سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017

گزارشی از تفسیرهای ناصحیح قیام حسینی-2؛

آیا حسین بن علی(ع) از ترس جان خروج کرد؟

عده ای حرکت امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا را به جهت قیام، جهاد یا روشنگری رد می کنند و با استفاده از استناداتی معتقدند امام از مدینه خارج شد برای آنکه مامنی پیدا کند تا خود و اهل بیت خود را از ظلم حکومت وقت نجات دهد.
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
 
امام حسین

صحت واقعه کربلا و مظلومیت فرزند پیامبر اکرم (ص) و همچنین تجلی شجاعت، رشادت و جان‌فشانی در راه خدا، در این حادثه تاریخی بر هیچکس پوشیده نیست؛ اما ماهیت این حرکت یعنی فلسفه خروج امام حسین (ع) از مدینه و اقامتشان در مکه و سپس سفر به عراق، از امور مسلم تاریخی نیست و هرکس از ظن خود یار امام می‌شود.

یکی از تفاسیری که از این حادثه شده و طرفدارانی به خصوص در بدنه روشنفکر جامعه به دست آورده است، نفی انگیزه قیام و مبارزه از حرکت امام است. به طور مشخص مفسرین این نظریه برآنند که بگویند حسین بن علی (ع) برای حفظ جان خویش و اهل بیت مطهرش از مدینه خارج شد. در ادامه با استفاده از مقاله «حسین (ع) جنگ طلب نبود» به تبیین این نظریه می‌پردازیم.

در جست‌و‌جوی مامنی برای گریز از مرگ

احمد قابل در ابتدای این مقاله به فعالیت امام حسین در سال‌های پایانی حکومت معاویه اشاره می‌کند و در وصف امام می‌گوید که در عین وفاداری به پیمان صلح برادرش با معاویه، منتقد صریح اللهجه و تندی بود.

حکومت یزید، با مرگ معاویه امام را که در حال زندگی معمول خود بود، مجبور به یکی از دو راه مرگ یا تأیید سیاست‌های یزید می‌کند، که «این رویکرد جدید حاکمیت ستمگر وقت، حسین بن علی را به اقدام جدیدی فرا خواند. اقدام جدید حسین بن علی (ع) عبارت بود از؛ تصمیم به خروج از مدینه با تمامی افراد خانواده و پناه بردن به حرم امن الهی، یعنی مکه‌ی مکرمه».

در مذاکراتی که امام (ع) با عمربن سعد داشت، توافق کردند که امام به طرف مرزها حرکت کند و به مدینه یا کوفه نرود و حکومت هم مزاحم ایشان نشود، و این توافق در نامه عمربن سعد به ابن زیاد منعکس شد.


همچنین «امام (ع) در پاسخ برادرش محمد بن حنفیه، که از تصمیم امام و علت آن پرسیده بود، می‌گوید: من قصد رفتن به مکه را دارم. اگر امنیت یافتم، در آنجا اقامت می‌کنم و گر نه، راهی دره‌ها و بیابانها می‌شوم تا ببینم چه پیش می‌آید».

«بنابر این، منتقد مصلحی که از آن پس بنا بر تحملش نبود و حاکمیت ستم، درپی کشتن او بود، برای حفظ امنیت خود و خانواده‌اش و رسیدن به «جایگاهی امن» ، از دسترس حاکمیت خارج می‌شود تا فرصتی بیشتر برای اندیشیدن و انتظار وقایع داشته باشد.»

اما از آنجایی که معلوم شد یزید احترام حریم امن کعبه را هم نگه نمی‌دارد، حضرت تصمیم به خروج از مکه می‌گیرد و تنها جایی که اندک احتمالی برای زنده ماندن وجود داشت، کوفه‌ای بود که امام را دعوت به یاری کرده بود.

