سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
طوطی چهلم- قسمت دوم
طوطی چهلم- قسمت دوم
طوطی چهلم- قسمت دوم
داستان را تا جایی ادامه دادیم که پسری برای گرفتن پرنده به کوه و دشت رفت در این حین چهل طوطی به دام گرفتار شدند که 39 عددآن ها فرار کردند و یک طوطی باقی ماند که به پسر قول داد تا سه روز دیگر بر می گردد تا این که...
طوطی چهلم- قسمت اول
طوطی چهلم- قسمت اول
طوطی چهلم- قسمت اول
یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود. پسری بود که با مادرش زندگی می کرد. او به کوه و دشت می رفت و دامش را پهن می کرد تا پرنده بگیرد...
دماغ دکمه ای- قسمت دوم
دماغ دکمه ای- قسمت دوم
دماغ دکمه ای- قسمت دوم
در قسمت پیش خواندیم پسری در خانواده کشاورز به دنیا آمد که روز به روز رشد می کرد و بزرگ می شد اما دماغ این پسر بچه به شکل دکمه بود و هیچ رشدی نداشت تا این که...
سر گردانی پسر هیزم شکن در جنگل- قسمت دوم
سر گردانی پسر هیزم شکن در جنگل- قسمت دوم
سر گردانی پسر هیزم شکن در جنگل- قسمت دوم
داستان ما به این جا رسید که خداداد قصه ما در جنگل تک و تنها مانده بود و خیلی ترسیده بود...
پدر بزرگ من حضرت آدم علیه السلام-قسمت دوم
پدر بزرگ من حضرت آدم علیه السلام-قسمت دوم
پدر بزرگ من حضرت آدم علیه السلام-قسمت دوم
اما ترسید اگر باز هم به آن دو اصرار کند که از درخت ممنوع بخورند، آدم و حوا مخالفت کنند..
پدر بزرگ من حضرت آدم علیه السلام-قسمت اول
پدر بزرگ من حضرت آدم علیه السلام-قسمت اول
پدر بزرگ من حضرت آدم علیه السلام-قسمت اول
بهشت بسیار زیبا بود. در خت هایش همیشه سبز و پر از میوه های شیرین و آب دار بود...
کارگاه سایه وارد می شود- قسمت دوم
کارگاه سایه وارد می شود- قسمت دوم
کارگاه سایه وارد می شود- قسمت دوم
من سایه دختر کلاس هفتمی با بابا مامان و البته سارا یک خانواده هستیم...
کارگاه سایه وارد می شود-قسمت اول
کارگاه سایه وارد می شود-قسمت اول
کارگاه سایه وارد می شود-قسمت اول
من سایه دختر کلاس هفتمی با بابا مامان و البته سارا یک خانواده هستیم.
ماست مالی بزرگ اختر خانوم
ماست مالی بزرگ اختر خانوم
ماست مالی بزرگ اختر خانوم
همه چیز آرام شد. مهمان های عزیز جای گرفتند و مامان روشنک آرام گرفت. البته اگر خواهرش نبود که آرام نمی گرفت...
عروسک نازنین، عروسک شادی- قسمت دوم
عروسک نازنین، عروسک شادی- قسمت دوم
عروسک نازنین، عروسک شادی- قسمت دوم
دور سفره ای نشسته بودند و مادرشان که خیلی شبیه مادر نازنین بود، تکه هایی نان خالی را بین آ نها تقسیم می کرد... .
عروسک نازنین، عروسک شادی- قسمت اول
عروسک نازنین، عروسک شادی- قسمت اول
عروسک نازنین، عروسک شادی- قسمت اول
این داستان را به بزرگترهایی تقدیم می کنم که روزی کودک بودند و آرزوهای آن ها هم کودکانه بود...
پنگی کوچولو: قسمت دوم
پنگی کوچولو: قسمت دوم
پنگی کوچولو: قسمت دوم
کشتی رفت و رفت و هر چه قدر از سرزمین قطب دورتر می شد هوا گرم و گرم تر می شد. چند روز در راه بودند تا این که... بالاخره انتظار به سررسید....
پنگی کوچولو- قسمت اول
پنگی کوچولو- قسمت اول
پنگی کوچولو- قسمت اول
خیلی دورتر از این جا، در سرزمین قطب یک پنگوئن کوچولو با خانواده اش زندگی می کرد. او واقعا آن جا را دوست داشت ...
پیام های دیروز
پیام های دیروز
پیام های دیروز
سارا پرسید: بیماری انگل؟ نادر گفت: نه یک بیماری سیستم ایمنی. بابا که داغ کرده بودپفت: منتقل نشه آقا نادر؟...
پیام های دیروز
پیام های دیروز
پیام های دیروز
مادر در آشپزخونه نبود. روسری را داادم به سارا و برگشتم به آشپزخونه مادر روی یکی از کابینت ها نشسته بود و صورتش را می کند...
پیام های دیروز
پیام های دیروز
پیام های دیروز
من سایه، دختر کلاس هفتمی با مامان وبابا و البته سارا یک خانواده هستیم...
وقتی زهرا کوچولو گم شده بود- قسمت دوم
وقتی زهرا کوچولو گم شده بود- قسمت دوم
وقتی زهرا کوچولو گم شده بود- قسمت دوم
آن خانم دستی بر سرزهرا کشید و گفت ...:چه اسم قشنگی اسم من هم معصومه هست
وقتی زهرا گم می شود-قسمت اول
وقتی زهرا گم می شود-قسمت اول
وقتی زهرا گم می شود-قسمت اول
عروسکش نازنین را محکم بغل گرفت و شروع کرد به دویدن.صدای مادر را شنید که گفت:زهرا جان! گم نشی همین اطراف بازی کن...
دوربین خدا
دوربین خدا
دوربین خدا
نگهبان جلو در ایستاده بود. شیلا و دختر خاله نگاهشان به نگهبان افتاد. نگاهبان اخم کرد و گفت:«این چه وضعش است. چرا آیینه را کثیف کردید؟ ...
تالار اسرارآمیز (3)
تالار اسرارآمیز (3)
تالار اسرارآمیز (3)
غول پسرک را در دستش گرفت و او را کمی فشار داد که پسرک دادی از درد کشید و توجه غول را جلب کرد. ...
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین