سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017

مژده‌ اى دل که به ما تاج سرى داد خدا

امروز 20 ذی الحجه ولادت امام موسی کاظم علیه السلام است.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

میلاد امام موسی کاظم


موسی بن جعفر معروف به امام موسی کاظم (ع) و ملقب به کاظم و باب الحوائج هفتمین امام شیعیان است. ایشان در سال ۱۲۸ق، همزمان با انتقال قدرت از امویان به عباسیان به دنیا آمدند و در سال ۱۴۸ق پس از شهادت پدرش، امام صادق(ع)، به امامت رسیدند. دوران ۳۵ ساله امامت او با خلافت منصور، هادی، مهدی و هارون عباسی همزمان بود. ایشان چندین بار از سوی مهدی و هارون عباسی زندانی شدند و در سال ۱۸۳ق در زندان سندی بن شاهک به شهادت رسیدند.

به مناسبت میلاد با سعادت ایشان اشعاری در رثای این امام بزرگوار می‌خوانید:

ژولیده نیشابوری


مژده‌ اى دل که به ما تاج سرى داد خدا

شب ما سوته دلان را سحرى داد خدا

سجده شکر به جا آر که از رحمت خویش

تیر جانسوز دعا را اثرى داد خدا

شجر طیبه ى گلشن طاها را باز

هم ثمر داده و هم برگ و برى داد خدا

تا که اسلام قوى گردد و الحاد ضعیف

صدف بحر ولا را گهرى داد خدا

اى صبا فاطمه را مژده بده کز ره لطف

صادق آل نبى را پسرى داد خدا

ملک از کنگره ى عرش برین مژده دهد

که به ما ناجى نیک و سیرى داد خدا

بهر آزادى ابناء بشر بار دگر

به بشر رهبر فریادگرى داد خدا

تا کند زیر و زبر کاخ ستم را اى دل

مژده ‌ى آیت فتح و ظفرى داد خدا

تا به پرواز در آید به جهان طایر فکر

امشب از شوق و شعف بال و پرى داد خدا

شادمانم من ژولیده که از رحمت خود

به من بى هنر امشب هنرى داد خدا

 
علی اکبر لطیفیان


هر که یک دفعه سر این سفره مهمان می شود

مور هم باشد اگر روزی سلیمان می شود

 

سر به زیر انداختن ذاتش توسل کردن است

دردها در این حرم ناگفته درمان می شود

 

این کریمان لطفشان هر چند آماده ست، لیک

نام مادر که وسط باشد دو چندان می شود

 

ما پدر را خواستیم و از پسر خیرش رسید

در رجب ها کاظمین ما خراسان می شود

 

نیستی پیغمبر اما ظاهراً پیغمبری

هر که می بیند تو را، از نو مسلمان می شود

 

نسل موسایی تو طبع مسیحا داشتند

یک نفر از آن همه پیر جماران می شود

 

این دلِ ما، سینه ی ما، عرش ما، حتی بهشت

هر کجا موسی بن جعفر نیست زندان می شود

 

نیستم آهو ولی سگ هم به دردی می خورد

لااقل یک گوشه از صحنت نگهبان می شود

 
رضا اسماعیلی


وارث مُلک تبسم، کاظم است

عشق عالمتاب هفتم، کاظم است

 

آفرینش، سوره ای از مهر او

بر لب هستی، تبسّم کاظم است

 

مُصحف اخلاص و قاموس یقین

بحر عرفان را تلاطم، کاظم است

 

مُقتدای آسمان مردان سبز

قبله ی آیینه مردم، کاظم است

 

ترجُمان وحدت دل های ما

تابش مِهر تفاهم، کاظم است

 

مِی پرستان! وقت سرمستی رسید

در میستان هفتمین خُم، کاظم است

 

آسمان! تبریک، فصل هفتم است

مِهر عالمتاب هفتم، کاظم است


یوسف رحیمی

هر شاعری ست در تب تضمین چشم تو

از بس سرودنی ست مضامین چشم تو

چشم جهان به مقدمت ای عشق روشن است

از اولین دقایق تکوین چشم تو

ما را اسیر صبح نگاه تو کرده است

آقا کرشمه های نخستین چشم تو

از ابتدای خلقت عالم از آن ازل

شیعه شدم به شیوۀ آئین چشم تو

می شد چه خوب نور خدا را نگاه کرد

از پشت پلکت از پس پرچین چشم تو

امشب شکوه خلد برین دیدنی شده

وقتی شده ست منظر و آئینه چشم تو

گل کرده بر لب غزلم باغی از رطب

امشب به لطف لهجۀ شیرین چشم تو

چشم تو آسمان سخا و کرامت است

آقا خوشا به حال مساکین چشم تو

حالا دو خط دعا به لبم نقش بسته است

در انتظار لحظۀ آمین چشم تو

 

«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا شود که گوشۀ چشمی به ما کنند»

 

چه عالمی ست عالم باب الحوائجی

با توست نورِ اعظم باب الحوائجی

مهر تو است حلقۀ وصل خدا و خلق

داری به دست خاتم باب الحوائجی

در عرش و فرش واسطۀ فیض و رحمتی

بر دوش توست پرچم باب الحوائجی

در آستانۀ تو کسی نا امید نیست

آقا برای ما همه باب الحوائجی

بی شک شفیع ماست نگاه رئوف تو

در رستخیز واهمه باب الحوائجی

دیوانۀ سخای ابا الفضلی توام

مانند ماه علقمه باب الحوائجی

صحن و سرات غرق گل یاس می شود

وقتی که میهمان تو عباس می شود

در ساحل سخاوت دریای کاظمین

مائیم و خاک پای مسیحای کاظمین

با دست های خالی از اینجا نمی رویم

ما سائلیم، سائل آقای کاظمین

رشک بهشتیان شده حال کسی که هست

گوشه نشین جنت الاعلای کاظمین

نور الهی از همه جا موج می زند

توحیدی است بسکه سراپای کاظمین

داریم در جوار حرم، حق آب و گِل

خاتون شهر ما شده زهرای کاظمین

 

ما ریزه خوار صحن و سرای کریمه ایم

این افتخار ماست، گدای کریمه ایم

 

در سایه سار کوکب موسی بن جعفریم

ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم

فیضش به گوشه گوشۀ ایران رسیده است

یعنی گدای هر شب موسی بن جعفریم

هستی ماست نوکری اهل بیت او

ما خانه زاد زینب موسی بن جعفریم

قم آستان رحمت آل پیمبر است

در این حرم، مُقرَّب موسی بن جعفریم

با مهر و رأفتش دل ما را خریده است

ما بندۀ مُکاتَب موسی بن جعفریم

چشم امید اهل دو عالم به دست اوست

مات مرام و مشرب موسی بن جعفریم

حتی قفس براش مجال پرندگی ست

مدیون ذکر و یارب موسی بن جعفریم

دلسوخته ز ندبۀ چشمان خسته اش

دلخون ز ناله و تبِ موسی بن جعفریم

 

آتش زده به قلب پریشان، مصیبتش

با دست بسته غرق سجود است حضرتش

 

از طعنه های دشمن نادان چه می‌کشید

بین کویر، حضرت باران چه می‌کشید

در بند ظلم و کینۀ قومی ستمگری

تنها پناه عالم امکان چه می‌کشید

خورشید عشق و رحمت و نور و سخا و جود

در بین این قبیلۀ عصیان چه می‌کشید

با پیکرش چه کرده تب تازیانه ها

با حال خسته گوشۀ زندان چه می‌کشید

شکر خدا که دختر مظلومه اش ندید

بابای بی شکیب و پریشان چه می‌کشید

اما دلم گرفته ز اندوه دیگری

طفل سه ساله گوشۀ ویران چه می‌کشید

با دیدن سر پدرش در میان طشت

هنگام بوسه بر لب عطشان چه می‌کشید

وقتی که دید چشم کبودش در آن میان

خونین شده تلاوت قرآن چه می‌کشید

 

می گفت با لب پر از آهی که جان نداشت:

ای کاش هیچ سنگدلی خیزران نداشت


سید رضا موید

ای آفتـاب حُسن به زیبائیت سلام

وی آسمــان فضل به دانائیت سلام

در صبر شاخصی به شکیبائیـت سلام

تنها تو کاظمی که به تنهائیت سلام

 

هر گه غضب به قلب رئوف تو یافت دست

از آب عفــو آتش خشمت فرو نشست

 

ای صرف گشته عمر گران تو در نماز

دُرِّ خداست اشک روان تو در نماز

مطلوب ایزد است بیان تو در نمــاز

واجب بُود درود به جان تو در نماز

 

ای جلوه های لطف خدا دودمان تـو

این دوستی ست دوستی خاندان تو

 

تو عبد صالح و به کفت قدرت خــداست

هر ادعا ز قدرت و عزت، تو را سزاست

هارون چگونه صاحب این دعوی خطاست

کی ابر هر کجا که بباری ز ملک ماست

 

قدرت از آن توست کــه بر ابر پیــل وار

فرمان دهی و شیعـۀ خود را کنی سوار


حسین ایمانی

حزن سنگین صفر یک لحظه خنثی می شود

با قدم های نگارم قد غم تا می شود

 
قد غم ها تا شد و تا سرزمین کاظمین

مرغ دل پرواز کرد و عشق پیدا می شود

 

بر لب شیخ الائمه غنچه لبخند شوق

با نگاهی سوی گهواره شکوفا می شود

 

عشق را احساس و با احساسِ قلبم عشق کن

زیر و رو کن خاک را کی مثل موسی می شود

 

در تمام دوره ها حجت به دنیا لازم است

اولین حجت پس از اتمام حجت کاظم است

 

وارث بر حق علم باقری و صادقی ست

بین شیخ عشق و سلطان بودن او منطقی ست

 

عاشق دین خدا از نسل یاس و مرتضی

عشق بازی از تبار ذوالفقار عاشقی ست

 

پنجمین پشتش گل یاس است نسل او به پنج

می رسد با عطر نرگس شاید او هم رازقی ست

 

کربلا کشتی آزادی و ساحل حیدر است

کاظمین ما بین این کشتی و ساحل قایقی ست

 

از علی بود و علی گفت و علی شد وارثش

این علی خو، خود کلام الله ناب و ناطقی ست

 

تکیه گاه حضرت موسی اگر در غم عصاست

تکیه گاه و پشت هفتم رهبر عالم رضاست

 

آمدم از او بگویم تا رضاییم کند

با نگاهش مرغ ایوان طلاییم کند

 

حضرت باب الحوائج بود و حاجت داشتم

آمدم از کاظمینش کربلاییم کند

 

چشمم از غم های مشک خشک صحرا خیس بود

اشک آوردم که جایش نینواییم کند

 

یاد زینب یاد ویران و مصیبت می کنم

تا برای غصه عمه فداییم کند

 

اربعین می آید و ذکر لبم لبیک حسین

خواستم از او که وقف روضه خوانیم کند

 

تا توسل بر دم موسی ابن جعفر می کنم

یاد زندان غم و هجران دلبر می کنم


غلامرضا ساز گار

شد با صفا خانه  توحید

نور خدا در افق تابید

 

شد با صفا خانه توحید

ششم امام جان به قربانش

 

یک گل شکفت از گلستانش

شد باصفا خانه توحید

 

نسل بتول آیت کوثر

هفتم امام نسل پیغمبر

 

شد باصفا خانه توحید

موساى کاظم گل ایمان

 

گلواژه‌ ى معنى قرآن

شد باصفا خانه ‌ى توحید

 

نور وجود گشته تابنده

هستى زند بر رخش خنده

 

شد باصفا خانه توحید

صادق تبار حضرت کاظم

 

زهرا نسب چون على عالم

شد باصفا خانه توحید

 

یک جرعه از جام احسانش

شیرین کند کام یارانش

 

شد باصفا خانه توحید

میلاد او برهمه تبریک

 

برمهدى فاطمه تبریک

شد باصفا خانه‌ توحید

منبع: هنر آنلاین