سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017

نسخه سیاه و خاكستری

«شوآن می‌گفت شب‌ها روی سقف می‌خوابد، درست مثل خفاش‌ها. او فقط اسم عجیب‌وغریبی نداشت. خودش هم بچه عجیب‌وغریبی بود. مادرش مرده بود و هربار علت مرگ مادر را یك چیزی می‌گفت. یك‌مرتبه گفت سوزن خیاطی در پای مادرش رفته است و سوزن در بدن او پیشروی كرده و یك روزی مادرش سوزن را با خون بالا آورده و پیش از آن‌كه او را به بیمارستان برسانند تمام كرده است...».
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
سورمه سرا
 
 این جملات، آغازِ داستانِ «سورمه‌سرا» نوشته رامبد خانلری است كه اخیرا به‌طور مشترك در نشر «آگه» و نشر «بان» منتشر شده است. «سورمه‌سرا» در دسته رمان‌های موسوم به «نسخه سیاه» و به‌تعبیرِ مجموعه نشر بان «نسخه خاكستری» («سمر»)، یا همان ادبیات وحشت جای دارد كه از ژانرهای قدیمی ادبیات در جهان است و از دوران اساطیر و افسانه‌ها و نیز در فرهنگ عامه و فولكلور نیز سابقه دیرین داشته است.
این داستان بلند با «سرطان جن»، كتاب دیگر خانلری نیز دست‌كم در ژانر شباهت‌ دارد. این داستان را به‌خاطر عناصر مختلف روان‌شناختی بیشتر از این منظر مورد بحث قرار داده‌اند اما با توجه به اینكه در ادبیات اخیر ما مسئله ژانر مورد بحث بوده است و چندسالی است كه از خلاء ژانرنویسی می‌گویند، این‌دست كتاب‌ها شاید پاسخِ ناخواسته‌ای به این بحث‌ها باشد. خانلری در این داستان بیش از آن‌كه درصددِ ساخت فضایی وهمناك و پر از وحشت باشد، سعی داشته است تا مفهومِ ترس را در ادبیات بسازد و درعین‌حال به منشاء این ترس‌های بشری نزدیك شود، او در این مسیر همواره از فانتزی نیز كمك بسزایی می‌گیرد.
ازدست‌دادن، مضمون محوری داستانِ «سورمه‌سرا»ست اما نه ازدست‌دادن یا فقدانی كه معمول و عادی در زندگی روزمره هر آدمی اتفاق بیفتد. ازقضا در «سورمه‌سرا» مسئله اصلی نه آدم‌هایی هستند كه چیزی یا كسی را از دست داده‌اند و با غمِ فراق و فقدانی مواجه‌اند و نه اینكه آنچه از دست رفته، با چه مكانیسمی بر روان آدمی تاثیر می‌گذارد و چطور او را از پا می‌اندازد یا به ادامه‌دادن وامی‌دارد. مسئله اینجا، ازدست‌رفتگان‌اند. اینكه «این چیزهای باارزش بعدِ ازدست‌رفتن به كجا می‌روند؟» در كتابِ خانلری این چیزهای باارزش می‌روند به جایی به‌نامِ سورمه‌سرا. داستان هم از خبری آغاز می‌شود كه از همسر ازدست‌رفته مردی می‌رسد. همسر مرد سه سال پیش خود را كشته است و حالا بعد از سه سال نامه‌ای به دستش می‌رسد از همسرش كه خط‌وربط خودش است و مرد از روی مهر اداره پستِ نامه تصمیم می‌گیرد برود تا سر از كار مكانی چنین غریب و مخوف دربیاورد و كتاب روایتِ چنین مكانی است. خانلری پیش از این، دو مجموعه‌داستانِ «سرطان جن» و «آقای هاویشام» را نیز در همین حال‌وهوا نوشته است.

از دیگر داستان‌هایی كه در مجموعه «سمر» چاپ شده است زیر عنوانِ «مجموعه خاكستری»،‌ مجموعه‌داستانِ «كاج‌های زرد» نوشته پونه ابدالی است. این كتاب با محوریتِ مفاهیمی چون تنهایی و ترس نوشته شده است و ترس و موقعیت عجیب و پیچیده‌ای كه آدم‌ها در تنهایی تجربه می‌كنند و جالب آنكه این رمان تنهایی را در بستر وقایع اجتماعیِ پررنگ و مسئله‌سازی چون اعدام و مهاجرت و خرافات پیگیری می‌كند. رمان از همان ابتدا از تنهایی و خلوتِ راوی آغاز می‌شود اما در میان هیاهوی جامعه. چنان‌چه در داستان اولِ مجموعه «كهن» می‌خوانیم.
«توی فكر و خیال خودم بودم و از پنجره اتوبوس به جاده‌ی خشك و بی‌بار و درخت نگاه می‌كردم، راننده فارغ‌بال از سلیقه‌ی مسافران، حمیرا گذاشته بود و سیگار می‌كشید و یك‌دستی فرمان را چسبیده بود، دست دیگرش كجا بود؟ لیوان چایش را از پنجره بیرون برده بود تا كمی چایش سرد شود.» راوی در فكرِ ایمیلِ برادرش است، برادری كه حالا از او دور است. «فرهاد تنها كسی بود كه توی دنیا داشتم. یك روزی مثل همه آدم‌های دنیا تو خانواده داری و شلوغی و درس می‌خوانی و كار می‌كنی و دنیا به كامت هست و اصلا نمی‌فهمی چطوری ساعت‌ها می‌گذرد. یك روزی هم كه خیلی دیر نیست، دور هم نیست، دوروبر خودت را نگاه می‌كنی و می‌بینی كسی را نداری. نه این‌كه نداری، كس‌وكارت یا مرده‌اند یا نیستند كنارت. دورند از تو، حالا كجا هستند و به چه طریق، دیگر مهم نیست، مهم این است كه تنها شده‌ای و این‌كه بخواهی چطور با این تنهایی كنار بیایی هزارجور فكر و خیال به سرت می‌آید و هزار راه‌حل و برنامه می‌چینی و روزت را شب می‌كنی، مهم شب است، شب كه می‌رسد و سایه‌ی سنگینش روی مبل‌ها و تخت و كاشی‌ها و پرده می‌افتد، آن‌وقت است كه تنهایی سرریز می‌شود از همه‌جا.» مجموعه‌داستانِ «كاج‌های زرد» هشت داستان دارد با نام‌های «كهن»‌، «شولا»، «كاج‌های زرد»، «دامن»، «یقه آرشال»، «سخت‌پا»، «موی نسرین» و «دو صفر یك».

منبع: روزنامه شرق