آزادی در سبک زندگی دلخواه فرد و آزادی در هر یک از زمینه هایی که شنیده یا نشنیده ایم.

خانمی در توییتر از مظلومیت زنان می گوید. آقایی از عدم ابراز آزادانه عادت ماهانه خانم ها ابراز ناراحتی میکند. دیگری از اینکه چرا زنان نمیتوانند مانند مردها راحت باشند گله گی میکند. و دیگری مدت ها روی مسئله اپیلاسیون کردن و ناکردن خانم ها تحت عنوان حقوق زنان سخن سرایی میکند! این در حالی است که زن با تمام ظرفیت های انسانی و عاطفی اش و با قابلیت شگفت انگیز مادرانگی که خداوند به او داده نزول پیدا کرده است به یک بدن که درباره جزئیات و حواشی مربوط به جسم او صحبت میشود!

آیا زن صرفا یک تن و بدن است که عده ای آزادی را در آزادی جنسی او و آسایش را در آسودگی بدن او ببینند؟ آیا زن با آن ریشه وسیع تاریخی اش صرفا به همین محدود شده؟

اینکه عده ای زن را با آن خصوصیات روحی و تاثیری که میتواند بر اجتماع و جامعه بگذارد تا حد یک بدن پایین بیاورند آیا این خشونت علیه زنان نیست؟ آیا این خشونت علیه استعداد ها و ظرافت های انسانی او نیست؟

و اما آزادی زن چیست؟ آیا از هر قید و بندی آزاد بودن یعنی آزادی؟ یعنی همان طور که موجودات زنده دیگر در زندگی شان آزاد هستند انسان ها هم باید در نهایت به آن برسند؟ آیا بر اساس دانش و عقل و اخلااقیاتی که در اختیار انسان قرار گرفته او قرار است به مرتبه ای برسد که حیوانات بدون داشتن امکانات انسانی به آن رسیده اند؟

چون خانه خالی شد و جایی برای کار و زندگی در آن نماند، مردان و زنان آن را ترک گفتند و روی به آن صندوقچه‌ها و خوابگاه‌ها و خانه‌های ‌زنبوری که آپارتمانش می‌نامند نهادند و تمام روز و عصر خود را در غوغا و جنجال کوچه و خیابان گذراندند


محدودیت در آزادی از قطعیات یک جامعه انسانی است. زیرا جامعه ای که در آن قوانینی وجود نداشته باشد که آزادی انسان ها را محدود کند، آن جامعه دیگر انسانی نیست. مقررات رانندگی، قوانین مربوط به قتل و ضرب و حقوق دیگران و هزاران قوانین دیگر یعنی انسان قرار است در چهارچوبی زندگی کند و این یعنی داشتن آزادی لزوما به معنی یک اجتماع انسانی و مدرن نیست.

اما درباره آزادی زنان و شروع سبک زندگی آزادانه برای زن نگرش و تحلیل های متفاوتی وجود دارد. ویل دورانت مورخ و پژوهشگر معروف آمریکایی در کتاب لذات فلسفه خود درباره آزادی زنان چنین می نویسد: "آزادی زن از عوارض انقلاب صنعتی است. زیرا انقلاب صنعتی در درجه اول موجب شد که زن هم صنعتی بشود. زنان کارگران ارزانتری بودند و کارفرمایان آنان را بر مردان سرکشِ سنگین ‌قیمت ترجیح می‌دادند.

چون خانه خالی شد و جایی برای کار و زندگی در آن نماند، مردان و زنان آن را ترک گفتند و روی به آن صندوقچه‌ها و خوابگاه‌ها و خانه‌های ‌زنبوری که آپارتمانش می‌نامند نهادند و تمام روز و عصر خود را در غوغا و جنجال کوچه و خیابان گذراندند. اگر خانه از آشوب و فریاد کودکان پر می‌بود باز ممکن بود برجای بماند اما انقلاب صنعتی آن را هم از خانه رانده است.

کودکانی که در مزارع مایه شادی و کمک بودند، در شهرهای پرجمعیت و آپارتمان های تنگ، هم گران تمام می‌شوند و هم جلوی دست‌و‌پا را می‌گیرند. چون عده کارگر در جهان روبه‌فزونی نهاد، داشتن فرزند زیاد دیگر بابِ روز نشد و می‌بایست جلوی آن گرفته می‌شد و گرنه مردان همیشه تنگدست و نادان می‌ماندند. ماشین‌ها کارخانه‌ها را آوردند و کارخانه‌ها شهرهای نو ساختند و شهرها دموکراسی و سوسیالیزم و منع از آبستنی را آوردند. هیچکس چنین نمی‌خواست. نه‌تنها کودکان در شهرها جزو تفنن به شمار آمدند ( زیرا نمی‌شد آنان را از پنج‌سالگی به کار گماشت و هر کودکی تازه بار تازه ای بر خانه بود) بلکه مادربودن هم امر عادی به شمار نیامد و کاری «خطرناک» گشت.

این روزها عده ای با ادعای دفاع از زنان اصرار دارند که زن باید تبدیل شود به مرد، اما چون از حیث روحیات و رابطه او با هستی چنین چیزی امکان پذیر نیست پس باید به مردی ناقص تبدیل شود حال آن که مهم زن کامل بودن است ونه مرد ناقص بودن!


زن نوین به علت اشتغال در کارخانه و کارنکردن در خانه از نظر جسمانی ضعیف‌تر از پیشینیان خود گردید. حس زیبایی فرومایه مرد نوین کار را بدتر کرد، زیرا مرد نوین تن باریک و لاغر را پسندید (...)، زیرا آنها زیبایی را با جاذبه‌ زودگذر جنسی سنجیدند نه با سلامت و قدرت بنیه که نشان مادری است. بدین‌گونه زنان بیش از پیش از آوردن کودکان ناتوان گشتند و هرچه توانستند از مادرشدن گریزان گشتند و آن را به کمترین حد ممکن رساندند."

دورانت صنعتی شدن زدن را از عوارض انقلاب صنعتی میداند. این صنعتی شدن یا همان کالایی شدن زن به مرور از غرب به نقاط دیگر جهان هم سرایت کرد و امروز از آن به عنوان امروزی شدن یاد می‌کنند. همچنین عده ای قائل هستند که زن باید مانند مردان ظاهر شود و مگر از مرد چه کمتر دارد؟ یعنی جنسیت و نقشی که در هستی دارد را باید نادیده بگیرد و بگوید من میخواهم مثل مردان باشم!
ویل دورانت در این باره چنین مینویسد: "زن مغرورانه در مغازه در کنار مرد ایستاد و مثل او کار کرد و فکر کرد و سخن گفت. بیشتر این آزادی از راه تقلید به دست آمد. زن عادات نیک و بد این مرد از مُد افتاده را یکی پس از دیگری یاد گرفت. مانند او سیگار کشید و مانند او شلوار پوشید و موی سرش را مثل او اصلاح کرد و در بی‌اعتنایی به مقدسات و در الحاد به رفتار او گرایید."

او همچنین یک عبارت کلیدی درباره زنان دارد: "مرد ناقص شدن کاری نیست، بلکه مهم زن کامل بودن است"

این در حالی است که این روزها عده ای با ادعای دفاع از زنان اصرار دارند که زن باید تبدیل شود به مرد، اما چون از حیث روحیات و رابطه او با هستی چنین چیزی امکان پذیر نیست پس باید به مردی ناقص تبدیل شود حال آن که مهم زن کامل بودن است ونه مرد ناقص بودن!

خشونت علیه زنان آن است که مصادیق واقعی مشکلات زنان به شیوه ای سطحی بیان شوند که در نتیجه در حل مسائل مهم باعث ایجاد انحراف خواهد شد.

اگر کسی داعیه دفاع از حقوق زنان را دارد چرا به سراغ مسئله حقوق و دستمزد زنان در بسیاری از ادارات و شرکت ها نمیرود که از مردان کمتر است؟ در حالی که هر دو یک کار و یک خروجی را تحویل می‌دهند؟

چرا درباره برچسب زنی های بی دلیل مطلبی نمی نویسند که اگر زنی از همسرش طلاق گرفت، مطلقه بودن لزوما دلیلی بر مسئله دار بودن آن زن نیست؟ چرا در راستای اصلاح نگاه دیگران به چنین زنانی در جامعه حرفی به میان نمی آورند؟

چرا وقتی دوخت و واردات لباس های نامناسب و تحریک کننده برای زنان در کشور زیاد میشود تا زن برابر با تَن شود و از عظمت آفرینشش به موجودی تحریک کننده تبدیل شود دفاعی از زنان نمیکنند و بالعکس از این اجحاف در حق زنان دفاع هم میکنند؟

و یا به جای آن که قوانین حقوقی زنان را که گاهی برخلاف تصور عموم طرف زن را گرفته اند، به عنوان قوانین ضد زن از آن ها یاد میکنند و  وسیله ای برای تحقیر هرروزه شان قرار داده اند؟ چرا به مطالعه درباره قوانین حقوقی شان و فلسفه آن قوانین دعوت نمیکنند؟

امروزه دفاع از حقوق و مسائل زنان نیاز به دانش وسیع و بینشی عمیق دارد که با نگاه عاری از منطق و بر پایه احساسات فرسنگ ها فاصله دارد.
داعیه داران دفاع از حقوق زنان باید بدانند برای صیانت از حقوق زنان گام اول آن است که خود با خفیف کردن زن به تنها یک بدن به شخصیت آن ها توهینی نکنند. گام دوم آن است که درباره زن، روان و روحیات و همچنین نقش و رابطه او با هستی به آگاهی برسند تا بتوانند به تحلیل درستی از این مسئله دست پیدا کنند. و گام سوم آن که مشکلات را ببینند و اگر راهکاری علمی و مستدل دارند ارائه بدهند و اگر به راهکاری هم نرسیده اند، بیان آن جز بد کردن حال عده ای و نمک پاشی بر زخم بر فرض تشخیص درست مشکل، معادله ای را حل نخواهد کرد.