سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017

وقتی دعوای کودکان به دنیای بزرگ ترها کشیده می شود

والدین؛ وارد دعوای کودکان بشوند یا نشوند؟

احتمالا برای همه والدین پیش آمده است که به خاطر بازی بچه ها مجبور به مداخله شده اند. در بازی پارک و کوچه، حتی در مهد کودک، مدرسه یا هر جای دیگری حتما دیده اید که پدر و مادر و یا حتی در برخی از مواقع پدرو مادربزرگ ها نیز زمانی که نسبت به فرزند یا نوه شان رفتار نامناسبی از سوی یک کودک دیگر ببینند با تشر و برخورد نامناسب با او کودک را دعوا می کنند و به گریه می اندازند.
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : حسن فرامرزی
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
 
دعوا کردن کودکان
یکی از دوراهی های عجیب در بازی کودکان این است که بزرگ ترها به واقع تکلیف خود را به روشنی نمی دانند. آیا باید دخالت کنند یا نه؟ چه زمانی در نهایت تصمیم به مداخله بگیرند. واقعیت آن است که این موضوع، بستگی به نوع نگاه، فرهنگ و دیدگاه های ما دارد. مولفه های  بسیاری در این زمینه می توانند نقش آفرینی کنند. در گذشته که شاهد خانواده های چندفرزندی بودیم طبیعتا حساسیت والدین در این باره چندان زیاد نبود اما امروز فشار تک فرزندی در این زمینه حساسیت های خاص خود را می آفریند. در واقع تحلیل بسیاری از والدین این است: این تنها فرزندی است که ما داریم و به شدت باید مراقب او باشیم، بنابراین طبیعی است که مداخله ها پررنگ تر می شود.  

بازتاب سیاه دعوای دو کودک در دنیای بزرگ ترها

در ارتباطات فامیلی و اقوام که هر کدام فرزند کودک یا خردسال دارند جنگ بین والدین نیز به همان مراتب  وجود دارد. مثلا در ارتباط بین فرزندان دو فامیل، که یکی از کودکان مثلا رفتارهای قلدرمنشانه دارد و کودک دیگر مداوم کتک می خورد، قطعا در این ارتباط، پدر کودک کتک خورده روی فرزند خود بسیار حساس است و نمی تواند شاهد کتک خوردن  او باشد. در حالی که ممکن است پدر کودکی که رفتار قلدرمنشانه از خود نشان می دهد به او افتخار هم کند و تنها به این گفتار که کودک هستند و ممانعت از جلوگیری کردن دعوای آنها اکتفا کند.

شاید از دور خنده دار به نظر برسد اما وقتی در متن چنین اتفاق هایی قرار بگیرید  موضوع برای شما هم ممکن است کاملا جدی به نظر برسد. وقتی می بینید که کودکی چنگ به صورت کودک شما کشیده و با تیزی ناخن پوست صورت او را خراشیده در حالی که هیچ کاری هم نمی توانید انجام دهید موجی از احساسات منفی سراغ شما می آید. در چنین شرایطی چه باید کرد؟

والدینی که تکلیف شان در دعوای بچه ها روشن نیست

متاسفانه اغلب والدین در چنین شرایطی سعی می کنند  خود را آرام نشان دهند. آن ها می کوشند این گونه وانمود کنند که اتفاق خاصی نیفتاده است و با گفتن جمله هایی مثل "بچه هستند دیگر" سعی می کنند قضیه را منتفی نشان دهند اما وقتی آن مهمانی تمام می شود داغ والدین با دیدن قیافه زخمی کودک شان تازه می شود. در چنین وضعیتی والدین احساس باخت و شکست را نمی توانند پنهان کنند. پس چه باید کرد؟ برخی از والدین سراغ گزینه مقابله به مثل می روند؛ یعنی می روند با کودک دو سه ساله خود صحبت می کنند که اگر یک بار دیگر آن کودک یقه اش را گرفت او نیز مقابله به مثل کند. با استیصال و ناامیدی سعی می کنند به او بفهمانند که در جامعه باید از خودش دفاع کند و این گونه بی دست و پا و بی عرضه نباشد.

در حالی که ناگفته پیداست این روش تا چه اندازه می تواند مخاطره آمیز و ناموفق باشد. اول از این جهت که برخی از کودکان علاقه و گرایشی به درگیری و دعوا ندارند و این گونه صحبت های والدین آن ها را دچار تشویش و نگرانی می کند و برچسب هایی مثل بی عرضگی و ناتوانی به آن ها زده می شود.

در ثانی پدر و مادرها با این رفتار به نوعی به استقبال یک تناقض بزرگ می روند چون از طرفی معتقدند که  درگیری کودک دیگر با کودک آن ها قابل تحمل نیست و از طرفی  خود، کودک خود را به این سمت سوق می دهند.

اما والدینی هم هستند که نمی خواهند از این روش استفاده کنند. آن ها به دنبال افزایش تنش یا آموزش رفتارهای خشن به کودک خود نیستند اما از سوی دیگر راه انفعال را در پیش می گیرند و در درازمدت با حس منفی قربانی شدن مواجه می شوند. آن ها از طرفی نمی خواهند یا نمی توانند روابط خود را با بستگان نزدیک بر سر کتک کاری کودکان قطع کنند اما از طرف دیگر حس قربانی شدن کودک شان برای آن ها آزاردهنده است اما سعی می کنند که در این میان با این حس آزاردهنده کنار بیایند با این امید که به مرور زمان مساله حل خواهد شد.

انفعال یا دعوا؟ راه سومی هم وجود دارد

راهکار صحیح تر در  این باره چیست؟ اغلب والدین در این باره رودربایستی و تعارف می کنند. چرا نباید به شکل صریح - و نه تهاجمی و پرخاشگرایانه - در این باره سخن گفته شود. ما گاهی گمان می کنیم "یا انفعال یا دعوا "در حالی که می توان به شکل صریح و در عین حال غیر توهین آمیز در ابن باره سخن بگوییم. هیچ ایرادی ندارد که پدر و مادری کاملا روشن حس آزارهنده خود را در این باره فاش کنند و بگویند از این که هر هفته کودک دو و نیم ساله آن ها از سوی کودک طرف مقابل مورد ضرب و شتم قرار می گیرد حس بدی دارند. به شکل جدی با هم صحبت کنند و دنبال راهکار باشند به ویژه پدر و مادر کودک ضارب با رفتارهای تهاجمی مسئولیت بیشتری در این زمینه دارند و باید تلاش کنند با کشاندن کودکان به فعالیت های دسته جمعی و تشویق آن ها به همراهی به انرژی کودک خود سمت و سو  بدهند. متاسفانه گاهی رفتارهای ما در این زمینه فاقد صداقت لازم است در صورتی که صادقانه باید با حس های درون خود روبرو شویم.

قاعده این است که پدر و مادرها تا جایی که امکان دارد از ورود به بازی کودکان پرهیز کنند اما اگر کودکی دست به رفتارهای مخاطره آمیز جدی می زند بزرگ ترها به جای انفعال یا اتخاذ رفتارهای خشن یا قهر، سعی کنند جرات مندانه مساله را در فضایی شفاف طرح کنند و به دنبال راهکاری جهت کاستن از اصطکاک هایی باشند که روابط بزرگ ترها را هم تحت الشعاع خود قرار می دهد.


مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .