سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017

نویسنده ای که «غول مهربان» بود

امروز مصادف با زادروز ویلیام سارویان نویسنده ارمنی ـ آمریکایی است که با مجموعه آثارش در زمینه نمایشنامه، داستان کوتاه، رمان و زندگینامه نویسی در مقام نویسنده ای انسان مدار و خوشبین برای تداوم حیات در جهان خود را مطرح کرده است. 300 داستان کوتاه، 10 رمان، 55 نمایش‌نامه و 50 کتاب خاطره و زندگی‌نامه حاصل عمر پر بار ویلیام سارویان است. در مطلبی که می خوانید، زندگی و برخی آثار او مرور شده است.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

ویلیام سارویان

 ویلیام سارویان نویسنده ارمنی ـ آمریکایی در فرزنوی کالیفرنیا به دنیا آمد، به سال ۱۹۰۸، در خانواده ای مهاجر که از امپراتوری عثمانی ـ ترکیه کنونی ـ به آمریکا کوچ کرده بودند. شاید دلیل مهاجرت نسل کشی ارامنه در ترکیه باشد. پدرش که در دیار خود کشیش کلیسای «پرسبی‌تارین» بود، در امریکا شغل تاک‌ نشانی را برگزیده بود. ویلیام سه ساله بود که پدرش از دنیا رفت و او و خواهر و برادرش را به یتیم خانه ای در اوکلند کالیفرنیا فرستادند و بعدها تجربه زندگی در یتیم خانه به نوشته هایش راه یافت. پنج سال بعد اعضای خانواده به همت مادر ویلیام که توانست کاری برای خود دست و پا کند، دوباره دور هم جمع شدند. ویلیام تا هفت‌سالگی در آنجا ماند و بعد در همان شهر فرزنو به‌ تحصیل پرداخت و تا سال دوم دبیرستان را در مدرسه متوسطه فرزنو طی کرد. در هشت سالگی به روزنامه فروشی و در سیزده سالگی به عنوان تلگرافچی کار می کرد.

پسر راه پدر را در پیش گرفت


اما پانزده‌ ساله بود که مجبور شد مدرسه را ترک کند و به مدرسه دنیا روی ‌آورد. از همان سن شروع به کار کرد. به هر کاری دست‌ زد و هر تجربه‌ ای را آزمود. ویلیام کار و تحصیل را با هم توأمان انجام داد تا بتواند از باری که بر دوش مادرش بود اندکی بکاهد اما وقتی مادرش نوشته های پدر ویلیام را به او نشان داد ، او نیز مصمم شد تا نویسنده شود. حوادث زمان کودکی و تجاربی که از کارهای گوناگون بدست آورده‌ مایه اصلی داستان‌هایش است.

اولین نمایشنامه سارویان که در سال1929 نوشته شد با عنوان‌ ‌قلب من (عشق من) در کوهساران‌، داستانی کمدی درباره یک خانواده آمریکایی‌ بود که در سالن تئاتر گیلد شهر نیویورک به روی صحنه رفت. این نمایشنامه اثری است صمیمی و دلنشین بود و برای سارویان آغازی توام با موفقیت در صحنه تئاتر بود و نمایانگر‌ روابط انسانی ساده و در عین حال پراحساس میان شخصیت‌ های آن است. نویسنده در این نمایشنامه، موقعیت‌های روزمره زندگی را به نمایش می‌نهد و از خلال این موقعیت‌ ها و طنز تلخ و شیرین موجود در آن‌ها معنایی اجتماعی- فلسفی را القا می‌کند.

در سال 1934 وقتی اولین داستان کوتاه خود را در مجله ای ادبی به چاپ رسانید، اعجاب و تحسین بسیاری از منتقدین و نویسندگان آمریکا را برانگیخت. از آن به بعد، جای خود را در میان نویسندگان به نام آمریکا باز کرد.

زندگی شخصی سارویان درگیر فراز و نشیب‌های فراوان بود. به سال 1943 با کارول مارکوس یا کارل گریس پیوند زناشویی بست که بازیگر سینما بود و حاصل این ازدواج یک پسر و یک دختر شد به نام‌های آرام و لوسی. اما عادات بد ویلیام زندگی زناشویی آن دو را دستخوش آشفتگی ساخت و در 1949 به جدایی او از همسرش انجامید. در 1951 باز به زندگی با هم روی آوردند تا سرانجام جدایی کارول از سارویان در 1952 و ازدواجش با یکی دیگر از بازیگران سینما برای همیشه به این وصلت پایان داد. پیش از مرگ نیز گفته بود:«همه انسان‌ها روزی می‌میرند، اما همیشه بر این باور بوده‌ام که استثنایی درباره زندگی من وجود دارد.» ولی استثنایی درکار نبود و «سارویان» در 1981 بر اثر بیماری سرطان پروستات درگذشت و نیمی ازخاک جسد او درکالیفرنیا و نیمی دیگر ازآن درکشور ارمنستان به خاک سپرده شد؛ در نزدیکی مزار سرگئی پاراجانف، کارگردان نامدار سینمای ارمنستان.

تبار تنیده در آثار


فرزانه قوجلو در شب ویلیام سارویان از سلسله شبهای بخارا درباره اهمیت این نویسنده ارمنی تبار گفته بود: «ویلیام سارویان در امریکا به دنیا آمد و در امریکا بزرگ شد و در همان جا نیز چشم از جهان فروبست. آنچه سارویان نوشت به زبان انگلیسی بود اما تبار ارمنی او در تاروپود آثارش تنیده شده. بسیاری از نویسندگان نامدار جهان را می شناسیم که وقتی در سرزمینی جز زادگاهشان زندگی کردند یا حتی آنانی که به اجبار تن به تبعید دادند اگر نگوییم که ریشه های خود را به دست فراموشی سپردند اما می توانیم به یقین مدعی شویم رویکردی جهان وطنی پیدا کردند. شاید امروز کمتر کسی با خواندن آثار جوزف کنراد زادگاه اصلی او؛ یعنی، لهستان را به یادآورد یا با خواندن آثار آرتور کوستلر چندان نشانی از سرزمین مادریاش، مجارستان بیابد اما ویلیام سارویان هرگز سرزمین آبا و اجدادی خود را از یاد نبرد.»

نام بعضی از مهم‌ترین آثار سارویان به شرح زیر است: دلیرمرد جوان بر روی ذوزنقه پرنده (1934)، مزاحمت ببرها (1938)، قلب من (عشق من) در کوهستان‌ها است (1939)، دوره زندگی تو (1939)، نام من آرام است (1940)،عشق، آهنگ قدیمی دل پذیری است (1940)، مردم زیبا (1941)، سلام آن طرفی‌ها (1942)، کمدی انسانی (1943)، جیم رندی (1947)، ای دیوانه دور نشو (1949)، ببر تریسی (19571)،غارنشینان (1957) ، تابستان اسب سپید زیبا، سلام فرنکی، دندانپزشک و بیمار، گم شو پیرمرد. در ادامه مروری بر چند اثر برگزیده سارویان خواهیم داشت:

نام من آرام است/زندگی پسربچه بازیگوش


«نام من آرام است» با ترجمه بهزاد قادری توسط انتشارات سپیده سحر در سال 1382 منتشر شد. همین کتاب تحت عنوان «اسم من آرام» توسط قاسم رستمی ترجمه شده و در سال 1389 انتشارات فرهنگ جاوید آن را منتشر کرده است. ویلیام سارویان با داستان‌هایی که درباره اهالی کالیفرنیا و مردمانی که در میان آن‌ها بزرگ شده بود، به شهرت رسید. مجموعه داستان کوتاه او با عنوان نام من آرام است در 1940 منتشر شد و به ماجراهای پسری جوان و خانواده مهاجرش می پرداخت، به مجموعه ای پرفروش در جهان بدل شد و ترجمه آن به بسیاری از زبان‌های دنیا این داستان‌ها را در دسترس همگان قرار داد. نام من آرام است، مجموعه‌ای شاد و بدیع از این داستان‌هایی است که شخصیت اصلی آن‌ها، آرام گاروقلانیان، پسر بچه‌ ای شیطون و باهوش است که بسته به نظر خواننده، می‌توان او را با سارویان یکی انگاشت یا جدا از او فرض کرد. نام من آرام است، حاوی داستان‌هایی جذاب و لطیف از زندگی آرام، پسربچه‌ای است که در موقع ورود سیرک سیار به شهر از مدرسه فرار می‌کند و زندگی پرحادثه‌ای را در پیش می‌گیرد. می‌توان گفت که در این اثر سارویان از مارک تواین و مخصوصاً، از معروف‌ترین اثر این نویسنده، به‌نام هکلبری‌فین، متأثر شده‌است چنانکه آرام شباهت زیادی به هک دارد.


کشتار بی گناهان/ نبرد میان خیر و شر


«کشتار بی‌ گناهان» نمایشنامه‌ ای است که در سال 1381 با ترجمه ژاله مساعد توسط نشر گلمهر منتشر شده است. در این متن، از نبرد میان خیر و شر که با هدف انتقاد از وضع نا‌بسامان جوامع بشری در فاصله دو جنگ جهانی، نوشته شده است. سارویان با تکیه بر این اندیشه که یکی از علل جنگ و خونریزی در جدا کردن راه سیاست و هنر از یکدیگر است به تصنیف چنین کتابی دست زده است.

گرسنگان/ هشت نمایشنامه به هم پیوسته


روحی افسر، گرسنگان را ترجمه و نشر گلمهر آن را در سال 1381 منتشر کرده است. این كتاب دو نمایشنامه از ویلیام سارویان را شامل می‌شود كه عبارت‌اند از «سیرك در مترو» و «گرسنگان». «سیرك در مترو» مجموعه‌ای از هشت نمایش‌ نامه كوتاه تك پرده‌ ای است. بخشی از فضای داخل یك مترو منظره اصلی نمایش نامه را تشكیل می‌ دهد .هر بار كه ترن توقف می‌ كند، عده‌ای سوار می شوند.


کمدی انسانی/جنگ در حاشیه


کمدی انسانی شاید به دلایلی محبوب ترین اثر ویلیام سارویان باشد که در ایران نیز آن را سیمین دانشور در سال 1334 ترجمه و منتشر کرده است. مترجم در مقدمه ی آن یادآور شده است:«کتاب حاضر، کمدی انسانی که ترجمه فارسی آن اینک به شما تقدیم می‌شود، نیز از ادبیات زمان جنگ و تحت تأثیر جنگ دوم جهانی نوشته‌‌ شده است. نویسنده آن ویلیام سارویان، هرگز مدعی نیست که به پای همینگوی رسیده اما به هر روی کوشش خود را کرده ‌است و اثری گیرا و جالب توجه به وجود آورده است. کتاب کمدی انسانی داستان زندگی یک خانواده فقیر امریکایی در زمان جنگ است که به علت شرکت‌کردن تنها نان‌آور خانواده در جنگ وضع مادی آنها از بد به بدتر گراییده است. پسر چهارده‌ساله خانواده، هومر، با شغل نامه‌رسانی در تلگرافخانه، به‌خانواده خود کمک می‌کند. هومر به‌مناسبت شغل نامه‌رسانی ای که دارد تلگراف‌هایی را که حاوی خبر مرگ فرزندان خانواده‌ هاست، پیام های مرگ و زندگی، عشق و امید را به‌سراسر شهر ایثاکا می‌ رساند. ضمناً، زندگی خودش را هم دارد. آرزوهای کودکانه خودش، حسدها و رنجها، انتظارها و عشق های خودش را. برادر کوچک هومر یولیسس، که چهار سال دارد، نیز برای خود دنیایی ساخته است. این دنیای کودکانه از حوادث رنگارنگ سرشار است. یولیسس در شهر کوچک ایثاکا به سیر و گشت مشغول است؛ به‌ دام می‌افتد، یک بار گم می‌شود، ترس برش می‌ دارد، سیاحت می‌ کند و دنبال بچه‌ های همسایه راه می ‌افتد تا دستبرد آنها را به زردآلوهای کال درخت خانۀ‌ آقای هندرسن تماشا کند.»

وی می افزاید: «سبک این کتاب رئالیسم ساده است و معلوم است که نویسنده، مانند اکثر نویسندگان معاصر امریکایی، به راهنماییهای خانم [گرترود] استین توجه زیادی داشته است و مخصوصاً، تا حد زیادی تحت تأثیر شاگرد برجستۀ او، همینگوی، قرار گرفته‌ است. اما باید گفت سارویان گاهی از برنامۀ اصیل ادبیات جدید سرپیچی کرده و ضمن آنچه دیده ‌است، گاهی نادیدنی های خویش را هم افزوده ‌است. از آن جمله فلسفه‌ بافی های مادر هومر یا تلگرافچی پیر که می ‌ترسد از کار بر کنارش کنند، غالباً از سادگی و لطف کتاب، به‌عقیدۀ من، می‌ کاهد.

یک از مهم‌ترین آثار سارویان کمدی انسانی است که نویسنده در آن رؤیا و واقعیت را به شیوه‌ ای ماهر و دل‌نشین بیان کرده و آن ‌را با‌ کمدی الهی‌ دانته مقایسه کرده‌اند. ‌شخصیت‌های نمایشنامه‌های او با وجود پاکی کودکی، گستاخ و یاغی هستند. سارویان خود درباره‌ گستاخی و یاغیگری ‌گفته است:‌ «نمایشنامه‌نویس، همانند هر انسان دیگری در اعماق وجودش یک روحانی آنارشیست است. هیچ چیز و هیچ کس نمی‌ تواند او را راضی کند. نمایشنامه‌نویس بهترین دوست و تنها دشمن خوب، بزرگ و واقعی همه انسانهاست. او نه با اجتماع همراه می‌ شود و نه با آن‌ها شادی می‌ کند. نمایشنامه ‌نویس راستین شورشی‌ ای است که هرگز متوقف نمی‌ شود.»

کمدی انسانی ابتدا به صورت فیلمنامه و برای فیلم تنظیم شده‌ بود. در سال ۱۹۴۲ سارویان بنا به‌ دعوت کارگاه‌های فیلمبرداری به ‌هالیوود رفت تا فیلم کمدی انسانی زیر نظر خودش تهیه شود اما چون فیلم بردارها چندان توجهی به ‌راهنماییهای او نکردند و به هر جهت جنبه‌های تجاری فیلم را هم در نظر داشتند بنابراین سارویان هالیوود را ترک گفت. اما این فیلم با شرکت «میکی رونی» تهیه شد و به ‌بازار آمد و موفقیت بسیار نیز کسب کرد. چنانکه موفقیت فیلم از کتاب کمدی‌ انسانی که بهترین اثر سارویان و یکی از آثار معروف عصر حاضر است کمتر نبود.

دوران زندگی تو/ عمیق نفس کشیدن را بیاموز


در دنیای نمایشنامه نویسی سارویان را بیش از هر چیز با نمایشنامۀ «دوران زندگی تو» می شناسند. همین نمایشنامه بود که جایزۀ پولیتزر را در ۱۹۳۹ از آن خود کرد و پس از آن جایزۀ منتقدان نمایش نیویورک از آن سارویان شد و در ۱۹۴۸ از روی این نمایشنامه فیلمی سینمایی با بازی جیمز کاگنی ساختند. سارویان در پاسداشت زندگی از زبان یکی از شخصیت‌های"دوران زندگی تو" گفته است:‌«عمیق نفس کشیدن را بیاموز؛ در هنگام غذا خوردن طعم غذا را دریاب، و هنگامی که به خواب می‌روی به واقع بخواب. با تمام توان بکوش تا زندگی کنی، و وقتی می‌خندی با تمام وجود بخند.»

