• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • پنج شنبه 1396/12/17 ساعت 09:47
  • تاريخ :
نصایح اخلاقی آیةالله عبدالکریم حق شناس(ره)

«تقوا نشانه مومن»

مأموران جهنم سؤال مي‌کنند: آيا براي شما پيامبر نيامد؟ ترساننده‌اي نيامد که شما را از امروز بترساند و با خبر کند؟ آن‌ها مي‌گويند؟ بله آمد! ما گفتيم که شما حجتي نداريد، دليلي نداريد و رسل را تکذيب کرديم! «و قالوا لو کنّا نسمع أو نعقل ما کنّا في أصحاب‌السعير»، ملک/10؛

آیةالله عبدالکریم حق شناس(ره)
مأموران جهنم سؤال مي‌کنند: آيا براي شما پيامبر نيامد؟ ترساننده‌اي نيامد که شما را از امروز بترساند و با خبر کند؟ آن‌ها مي‌گويند؟ بله آمد! ما گفتيم که شما حجتي نداريد، دليلي نداريد و رسل را تکذيب کرديم! «و قالوا لو کنّا نسمع أو نعقل ما کنّا في أصحاب‌السعير»، ملک/10؛ اگر ما سخن پيامبران و مواعظ آن‌ها را مي‌پذيرفتيم و يا با تعقل و تفکر درستي آن را مي‌فهميديم، از اهل جهنم نبوديم.

عصري اين شعر را مي‌‌خواندم:

حافظ از دست مده دولت اين کشتي نوح
ورنه طوفان حوادث ببرد بنيادت

«إنّما مثل أهل‌بيتي في هذه‌الأمّة مثل سفينة نوحٍ في لجّة‌البحر من رکبها نجا و من تخلّف عنها غرق»، بحارالانوار 23/408؛ بايد در کشتي اهل‌بيت سوار شويد، بايد توسل به اهل‌بيت(ع) بجوييد.

* تشيع ادعايي
من اين مبحث ورع و آن حديث شريف را از حضرت ابي‌جعفر باقر(ع)مطالعه کردم که فرمودند: عملتان مصنوعي و انتحالي نباشد: «يا جابر ايکتفي من انتحل‌التشيّع ان يقول بحبّنا اهل‌البيت؟ فو‌الله ما شيعتنا إلّا من اتقي‌الله و أطاعه»؛ انتحال يعني ادعا: من اين‌طورم من آن‌طورم؛ در صورتي که فعل شما آن قول شما را تصديق نمي‌کند.

امام صادق(ع)فرمودند: مؤمن آن کسي است که فرمايش اهل‌بيت را در عملش ببينم، پس معلوم مي‌شود دين انتحالي و محبت مصنوعي و ادعايي فايده ندارد. امام بي‌خود قسم نمي‌خورد، مبالغه‌گويي نمي‌کند، إلّا من اتقي‌الله و أطاعه؛ اگر اطاعت خدا کرد، اگر تقوي داشت، محبت درست است. تقوي درجاتي دارد. انسان نبايد خام طمع باشد.

حضرت(ع)فرمودند: اگر کسي‌که مرحله اول را نپيموده که ترک محرمات و فعل واجبات باشد، در مرحله دوم برود، از آن بالا پايين مي‌اندازندش! نميشه آقاجون من! بايد اول محرمات، ممنوعات و محظورات را جلوگيري و ترک کرد.

وصيت عجيب آيةالله‌العظمي بروجردي(ره)
به جان شما که شماها مثل اولاد من هستيد، برادرهاي من هستيد، من هنوز به ياد دارم که وقتي آقاي بروجردي(ره) به اصرار، به من فرمودند بايد به تهران بروي؛ البته به خاطر علاقه خاص به درس و حوزه نمي‌خواستم به تهران بيايم، ايشان به من فرمود: هروقت که خواستي بروي، من يک توصيه به تو دارم و اين توصيه هم واقعاً عجيب است.

عرض کردم: چشم، هر وقت خواستم بروم، شرفياب مي‌شوم. خدمت ايشان آمدم؛ فرمودند: يگانه وصيت من اين است که يک‌طوري باشد که در برخورد شما با افراد اجتماع، به ايمان و عقيده آن‌ها اضافه شود؛ نه اين‌که خداي نخواسته از ايمان مردم کم بشه، مثلاً چون مثال محسوس، مطلب معقول را قابل فهم مي‌کند، اگر ايمان آن‌ها نيم من باشد، در برخورد با تو يک من شود؛ يک طوري باشد که در برخورد تو با افراد اجتماع ايمان آن‌ها ترقي کند و بيشتر شود.

*هرچه تقوا بيشتر، ارزش انسان نزد خداوند بيشتر
«واعملوا لما عندالله ليس بين‌الله و بين احد قرابة» با خلوص به خاطر آخرت عمل کنيد؛ چون خداي متعال با کسي خويشاوندي ندارد؛ «احبّ‌العباد الي‌الله عزّوجلّ و اکرمهم عليه اتقاهم واعملهم بطاعته»، مؤمنان در درجات ايمان متفاوت‌اند؛ يکي کلاس اول است، مرحله اولي است، يکي در مرحله ثاني است يا در مرحله ثالث است. حالا عرض مي‌کنم داداش جون!

«والله ما يتقرّب الي‌الله تبارک و تعالي الا‌ بالطاعة وما معنا براءة من‌النار ولا علي‌‌الله لاحد من حجّة»، حجت خدا بر همه غلبه مي‌کند؛ بايد با تفضلش با ما عمل بکند، در تفسير مرحوم فيض آمده که پروردگار بايد با فضلش با ما عمل کند.

آن وقت تفسير بيضاوي که از علماي اهل‌سنت است نوشته بود: نه! فضل کدام است؟ ما کار کرديم، مقابلش پروردگار بايد اجرت بدهد! حالا ببينيد آقا! حضرت فرمود: تکلموا تعرفوا صحبت کنيد، شناخته مي‌شويد؛ يک‌بار من به يک‌نفر گفتم: شما سابقاً آدم خوبي بوديد؛ گفت: آقا حالا هم آدم خوبي هستم! بارک‌‌الله تو نمره‌ات بيست است!

به يکي ديگر گفتم شما سابقاً آدم خوبي بودي، گفت: سابقاً هم شما به نظر بزرگواري ما را نگاه کرديد؛ سابقاً هم ما چيزي نبوديم! اين فکرها و فهم و مغزها چقدر با هم متفاوت است! «من کان ‌لله مطيعاً فهو لنا ولي»: هرکس مطيع خدا باشد، وليّ ما محسوب مي‌شود.

*گناهان ما باعث اذيت پيغمبر است
فرمود: «و ما کان لکم ان توذوا رسول‌الله»، اعمال شما به رسول‌‌الله(ص)عرضه مي‌شود، اگر شما مرتکب گناهان شده باشيد، وجود مبارکشان اذيت مي‌شود، در حالي که حضرت يحيي(ع)را سر بريدند و حضرت زکريا(ع)را اره کردند؛ مع ذلک پيامبر عظيم‌الشان اسلام(ص) فرمودند: هيچ پيغمبري به اندازه من اذيت نشد! بس‌که روح ايشان بزرگ و لطيف است.

*ورع باعث حفظ ايمان
«ومن کان للّه عاصياً فهو لنا عدوٌّ، وما تنال ولايتنا إلاّ بالعمل والورع»، کافي 2/75؛ خوب حالا بياييم سراغ قسمت ورع که اسم مي‌آوريم، ببينيم چه‌جوريه آقاجون من؟ فرمود: «صونوا دينکم بالورع»؛ کافي 2/76؛ دين خودتان را به ورع محافظت کنيد، ملاک دين به ورع است.

حضرت فرمودند: «و من ورع عن محارم‌‌الله عزّوجلّ فهو من اورع‌الناس»، من‌لايحضرالفقيه 4/358؛ چون ايمان دو قسمت دارد: يکي رفع موانع است، يکي ايجاد مقتضي است؛ اما ما نوعاً ايجاد مقتضي مي‌کنيم، يعني چه؟ يعني هي دعا مي‌خوانيم، نماز مي‌خوانيم، زيارت مي‌کنيم! اما يک عمل محرمي اگر اتفاق بيفتد، آن‌جا ديگر مالک خودمان نيستيم!

در حالي که فرمودند: «لا نجاة إلا بالطاعة والطاعة بالعلم والعلم بالتعلم والتعلم بالعقل»، چرا من شصت‌سال است عبادت مي‌کنم، ولي پشت گوشم را هم نمي‌بينم؟ چرا من به آن مقام عاليه نرسيدم؟ چرا من مورد عنايت پروردگار واقع نشدم؟ اگر شدم نشاني‌اش کدام است؟ بيا اينجا به من نشاني‌اش را بده! من اگر خودم اهل عمل نباشم، راه‌هايش را که بلدم؛ بيا اينجا به من بگو، من هم خوشحال مي‌شوم. آخه انسان مدام مطالعه مي‌کند و فکر مي‌کند و مي‌ترسد که هيچ‌کدام از اينها را نداشته باشد.

*اولين مرحله ورع
اولين مرحله ورع، ورع تائبين است که از فسق توبه مي‌کنند؛ غيبت را کنار مي‌گذارند، توهين نمي‌کنند، اهانت نمي‌کنند، از ساير محرمات پروردگار اجتناب مي‌کنند.

*دومين مرحله ورع
دومين مرحله، ورع صالحين است ‌خدا مي‌داند اگر ما درجه اولش را داشته باشيم بايد کلاهمان را بيندازيم آسمان!

ورع صالحين: از شبهات پرهيز مي‌کند! آخه من چه داعي دارم! حالا يک کسي را يقين ندارم خمس مي‌دهد، و حالاتش هم پيش من واضح نيست؛ چه داعي دارم که منزل ايشان بروم و غذاي او را بخورم؟ مگر واجب است آقاجان من؟

با آن چيز‌هايي که خودم تهيه ديدم و مي‌دانم چه چيزي است، از همان ارتزاق مي‌کنم، خدا مرحوم آقا شيخ محمدحسين زاهد را رحمت کند! گفت: من يک مقدار از اين پول‌هايي که حلال بودنش واقعاً احراز شده به قول شما و بي‌اشکال است، براي ماه رمضانم نگه مي‌دارم که اقلاً در ماه رمضان يک‌قدري از مال حلال و پاک ارتزاق بکنيم، داداش جون! دومين مرحله ورع صالحين است.

*سومين مرحله ورع
خوب، ورع متقين کدام است که سومين مرحله باشد؟ اينها را بنده عرض مي‌‌کنم که بدانيم براي چه خلق شده‌ايم و چه لباس‌هايي براي قامت ما دوخته‌اند، و ما در چه مرحله‌اي هستيم؟ اين مرحله همان ترک‌الحلال است که يسمي بورع‌المتقين، درست است که من از کسب حلال ارتزاق مي‌کنم و ليکن آن مقداري که با رفتن به سوي خدا مزاحمت داشته باشد، انسان از او اجتناب مي‌کند.

بارک‌الله! يکي از دوستان به بنده اين‌طور گفت: يک شب من ساعت 7 مغازه‌ام را بستم، همسايه بغلي گفت: الان موقع بستن نيست، گفتم: امشب احکام مي‌گويند، بايد مسجد بروم و معارف اسلامي تحصيل کنم.

روز که شما کار مي‌کنيد، از ساعت 7 صبح تا فلان ساعت شب؛ شب هم که خسته‌ايد؛ پس کي خداپرستي؟ پس احکام اسلام براي چه آمده است؟ چوب مي‌زنند آقا! حضرت فرمود: اگر بدانم جواني از احکام اسلام رو برگردانده و براي تعليم و تعلم آن نمي‌رود، او را شلاق مي‌زنم.

حالا طوري نباشد که ما خيلي براي خودمان يک مقامي تحصيل کرده‌ايم و به خودمان اميدوار هستيم. دفعه چندمه عرض کردم: کسي گفت: من خودم را حالا صاحب مقامات مي‌دانستم، خدمت ثامن‌الحجج(ع)رفتم، عرض کردم: يابن رسول‌‌الله موقعيت من چيست؟ اين امر اختصاصي ثامن‌الحجج است که زود معلوم مي‌کند؛ حالا سؤال‌کننده خودش را در آن بالا بالاها فرض مي‌کرد! گفت: حضرت اين شعر را براي من خواندند:

هستي اسير چاه طبيعت، چگونه باز
قرب و مقام موسي عمرانت آرزوست

اي برادر من! در ته چاه هستي! اما حالا قرب و مقام موسي عمرانت آرزوست؟ چرا من حرف مي‌زنم خدا جواب مرا نمي‌دهد؟

اي داد و فرياد:

هستي اسير چاه طبيعت چگونه باز
از جان برون نيامده جانانت آرزوست

هنوز اميال نفساني را کنترل نکرده جانانت آرزوست! غيرممکن است کسي که تهذيب اخلاق نکند، رب‌الارباب را درک کند:

چون دلت صافي شود از جمله رين
پرده ما و تو برخيزد ز بين

قلب فعلاً در حجاب است، پرده‌ها و کدورت‌ها آن را گرفته است، ولو اين هم خوب است! قابليت داري که قلبت را در حجاب برده‌اند؛ باز بارک‌‌الله، خدا آقا شيخ محمدحسين را رحمت کند! مي‌فرمود: از آن‌ها نباشيد که از قلم افتاده‌اند.

بعضي‌ها از قلم افتاده‌اند، اصلاً قلبي در کار نيست؛ اما آن‌که قلب دارد، اگر چنان‌چه به غير از پروردگار، به ديگري توجه کند، قلبش گرفتار حجاب مي‌شود تا آن تشخص، آنانيت، خوديت و نفسيت از بين نرود، حق معلوم نمي‌شود! به سقراط گفتند که کي حکمت و دانش و علوم حقيقيه در قلب شما مستقر شد؟

گفت: «وقتي که خودم را هيچ دانستم». خدا مرحوم آية‌الله آقا سيدعبدالهادي شيرازي را رحمت کند، گفتيم: آقا شما يک مرد بزرگ و متشخصي هستيد! گفت: من هيچ ابن هيچ ابن هيچ‌ام... گفتيم: آقا ديگر بس است، خيلي شما خودتان را از بين برديد، ولي فعلاً بنده متعينم، دو تا هم‌مباحثه را ديدم، يکي پيش من براي شکايت از ديگري آمده بود، گفتم: چرا شما مباحثه نمي‌‌کنيد؟ گفت: سر مباحثه به من گفته: تو نمي‌فهمي! اين‌چنين آدم بچه است! همين که منفعل شدي، به تو برخورد، معلوم مي‌شود که هنوز آدم نشده‌اي!

*مکارم اخلاق پيامبر(ص)
هر روز خاکستر بر سر نبي‌اکرم(ص)مي‌ريختند و ايشان چيزي نمي‌فرمودند. يک‌روز از آن‌که خاکستر مي‌ريخت خبري نبود، فرمودند: اين‌شخص هر روز يادي از ما مي‌کرد، امروز چطور ياد ما نکرد؟ گفتند: يا رسول‌الله امروز ايشان مريض است؛ حضرت فرمودند: بايد براي احوال پرسي برويم، إنما بعثت لأتمم مکارم‌الأخلاق!

وقتي که يهودي ديد، رسول‌‌الله(ص)براي عيادت او آمده، گفت: اشهد ان لا اله الاالله و اشهد ان محمد‌اً رسول‌الله، ديد حقيقتاً اين پيغمبر است؛ به به از اين خلق! حالا رفيقت به تو گفته: تو؟ اي بي‌چاره! بايد بروي آداب‌المتعلمين را بخواني!

وقت گذشت داداش جون! بنا بود من باقي را هم بگويم، خوب آخري را هم بگويم تا ببينيم چه لباس‌هايي براي ما دوخته‌اند: «لا يبلغ عبد ان يکون من‌المتّقين حتّي يدع ما لا باس به حذرا لما به‌الباس»، تحف‌العقول/60؛ من مي‌دانم مثلاً اگر بگويم فلان‌کس خوب است، اين يکي از آن‌جا بلند مي‌شود، مي‌گويد: آقاي ميرزا اشتباه کردي؛ آن‌شخص فلان و فلان‌کار را کرده است، شروع به غيبت‌کردن مي‌کند و تهمت‌زدن درباره او!

پس من فعلاً در اين مجلس مقتضي نيست صحبت کنم، ترک‌الکلام عن‌الغير، مخافة‌الوقوع في‌‌الغيبة: متقي از مردم سخني نمي‌گويد براي اين‌که در غيبت نيفتد، داداش جون! اين يک نمونه بود.



منبع: وبسایت افق حوزه
UserName
x