سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017

رمزی که برای کسب آن، باید ۵۰ سال ریاضت کشید

امروز رمزی را به شما می‌گویم که برای به دست آوردنش باید ۵۰ سال در کلاس‌های مختلف بنشینید و ریاضت بکشید. این رمز، محصول بیش از ۴۰ سال کار و تلاش سخت است.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
مهربانی

اگر می خواهید به این رمز عمل کنید، باید همه ی کارها و برنامه ها و تلاش های مذهبی را ببوسید و بگذارید کنار و بروید به دنبال کسب این رمز. آن رمز این است که اگر قرار باشد سالیان دراز در کار دین و فعالیت های مذهبی باشید، اما اسم «رحمان» در زندگی ما تجلی نکند، بدانید که مسیر شما نادرست بوده است؛ حتی اگر شیطان با صورت های مقدسی مثل اهل هیات بودن و بسیجی بودن و این که خیال کنید سرباز امام زمان عج هستید، سر شما را گرم کرده باشد.

گاهی می بینیم کسی رییس هیات است و در صف اول نماز جماعت هم می ایستد، اما باطن بیماری دارد و به طوری خشن است که از هر گرگی گرگ تر است. مشخص است که اسم «رحمان» در وجود این گونه افراد تجلی نکرده که این طور با مردم برخورد می کنند.

«رحمان» اسمی است که بو دارد و آثار خوب خود را بر جای می گذارد؛ به طوری که وقتی شما نزدیک کسی که این اسم برایش تجلی کرده می شوید، متوجه ی آثار آن می شوید؛ همان طور که وقتی به کسی نزدیک می شوید که این اسم در وجودش تجلی نکرده، درندگی و بدنیتی و .....را در او حس می کنید. درک این حس، از هر دو طرف، یعنی وجود اسم رحمان یا فقدان آن، در بعضی حیوانات قوی تر از انسان است.

«خشونت» هر جا باشد، کار خودش را انجام می‌دهد

اگر اسم رحمان در وجود کسی تجلی پیدا نکند، حتی شخصیت برجسته و مهمی مثل «سعد ابن معاذ» هم باشد، کارش درست نمی شود و گرفتار عذاب قبر می شود.  به خاطر محبوبیتی که «سعد» نزد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و فرشتگان الهی مثل جبرئیل و میکائیل داشت، هر یک با ۷۰ هزار فرشته به تشییع جنازه او آمدند و همراه پیامبر خدا برایش نماز خواندند؛ اما وقتی او را گذاشتند داخل قبر، عذاب قبرش شروع شد. با وجودی که «سعد» آن همه فداکاری کرده بود برای اسلام؛ اما حتی این که پیامبر خدا سعد را دوست دارد نیز، کمکی به حال او نمی کند تا عذاب قبر از او برداشته شود. ببینید اثر خشونت چیست که حتی محبت پیامبر نیز برای انسان کاری نمی تواند بکند.

«خشونت» هر جا باشد، کار خودش را انجام می دهد. سعد آن همه تلاش کرده و جان کنده و برای اسلام و مسلمین فداکاری کرده،  اما خدا به او می گوید ثوابت را به تو می دهم. این فرشته ها را فرستادم برای تشییع جنازه ات و رسول خدا برایت نماز می خواند. امّاّ تو خشنی! اسم «رحمان» در وجود تو تجلی ندارد. یعنی ممکن است کسی به شهادت هم برسد، اما همین خشونت باز هم کار خودش را می کند.

خشونت این نیست که چاقو برداریم بکنیم در شکم یک نفر؛ یا سر کسی را ببریم. خشونت این است که دیگران را تحقیر کنیم یا کسی را مسخره کنیم؛ یا به کسی فحش و ناسزا بگوییم؛ یا غیبت مومنی را بکنیم. درنده تر از کسی که غیبت می کند را سراغ دارید. این گوشت برادر مرده ی خودش را می خورد.

حدیث معراج نه راجع به نماز گفت و نه راجع به عبادتهای دیگر؛ نه راجع به قرآن گفت و نه راجع به هیچ چیز دیگر. از کجا شروع کرد؟ از «محبّت». فرمود: «یااَحمد! وَجبَتْ محبّتی للمتحابین فیه وَ وَجبتْ محبّتی للمتعاطفین فیه وَ وَجَبَت مَحبّتّی للمتواسلین فیه».

