• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • دوشنبه 1397/01/20 ساعت 08:36
  • تاريخ :

نسخه سياه و خاكستري

«شوآن مي‌گفت شب‌ها روي سقف مي‌خوابد، درست مثل خفاش‌ها. او فقط اسم عجيب‌وغريبي نداشت. خودش هم بچه عجيب‌وغريبي بود. مادرش مرده بود و هربار علت مرگ مادر را يك چيزي مي‌گفت. يك‌مرتبه گفت سوزن خياطي در پاي مادرش رفته است و سوزن در بدن او پيشروي كرده و يك روزي مادرش سوزن را با خون بالا آورده و پيش از آن‌كه او را به بيمارستان برسانند تمام كرده است...».

سورمه سرا
 
 اين جملات، آغازِ داستانِ «سورمه‌سرا» نوشته رامبد خانلري است كه اخيرا به‌طور مشترك در نشر «آگه» و نشر «بان» منتشر شده است. «سورمه‌سرا» در دسته رمان‌هاي موسوم به «نسخه سياه» و به‌تعبيرِ مجموعه نشر بان «نسخه خاكستري» («سمر»)، يا همان ادبيات وحشت جاي دارد كه از ژانرهاي قديمي ادبيات در جهان است و از دوران اساطير و افسانه‌ها و نيز در فرهنگ عامه و فولكلور نيز سابقه ديرين داشته است.
اين داستان بلند با «سرطان جن»، كتاب ديگر خانلري نيز دست‌كم در ژانر شباهت‌ دارد. اين داستان را به‌خاطر عناصر مختلف روان‌شناختي بيشتر از اين منظر مورد بحث قرار داده‌اند اما با توجه به اينكه در ادبيات اخير ما مسئله ژانر مورد بحث بوده است و چندسالي است كه از خلاء ژانرنويسي مي‌گويند، اين‌دست كتاب‌ها شايد پاسخِ ناخواسته‌اي به اين بحث‌ها باشد. خانلري در اين داستان بيش از آن‌كه درصددِ ساخت فضايي وهمناك و پر از وحشت باشد، سعي داشته است تا مفهومِ ترس را در ادبيات بسازد و درعين‌حال به منشاء اين ترس‌هاي بشري نزديك شود، او در اين مسير همواره از فانتزي نيز كمك بسزايي مي‌گيرد.
ازدست‌دادن، مضمون محوري داستانِ «سورمه‌سرا»ست اما نه ازدست‌دادن يا فقداني كه معمول و عادي در زندگي روزمره هر آدمي اتفاق بيفتد. ازقضا در «سورمه‌سرا» مسئله اصلي نه آدم‌هايي هستند كه چيزي يا كسي را از دست داده‌اند و با غمِ فراق و فقداني مواجه‌اند و نه اينكه آنچه از دست رفته، با چه مكانيسمي بر روان آدمي تاثير مي‌گذارد و چطور او را از پا مي‌اندازد يا به ادامه‌دادن وامي‌دارد. مسئله اينجا، ازدست‌رفتگان‌اند. اينكه «اين چيزهاي باارزش بعدِ ازدست‌رفتن به كجا مي‌روند؟» در كتابِ خانلري اين چيزهاي باارزش مي‌روند به جايي به‌نامِ سورمه‌سرا. داستان هم از خبري آغاز مي‌شود كه از همسر ازدست‌رفته مردي مي‌رسد. همسر مرد سه سال پيش خود را كشته است و حالا بعد از سه سال نامه‌اي به دستش مي‌رسد از همسرش كه خط‌وربط خودش است و مرد از روي مهر اداره پستِ نامه تصميم مي‌گيرد برود تا سر از كار مكاني چنين غريب و مخوف دربياورد و كتاب روايتِ چنين مكاني است. خانلري پيش از اين، دو مجموعه‌داستانِ «سرطان جن» و «آقای هاویشام» را نيز در همين حال‌وهوا نوشته است.

از ديگر داستان‌هايي كه در مجموعه «سمر» چاپ شده است زير عنوانِ «مجموعه خاكستري»،‌ مجموعه‌داستانِ «كاج‌هاي زرد» نوشته پونه ابدالي است. اين كتاب با محوريتِ مفاهيمي چون تنهايي و ترس نوشته شده است و ترس و موقعيت عجيب و پيچيده‌اي كه آدم‌ها در تنهايي تجربه مي‌كنند و جالب آنكه اين رمان تنهايي را در بستر وقايع اجتماعيِ پررنگ و مسئله‌سازي چون اعدام و مهاجرت و خرافات پيگيري مي‌كند. رمان از همان ابتدا از تنهايي و خلوتِ راوي آغاز مي‌شود اما در ميان هياهوي جامعه. چنان‌چه در داستان اولِ مجموعه «كهن» مي‌خوانيم.
«توي فكر و خيال خودم بودم و از پنجره اتوبوس به جاده‌ي خشك و بي‌بار و درخت نگاه مي‌كردم، راننده فارغ‌بال از سليقه‌ي مسافران، حميرا گذاشته بود و سيگار مي‌كشيد و يك‌دستي فرمان را چسبيده بود، دست ديگرش كجا بود؟ ليوان چايش را از پنجره بيرون برده بود تا كمي چايش سرد شود.» راوي در فكرِ ايميلِ برادرش است، برادري كه حالا از او دور است. «فرهاد تنها كسي بود كه توي دنيا داشتم. يك روزي مثل همه آدم‌هاي دنيا تو خانواده داري و شلوغي و درس مي‌خواني و كار مي‌كني و دنيا به كامت هست و اصلا نمي‌فهمي چطوري ساعت‌ها مي‌گذرد. يك روزي هم كه خيلي دير نيست، دور هم نيست، دوروبر خودت را نگاه مي‌كني و مي‌بيني كسي را نداري. نه اين‌كه نداري، كس‌وكارت يا مرده‌اند يا نيستند كنارت. دورند از تو، حالا كجا هستند و به چه طريق، ديگر مهم نيست، مهم اين است كه تنها شده‌اي و اين‌كه بخواهي چطور با اين تنهايي كنار بيايي هزارجور فكر و خيال به سرت مي‌آيد و هزار راه‌حل و برنامه مي‌چيني و روزت را شب مي‌كني، مهم شب است، شب كه مي‌رسد و سايه‌ي سنگينش روي مبل‌ها و تخت و كاشي‌ها و پرده مي‌افتد، آن‌وقت است كه تنهايي سرريز مي‌شود از همه‌جا.» مجموعه‌داستانِ «كاج‌هاي زرد» هشت داستان دارد با نام‌هاي «كهن»‌، «شولا»، «كاج‌هاي زرد»، «دامن»، «يقه آرشال»، «سخت‌پا»، «موي نسرين» و «دو صفر يك».

منبع: روزنامه شرق
UserName
x