تبیان، دستیار زندگی

به مناسبت تاج گذاری رضاخان پهلوی؛

تاج گذاری استبداد

هنوز بیست سال از زمان پیروزی مشروطه خواهان نگذشته بود که این بار استبداد با نقابی متفاوت و نوین در نمایشی مکارانه دوباره بر تخت سلطنت تکیه زد و مشروطه نیامده را دوباره بر زیر تخت کشاند...
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
رضاخان پهلوی در زمان تاج گذاری
رضاشاه در طول زندگی خود و حتی پس از آن به دلایل گوناگون به القاب مختلفی خوانده شده‌است. در جوانی به نام ناحیه‌ای که از آن برخاسته بود «رضا سوادکوهی» نامیده می‌شد. با ورود به نظامی‌گری به مناسبت استفاده از مسلسل ماکسیم به «رضا ماکسیم» و بعدها به «رضاخان» و سپس، با ذکر درجه نظامی‌اش، به «رضاخان میرپنج» شناخته شد. پس از کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ و به دست گرفتن وزارت جنگ و فرماندهی کل قوا، او را «سردار سپه» می‌خواندند. پس از رسیدن به پادشاهی و گزیدن نام خانوادگی پهلوی به «رضاشاه پهلوی» شناخته شد. در سال ۱۳۲۸ با تصویب مجلس شورای ملی به او لقب «رضاشاه کبیر» داده شد.

روز 25 آذر 1304 رضاشاه بر تخت سلطنت نشست و پادشاهی خود را آغاز کرد. پس از آنكه در بهمن 1303 مجلس شورای ملی مقام فرماندهی كل‌قوا را از احمدشاه سلب و به سردار سپه تفویض كرد. در آبان 1304 نیز سلسله قاجاریه با فشار رضاخان و طی مصوبه‌ای منقرض شد و انگلستان و سپس شوروی بلافاصله حكومت موقت رضاخان را به رسمیت شناختند. روس‌ها حتی به‌منظور ابراز دوستی خود به رضاخان، نمایندگی خود در تهران را به «سفارت كبری» ارتقاء دادند.

رضاخان پهلوی و اطلاع از نفوذ روحانیت در جامعهرضاخان پهلوی كه از نفوذ روحانیت در جامعه مطلع بود بلافاصله پس از تصویب طرح سرنگونی دودمان قاجار، تبلیغات سازمان یافته به حمایت از قوانین و احكام اسلامی را آغاز كرد. هدف او بدست آوردن پایگاه اجتماعی از طریق جلب حمایت روحانیت بود. او یك روز پس از تصویب طرح انقراض قاجاریه به‌عنوان نخست‌وزیر كشور اعلامیه‌ای انتشار داد و در آن خاطرنشان ساخت:
«... قوانین اسلام به‌منظور بهروزی مردم اجرا خواهد گردید، معنویت مسلمانی كاملاً حفظ خواهد شد، فروش نوشابه‌های الكلی ممنوع خواهد گردید، بهای گندم و نان كاهش خواهد یافت و ...»
با این حال او پس از تصاحب مقام سلطنت به سرعت چهره عوض كرد. رضاشاهی كه در دوره وزارت جنگ با تظاهر به دین‌داری در ایام عاشورا در قزاقخانه «تكیه» برپا می‌كرد و خود در ورودی تكیه می‌ایستاد و به دستجات سینه‌زن طاق‌شال اهداء می‌كرد و گاه با پای برهنه در جلو دسته حركت می‌كرد و كاه بر سر می‌ریخت و در شب 11 محرم شام‌غریبان می‌گرفت و شمع به دست، به مساجد و تكایا می‌رفت، پس از به سلطنت رسیدن از شكوه و جلال روضه‌خوانی كاست، برای برقراری مجالس عزاداری موانع و مشكلاتی بوجود آورد و آن را موكول به كسب اجازه قبلی كرد، در مرحله بعد حركت دسته‌های عزادار در روز عاشورا را ممنوع كرد و سپس حتی برگزاری این‌گونه مراسم را در خانه‌ها نیز ممنوع كرد و صاحب‌خانه‌هایی را كه در منازل خود برای امام حسین (ع) عزاداری می‌كردند به زندان می‌افكند و در مرحله بعد حتی در روزهای عزادارای، كارناوال‌های شادی به راه می‌انداخت.
رضاشاه برای رسمیت بخشیدن به سلطنت خود، زمینه تشكیل مجلس مؤسسان را فراهم ساخت. انتخابات مجلس مؤسسان تحت‌نظر مأموران رضاخان انجام گرفت ولی اكثر مردم در انتخابات شركت نكردند و فهرست نمایندگان مجلس را مأموران دولت و پلیس از پیش تعیین كرده و تأكید كرده بودند كه این اشخاص باید از صندوق بیرون ‌آیند و با سلطنت شاه نیز موافقت ‌كنند.
سیاستمداران فعال مورد اعتماد شاه از جمله تیمورتاش و داور كه قبلاً طرح یك ماده‌ای مربوط به انقراض سلسله قاجاریه را تهیه و تدوین كرده بودند، نمایندگان مجلس را به یك زیرزمین منزل رضاخان فرا می‌خواندند و موافقت و امضای آنان را برای انتقال قدرت به رضاخان دریافت می‌كردند و اگر كسی امتناع می‌ورزید با وعده و وعید و یا با تهدید او را وادار به امضا می‌كردند. مجوز سلطنت رضاخان از درون چنین مجلسی بیرون آمد. مجلس مؤسسان در 15 آذر 1304 در تهران با نطق رضاخان گشایش یافت و بعد از تشكیل 5 جلسه در ظرف یك هفته سرانجام در روز 22 آذر 1304 سلطنت دائمی را به رضاخان و خانواده‌اش واگذار كرد. آنچه كه در مجلس مؤسسان به تصویب رسید. تغییر سه اصل 36، 37 و 38 متهم قانون اساسی بود. به موجب این تغییرات:
ـ انتقال سلطنت به رضاخان و اعقاب وی رسمیت یافت.
ـ ولیعهد، پسر بزرگ شاه خواهد بود. در صورت نبود پسر، ولیعهد كسی است كه شاه تعیین می‌كند مشروط برآنكه قاجار نباشد.
ـ ولیعهد به شرطی می‌تواند زمام امور را برعهده بگیرد كه 20 سال تمام داشته باشد والا نایب‌السلطنه‌ای كه مجلس تعیین می‌كند، تصمیم‌گیرنده خواهد بود.
رضاخان روز 24 آذر در مجلس شورای ملی حضور یافت و مراسم تحلیف به جای آورد. روز 25 آذر، در كاخ گلستان بر تخت سلطنت نشست و وزیرمختار انگلیس به‌عنوان «شیخ‌السفرا» به وی تبریك گفت. روز 26 آذر فرمان نخست‌وزیری فروغی و روز 8 بهمن فرمان ولیعهدی محمدرضا ـ فرزند ارشد خود را ـ صادر كرد و روز 4 اردیبهشت ۱۳۰۵ در تهران تاجگذاری كرد.
بدین سان هنوز 20 سال از انقلاب مشروطیت نگذشته بود كه در اثر ضعف و جبن رجال و سیاستمداران كشور در مقابل رضاخان، یك‌ بار دیگر حكومت مطلقه بر ایران مستولی شد و مردم از آزادیهای اساسی محروم شدند. به قول «میلسپو» اقتصاددان امریكایی در آن سال رضاخان از ارتش برای دخالت در انتخابات مجلس مؤسسان استفاده كرد، خودش را شاه نامید، كشور را به دوران استبداد باز گرداند، بی‌آنكه اعتراضی از جانب رجال و سیاستمدارانی كه به‌علت بی جرأتی و آشفتگی فكری یك فرصت طلایی را برای حفظ آزادی در كشور از دست داده بودند، بلند شود.

نخستین نشانه‌های تغییر رویه رضا شاه، در سال ۱۳۰۵ و با ترور ناکام مدرس مشاهده شد. در اردیبهشت ۱۳۰۶ خودکامگی وی به حدی رسید که مستوفی‌الممالک دیگر ادامه کار را مفید ندانست و در گزارشی به مهدی‌قلی هدایت (نخست‌وزیر بعدی) خود را تحقیر شده خواند و استعفا کرد.

در مجلس پنجم كه انتخابات آن در دوران حاكمیت «سردار سپه» برگزار شد، اكثر نمایندگان، طرفدار رضاخان بودند. تیمورتاش، تدین و داور كه بازوی اجرایی رضاخان محسوب می‌شدند، نقش‌آفرینان اصلی در داخل و خارج بودند. مجلس به دو گروه فراكسیون تجدد به رهبری تدین و فراكسیون سوسیالیست به رهبری سلیمان محسن تقسیم شده بود كه جانبداری از رضاخان وجه مشترك هر دو گروه بود و افرادی مانند سیدحسن مدرس در اقلیت محض قرار داشتند.
محمدرضا پهلوی معتقد بود رضاشاه در دوره پادشاهی خود تمام امور مملکتی را در دست خود داشت و کشور را مانند یک نظامی اداره می‌کرد. بسیاری از مورخان عقیده دارند که تغییر حکومت ایران از مشروطه به استبدادی و دیکتاتوری از حدود سالهای ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۰ یعنی نیمه دوم حکومت رضا شاه، صورت پذیرفته‌است.
سلطنت رضاشاه موجب شد كه نقش دولت و مجلس در اداره كشور به حداقل كاهش یابد. زیرا عالی‌ترین مقام تصمیم‌گیرنده شخص شاه بود. دیگر هیچ شخصیت مقتدر و برجسته‌ای به نخست‌وزیری منصوب نشد و این مقام كه طبق قانون اساسی اختیار تام در اداره كشور را داشت به مدت 6 سال ـ 9 خرداد 1306 تا 22 شهریور 1312 ـ به مخبرالسلطنه هدایت تفویض شد كه به قول خودش «همواره در حاشیه‌مشی‌ می‌كرد» پس از «هدایت» نیز چهره‌هایی مانند محمود جم، متین دفتری و علی منصور به نخست‌وزیری رسیدند كه عموماً در برابر اراده شاه بی‌اختیار بودند. به گفته «هدایت»: در دوره پهلوی هیچ‌كس اختیار نداشت. تمام امور باید به‌عرض می‌رسید و آنچه فرمایش می‌شد، همان رفتار می‌شد.
پی نوشت: تاریخ بیست ساله ایران:حسین مکی ، موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی،رضا شاه و شکل‌گیری ایران نوین: استفانی کرونین