اگر اسم رحمان در وجود کسی تجلّیّ پیدا کند، انسان احساس آرامش دارد و دیگر احساس نا امنی نمی کند. این احساس آرامش، رنگ و بو دارد. اگر کسی در کنار او و نزدیک او بشود، این حس را درک می کند.

متجلی نشدن اسم رحمان در وجود ما، عامل احساس ترس و ناامنی‌ها است

چرا ما از صحنه ای که با یک شیر یا پلنگ مواجه شویم می ترسیم؟ برای این که ما «تفکر دریدن» را داریم. برای همین است که ترسمان خیلی زیاد است. چرا احساس ناامنی داریم؟ برای این که همیشه فکر می کنیم فلان کس علیه من است؛ مبادا کسی علیه من حرفی بزند و آبروی من را ببرد؛ مبادا کسی نان من را ببرد؛ مبادا کسی حق من را بخورد.

مبادا این حیوان به من حمله کند؛ مبادا زلزله بیاید و ما بدبخت شویم؛ مبادا تصادف کنیم و راهی بیمارستان شویم. برای این که شب دزد به خانه ی ما نزند، صد جور فکر می کنیم و به همه جا قفل می زنیم، بطوری که وسواس ما را می گیرد و پشت سر هم می رویم و نگاه می کنیم که قفلی باز نمانده باشد. دلشوره داریم که نیایند سر ما را ببرند.
 
به قول قرآن: «یَحْسَبُونَ كُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ=فکر می کنند که هر صدایی برضد آنهاست». فکر می کند فلانی که حرف زد، علیه من بود. فلانی که حرفی زد، می خواست مرا مسخره کند. او که حرف زد، می خواست مرا زیر سؤال ببرد. خود را صاحب حق در همه ی امور می دانیم و می گوییم: نه؛ من باید ثابت کنم که حتما حتماً حق با من است. ما گرفتار این اوهام هستیم.

اما اگر اسم رحمان را در وجود خود متجلی کنیم، دیگران را برای خدا دوست می داریم، اصلا احساس نمی کنیم که کسی می خواهد ما را مسخره یا تحقیر کند یا زیر سوال ببرد. این افراد از قاعده ی «هو انت= او تو هستی» تبعیت می کنند. او من است و من هم او. وقتی که هر دو نفر یکی هستیم، دیگر احساس ناامنی وجود نخواهد داشت. تجلّی اسم رحمان یعنی این.

کسی که اهل توکل و رضا باشد، وحشی نمی‌شود

وقتی که کسی اهل توکل و رضا باشد، می داند که هیچکس نمی تواند علیه او اقدامی بکند یا بلایی سرش بیاورد. وقتی هم که خودش دست ببرد به شمشیر و یک نفر را بکشد، از ترس نیست؛ بلکه از روی وظیفه است. اگر با کسی خشن هم برخورد کند، کنترل شده است و می گوید: خدا می خواهد من با این آدم اینطوری حرف بزنم؛ یا گوش او را بگیرم یا با او قهر کنم. اما در عین حال، او را دوست دارد. یعنی وقتی هم با او قهر می کند، درنده نیست. رفتارش مثل مادری است که به بچه اش می گوید نمی خواهم ببینمت. چه جوری می گوید نمی خواهم ببینمت؟ یعنی دوستش ندارد؟ خیر. هیچکس اندازه پدر و مادر فرزند را دوست ندارد. اما می گوید برو بیرون؛ نمی خواهم ببینمت؛ برو از اتاق بیرون و با من حرف نزن؛ با تو قهرم. از شدت محبّت هم قهر می کند.

خدا هم که بنده اش را دوست دارد، گاهی به بنده اش می گوید دوستت ندارم و اینطور تهدید می کند:  لایننظُر الیهم یوم القیامة= در روز قیامت حتی به آنها نگاه هم نمی کند»؛ «ولا یکُلّمهم=حرف هم نمی زند»؛ «ولایزکّیّهم= پاکشان هم نمی کند». ببینید آدم به کجا می رسد در اثر خشونت که خدا با او اینطور حرف می زند.

