سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
زندگی عقلانی برابر با زندگی دیندارانه
زندگی عقلانی برابر با زندگی دیندارانه
زندگی عقلانی برابر با زندگی دیندارانه
ای هشام هر که سه چیز را بر سه چیز مسلط سازد به ویرانی عقلش کمک کرده است: آنکه نور تفکر خود را با آرزوی درازش تاریک کند و آنکه نکات دقیق حکمت آمیز را به گفتار بیهوده اش نابود کند و آنکه نور اندرزش را با خواهش های نفسانی خاموش نماید .
امام نیکو سیرتان
امام نیکو سیرتان
امام نیکو سیرتان
او شبانه از فقراء و مستمندان شهر مدینه تفقد و دلجوئی به عمل می آورد و در زنبیل مخصوص پول و مواد غذائی بمنازل و کلبه های آنان حمل میکرد، و به ترتیبی در اختیار آنان قرار می داد که گاهی خودشان هم نمی دانستند که این کمک ها از سوی کدام شخص است و از کدام ناحیه
پیامک های تسلیت
پیامک های تسلیت
پیامک های تسلیت
کن روان اشک غم ای شیعه به دامان امروز تسلیت ده به شهنشاه خراسان امروز کشته شد موسی بن جعفر ز جفای هارون زیر زنجیر بلا، گوشه ی زندان امروز
خلخال آزادمردان
خلخال آزادمردان
خلخال آزادمردان
روایت شده است که چون امام موسی کاظم علیه السلام در حبس هارون، این دعا را خواند، بعد از آن که شب درآمد و وضو تازه کرد و چهار رکعت نماز گذاشت، هارون، خواب هولناکی دید، ترسید و دستور داد که آن حضرت را از زندان رها کردند؛ هرچند آزار و اذیت های هارون نسبت به ا
رداپوش محنت
رداپوش محنت
رداپوش محنت
تا شرف دین و آبروی «علی» را حفظ کنی، همدم سلسله سنگین و حلقه های زنجیر شدی. تا غرور فرعونی «هارون» را در هم شکنی، موسی وار، از «نیل بلا» گذشتی.
معصومه جان! تسلیت
معصومه جان! تسلیت
معصومه جان! تسلیت
قصه تنهایی‏ات در زندگی ما جاری است؛ غربت را با نام تو می‏شناسیم و از ظلمت، به اسم اعظم تو پناه می‏بریم. هر وقت در ظلمت تنهایی دلمان می‏گیرد، بی‏اختیار می‏گوییم: «یا موسی ابن جعفر علیه‏السلام » ما زنجیری زندان نفس گناهکار خویشیم؛ گذشتن از غضب را به ما بیام
زنجیرهای سوخته امشب شب زنجیر است
زنجیرهای سوخته امشب شب زنجیر است
زنجیرهای سوخته امشب شب زنجیر است
این که می بینی می آید، مردی است که همه زخم های مرا می دانست، این عشق است؛ خود عشق. این بهار است؛ خون آلود می آورندش.
ای قوم محمد را موسی
ای قوم محمد را موسی
ای قوم محمد را موسی
چهارده سال در عمیق ترین سیاه چال جور و ستم هارون، کورترین گره های ناممکن را به یک اشاره گشودی و با سوز مناجات عاشقانه ات، سیاه ترین قلب ها را به لرزه در آوردی!
سلطان ستمگر امّا ترسو
سلطان ستمگر امّا ترسو
سلطان ستمگر امّا ترسو
هارون الرّشید در جواب اظهار داشت : همین كه تو را به دنبال او فرستادم ، چند نفر ناشناس و مسلّح بر من وارد شدند و همگى گفتند: چنانچه آسیبى به موسى بن جعفر علیهما السلام برسانى ، تمام كاخ و اهل آن را نابود مى گردانیم ؛ پس سعى كن با او به نیكى و احسان برخورد
تفاوت سادات هاشمى و عبّاسى
تفاوت سادات هاشمى و عبّاسى
تفاوت سادات هاشمى و عبّاسى
گفت : به چه دلیلى شما بر ما ترجیح داده شده اید؛ و بر ما برترى دارید؟ و حال آن كه ما و شما از نسل عبدالمطّلب هستیم و پسر عمو خواهیم بود. در پاسخ گفتم : به جهت آن است كه عبداللّه و ابوطالب از یك پدر و مادر بوده اند؛ ولى عبّاس ، مادرش غیر از مادر آن دو نفر
کوی به کوی به دنبال بهترین دین
کوی به کوی به دنبال بهترین دین
کوی به کوی به دنبال بهترین دین
امام علیه السلام فرمود: نام مادر حضرت مریم سلام اللّه علیها «مرثا» بود، كه در زبان عرب به معناى «وهیبة» است ؛ و در روز جمعه هنگام زوال ظهر آبستن شد، كه خداوند این روز را گرامى داشت ؛ و نیز پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله آن را به عنوان عید بزرگ مسلین معر
سفر از چین تا طالقان بر روی ابر
سفر از چین تا طالقان بر روی ابر
سفر از چین تا طالقان بر روی ابر
خداوندى كه عالِم به غیب است ؛ و تمام وقایع و امور به خواست او انجام مى پذیرد؛ و سپس فرمود: تو گرسته و خسته هستى ، در همین لحظه زمزمه اى نمود، كه متوجّه آن نشدم ، فقط دیدم كه بلافاصله مقدارى غذا و آب به همراه حوله اى حاضرت گردید.
پسر بر بالین پدر
پسر بر بالین پدر
پسر بر بالین پدر
تا هنگامى كه خبر شهادت مرا نشنیده اى ، از این اشیاء خوب مراقبت و نگه دارى كن ؛ و چون خبر قتل مرا شنیدى ، فرزندم رضا - سلام اللّه علیه - نزد تو مى آید و آن ها را مطالبه مى نماید، پس همه را تحویل او بده ؛ و بدان كه او بعد از من امام و حجّت خداوند متعال بر ت
رمز آزادی توحید
رمز آزادی توحید
رمز آزادی توحید
گرچه سوز همه از آتش هجران تو بود رمز آزادی توحید به زندان تو بود دوستان اشک فشاندند به یاد تو ولی خنده زن خصم گر از دیده گریان تو بود
حضرت كلیم اللهِ ما
حضرت كلیم اللهِ ما
حضرت كلیم اللهِ ما
مثل یك تكه عبا روی زمین است تنش آنقدر حال ندارد كه نیفتد بدنش جابه جا گر نشود سلسه بد می چسبد آن چنانی كه محال است دگر واشدنش
امتداد قصه ی ایوب
امتداد قصه ی ایوب
امتداد قصه ی ایوب
سالها افسرده ام از چرخه ی تكرارها حك نمودم روزها را بر تن دیوارها واژه ی «امید» لكنت بر زبانم آورد مرده در من اشتیاق فرصت دیدارها
همسایه ی دیوار به دیوار مرگ
همسایه ی دیوار به دیوار مرگ
همسایه ی دیوار به دیوار مرگ
در دل خاكم و امّید نجاتی دارم در دل امید و به لبها صلواتی دارم مرگ، همسایه ی دیوار به دیوار من است منم آن زنده كه هر شب سكراتی دارم
دیدن روی رضا را آرزو دارم خدایا
دیدن روی رضا را آرزو دارم خدایا
دیدن روی رضا را آرزو دارم خدایا
من که بی تقصیر در زندان گرفتارم خدایا از چه دشمن می دهد این قدر آزارم خدایا من که از زندان زمین گیرم نباشد حاجتی دیگر به زنجیر گرانبارم خدایا
اول به شأن شامخ و دیگر زبان به هتک
اول به شأن شامخ و دیگر زبان به هتک
اول به شأن شامخ و دیگر زبان به هتک
وقتی زبان عاطفه ها لال می شود زنجیر ها در آینه ات بال می شود در فصل گل، بهار تو از دست می رود بر شاخه؛ میوه های تو پامال می شود
السلام و علیک یا مادر
السلام و علیک یا مادر
السلام و علیک یا مادر
می مکد رشته های بی احساس نیمه جانی که مانده در تن را یک نفر هم نمیکند چاره زخم زنجیر و زخم گردن را