سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017

گناه؛ جنگ با خداوند!

ذات اقدس الهی در قرآن كریم فرمود: هیچ كس گناه نمی‌كند مگر اینكه با یك شرك مرموز و مستور و شرك خفیّ همراه است ﴿وَمَا یُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشْرِكُونَ﴾
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
 گناه؛ جنگ با خداوند!

 گناه؛ جنگ با خداوند
!(1)

ذات اقدس الهی در قرآن كریم فرمود: هیچ كس گناه نمی‌كند مگر اینكه با یك شرك مرموز و مستور و شرك خفیّ همراه است ﴿وَمَا یُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشْرِكُونَ﴾(2)  یعنی؛ اكثر مؤمنین مشرك‌اند ﴿وَمَا یُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشْرِكُونَ﴾. امام معصوم(علیه السلام) درباره اینكه چگونه طبق این آیه، مؤمن مشرك می‌شود فرمود: همین كه می‌بینید می‌گویند «لولا فلان لهلكت» و مانند آن این یك شرك ربوبی است، می‌گویند: اگر فلان كس نبود ما از بین می‌رفتیم، اگر فلان كس نبود این بیمار شفا پیدا نمی‌كرد، اگر فلان كس نبود این مشكل حل نمی‌شد، فرمود: این یك شرك مستور است. باید گفت: خدا را شكر كه به وسیله فلان شخص مشكل ما را حل كرد.(3)  چون اشخاص و اشیاء هر چه هست و هر كه هست در نظام توحید ربوبی، مجاری فیض خدایند. خدای سبحان با این مجاری به انسان احسان می‌كند، پس هیچ موجودی در برابر خدا نیست كه ما بگوییم: اول خدا، دوم فلان شخص یا اگر فلان شخص نبود مشكل ما حل نمی‌شد ﴿وَمَا یُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشْرِكُونَ﴾.

بیان نورانی امام(سلام الله علیه) در تفسیر آیه فوق، به عنوان تمثیل است و نه تعیین. گاهی آیه ای منحصراً در یك مورد است، مثل آیه تطهیر(4)  و آیه مباهله(5)  كه منحصراً برای اهل بیت اند یا آیه ﴿الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ﴾(6)  كه منحصراً برای جریان غدیر است، اینها انحصار خاص دارد كه مشخص است اما؛ گاهی یک آیه، یك اصل كلی و مطلب كلی را بیان می‌كند و امام(سلام الله علیه) مصداقی از مصادیق آن آیه را بیان می‌كند، اینجا به عنوان تمثیل خواهد بود یعنی؛ به عنوان مثال است نه به عنوان تعیین، كه منحصراً این باشد اگر این است ما باید ببینیم كه در بیانات ائمه دیگر(علیهم السلام)، مخصوصاً وجود مبارك حضرت امیر علیه السلام، چگونه می‌شود كه انسان در عین حال كه مؤمن است، مشرك باشد. مقصود از این شرك، در این گونه از موارد، یك شرك عملی است. مستحضرید كه اگر كسی خواست گناه كند [در واقع می‌خواهد به جنگ با خدا برود] در بیانات وجود مبارك حضرت امیر در عهدنامه به مالك می‌گوید «وَ لاَ تَنْصِبَنَّ نَفْسَكَ لِحَرْبِ اللَّهِ»(7) ؛ مبادا به جنگ خدا بروی. در بخش‌های پایانی سوره مباركه بقره نیز از ربا به عنوان جنگ با خدا یاد شد، رباخوار با خدا دارد می‌جنگد ﴿فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ﴾(8)،  یا آن‌كه امنیت یك نظام را به هم می‌زند، آسایش مردم را با اسلحه‌ كشیدن از بین می‌برد؛ این می‌شود محارب ﴿إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ﴾.(9)  این محاربه كه در جریان به هم زدن امنیت اجتماعی است، آن محاربه كه امنیت اقتصادی را به هم می‌زند، بازگشت این جنگ‌ها به چیست؟ در این گونه از موارد؛ آیا اینها تعیین است یا تمثیل؟ یعنی؛ فقط ربا جنگ با خداست؟ كه امنیت اقتصادی را به هم می‌زند. آیا اسلحه‌ كشیدن جنگ با خداست؟ كه امنیت اجتماعی را از بین می‌برد یا گناهان دیگر هم همین طور است؟

در این عهدنامه كه وجود مبارك حضرت امیر برای مالك می‌نویسد، وظیفه همه، مخصوصاً مسئولان را مشخص می‌كند، كه گناه جنگ با خداست. فرمود: مبادا به جنگ خدا مبادرت بكنی. این توضیحی می‌خواهد كه گناه جنگ با خداست یعنی چه؟ مستحضرید كه یك وقت كسی خلاف دستور شرع انجام می‌دهد؛ منشأ این مخالفت این است كه یا جهل به حكم دارد یا جهل به موضوع، یا سهو حكم دارد یا سهو موضوع، یا نسیان حكم دارد یا نسیان موضوع، یا خطای حكم دارد یا خطای موضوع، یا غفلت از حكم دارد یا غفلت از موضوع، یا اكراه است یا اجبار است، یا الجاء است یا اضطرار است؛ هیچ كدام از این موارد گناه نیست، بر اساس حدیث رفع با حدیث «رُفع عن امّتی تسعة؛ نه چیز از امت من برداشته شده است»(10)  همه اینها برداشته شد؛ اگر كسی مضطر بود، مُكره بود، مجبور بود، مُلجأ بود، معصیت نیست. اگر كسی غافل بود، خاطی بود، ساهی بود، ناسی بود، جاهل بود، معصیت نیست. پس چه وقت معصیت است؟ آ‌ن وقتی كه به حكم علم داشته باشد، بدون غفلت و سهو و نسیان به موضوع علم داشته باشد، بدون سهو و غفلت و نسیان، اكراه و الجاء و اضطراری نباشد. این می‌شود گناه. معنایش این است كه خدایا من می‌دانم شما گفتید این كار حرام است ولی به نظر من باید بكنم هیچ گناهی نیست، مگر اینكه در درون درون آن، شرك نهفته است فرمود: ﴿وَمَا یُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشْرِكُونَ﴾(11)  خب چرا ما می‌گوییم: ابلیس مشرك است و كافر است؛ برای اینكه در برابر خدا ایستاد گفت: شما نظرتان این است ولی من نظرم چیز دیگر است. گفت ﴿أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ﴾(12)  من از او بهترم. شما نظرتان این است كه من باید سجده كنم، آدم بهتر است، ولی من نظرم این است كه من بهترم. در تمام گناهان یك شرك مرموز مستور هست، برای اینكه اگر كسی غافل باشد كه معصیت نیست، بر اساس حدیث رفع برداشته شده و اگر كسی عالِم به حكم است، عالم به موضوع است، مضطر نیست، ملجاٴ نیست، مكره نیست، مجبور نیست؛ وقتی این را بشكافیم، تحلیل كنیم معنایش این است كه، خدایا من می‌دانم شما گفتید این كار نباید بشود ولی به نظر من باید بشود، خب این خطر ما را تهدید می‌كند. در این نامه وجود مبارك حضرت امیر به مالك فرمود: مبادا با گناه به جنگ با خدا قیام بكنی. معلوم می‌شود كه جنگ با خدا تنها امنیت اقتصادی را به هم زدن نیست كه فرمود: ﴿فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ﴾، جنگ با خدا تنها امنیت اجتماعی را به هم زدن نیست كه بفرماید: ﴿الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ﴾.  هر كسی دارد گناه می‌كند این است خب این خطر ـ خدای ناكرده ـ اگر درمان نشود بعید است انسان بتواند در خطرات مرگ با ایمان بمیرد. چون مستحضرید كه مسئله مرگ یك امر عادی نیست هیچ دردی به اندازه درد مرگ نیست. برای اینكه معنای مرگ این است كه انسان زنده است (یك) از تمام بدن او از انگشت تا مغز این روح در حال حیات كَنده می‌شود (دو) خب چه دردی از این بالاتر چرا ما وقتی یك مقدار گوشت دست را قیچی كنیم درد می‌آید و ناچارند آنجا را تخدیر كنند، بی‌حسی موضعی ایجاد كنند تا بتوانند مثلاً برای عمل آن را ببرندف برای اینكه زنده‌ای را داریم بی‌روح می‌كنیم، چرا اگر آمپول بی‌حسی تزریق نكردند دندان را بكشند درد می‌آید؟ برای اینكه داریم زنده‌ای را بی‌جان می‌كنیم. مرگ یعنی این، مگر آسان است؟! همین مرگ، كه هیچ دردی به اندازه درد مرگ نیست، طبق نقل مرحوم كلینی در كافی فرمود: هیچ لذتی برای مؤمن به اندازه لذّت مردن نیست.(13)  زیرا انسان با مشاهده اهل بیت(علیهم السلام) از تمام بدن خود غافل است وقتی انسان توجه‌اش از بدن گرفته بشود به جای دیگر بشود این بدن را ارباً اربا بكنی دردی ندارد چرا در اتاق عمل وقتی كه اعضا و جوارح این شخص را مثلاً وقتی عمل قلب یا عمل دیگر دارد قطعه قطعه می‌كنند دردش نمی‌آید برای اینكه روح توجه ندارد تخدیر شده است در هنگام مرگ مؤمن با مشاهده اهل بیت(علیهم السلام) از تمام بدن غفلت می‌كند خب وقتی انسان از بدن غافل باشد توجهی به بدن ندارد بدن را تكه تكه بكنند درد نمی‌آید هیچ لذتی برای مؤمن به اندازه لذت مردن نیست و چه اینكه اگر ـ خدای ناكرده ـ انسان بدنی فكر كند و بدنی بمیرد هیچ دردی به اندازه درد مرگ نیست.

حالا كه درد مرگ بسیار سخت است انسان همه آن درس‌هایی كه خوانده فراموشش می‌شود مگر طامّه مرگ مگر چیز آسانی است گاهی انسان یك بیماری می‌گیرد بعد از درمان می‌بینید بسیاری از خاطراتش رخت بربست گرفتار فراموشی می‌شود به ما گفتند هر روز نماز, هر شب نماز, در نماز نام مبارك اهل بیت در تشهد نام مبارك اهل بیت بعد از نماز نام مبارك اهل بیت این ملكه بشود از یادمان نرود مستحضرید كه سؤال قبر الفبای دین است اینها كه  مسائل مشكل تفسیری و فقهی و اصولی را از ما سؤال نمی‌كنند بدیهی‌ترین بدیهیات اسلام را از ما سؤال می‌كنند می‌گویند دینت چیست پیغمبرت كیست خب خیلی‌ها یادشان نیست برخی‌ها بعد از احقابی از عذاب تازه به یادشان می‌آید می‌گویند پیامبر ما كسی است كه بر او قرآن نازل شد نام مبارك حضرت هنوز یادشان نیست خب چطور از یادشان رفته؟! غرض این است كه ما چنین مصافی را در پیش داریم چنین نبردی را در پیش داریم وجود مبارك حضرت فرمود گناه, جنگ با خداست مخصوصاً درباره مسئولین مخصوصاً درباره كسانی كه باید حقوق مردم را استیفا كنند چون عهدنامه مالك نسبت به مالك است كه مسئولیت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و امنیتی داشت فرمود مبادا به جنگ با خدا حركت كنی این اثر تلخ گناه است اگر می‌گویند مرتب به یاد خدا باشید  برای اینكه آن فشار مرگ آن طامّه مرگ آن علوم حصولی عادی را از یاد انسان می‌برد اما چیزی كه مَلكه باشد از یاد آدم نمی‌رود این برای همیشه هست ایمان مستقر باعث می‌شود كه انسان در برابر این سؤال‌ها نمی‌ماند جواب می‌دهد مستحضرید در قبر از شكّیات نماز و از خصوصیات نماز نمی‌پرسند از ما نمی‌پرسند نماز ظهر چند ركعت است با اینكه چیز روشنی است می‌گویند دینت چیست همین! نماز صبح چند ركعت است نماز ظهر چند ركعت است حتی از ما از اینها سؤال نمی‌كنند فقط می‌گویند دینت چیست كتابت چیست قبله‌ات كدام است این پنج, شش سؤالی كه می‌كنند اینها جزء الفبای دین است خیلی‌ها می‌مانند اینكه در تلقین می‌گویند نترس, نهراس, بدان, اگر سؤال كردند بگو الله جلّ جلاله خدای من است كعبه قبله من است پیامبر من فلان است ائمه من فلان‌اند دین من فلان است برای اینكه اگر یك وقت یادش رفته یادش بیاید او هم كاملاً باخبر است تلقین تنها برای موعظه اطرافیان نیست حالا این چند جمله را تبرّكاً از عهدنامه مالك كه وجود مبارك حضرت امیر مرقوم فرمودند، بخوانیم معلوم می‌شود كه هر معصیتی جنگ با خداست هر عصیانی حرب با خداست در آن نامه 53 فرمود: «وَ لاَ تَنْدَمَنَّ عَلَی عَفْوٍ» اگر به زیردستی عفوی كردی حالا یا عفو سیاسی یا عفو قضایییا عفو اجتماعی یا عفو مالی بالأخره گذشتی كردی پیشمان نباش «وَ لاَ تَبْجَحَنَّ بِعُقُوبَةٍ» بَجحت مثل بهجت به معنای نشاط است منتها بهجت با هاء است این بجحت با حاء است «وَ لاَتَبْجَحَنَّ بِعُقُوبَةٍ» مبادا خوشحال بشوی كه كسی را تنبیه كردی و لذت ببری «وَ لاَ تُسْرِعَنَّ إِلَی بَادِرَةٍ وَجَدْتَ مِنْهَا مَنْدُوحَةً» مندوحه یعنی وسعت عده‌ای از شما آقایان كتاب‌های اصول مثل كفایه مرحوم آخوند را دیدید می‌گویند اگر فلان‌جا مندوحه نبود فلان است, مندوحه یعنی وسعت و فُسحت در دعای نورانی ابوحمزه ثمالی از وجود مبارك امام سجاد در سحرهای ماه مبارك رمضان آنجا سخن از مندوحه است در این نامه حضرت امیر سخن از مندوحه است یعنی وقتی گشایش هست فسحت هست فرصت هست تا می‌توانی راه انتقام را پیش نگیر مگر اینكه راه بسته باشد «وَ لاَ تُسْرِعَنَّ إِلَی بَادِرَةٍ وَجَدْتَ مِنْهَا مَنْدُوحَةً وَ لاَ تَقُولَنَّ إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ» مبادا بگویی من از طرف علی‌بن‌ابی‌طالب مأموریت دارم مأمور آن حضرت و آمر شمایم شما باید مطیع من باشید و من مطاع شما باشم «فَإِنَّ ذلِكَ إِدْغَالٌ فِی الْقَلْبِ» این دغل‌بازی با خودت است بالأخره این روح طیب و طاهر را كه خدا داد از راه دغل با آن رفتار نكن این ادغال قلب است این فرمود: ﴿تَخْتَانُونَ أَنْفُسَكُمْ﴾(14) همین است «وَ مَنْهَكَةٌ لِلْدِّیْنِ» دین را تضعیف می‌كند «وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِیَرِ» ذات اقدس الهی فرمود ما نعمتی كه دادیم هرگز نمی‌گیریم و عوض نمی‌كنیم مگر اینكه خود انسان با سوء اختیار خودش وسیله دگرگونی نعمت را فراهم كند ﴿إِنَّ اللَّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ﴾(15)،  ﴿ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَكُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَی قَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ﴾(16)  مضمون این دو آیه پیامش این است كه تا انسان عوض نكند خدا نعمت را نمی‌گیرد نعمت‌های خدا ابتدایی است تا انسان تغییر ندهد خدا نعمت را سلب نمی‌كند وجود مبارك حضرت امیر فرمود بدرفتاری با مردم زمینه تغییر نعمت را فراهم می‌كند «وَ إِذَا أَحْدَثَ لَكَ مَا أَنْتَ فِیْهِ مِنْ سُلْطَانِكَ أُبَّهَةً» نه اُبهّت این تشدید برای «باء» است «أُبَّهَةً أَوْ مَخِیلَةً فَانْظُرْ إِلَی عِظَمِ مُلْكِ اللَّهِ فَوْقَكَ» اگر یك وقت اُبّهت یعنی اقتدار, تو را گرفت مبادا خیال‌بافی كنی در قرآن كریم همان‌طوری كه عاقلان را ستود و معرفی كرد و محبوب دانست مختال‌ها را هم مذمّت كرد مختال از باب افتعال است از باب تفعّل یعنی تخیّل و متخیّل در قرآن به كار نرفته اما مختال به كار رفت مختال یعنی انسان خیالباف, خیال‌زده, من این مقام را دارم من این سِمت را دارم من این وضع را دارم این مختال است نه عاقل; فرمود اگر یك وقت خیالبافی كردی خیال‌زده شدی بدان كه خدا فرمود ما مختال را دوست نداریم انسان خیالباف و خیال‌زده به مرحله عقل نمی‌رسد می‌شود مختال نه عاقل اگر یك وقت چنین چیزی را در خودت احساس كردی «فَانْظُرْ إِلَی عِظَمِ مُلْكِ اللَّهِ فَوْقَكَ وَ قُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلَی مَا لاَ تَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ نَفْسِكَ» بالأخره بالاتر از تو هم كسی هست كسی كه خالق شماست از شما بالاتر است كسی كه مِلك و مُلك شما از اوست او از شما بالاتر است «فَإِنَّ ذلِكَ یُطَامِنُ إِلَیْكَ مِنْ طِمَاحِكَ» طِماح مثل جموح بودن, چموشی, فرمود گاهی این اسب سركش, چموشی می‌كند جموحی می‌كند طَموحی می‌كند, طِماح او, چموشی او و جموحی او را این یاد خدا می‌گیرد نرم می‌كند «فَإِنَّ ذلِكَ یُطَامِنُ إِلَیْكَ مِنْ طِمَاحِكَ وَ یَكُفُّ عَنْكَ مِنْ غَرْبِكَ وَ یَفِی‏ءُ إِلَیْكَ بِمَا عَزَبَ عَنْكَ مِنْ عَقْلِكَ» این خیالبافی‌ها جلوی عقل را می‌گیرد وقتی یاد خدا باشد این خیالبافی‌ها فروكش می‌كند آن عقل شكوفا می‌شود بعد فرمود: «إِیَّاكَ وَ مُسَامَاةَ اللَّهِ فِی عَظَمَتِهِ» مبادا با خدا هم‌سطح بشوی بگویی خدایا تو آن طرف من این طرف مگر می‌شود انسان مسامات كند یعنی هم‌سطح خدا بشود در برابر خدا قرار بگیرد بگوید یكی تو یكی من؟! این كسی كه عالماً عامداً معصیت می‌كند این مسامات با خدا دارد محاذات با خدا دارد می‌گوید تو گفتی ولی من نظرم این است بازگشت هر گناه این است فرمود: «إِیَّاكَ وَ مُسَامَاةَ اللَّهِ فِی عَظَمَتِهِ وَ التَّشَبُّهَ بِهِ فِی جَبَرُوتِهِ فَإِنَّ اللَّهَ یُذِلُّ كُلَّ جَبَّارٍ وَ یُهِینُ كُلَّ مُخْتَالٍ» یك انسان خیالباف ذلیل است واقعاً, عزیز است كذباً; یعنی عزّت او عزّت دروغین است برای اینكه ﴿ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمِیعاً﴾(17)  اگر كسی به او امر به معروف كردی یا نهی از منكر كردی ﴿أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ﴾(18)  این می‌شود عزیزِ بی‌جهت وقتی عزیزِ بی‌جهت شد می‌شود ذلیلِ باجهت دیگر صحیح نیست كه هم عزّتش بی‌جهت باشد هم ذلّتش بی‌جهت باشد اگر عزّت او دروغین است ذلّت او راست است پس اگر كسی از راه گناه عزیز شد عزّتش می‌شود بی‌جهت (اولاً), وقتی عزّت بی‌جهت شد ذلّت می‌شود باجهت و صادق (ثانیاً) قیامت ظرف ظهور حقیقت است (ثالثاً) وهن و حقارت و ذلّت این شخص در قیامت ظهور می‌كند (رابعاً) فرمود: ﴿تُجْزَونَ عَذَابَ الْهُونِ﴾(19)  (خامساً). فرمود اینها رسوا هستند چرا, برای اینكه قیامت ظرف ظهور حقیقت است اینكه عزیز بی‌جهت بود ذلیلِ باجهت است ذلّتش آنجا روشن می‌شود این را در این بخش فرمود: «فَإِنَّ اللَّهَ یُذِلُّ كُلَّ جَبَّارٍ وَ یُهِیْنُ كُلَّ مُخْتَالٍ».

بعد فرمود: «أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِكَ وَ مَنْ لَكَ فِیهِ هَوًی مِنْ رَعِیَّتِكَ فَإِنَّكَ إِلاَّ تَفْعَلْ تَظْلِمْ وَ مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ كَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَه وَ كَانَ لِلَّهِ حَرْباً» كه منظور ما این جمله است، فرمود: مبادا معصیت كنی خودت یا بستگانت را مقدم بداری بگذار با دست پاك بمیری این هفتاد, هشتاد سال نسبت به آن ابد اصلاً قابل قیاس نیست اگر ـ خدای ناكرده ـ خود را بر دیگران بی‌جهت ترجیح دادی به جنگ خدا افتادی این اختصاصی ندارد درباره هر كسی این‌طور است, پس معلوم می‌شود آن ﴿فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ﴾ كه در سوره بقره است به عنوان تمثیل است نه تعیین, آن ﴿إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ﴾ هم به عنوان تمثیل است نه تعیین, جامع كلی‌اش هم در همین بیان نورانی حضرت امیر است كه اگر كسی معصیت بكند یعنی عالماً عامداً چون اگر غیر عمد و علم باشد كه معصیت نیست اگر كسی عالِم و عامد باشد این در حقیقت به خدا اعلام جنگ كرده است خب كسی كه به جنگ خدای سبحان قیام بكند یقیناً شكست می‌خورد در یكی از بیانات نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) آمده است كه اگر خدا خواست كسی را بشكند و شكست بدهد از جای دیگر لشكركشی نمی‌كند انسان اگر در برابر كسی مقاومت كرد او از جای دیگر لشكركشی می‌كند فرمود بدانید اگر كسی ـ خدای ناكرده ـ در مقابل خدا به جنگ مبادرت كرد خدا خواست او را بشكند از جای دیگر لشكركشی نمی‌كند «أَعْضَاؤُكُمْ شُهُودُهُ وَ جَوَارِحُكُمْ جُنُودُهُ وَ ضَمَائِرُكُمْ عُیُونُهُ وَ خَلَوَاتُكُمْ عِیَانُهُ»(20)،  فرمود: این دست و پای شما سربازان خدایند اگر ـ خدای ناكرده ـ كسی مشمول قهر خدا شد و خدا خواست او را بگیرد با دست او, او را می‌گیرد جایی را امضا می‌كند رسوا می‌شود, با زبان او, او را می‌گیرد حرفی می‌زند سقوط می‌كند, با پای او, او را می‌گیرد جایی می‌رود رسوا می‌شود این‌طور نیست كه از جای دیگر لشكركشی كند فرمود: «أَعْضَاؤُكُمْ شُهُودُهُ وَ جَوَارِحُكُمْ جُنُودُهُ وَ ضَمَائِرُكُمْ عُیُونُهُ وَ خَلَوَاتُكُمْ عِیَانُهُ» خب اگر اعضا و جوارح ما دست و پای ما سربازان او هستند اصلاً فرض ندارد ما بتوانیم با او بجنگیم خیال جنگ همان و شكست خوردن و رسوا شدن همان! فرمود: «وَ كَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّی یَنْزِعَ أَوْ یَتُوْبَ» مگر ـ ان‌شاءالله ـ توبه كند البته راه توبه برای همه همیشه باز است «وَ لَیْسَ شَی‏ءٌ أَدْعَی إِلَی تَغْیِیْرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ تَعْجِیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَی ظُلْمٍ» درست است كه هر گناهی ممكن است نعمت الهی را تغییر بدهد ولی ظلم به بندگان خدا مهم‌ترین عامل است برای تغییر نعمت الهی, «فَإنَّ اللَّهَ سَمِیْعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِینَ وَ هُوَ لِلظَّالِمِیْنَ بِالْمِرْصَادِ» فرمود دو عامل است كه زود به داد مظلوم علیه ظالم می‌رسد یكی اینكه خدای سبحان كه همه دعاها را می‌شنود دعای مظلوم را زودتر از دیگران اجابت می‌كند (یك) خدای سبحان كه فرمود: ﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ﴾(21)  در كمین است كمینش نسبت به ظالمین بیش از دیگران است كه آنها را زودتر بگیرد (دو) هم زودتر ظالم را می‌گیرد چون كمین‌ خدا برای ظالم نزدیك‌تر است هم زودتر به دعای مظلوم پاسخ می‌دهد چون اجابت دعای او نزدیك‌تر است امیدواریم ذات اقدس الهی به همه ما آن توفیق را بدهد كه از معارف الهی استفاده كنیم باور كنیم عمل كنیم و به جامعه منتقل كنیم.

منابع:

1 - برگرفته ار دروس اخلاق آیت الله جوادی آملی.
2 - یوسف/ 106.
3 - الشیخ الحویزی. تفسیر نور الثقلین. تحقیق: السید هاشم الرسولی المحلاتی. ﻣﺆﺳﺴﺔ ﺇﺳﻤﺎﻋﻴﻠﻴﺎﻥ. قم. ١٤١٢ ق- ١٣٧٠ ش.، ج2، ص476.
4 - الاحزاب/ 33: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّـهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا؛ اى اهل بیت، خدا مى‌خواهد پلیدى را از شما دور كند و شما را پاك دارد.
5 - آل عمران/ 61؛ فَمَنْ حَاجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّـهِ عَلَى الْكَاذِبِینَ؛ از آن پس كه به آگاهى رسیده‌اى، هر كس كه درباره او با تو مجادله كند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما برادران خود را و شما برادران خود را. آنگاه دعا و تضرع كنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستیم.
6 - المائدة/ 3: امروز دین شما را به كمال رسانیدم.
7 - شریف رضی. نهج البلاغة. تصحیح: صبحی صالح. دار الكتاب اللبنانی. بیروت. نامه 53. ص 428
8 - البقره/ 279؛ آگاه باشید که به جنگ خدا و رسول او برخاسته‌اید.
9 - المائده/ 33: همانا کیفر آنان که با خدا و رسول به جنگ برخیزند.
10 - شیخ صدوق. التّوحید. تحقیق: سید هاشم حسینی طهرانی. جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. قم. ص 353
11 - یوسف/ 106.
12 - الاعراف/12.
13 - محمد بن یعقوب الكلینی الرازی. الكافی. تصحیح: علی أكبر غفاری.  دار الكتب الاسلامیة مرتضى آخوندی تهران - بازار سلطانی. 1388ق. ج3. ص 127 و 128.
14 - البقره/ 187: عَلِمَ اللَّـهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنفُسَكُمْ؛ خدا مى‌دانست كه شما به خویشتن خیانت مى‌ورزید.
15 - الرعد/ 11: خدا چیزى را كه از آن مردمى است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند.
16 - الانفال/53: زیرا خدا نعمتى را كه به قومى ارزانى داشته است، دگرگون نسازد، تا آن قوم خود دگرگون شوند.
17 - النساء/ 139: عزت به تمامى از آن خداست.
18 - البقرة/ 206: خودخواهى‌اش او را به گناه كشاند.
19 - الانعام/ 93: شما را به عذابى خواركننده عذاب مى‌كنند.
20 - نهج البلاغه. نامه 199. ص 318.
21 - الفجر/ 14: خدای تو البته در کمینگاه (ستمکاران) است.

گروه حوزه علمیه تبیان – علی محمد سرلک