وقتی که آدم از اسم رحمان فاصله می گیرد، سر از جهنم هایی در می آورد که خدا هم با او قهر می کند. حالا ادبیات خدا را نگاه کنید. می فرماید: «اِنَّ الله لا یُحبّ المعتدین= خدا کسانی که تجاوزگر هستند را دوست ندارد». تجاوزگر یعنی چه؟ یعنی آنجا که هرکس پایش را از گلیمش درازتر می کند. یعنی حقش نیست در حریم دیگران وارد شود؛ حقّش نیست آبروی دیگران را ببرد؛ اما می رود و به محض این که عیبی در کسی می بیند، با حیثیت و شخصیت او بازی می کند.

«تذکر پذیر نبودن» نشانه دوری از اسم رحمان است

«تذکر نپذیرفتن» نشانه ی این است که فرد از اسم رحمان دور است. چون قرآن می فرماید: «ان الذکری تنفع المومنین= تذکر برای مومنین مفید است». کسی می گوید: استادم به من تذکر داده، پس دیگر از او خوشم نمی آید؛ من شخصیت دارم، چرا به من تذکّرّ داده؟  چرا به من اینجوری گفته؟ خوب کسی که با استادش چنین باشد که نمی تواند آدم شود.

وقتی که شما می روید به دکتر و هزینه ی ویزیت را می پردازید، اگر به شما بگوید مریضی ات حادتر شده، مواظب باش، بیشتر خوشتان می آید از دکتر یا حقیقت را نگوید؟ اگر استاد یقه ما را گرفت و گفت داری می ری جهنم حواست باشد؛ به ما بَر می خورد و دوست داریم تعریف  و تاییدمانمان را بکند. اینها فریب دادن خودمان است.

در «دوست داشتن و دوست نداشتن خدا» حکمت بزرگی نهفته است

خداوند خلقت تمام عالم را براساس عشق قرار داده است و دل هر ذره ای را که بشکافی و وقتی که با نگاه حکیمانه  بنگری، شاهد وجود عشق در آن خواهی بود.

وقتی که در جای، جای قرآن می بینیم که خداوند می فرماید: « اِنَّ الله ُحبُّ.... یا اِنّهُ لا یُحبُّ....= خدا ......را دوست دارد و خدا ......را دوست ندارد»؛ در این دوست داشتن و دوست نداشتن های خدا حکمت هایی هست تا مادامی که به مشغله ها و سرگرمی های دنیا مشغولیم، آنها را درک نمی کنیم؛ اما وقتی که پرده کنار برود، متوجه می شویم چه معناهای بزرگی در همین جمله های ساده وجود داشته و ما توجهی به امر خدا نمی کردیم.

تمام موجودات عالم حرکتی دارند که به «حرکت جوهری» معروف است و این حرکت براساس یک عشق صورت می گیرد. در سلسله مباحث فرشتگان گفتیم که طبق قانون نیوتن، اجسام در حالت طبیعی ساکن هستند و برای اینکه یک جسم با سرعت یکنواخت به حرکت خود ادامه دهد، باید پیوسته نیرویی بر آن وارد شود، این چه نیرویی جز عشق است که به مواد و ذرات عالم حرکت می دهد؟

این که خداوند می فرماید: «خدا این کار را دوست دارد و این کار را دوست ندارد»؛ می خواهد معیارهای عشق و محبت خود را به ما معرفی کند. نمونه ها در این خصوص فراوان است. یک نمونه این است که می فرماید: « قُلُ اِنِ کُنُتم تُحبون الله فاتبعونی یحببکم الله = ای پیامبر! بگو اگر خدا را دوست دارید،‌ از من پیامبر تبعیت کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد».

نسخه‌ای برای نجات انسان‌ها

بدترین جهنم همین است که خدا انسان را دوست نداشته باشد؛ حتی اگر به خاطر بعضی اعمال خوبش به بهشت برود.
خدا برای نجات انسان می فرماید: قُلُ اِنِ کُنُتم تُحبون الله فاتبعونی یحببکم الله. از این قشنگ تر نمی شود که خدا حرف بزند. می فرماید اگر خدا را دوست دارید، از من پیامبر تبعیّتّ کنید تا خدا هم شما را دوستتان داشته باشد.  خدا می داند که بزرگترین نیاز انسان این است که محبوب باشد و دوست داشته بشود؛ آن هم توسط خدا. از این رو، برای برطرف شدن این نیاز بزرگ انسان می گوید دوستت دارم. وقتی خدا به کسی بگوید دوستت دارم، دیگر بهشت چه ارزشی دارد؟
منبع:
سایت منتظران منجی؛سخنان استاد مهدی شجاعی
مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .