سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017

مرجع عالیقدر حضرت آیت الله سید موسی شبیری زنجانی

یکی از امور و اسبابی که موجب به وجود آمدن اشتباه و اشتراک میان رُوات برای متأخرین شده، این است که گاهی افراد، سندی را از کتابی نقل می‌کنند بدون این که به قرائن و شواهدی که در آن کتاب برای تشخیص و تمییز روات آن سند ذکر شده، توجّه کنند.
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
 
آیت الله سید موسی شبیری زنجانی


زندگی نامه:

حضرت آیت الله سیّد موسی شبیری (حسینی) زنجانی سه ماه پس از ورود پدر بزرگوارشان آیت الله سید احمد زنجانی (رض) به شهر مقدس قم، در هشتم ماه رمضان سال 1346 مطابق با دهم اسفند 1306 شمسی دیده به جهان گشوده و به احترام حضرت معصومه (سلام الله علیها) موسی نام گرفتند.

ایشان دروس حوزوی را در سال 1359 ه ق، آغاز کردند و فراگیری کتب سطح را در خلال سه یا چهار سال به پایان رسانیده،  سپس در درس خارج مرحوم آیت الله سیّد صدرالدین صدر (رض) حاضر گردیدند. اما اساتید اصلی ایشان در دروس خارج آیت الله بروجردی  (رض) وآیت الله سیّد محمد داماد (رض) بودند. ایشان برای بهره گیری از معارف حوزه علمیه نجف نیز، دوبار به این مرکز بزرگ علمی سفر کردند؛ نخست، در سال 1373 (ه ق) و بار دیگر، در سال1374(ه ق). شرکت در دروس آیات سیّد عبدالهادی شیرازی، سید محسن حکیم و سیّد ابوالقاسم خویی از ثمرات این سفرها بوده است.
ایشان درس خارج فقه را با تدریس «کتاب الحجّ»، در زمان حیات استاد خود، مرحوم آیت الله محقّق داماد (م 1388 ق) آغاز نمود که تا به امروز نیز ادامه دارد.

مرحوم آیت الله سیّد احمد زنجانی(رض) صبح و مغرب و عشاء در حرم حضرت معصومه و ظهر در مدرسه فیضیّه امامت جماعت را بر عهده داشتند و با توجّه به مقبولّیت عمومی و اشتهار ایشان به تقوا و پرهیزگاری، فضلاء و علماء و اساتید بسیاری در نماز جماعت ایشان حاضر می شدند. در سالهای پایانی حیاتشان، وقتی از انجام این مهم، ناتوان گردیدند، آیت الله سید موسی شبیری زنجانی را به عنوان جانشین خود انتخاب کردند.  آیت الله شبیری زنجانی، یکی از هفت فقیهی است که جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، پس از درگذشت آیت الله محمدعلی اراکی (رض) در سال ۱۳۷۳ش، آنها را جایزالتقلید خواند.

آثار علمى

از ایشان یادداشتها و نوشته هاى فراوانى موجود است که حاصل بیش از شصت سال تحصیل، تدریس و تحقیق مى باشد که به برخى از آنها اشاره مى شود:

الف:آثارفقهى واصولى

1- تحریرالجواهر و فتاوى الجواهر کتاب الحج.
2- شرح برمبحث حج کتاب العروة الوثقى.
3- تعلیقه بر متن و سند مباحث حج کتاب جامع احادیث الشیعه.
4- تقریرات مباحث: حج، اجاره، خمس، ونکاح به صورت جزوه.
5- تقریرات پراکنده ازدروس خارج فقه واصول اساتید.
6- تقریرات مباحث تعادل و تراجیح، قاعده فراغ و تجاوز.
7- مناسک حج به زبانهاى فارسى وعربى، چ اول، 1379ش.
8- مختصرمناسک (مناسک زائر)، چ اول، 1377ش.
9- رساله توضیح المسائل، چ اول، 1375ش.

ب: آثار حدیثى و رجالى

10- تعلیقه (پیرامون اسناد) بر اکثر کتب حدیثى و مصادر.
11- تعلیقه بر رجال شیخ طوسى، رجال نجاشى.
12- تصحیح کتاب رجال نجاشى، چ انتشارات اسلامى وابسته جامعه مدرسین.
13- دروس درایه و قواعد عامّه علم رجال.
14- فهارس رجالى براسناد اکثر کتب حدیثى (جزکتب اربعه) با دو روش ترتیب الاسانید و اعلام الاسانید و تعیین راوى و مروى عنه.
15- اسناداصحاب اجماع با تعیین راوى و مروى عنه.

ج: مقالات و...

1- حاشیه رساله عدیمة النظیر فى احوال ابى بصیر، چاپ شده درمیراث حدیث الشیعه، ج 3، ص 447، انتشارات دارالحدیث قم.
2- تعلیقه بررساله «فى انّ الوترثلاث رکعات» تألیف آیة اله سیّدمهدى روحانى، چاپ انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین.
3- مقاله پیرامون مؤلف کتاب «تبصرة العوام»، چ مکتب اسلام، ش 8، 9 و10، سال اول، 1337ش.
4- مقاله پیرامون فهرست شیخ منتجب الدین، یادنامه علامه امینى، ص 33.
5- ابعاد شخصیت شیخ انصارى، مصاحبه، چ کنگره شیخ انصارى، 1373ش.
6- گفتارى پیرامون شخصیت علامه شیخ محمدتقى شوشترى، مجله کیهان فرهنگى، س 1364، ش1، ص 12.
7- خاندانى بزرگ «درباره شخصیت علمى امام موسى صدر» تاریخ وفرهنگ معاصر، ش 5، ص 109.
8- ابوالعبّاس نجاشى و عصر وى، مجله نورعلم، س اول، ش 11و12

جرعه‌ای از دریا

کتاب حاضر شامل سه فصل است:
در فصل اول حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی هشت حاشیه و تعلیق بر کتاب‌های عربی «معالم العلماء»، «روضات الجنّات في أحوال العلماء و السادات»، «المستطــــرف في الکنی و الألقاب و النسب»، «تأسيس الشيعة الکرام لعلوم الإسلام»، «الغدير»، «الذريعة إلی تصانيف الشيعة»، «ترجمة العلّامة السیّد محمد بن عبدالکریم البروجردي» و «الکنی و الألقاب» نوشته است.

در فصل دوم ایشان حاشیه‌ای بر آثار فارسی «تاریخ قم»، «مصادقة الإخوان»، «استاد کل، وحید بهبهانی»، «آشنای حق»، «نجوم السرد بذکر علماء یزد»، «شرح حال دانشمندان گلپایگان»، «پیش‌گفتار فقه زنان (رساله سلیمانیه)» و «جمع پریشان، دفتر اول» نوشته‌اند.

فصل سوم کتاب، «طریقیات» نام دارد که حاوی حکایات و مطالب علمی ارزشمندی از 114 نفر از شخصیت‌های علمی است که حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی در بین راه منزل تا محل اقامه نماز جماعت یا در محل تدریس و جلسات خود بیان کرده‌اند. این فصل مطالبی درباره سیره بزرگان روحانیت، خاطرات عبر‌ت ‌آموز، مطالب آموزنده و اخلاقی و نکات جالب علمی را شامل می‌شود. از جمله این عالمان می‌توان به على بن حسين مسعودى، صاحب «إثبات الوصية»، جعفر بن محمد ابن‌قولويه قمى، محمد بن اسحاق معروف به «ندیم» و «ابن نديم»، محمد بن علی ابن‌بابویه معروف به «شیخ صدوق»، محمد بن محمد بن نعمان معروف به «شيخ مفید»، محمد بن حسن معروف به «شيخ طوسى»، عبدالجليل قزوينى رازى، سید علی بن موسی ابن‌طاوس، علاّمه حلّى، شيخ بهاءالدين عاملى، سید مصطفی صفائی خوانساری، سید محمدرضا گلپایگانی، شیخ محمدعلی اراکی، حاج آقا ابوالفضل موسوی زنجانی، سید محمدحسین حسینی تهرانی، شیخ محمدتقی شوشتری، سیدعبدالعزیز طباطبائی، شیخ محمدتقی فلسفی، شیخ علیرضا دانش سخنور فردوسی، حاج سیدمهدی روحانی، سیدحسین بُدلا، شیخ محمد غروی، سید محمدعلی روضاتی و امام موسی صدر اشاره کرد.

پرسش‌هایی از حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی:

یکی از منابع مهم و شاید مهم‌ترین منبع برای استنباط احکام فقهی حدیث می‌باشد. علم رجال، نسخه‌شناسی کتب حدیثی، نگاه ‌آیت‌الله بروجردی به حدیث و… از موضوعاتی است که در گفت‌وگو با آیت‌الله شبیری زنجانی مطرح شده است. متن این گفت‌ وگو چنین است:

پرسش: اجتهاد در رجال به چه معناست؟ آیا فقیه لازم است در رجال مجتهد باشد؟

حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی: اجتهاد در رجال به این معناست که وجوه توثیق و تضعیف برای فقیه معلوم شود. مثلاً اینکه کثرت نقل اجلّاء موجب وثاقت مروی عنه می‌شود یا نه؟ یا اگر می‌شود مبتنی بر چه شرائطی است؟ یا اینکه توثیقات افرادی همچون علّامه و سیّد بن طاووس، به خاطر مبنای آن‌ها در أصالهٔ العداله است یا آن که به جهت احراز وثاقت راوی توسّط آن‌هاست؟ یا مسأله دیگر در توثیقات متأخّرین این است که توثیقات آن‌ها بر اساس فحص و استقراء نیست؛ بلکه بر اساس اجتهاد در همان مدارکی است که در اختیار ما نیز می‌باشد. با این وصف، آیا باز هم توثیقات آن‌ها حجّت است یا آن که به جهت مدرکی بودن این توثیقات، دلیلی بر حجّیّت آن‌ها وجود ندارد. کلام در حسّی یا حدسی بودن اصل توثیقات رجالیین (چه متقدّم و چه متأخّر) نیز از همین قبیل است. این‌ها اموری است که مجتهد برای استنباط حکم شرعی، نیازمند به اخذ مبنا در آن‌هاست و مجتهد بدون اتّخاذ مبنا در این امور، نمی‌تواند حکم فقهی را به درستی استنباط کند.

پرسش: آیا شخصیت راویان می‌تواند بر نوع استنباط ما از روایت تأثیر بگذارد؟ به عبارت دیگر آیا بحث‌های رجال الحدیثی می‌تواند بر فقه الحدیث ما در استنباط فقهی تأثیر بگذارد؟

حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی: بله، به هر حال وقتی کسی از اجلّاء باشد و در زمان جلالتش (نه در ابتدای دوران تحصیلش) از امام سوالی بکند و امام در پاسخ به او مطالبی را بگویند یا امام ابتدائا به او مطلبی بفرمایند، می‌توان این فرمایشات امام را حمل بر قاعده کرد و آن را تنها بیان وظیفه شخصی آن فرد ندانست. به عبارت دیگر در رابطه با چنین اشخاصی حداقل محتمل است که امام در مقام بیان حکمی کلّی باشند، امّا در رابطه با افراد عادی، ممکن است امام، از باب اینکه او را مصداق قیود حکم می‌دیده‌اند حکم وی را بیان کرده‌اند، نه اینکه این حکم در مورد دیگران که بعضاً فاقد برخی از قیود هستند نیز صادق باشد. هم چنین با توجّه به جلالت راوی، می‌توان مراد او از سؤالش را نیز متوجّه شد که آیا پرسش از یک مسأله واضح و بدیهی است یا اینکه در مقام بیان سؤال از یک فرع دقیق است. برخی بزرگان نیز شبیه به همین مطلب را گفته‌اند. مثلاً درباره «مسمع بن عبدالملک کردین»، در رجال کشّی آمده است که محمّد بن مسعود عیاشی از علی بن حسن بن فضال درباره او سؤال کرده و او پاسخ داده است: «هو ابن مالک من أهل البصرهٔ و کان ثقهٔ». درباره اینکه «و کان ثقهٔ» آیا جزء عبارت کشی بوده یا نه بحثی وجود دارد. برخی بدین استناد که در کتبی مثل خلاصه مرحوم علامه و رجال ابن داود نامی از توثیق نیامده است، می‌گویند که این توثیق در عبارت کشّی نیست، مرحوم آقای خوئی فرموده‌اند که: «فان من البعید جدا ان یسأل محمد بن مسعود ابن فضال عن والد مسمع و محله فان مسمع کردین کان رجلاً معروفاً و یبعد من مثل محمد بن مسعودان لایطلع علی ذلک فلا محاله ان السؤال کان راجعا إلی حاله من جهه الوثاقه و عدم‌ها». عیاشی پدر مسمع و بصری بودنش را می‌دانسته و ظاهراً سؤال درباره وثاقت او بوده است. بنابراین میزان جلالت و علم راوی، در فهم مرادات سؤالات او و هم چنین فرمایشات امام به او مؤثر است.

پرسش: نسخه‌شناسی کتب حدیث تا چه حد در استنباط و فتوا تأثیرگذار است؟

حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی: بسیار بسیار مهم است و در استنباط احکام، بارها و بارها پیش آمده است که مغلوط بودن یک نسخه باعث تغییر حکم مستنبط می‌شود. من چند مثال برای شما می‌زنم: آقای خوئی در کتاب اجاره می-فرمایند: «صدوق در خصال از محمد بن یحیای عطار نقل کرده و صدوق محمد بن یحیی را درک نکرده است». اینکه ایشان می‌فرمایند محمد بن یحیای عطار را درک نکرده، درست است، اما اینکه می‌فرمایند در خصال از محمد بن یحیی نقل کرده، این درست نیست. در خصال، تحریفی شده است. عبارت خصال این است: محمد بن احمد بن یحیی العطار عن سعد بن عبد الله یا قال حدثنی سعد بن عبد الله، این پس و پیش شده، احمد بن محمد بن یحیی باید باشد، این محمد بن احمد بن یحیی شده، محمد بن یحیی در سند قرار نگرفته، جای احمد بن محمد بن یحیی، محمد بن احمد بن یحیی شده و این سهوی است که از نظر تقدیم و تأخیر شده و در وسائل هم که از هر دو کتاب نقل می‌کند، صحیحش را نقل می‌کند، هم از خصال و هم از توحید صحیحش را نقل کرده و این چاپی و بعضی نسخه‌های خطی که ما مقابله کردیم، بلا اشکال غلط است و جلو و عقب شده است.

مورد دیگر اینکه علی بن ابراهیم بلا واسطه خیلی زیاد نقل کرده است. ممکن است اصل همه آن‌ها که بلاواسطه نقل شده، به وسیله پدر او بوده که نام وی به خاطر بی توجّهی به نسخه حذف شده است؛ چون گاهی روایات در نقل کلینی معلق می‌شود، یعنی اول سند به اعتبار سند قبلی ذکر نمی‌شود و خیال می‌شود که بلا واسطه نقل شده، با اینکه اگر به نسخه اصلی مراجعه شود معلوم می‌شود که واسطه دارد.

یا اینکه در سند روایتی نام «حسین بن علی الکلبی» آمده است؛ در حالی که در هیچ جا ما پیدا نکردیم که ذکری از او شده باشد. به نظر ما این غلط از نسخه است. چون کتاب الزهد و امثال آن مثل کافی نیست که همیشه مقابله شده باشد. این از نسخه‌های خیلی نادر است. این، «حسین بن علوان الکلبی» است که «حسین بن سعید» از او نقل می‌کند.

مثال‌های این قضیه خیلی زیاد است، لکن من فقط به همین مقدار اکتفا می‌کنم.

پرسش: تسلط مرحوم آیت‌الله بروجردی بر حدیث چگونه بود؟ این تسلط چگونه بر فهم و استنباط فقهی ایشان تأثیر می‌گذاشت؟

حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی: تسلّط ایشان بر حدیث، فوق العاده بود. نمونه‌های فراوانی نیز از تأثیر این تسلّط در مستنبطات فقهی ایشان وجود دارد. به عنوان مثال، در موارد اختلاف بین روایات، وقتی در دو روایت، سائل، یک نفر باشد، مسئول هم یک نفر باشد و موضوع سؤال هم یکی باشد، ایشان نوعاً می‌فرمودند که این دو روایت، واحد است و از جهت نقل معنا بین آن‌ها اختلاف شده است.

مثلاً یکی از مبانی مرحوم آیت‌الله بروجردی این بود که ایشان می‌فرمود: در نقل روایات، اصل اوّلی رُوات بر نقل روایاتی بوده که به آن‌ها فتوا می‌داده‌اند، تنها اصحاب الجمع و حشویه بوده‌اند که هر روایتی را نقل می‌کرده‌اند. البته در مورد آداب و سنن و مواعظ یک مسامحه‌ای ممکن است در کار باشد (مثلاً به جهت روایات تسامح در ادلّه سنن)، یا در مواردی که قرائن عقلی بر صحّت خبر باشد ممکن است عمل به روایت، به استناد صحّت سند آن نباشد؛ بلکه به اعتماد قرائن عقلی باشد. ولی در روایات مفصّلی که مشتمل بر احکام تعبّدی الزامی است، نقل آن از سوی محدّثین به این دلیل است که آن‌ها به سند این روایت اعتماد می‌کرده‌اند، هر چند ما الآن بعض اصحابنا را نمی‌شناسیم، ولی از این قرائن می‌فهمیم که محدّثین، وی را قابل اعتماد می‌دانسته‌اند و همین مقدار بر اعتبار سند کافی است. خب، این مبنا خیلی در فتاوای ایشان و حلّ تعارضات روایات تأثیر می‌گذاشت.

از این دست مطالب در فرمایشات ایشان زیاد است و واقعاً در فتاوای ایشان تأثیر گذار بوده است.

پرسش: آیا ممکن است از غفلت یا کم توجهی بزرگان در بحث‌های فقهی به نکات سندی یا متنی روایات، نمونه‌هایی بیان کنید؟

آیت‌الله شبیری زنجانی: بله، از این گونه غفلت‌ها در کلمات ایشان زیاد به چشم می‌خورد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنم:

یکی از اموری که گاهی اشخاصی که وارد نباشند، به آن توجه ندارند، این است که کلمه «ابو» گاهی به معنای کنیه نیست و به معنای والد است. در رجال شیخ، عنوان «سنان» هست، شیخ در ذیل آن می‌گوید: «سنان ابو عبد الله بن سنان». یعنی پدر عبد الله بن سنان. این کنیه نیست. پس سنان، ابو عبد الله بن سنان نیست که سنان بن سنان بشود. این اشتباه گاهی دیده می‌شود.

بعضی وقت‌ها روایتی را با سندی نقل کرده‌اند و در نقل بعدی، از وسط سند اسقاط کرده و به اعتبار اینکه همین شخص که در وسط سند بوده، در سند قبلی هم بوده، روایت بعدی را نقل کرده‌اند. مثلاً کافی از حسن بن محبوب با واسطه روایت نقل می‌کند، سپس روایت بعدی را با حسن بن محبوب شروع می‌کند و یک روایت دیگر هم از حسن بن محبوب نقل می‌کند؛ ولی به جای اینکه بگوید: «و بهذا الاسناد عن الحسن بن محبوب»، به همین که قبلاً سند تا حسن بن محبوب ذکر شده اکتفا می‌کند. این روایت‌ها را که در آن‌ها قسمت اول سند ساقط شده، معلق می‌گویند. تشخیص تعلیق، خیلی دقت می‌خواهد. مثلاً اگر کسی بخواهد روایتی را از کافی نقل کند و ببیند اول سند، حسن بن محبوب واقع شده، باید توجه به طبقات رجال داشته باشد و متوجه باشد که حسن بن محبوب، شیخ کلینی نیست و اگر در اول سند آمده، به اعتبار سند قبلی بوده است.

در روایتی که در سند آن «محمد بن علی عن الحسن بن محبوب» آمده است، مرحوم آقای خوئی می‌فرمایند که ما در بعضی موارد گفتیم که مراد از محمد بن علی، «ابوسمینه» است که تضعیف شده است. ولی محمد بن علی در این سند، ابو سمینه نیست؛ بلکه محمد بن علی بن محبوب است که از اجلّای علماء اشعریین است. به این قرینه که محمد بن علی بن محبوب به طور کثیر از حسن بن محبوب، روایت می‌کند. بنابراین، روایت موثقه است. برای اینکه «علی بن الحسن بن فضال»، فطحی است و در بقیه سند هم که اشکالی نیست.

ولی فرمایش ایشان قابل مناقشه است. اینکه ایشان فرمودند: مراد از محمد بن علی، به قرینه اکثار روایت او از حسن بن محبوب، محمد بن علی بن محبوب است، مطلب درستی نیست. زیرا هم محمد بن علی کوفی صیرفی، روایات کثیر از حسن بن محبوب دارد و هم محمد بن علی بن محبوب. منتها روایات محمد بن علی بن محبوب از حسن بن محبوب در کتب اربعه آمده، ولی در غیبت نعمانی، محمد بن علی کوفی صیرفی به طور کثیر از حسن بن محبوب روایت دارد و چون آقای خویی در معجم الرجال از رجال روایات کتب اربعه بحث نموده، راجع به کتب دیگر، اطلاع نداشته است.

یکی از امور و اسبابی که موجب به وجود آمدن اشتباه و اشتراک میان رُوات برای متأخرین شده، این است که گاهی افراد، سندی را از کتابی نقل می‌کنند بدون این که به قرائن و شواهدی که در آن کتاب برای تشخیص و تمییز روات آن سند ذکر شده، توجّه کنند. مثلاً فرض کنید که کلینی در کافی، ۵ روایت که در سند آن‌ها «محمد بن یحیی» وجود دارد، به ترتیب و پشت سر هم ذکر کرده است. ولیکن او در سند روایت اول، مشخصه‌ای هم برای «محمد بن یحیی» ذکر کرده است. مثلاً محمد بن یحیی العطار. و بعد با اتکا و اعتماد به این مشخصه، در چهار روایت بعدی، تنها نام «محمد بن یحیی» را آورده و طبعاً مراد او همان محمد بن یحیی العطار است. حال ممکن است کسی بدون توجه به این قرینه در کلام کلینی، چون فقط به حدیث سوم نیاز دارد، آن را نقل کند و از اینکه مراد از محمد بن یحیی در سند حدیث سوم ـ به طور مطلق نیست، بلکه مراد محمد بن یحیی العطار است، غفلت شود.

نظیر این اشتباه و غفلت در موارد متعدد دیگری نیز رخ داده است. مثلاً اختلاف است که مراد از «محمد بن حسن» که کلینی در اول کافی ذکر کرده، چه کسی است؟ آیا «محمد بن حسن صفّار» است یا «محمد بن حسن طایی»؟ مرحوم آقای بروجردی نظرشان این بود که مراد، محمد بن حسن طایی است. بعضی به این نظر مرحوم آقای بروجردی اشکال داشتند و می‌گفتند چون از این دو نفر آنکه مشهورتر است، محمد بن حسن صفار است، پس در مواردی که کلینی به طور مطلق «محمد بن حسن» گفته، مراد او «محمد بن حسن صفار» است.

نکات علمی:

در ادامه و برای حسن ختام به ذکر چند نکته علمی از آیت الله شبیری بسنده می کنیم:

1-آیة الکرسی همان یک آیه است؛ شاهدش هم روایتی است که گفته: آیة الکرسی و آیتین بعدها.
2-تعیین عرف از طرف مجتهد هیچ حجیتی برای مقلد ندارد و مجتهد باید تشخیص مصادیق را واگذار کند و‌ خودش مداخله نکند.
3-در ادله جواز تقلید، بنای عقلا و حکم عقل تمام نیست و فقط از سیره‌ی رایج در زمان ائمه(ع) و فعل و تقریر آن‌ها می‌شود جواز تقلید از مجتهد را استفاده کرد.
4-منظور از تکریم انسان در آیه «و لقد کرمنا بنی آدم» همین عقلی است که فارق میان آدمی با سایر حیوانات است و بیش از این تکریم را از این آیه نمی‌شود اثبات کرد.
5-تقوا به معنی پروا است؛ نه پرهیزکاری. پس پرهیزکار ترجمه دقیقی برای متقی نیست.
6-اجماع چه مدركى باشد و چه نباشد، اگر اتصال آن به زمان معصوم عليه السلام ثابت شود، صلاحيت استناد دارد هر چند اجماع مدركى باشد و حتى خود مدرك صلاحيت استناد نداشته باشد. زيرا دليل عمده براى حجيّت اجماع تقرير معصوم است. يعنى مطلبى كه در تمام ازمنه و از جمله دوران معصوم عليه السلام محلِّ ابتلاء بوده و ردع نشده، حجّت مى‌باشد و حمل بر تقيّه نيز نمى‌توان كرد، زيرا تقيّه در مورد يك مسأله در تمام ازمنه نبوده است. البتّه بسيارى از اجماعات متأخرين مستند به استدلالات آنها بوده و اتصال به زمان معصوم را نمى‌توان احراز كرد. 
7-پس از شيخ طوسى نوعاً از فتاواى او تبعيّت مى‌شده و كم كم همان فقهى را كه شيخ طراحى كرده بود، به عنوان فقه شيعه، شناخته مى‌شد. مرحوم آقاى بروجردى، در درس خود مى‌فرمود كه ما براى استنباط يك حكم، بايد خودمان را در عصر شيخ قرار دهيم، يعنى زمانى كه هنوز فتوايى از ناحيۀ شيخ وجود نداشته است و بعد با توجه به ملاك، استنباط كنيم.

 
منابع:

1 - پایگاه اطلاع رسانی آیت الله شبیری زنجانی http://zanjani.net/index.aspx?pid=10476
2 -پایگاه اطلاع رسانی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. اطلاعیه تاریخ 11/ 09/ 1373
 http://www.jameehmodarresin.org/etelaiyeh/40----1373/330-252.html
3 - دانشنامه فرهیختگان تمدن شیعی. وابسته به پژوهشکده باقرالعلوم (ع). مدخل: سید موسی شبیری زنجانی http://nbo.ir/Default.aspx
4 - پایگاه اطلاع رسانی کتابشناسی شیعه  http://al-athar.ir/home/Content/3594   و
شبکه اجتهاد http://ijtihad.ir/NewsDetails.aspx?itemid=9221
5 - پرسش‌هایی از فقیه رجالی آیت‌الله شبیری زنجانی. 12/ 12/ 1393 ش. شبکه اجتهاد.  http://ijtihadnet.ir
6 - مباحثات مجله فکری تحلیلی حوزه و روحانیت:  http://mobahesat.ir/10140   بنقل از: مجلسه تقریرات، شماره ۳.
7 - همان.
8 - همان.
9 - همان.
10 - همان.
11 - زنجانى، سيد موسى شبيرى، كتاب نكاح (زنجانى)، مؤسسه پژوهشى راى‌پرداز، قم - ايران، اول، 1419 ه‍ ق.  ج1. ص 2
12 - همان. ج1. ص 229.

منبع: گروه حوزه علمیه تبیان علی محمد سرلک

 
x