شاید بتوان عقیده سارویان نسبت به زندگی را در نمایشنامه "دوران زندگی تو"، از زبان یکی از شخصیت‌هایش شنید:«در دوران زندگی خود واقعاً زندگی کنید تا در مدت کوتاهی که در این جهان هستید به غم و اندوه این جهان نیفزایید، بلکه با لبخند به حیات و شادی بی پایان زندگی چیزی بیفزایید.»

سفر سارویان به ایران


سارویان به واسطه اقلیت ارامنه ساکن در ایران و ارتباط فرهنگی و اقلیمی در طی طالیان تاریخی، چهره ای شناخته شده محسوب می شود. برخی از آثارش نیز به زبان فارسی برگردانده شده است. او در تابستان سال 1351 (1972 میلادی) به ایران سفر کرد، به بزرگ‌ ترین شهر شاعرخیز دنیا - شیراز – و به آرامگاه سعدی و حافظ و سپس به تخت‌ جمشید رفت تا آثار تاریخی ایران را لمس کند. واراند گرجیان که به هنگام سفر ویلیام سارویان به ایران نوجوانی بود و در روز نامه ارمنی زبان آلیک خبرنگار بود، در شب ویلیام سارویان در بخشی از حکایت خود چنین از سارویان یاد کرد: « سارویان را در آن دوران « غول مهربان» لقب داده بودند و او به حشر و نشر با ارمنیان بسیار علاقمند بود و به ویژه با مردم عادی کوچه و بازار. یادم هست وقتی قرار شد او را تا محل اقامتش که در هتل نادری بود همراهی کنم، چشم سارویان به آب میوه فروشی­ های خیابان نادری افتاد و گفت دوست دارد آب میوه ای بنوشد. خیابان نادری ( جمهوری کنونی) در آن روزها بسیار شلوغ بود و محل رفت و آمد روشنفکران و نویسندگان ایرانی و من دلم نمی خواست که کسی سارویان را در حال نوشیدن آب میوه کنار خیابان ببیند. به او پیشنهاد کردم که به کافه فیروز برویم که در همان نزدیکی بود و پاتوق نویسندگان و شاعران آن روزگار. اما او قبول نکرد و گفت که این آب میوه های گوشه خیابان را بیشتر خوش دارد و برایم حکایت کرد که از زمان روزنامه فروشی در خیابان ها همیشه هوس آب میوه و شیرینی هایی را می کرده که دستفروش ها در خیابان ها عرضه می کردند و حالا هم که از آن سال ها بسیار دور شده باز هم از آن ها لذت می برد.»

شاید بشود گفت کمدی انسانی همچنان یکی از بهترین آثار سارویان است که در سال جاری نیز قرار است دومین اقتباس سینمایی از این رمان برجسته انجام شود. تام هنکس به همراه مگ رایان در این فیلم بازی می کند که اتفاقا اولین تجربه کارگردانی مگ رایان است که به نام ایتاکا [ایثاکا] تولید می شود. ٌ

منابع:
سارویان، ویلیام، کمدی انسانی، سیمین دانشور(مترجم)، دان فریمن (نقاش)، تهران: نشر خوارزمی، 1384.
فرهادی پور، علی، طرحی از چهره‌ حقیقی انسان، سایت ایران تئاتر، 4 شهریور 1388.
مسکوب، ترانه، شبی از شب های بخارا: ویلیام سارویان، ترجمان روحیۀ یک ملت(1908 ـ 1981م)؛ فصلنامه فرهنگی پیمان - شماره 53 - سال چهاردهم - پاییز 1389

منبع: ایبنا/ رضا آشفته