احمد قابل می‌گوید وقتی امام با سپاه حر برخورد کرد و دریافته بود که کوفیان به ایشان خیانت کردند به حر می‌گوید: «اگر مایل به آمدن من به کوفه نیستید، از شما دور می‌شوم و به محلی باز می‌گردم که از آنجا به سوی شما آمدم»

مذاکره با دشمن، استراتژی آخر امام حسین(ع)

بخش اصلی استدلال شاید ادعای مذاکره امام با عمر سعد باشد. احمد قابل در اینباره می‌گوید:
«در مذاکراتی که امام (ع) با عمربن سعد داشت، توافق کردند که امام به طرف مرزها حرکت کند و به مدینه یا کوفه نرود و حکومت هم مزاحم ایشان نشود، و این توافق در نامه عمربن سعد به ابن زیاد منعکس شد و ابتدا مورد قبول وی واقع گردید ولی شمربن ذی الجوشن اورا از این تصمیم منصرف کرد و پیشنهاد؛ « یا جنگ و کشته شدن یا بیعت» را مطرح ساخت»

در سال‌های گذشته تلاش حجت الاسلام سروش محلاتی برای اثبات مذاکره امام با عمر سعد و پیشنهاد امام منبی بر برگشت به مدینه یا هر جایی که حکومت بخواهد این نظریه را با چالشی بزرگ مواجه کرده است.

او با استناد به برخی از کتب تاریخی_اعتقادی از جمله تاریخ طبری و ارشاد شیخ مفید می‌خواهد ثابت کند که امام تا آخرین لحظه تلاش می‌کند با دشمن مذاکره کند تا جنگی در نگیرد؛ محلاتی این توجیه را که امام در پی تذکر اخلاقی به عمر سعد بوده است را نیز رد می‌کند.

او می‌گوید کسی که ناقل ماجرای صحبت امام با عمر باشد حضور نداشته، اما محتوای این جلسه را می‌توان از نامه عمر به ابن زیاد دریافت:

«حسین (ع) پذیرفته که یکی از این چند کار را انجام دهد؛ ۱- به همان جا که آمده بازگردد- ۲-حسین (ع) را به یکی از نقاط مرزی بفرستیم-۳-به شام برود و به طور مستقیم با یزید ملاقات کند.»

تناقض حفظ جان با روح قیام امام حسین(ع)

نظریه مذکور از جهاتی مخدوش است؛ اول اینکه این نظریه با نص روایاتی که از امام نقل شده است سازگار نیست؛ به طور مثال امام در وصیت نامه‌ای که به برادرش محمد بن حنفیه می‌دهد، در بیان علت خروجش می‌فرماید: «جز این نیست که من به منظور ایجاد صلح و سازش در میان امت جدم خارج شدم، من در نظر دارم امر به معروف و نهی از منکر نمایم.»؛ بدیهی است، کسی که می‌خواهد جامعه را اصلاح کند و دست به نهی از منکر بزند، باید خطر آن را هم به جان بخرد.

بسیاری بر این عقیده‌اند که حضرت به دنبال نصیحت عمر سعد بود، تا بتواند او را از سپاه یزید جدا کند؛ برخی هم این دیدار را اتمام حجت حضرت با سپاهیان ظالم یزید تلقی می‌کنند.


حتی امام قبل از به خلافت رسیدن یزید، در منا در حالی که اعوان و انصار رسول الله و بزرگان اقوام در آنجا جمع شده بودند، خطبه‌ای با الفاظ توبیخی علیه مردم ساکت نسبت به ظلم معاویه و بنی امیه می‌خواند و از اینکه نهی از منکر در جامعه آن زمان وجود ندارد شکایت می‌کنند.

همچنین ملاقات امام با عبیدالله بن حر جعفی دلیلی دیگر است بر نقض نظریه فرار برای حفظ جان؛ امام موسی صدر در یک سخنرانی در تبیین این دیدار می‌گوید عبیدالله از یاری کردن حضرت سر باز زد و اسبی را پیشنهاد کرد که هیچکس را توان رسیدن به آن اسب نبود:

«در گفتهٔ عبیدالله این مطرح بود که می‌گفت اگر کسی بر آن اسب سوار شود، هر کس که بخواهد او را بگیرد، نمی‌تواند و آن سوار می‌تواند از وی بگریزد. حسین (ع) احساس کرد که عبیدالله فرار را به او پیشنهاد می‌کند، از این‌رو به شدت آن را رد کرد و فرمود: «ای عبیدالله! از این سرزمین خارج شو که اگر چنین نکنی، خداوند تورا به صورت در آتش جهنم می‌افکند».

امام مذاکره نکرد، اتمام حجت کرد

در اصل برقرار شدن دیدار بین امام و عمر سعد مناقشه‌ای نشده است، اما درباره هدف حضرت از این دیدار اختلاف نظر وجود دارد؛ بسیاری بر این عقیده‌اند که حضرت به دنبال نصیحت عمر سعد بود، تا بتواند او را از سپاه یزید جدا کند؛ برخی هم این دیدار را اتمام حجت حضرت با سپاهیان ظالم یزید تلقی می‌کنند. برای درک بهتر از انگیزه دیدار حضرت با عمر سعد، به سراغ حجت الاسلام احمد رهدار رفته‌ایم؛ متن این گفت‌و‌گو را در ادامه می‌خوانید:

بنابر این اگر امام را به اندازه یک انسان عادی هم تنزل دهیم، این به ذهنش می‌رسیده که من کاری کنم هرچقدر می‌شود از لشکر دشمن بریزد.


 «امام به عمر سعد گفتند اجازه بدهید برگردم به مدینه؛ دیگران هم گفته‌اند، امام می‌دانستند که آن‌ها اجازه نمی‌دهند، لذا خواسته‌اند حجت را بر آن‌ها تمام کنند که من برای جنگ نیامدم، برای کار دیگری آمدم، جنگ را شما راه می‌اندازید.

چرا باید در عقلانیت این کار تردید کرد؟ حضرت با یک ادبیاتی دارد کاری می‌کند که دشمن جنگ را بر گردن ایشان نیندازد؛ شاید اگر این تاکتیک امام حسین نبود برای همیشه آن را کتمان می‌کردند و جنگ را گردن امام حسین می‌انداختند.

درباره اینکه حضرت می‌دانستند آن‌ها پیشنهادشان را قبول نمی‌کنند، حتی اگر نگوییم از علم غیب استفاده کردند، می‌توان گفت مجموعه قرائن قالیه و حالیه این بوده که امام تحلیلش این شود که اینها نمی‌پذیرند صلح کنند؛ به همین جهت جنگ را گردن آن‌ها انداخت؛ کاری که امیرالمؤمنین با خوارج کرد. گفتند من بنا ندارم به روی شما شمشیر بکشم، دارید راه را کج می‌روید. دوازده هزار نفر بودند خوارج، هشت هزار نفرشان برگشتند با این سخنرانی؛ امام هم کاری با آن‌ها نداشت و حضرت با آن چهار هزار نفر جنگیدند که یک تعداد کمی فقط زنده ماندند.

شما در نظر بگیرید سی هزار نفر از کوفه حرکت کردند، اما بیست هزار نفر در فاصله کوفه تا کربلا فرار کردند، در جنگ شرکت نکردند؛ اکثر آن‌هایی که برای امام نامه نوشتند و در واقعه کربلا کوتاهی کردند، جزء همین کسانی بودند که فرار کردند.

از آن هجده هزار نفری که به امام نامه نوشتند شاید ده نفرشان در کربلا حضور دارند؛ امام هم گلایه می‌کنند که شما به من نامه نوشتید و بعد فرار کردید، می‌ماندید تا این جنگ شکل نگیرد. بنابر این اگر امام را به اندازه یک انسان عادی هم تنزل دهیم، این به ذهنش می‌رسیده که من کاری کنم هرچقدر می‌شود از لشکر دشمن بریزد.»

منابع:
 - مقاله «حسین (ع) جنگ طلب نبود» به قلم احمد قابل/ به نقل از سایت کلمه؛
- "اخیرا برخی خجالت می‌کشند بگویند، امام حسین قصد مذاکره داشت " سخرانی حجت الاسلام سروش محلاتی در انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی/سایت عصر ایران
- "امام حسین و پیشنهاد فرار"، سخنان امام صدر در خطبۀ نماز جمعۀ مورخ ۱۹۷۸/۳/۳۱، به نقل از سایت امام صدر؛



مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .