تبیان، دستیار زندگی

فرضیه های رستاخیز

برای ما آدمیان، صحنه بسیار تکان دهنده ای است، وقتی جسم سرد «انسان » عزیزی که روزها و سالهای بسیار از حرارت و شور و معنی آکنده بوده، در برابر دیدگان بازماندگانی بیقرار، با تمام شخصیت، دانش، تجارب، و همه خاطره هایش به خاک و سنگ و مورچگان قبرستان سپرده می شود.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
 
فرضیه های رستاخیز

برای ما آدمیان، صحنه بسیار تکان دهنده ای است، وقتی جسم سرد «انسان » عزیزی که روزها و سالهای بسیار از حرارت و شور و معنی آکنده بوده، در برابر دیدگان بازماندگانی بیقرار، با تمام شخصیت، دانش، تجارب، و همه خاطره هایش به خاک و سنگ و مورچگان قبرستان سپرده می شود.
در آن لحظات معمولا به فکر فرو می رویم. ما باور داریم که او روزی زنده خواهد شد. باوری که مایه دلداری و تسکین داغداران و البته همه ماست، زیرا بدون شک ما نیز روزی خواهیم مرد.
هم اکنون ما در عصری زندگی می کنیم که نظریه تکامل و فرضیه های پیدایش حیات، مبتنی بر پژوهشهای روزافزون خیل عظیم محققان و دانشمندان، در کتب علمی و درسی مان، ارائه می شوند و جوانان فطرتا پاک و حقیقت جوی ما که اخبار جستجوی حیات در دیگر سیارات را پیوسته می شنوند، طبعا گاهی همانند حضرت ابراهیم علیه السلام از خدایشان می خواهند، به آنان نشان دهد «چگونه آیا دوباره زنده خواهند شد؟»براستی بعد از آن که رخت از این جهان بربستیم، چگونه زنده خواهیم شد؟ آیا تصوری از چگونگی این امر غریب و شگفت انگیز داریم؟
معاد از اصول تمام ادیان الهی، نقطه عطف افکار فلسفی بشر و معنابخش زندگی دردآلود آدمی است. میزان و شدت اعتقاد، به معاد رقم زننده سرنوشت ما در تصمیم گیری های حساس و خطیری است که در مسیر زندگی، از سالهای بلوغ و جوانی تا آخرین لحظات عمر، به عمل می آوریم. از دیگر سو، هر چه تصور قانع کننده تری از چگونگی زنده شدن مجدد خود داشته باشیم، طبعا اطمینان قلبی بیشتری پیدا خواهیم کرد. حضرت ابراهیم علیه السلام پیامبر اولوالعزم خداوند،عطش خویش را در کسب اطلاع از چگونگی رستخیز آدمیان، با پرسیدن بی واسطه از خداوند، فرو نشاند. تصور، ابزار تفکر آدمی است. در ترجمه های قرآن گاه می خوانیم که مردگانی که استخوانهایشان نیز متلاشی شده به طریقی دوباره جان خواهند گرفت و از درون قبرهای خود بیرون خواهند آمد. تنها تصوری که به صورت یک نمایش کارتونی در زمینه چگونگی معاد ارائه می گردد بازگشت ذراتی است که به استخوانهای الاغی مرده می چسبند و جان می گیرند. این در حالی است که بسیاری از درگذشتگان قبری ندارند و شبهه آکل و ماکول از دیرباز همچنان مطرح است.
بوعلی سینا دانشمند مشهور اسلامی نیز نتوانست تصوری معقول از معاد اجسام آدمیان در ذهن خویش ترسیم نماید. او از آنجا که به صداقت پیامبرصلی الله علیه وآله ایمان داشت، زندگی اخروی را باور کرد. بسیاری از ما نیز چنین می کنیم. اما اگر بوعلی سینا، امروز در کنار ما می بود و از کشف اسرار حیرت انگیز دنیای حیات اطلاع می داشت، تصدیق می نمود که جای یک تفسیر عصری، جای نظریه ای رسمی و جامع که جوابگوی نیاز اذهان عمومی بویژه نسل دانشجو باشد;خالی است. با توجه به مسائل سیاسی و فرهنگی عصر حاضر، ما نیازمند نظریه ای هستیم که با حقایق علمی سازگارتر و برای دانشمندان و متفکران جهان قابل تامل پذیرتر باشد و از همه مهمتر بتواند مانع نفوذ افکاری در جامعه اسلامی ما گردد، که با سنگ زیربنای فرهنگی مان تضاد دارند.
این مقاله کوششی است به منظور دستیابی به نظریه ای بهتر برای چگونگی احیای مردگان در روز رستاخیز. قبل از آغاز بحث لازم به ذکر است که بدن ما از قسمت های مختلفی تشکیل شده، که نقش بعضی از آنها در هویت و هستی ما غیرقابل چشم پوشی است. مغز ما با ذخایر اطلاعاتی و قابلیتهایی که در تبدیل و تجزیه و تحلیل اطلاعات محیط و نیز صدور فرامین دارد، مهمترین جایگاه را در ساختار هستی ما داراست. اما فعالیت مغز، مستلزم فعالیت دیگر قسمتهای عمده بدن است تا انرژی موردنیاز سلولهای مغزی تامین شود. بنابراین سؤال بسیار مهمی که پاسخی روشن می طلبد این است که آیا در روز رستاخیز ما دارای جسمی مادی خواهیم بود و مغزمان را که خصوصیات منحصر به فرد انسانی و در واقع هویت ما را رقم زده و با خود خواهیم داشت؟ از این رو بایستی تصریح گردد که با عنایت به کلیه آیات و تفاسیر ارائه شده در مورد رستاخیز، ما نیز در زمینه فرض ذیل به بررسی موضوع پرداخته ایم:
پیش فرض: «آدمی در روز رستاخیز دارای جسمی مادی خواهد بود».
ما چه هستیم؟ این چه چیزی است که باید زنده شود؟
بدن هر یک از ما در واقع مجموعه ای از ده هزار میلیارد سلول از حدود 200 نوع مختلف است، که در کنار همدیگر به فعالیتهای زیستی مشغولند. زندگی ما حاصل تعاملی گسترده و پیچیده میان این سلولهاست. بنابراین قابل تصور است آنچه که باید در روز رستاخیز، زندگی مجدد ما را تحقق بخشد مجموعه عظیمی از سلولها خواهد بود. حال چطور چنین مجموعه ای ساخته خواهد شد؟ آیا ده هزار میلیارد سلول به طور جداگانه ایجاد خواهند گشت و سپس هر یک در جای مقرر خود گذاشته خواهند شد؟ با تامل و تدبر در آیات قرآن می توان چنین نتیجه گیری کرد که آنچه در روز رستاخیز روی می دهد، چندان غریب و تصور ناکردنی نیست. چرا که مثالهایی همچون رویش گیاهان سبز پس از بارش باران در صحرایی خشک و نیز یادآوری چگونگی پا به عرصه وجود نهادن ما آدمیان از دید علم زیست شناسی، کاملا معنی دار هستند، به گونه ای که به جرات می توان براساس آنها به نظریه ای علمی برای معاد دست یافت. اما برای درک بهتر نظریه جدید بایستی با روابطی که بین اجزای بدن ما وجود دارد، قدری آشنا شویم.
همه موجودات زنده ای که بشر از دیرباز با آنها آشنا بوده از گیاهان گرفته تا انواع جانوران، مجموعه هایی از سلول هستند و همه این مجموعه های سلولی مستقل، شکل نهایی ساختار خود را پس از تقسیمات متوالی یک سلول اولیه که به سلول تخم مشهور است به دست می آورند. آنچه در بذر هر گیاه موجب رشد جوانه و ایجاد گیاهی جدید می گردد و یا در درون تخم پرندگان و خزندگان موجبات پیدایش جنین و جانوری تازه را فراهم می آورد، همان سلول اولیه تخم است. در پستانداران سلول تخم در داخل جایگاه مساعدی در درون بدن پستاندار ماده تقسیم های متوالی خود را انجام می دهد.
از سلولهای تخم گوناگون، جانداران گوناگون به وجود می آیند. در واقع این تفاوت اطلاعات ژنتیکی موجود در سلولهای تخم جانداران است که همه تفاوتهای مشهود بین آنان را به وجود آورده، از تفاوت های ظاهری دو خواهر گرفته تا اختلاف شکل و ساختار گیاه گل نیلوفر با پروانه.

اطلاعات ژنتیکی چه هستند؟

اطلاعات ژنتیکی هر سلول را، نحوه کنار هم قرار گرفتن اجزای زنجیره ای ملکولی، که بسیار طولانی است، تعیین می کند. این زنجیره مولکولی به نام AND مشهور است و اجزای آن ملکولهای قلیائی هستند. در تمام جانداران تنها چهار نوع ملکول یعنی بازهای آدنین، تیمین، گوانین و سیتوزین در ساختمان زنجیره ملکولی مزبور شرکت دارند. این بدان معنی است که تمام دنیای عظیم حیات، با یک زبان چهار حرفی نگاشته شده است!
ملکول سحرآمیز AND که در درون هسته سلول فرمانروایی می کند، با جذب و اتصال خارق العاده انبوهی از ملکولهای بیجان سیاره زمین، انواعی از ترکیب های ملکولی بزرگ را تولید می کند و در نهایت توده ملکولی عظیمی را در قالب مجموعه ای از سلولهای سازمان یافته که به فعل و انفعالات شیمیایی و تقابلهای بسیار پیچیده مشغولند، به وجود می آورد.
مهمترین ویژگی ملکول AND ، قابلیت تولید ملکولهایی مشابه خود است. این پدیده نقطه عطفی در فعل و انفعالات شیمیایی زمین در سه ونیم میلیارد سال قبل بوده است; زیرا همه حیات امروزی زمین به دنبال بروز قابلیت تکثیر در یک ملکول بیجان روی داده است. این ملکول سحرآمیز را حتی در آزمایشگاه می توان به تکثیر واداشت.
ملکول AND در جریان فعالیتهایش محتاج محیطی است پایدار که دارای شرایط مشخصی از نظر غلظت انواع مواد باشد. این محیط ویژه که همان «سلول » است، همچون خانه ای برای زندگی به هر ملکول AND فرصت می دهد تا قابلیتهای خود را بروز دهد. این که چه شد یک ملکول AND برای نخستین بار مسکن خود را یافت و در درون یک سلول مستقر گردید یکی از موضوعات پژوهشی بسیار جذاب است و فرضیه هایی راجع به آن وجود دارند. اما چگونگی وقوع این پدیده به هر نحوی هم که بوده باشد; چندان برای موضوع اصلی مورد بحث ما کلیدی نیست، بلکه این آگاهی از اسرار و خواص ملکول AND است که به ما کمک می کند نظریه و تصوری برای معاد اجسام خود بیابیم.

ساختمان ملکول AND

ساختمان ملکول AND شبیه نردبانی است که حول یک محور فرضی در گردش می باشد. پله های این نردبان از فت بازهای چهارگانه تشکیل شده اند. باز آدنین تنها با باز تیمین قابلیت جفت شدن دارد و باز تیمین تنها با باز آدنین جفت می شود باز سیتوزین نیز تنها با باز گوانین پیوند تشکیل می دهد و برعکس. بنابراین اگر باز آدنین را با A نشان دهیم و باز تیمین و سیتوزین و گوانین را به ترتیب با T و C و G ، پلکان نردبان تنها یکی از چهار نوع زیر خواهد بود:
A -T یا T-A یا C-G یا G-C ستون های این نردبان از ملکول های قند دزوکسی ریبوز (آنها را با S نشان می دهیم) و گروه های فسفات (آنها را P نشان می دهیم) که به صورت یک درمیان به هم متصل شده اند، تشکیل شده است. فاصله هر پله تا پله بعدی 34/0 نانومتر است. به ازای هر ده پله، یک چرخش در ملکول AND کامل می شود. یعنی در هر 4/3 نانومتر ملکول AND یک دور حول محور فرضی می چرخد. زاویه هر پله نیز با پله بعدی 36 درجه می باشد.

پیوندی که بین هر دو باز برقرار می شود از نوع پیوند هیدروژنی است. پیوند هیدروژنی نسبت به دیگر پیوندهای ملکول AND که کووالانسی هستند، ضعیف تر است. چنانچه این پیوندهای هیدروژنی گسسته شوند، دو رشته حاصل می شود که هر رشته شامل توالی بازهای چهارگانه (البته به صورت منفرد) با ستونی از قند و فسفات خواهد بود. هر یک از این دو رشته، یک رشته پلی نوکلئوتید خوانده می شوند درست مانند این که نردبانی را از قسمت میانی پلکان آن، به دو نیمهتقسیم کنیم.
این دو نیمه از نردبان یعنی در واقع دو رشته پلی نوکلئوتید، می توانند هر یک از بازهای منفرد خود را با بازهای پراکنده موجود در فضای سلول جفت کنند. ملکولهای پراکنده قند و فسفات نیز ستون طرف مقابل را ترمیم می کنند. هر یک از بازها، طبق آنچه آمد، تنها با جفت خود قابلیت اتصال و تشکیل پیوند هیدروژنی دارد، بنابراین هر یک از دو رشته پلی نوکلئوتید (نیمه های نردبان) به ملکول AND یی دقیقا نظیر ملکول AND ی اول (نردبان اولی) تبدیل می شوند. ملکول AND این گونه تکثیر می یابد. اطلاعات ژنتیکی را نیز ترتیب قرار گرفتن بازها در رشته های پلی نوکلئوتید ملکول AND تعیین می کند.

از یک سلول تا یک جاندار پرسلولی

ملکول AND در درون هر سلول، مانند کلافی، کاملا درهم پیچیده شده است. این ملکول ضمن آن که فعالیت های شیمیایی خاصی را در درون سلول به راه انداخته و آنها را کنترل می کند، همان طور که توضیح داده شد، در شرایط مناسب، ملکول AND ی جدیدی مشابه خود را نیز به وجود می آورد.
در سلول اولیه تخم انواع جانداران پرسلولی، معمولا چندین ملکول AND حجم بسیار زیادی از اطلاعات لازم برای تشکیل مجموعه ای میلیاردها سلولی را در خود نهفته دارند. در سلول تخم این جانداران وقتی ملکول های AND ی جدید ساخته می شوند به همراه نیمی از ارگانهای سلولی که آنها نیز تکثیر یافته اند به گوشه ای از سلول مهاجرت می کنند و آن گاه دیواری از جنس دیواره سلول بین دو گروه ملکول AND ی قدیم و جدید در سلول ایجاد می گردد. اکنون مجموعه ملکول های AND ی جدید با حصار کاملی که به دورش وجود دارد، در واقع سلول تازه ای است در کنار سلول اولیه.
سپس دو سلول که هر دو، ملکول های AND ی مشابهی دارند، دوباره شروع به ساختن ملکول های AND ی جدیدی می کنند و ملکول های AND ی جدید نیز به گوشه ای از سلول مهاجرت می کنند و فضای بین دو گروه ملکول AND در هر دو سلول توسط دیوارهایی تقسیم می شود و مجموعه دو سلولی ما به مجموعه ای چهار سلولی تبدیل می شود و هر چهار سلول مجددا ملکول های AND ی جدیدی می سازند و بدین ترتیب تعداد سلولهای مجموعه ما مشتمل بر 8 سلول و سپس 16 و سپس 2 برابر و 2 برابرهای دیگر می گردد.
در انسان، مجموعه سلولهای تکثیر شونده، توده ای را تشکیل می دهند که بتدریج در میان این توده، حفره ای به وجود می آید و در نتیجه گویچه ای توخالی ایجاد می شود. در این گویچه بعضی از سلولها جنین را به وجود می آورند و سلولهای دیگر به عمل تکثیر خود ادامه می دهند و غشای محافظ جنین و نیز جفت را - که از طریق آن با سیستم خونی مادر ارتباط برقرار می شود - به وجود می آورند. توده سلولی که جنین از آن به وجود می آید، ابتدا دارای دو لایه و سپس سه لایه می شود. این پدیده اولین انقلاب عمده ای است که بین سلولهای بدن ما تفاوت ایجاد می کند و در درون سلولهای مجاور هم، تداخلهای فیزیکی و شیمیایی به وجود می آورد. به گونه ای که در برخی از سلولهای مجموعه، قسمت های خاصی از ملکول AND از حالت کلاف بیرون می آیند. در نتیجه آن، نسل تولیدی این سلولها که در نحوه پیچ خوردگی کلافه AND یشان، تغییر ایجاد شده، نیز این تغییر را در پیچ خوردگی های کلاف AND ی خود خواهند داشت.
قسمت های بیرون آمده از حالت کلاف ملکول AND که در اصطلاح علمی به قسمت های بیان شده (Expressed) موسومند، خواص کلیدی خود را در سلول بروز می دارند و باقی قسمتهای ملکول AND به طور خاموش در درون سلول باقی می مانند تا مگر در نسلهای بعدی از حالت کلافگی خارج و فعال گردند.

نقش ملکول AND در تمایز سلولی

چگونگی ارتباط میان قسمتهای بیان شده ملکول AND در هر سلول با شکل و خصوصیات کلی آن سلول را می توان به شرح زیر تجسم نمود.
جفت ملکولهای بازی در قسمتهایی از ملکول AND که از حالت کلاف پیچیده خارج شده اند در اثر فعالیت یک پروتئین (آنزیم) موجود در فضای سلول از هم جدا می شوند و ملکولهای بازی آزاد در فضای سلول را طبق همان خاصیت جفت شوندگی خود جذب می کنند و براساس قوانین و معانی ملکولی نهفته در توالی بازها، در کنار یکدیگر قرار می دهند و بدین ترتیب زنجیره های کوتاهی از ملکول های باز ساخته می شود و در فضای سلول رها می گردد که دقیقا از روی ملکول و بدین ترتیب زنجیره های کوتاهی از ملکول های باز ساخته می شود و در فضای سلول رها می گردد که دقیقا از روی ملکول AND الگوبرداری شده اند.
این زنجیره های ملکولی به RNA مشهورند. RNA در فضای سلول نقش الگویی را برای در کنار هم قرار گرفتن ملکولهای نسبتا بزرگتری که به اسید آمینه مشهورند، بازی می کنند. بیست نوع ملکول اسید آمینه در فضای سلولهای جانداران وجود دارند که با در کنار هم قرار گرفتنشان براساس RNA ، زنجیره های ملکولی عظیم و غول آسایی به نام پروتئین ایجاد می شود.
پروتئین ها انواع مختلفی دارند و هر یک خاصیتی ویژه خود را داراست. خاصیت مهم پروتئین ها از زوایای ملکولی خاصشان ناشی می شود، زیرا علاوه بر این که خودشان نقش ساختمانی دارند، می توانند ملکولهای مختلف موجود در سلول را با هم ترکیب کنند و مواد ساختمانی جدیدی، بسازند. ملکولهای ساختمانی ایجاد شده پیوسته در فضای سلول رها می شوند و بعد از مدتی سرگردانی عاقبت به دلیل شکل فضایی و نیروهای جاذبه و دافعه ملکولی، به جایی که دقیقا با زوایای ملکولی شان جور باشد برخورد می کنند و قویا متصل می شوند. پروتئین های مختلف بویژه به دلیل ساخت ملکولهای ساختمانی گوناگون، ساختارهای مختلفی را در سلول تشکیل می دهند. بدین ترتیب همچون ساختمان انواع بلورها که براساس خواص ملکولهای سازنده خود، تشکیل و حتی ترمیم می شوند، ساختمان سلول رقم می خورد.
کلیه واکنش های شیمیایی و فیزیکی حیاتی در سلول ها توسط پروتئین ها به انجام می رسد. سرخی خون ما به علت پروتئینی است که ملکولهای اکسیژن هوا را از آلوئولهای ریه به سلولهای بدن ما می رساند.
براساس این که چه نوع ملکولهای پروتئینی و با چه مقداری در هر سلول تولید شوند - که طبعا این را قسمتهای بیان شده ملکول AND رقم می زند - شکل و فعالیتهایی که آن سلول دارا خواهد بود، تعیین می شود.
هم اکنون با توجه به پدیده بیان شدن قسمتهای مختلف ملکول AND در جریان تقسیم سلولی، می توان دریافت که چگونه از یک سلول تخم با یک ملکول ANDکه همواره در همه تقسیم ها دقیقا بازسازی می شود و بدون تغییر به سلولهای بعدی منتقل می گردد، گاه سلول شبکیه چشم به وجود می آید که در اثر تابش نور، نوعی جریان الکتریسیته را تولید و به مغز می فرستد و گاه سلول عضلانی که در اثر جریان الکتریسیته ای که از مغز می آید، در یک جهت جمع و کوچک می شود و به جاندار حرکت می بخشد.
تغییر در بیان ملکول AND بارها در تقسیمات سلولی جنین در مراحل و محل های مختلف به نحو برنامه ریزی شده ای روی می دهد و در نتیجه نسلهای سلولی جدیدی که از نظر ظاهر و فعالیت با سلولهای والد خود متفاوتند به وجود می آیند و همچون درختی که هر شاخه اش عضوی را بسازد و هر عضو، شاخه های جدیدی را، ساختمان جنین با تمامی ارگانهای مختلفش از مغز گرفته تا قلب و کلیه و پوست شکل می گیرد. (لازم به ذکر است بیان شدن ملکول AND بعد ازمراحل اولیه تقسیمات سلولی به طور وسیعی متاثر از اطلاعات ژنتیکی این ملکول و محصولات پروتئینی است که حاصل می کند).

قرآن و رستاخیز

با توجه به این حقایق علمی، زمانی که به قرآن و تفسیرهای موجود مراجعه می کنیم که دریابیم تا چه حد می توان پی برد که در روز رستاخیز با چه سازوکاری زندگی دوباره خود را به دست خواهیم آورد، به نکات جالب توجه و افشاکننده ای برمی خوریم که به شرح زیر گزارش می شود.
اگر تمامی آیات مرتبط با چگونگی وقوع رستاخیز اجسام مان را دسته بندی کنیم، دسته ای از آیات به رویش گیاهان اشاره دارند:
«و ان کل لما جمیع لدینا محضرون وآیة لهم الارض المیتة احییناها و اخرجنا منها حبا فمنه یاکلون » (یس /23 و33).
«و هو الذی یرسل الریاح بشرا بین یدی رحمته حتی اذا اقلت سحابا ثقالا سقنه لبلد میت فانزلنا به الماء فاخرجنا به من کل الثمرات کذلک نخرج الموتی لعلکم تذکرون » (اعراف /57)
«ومن آیاته انک تری الارض خشعة فاذا انزلنا علیها الماء اهتزت وربت ان الذی احیاها لمحی الموتی انه علی کل شی ء قدیر» (فصلت /39)
«فانطر الی اثار رحمت الله کیف یحی الارض بعد موتها ان ذلک لمحی الموتی و هو علی کل شی ء قدیر».
«.. رزقا للعباد واحیینا به بلدة میتا کذلک الخروج » (ق /11)
«والذی نزل من السماء ماء بقدر فانشرنا به بلدة میتا کذلک تخرجون » (الزخرف /11)
«یخرج الحی من المیت ویخرج المیت من الحی و یحی الارض بعد موتها وکذلک تخرجون » (روم /19)
«والله الذی ارسل الریاح فتثیر سحابا فسقنه الی بلد میت فاحیینا به الارض بعد موتها کذلک النشور» (فاطر /9)
نوع مثالهایی که در این آیات و آیات مشابه دیگر انتخاب شده اند، تصور آفرینند. آشکار است که هرگز ساقه های خشک و بیجان در اثر بارش باران، جان دوباره نمی گیرند. بلکه این رویش گیاهانی جدید با ساقه و برگهایی تازه است که حیات را در سرزمینی خشک و مرده به وجود می آورد. از دید ملکولی نکته جالب توجهی را که این دسته آیات به آن اشاره دارند می توانیم خاصیت خارق العاده ملکول AND در بذر گیاهان بدانیم. ملکولی که در اثر بارش باران و ایجاد رطوبت کافی فعال می شود و به طرز حیرت انگیزی ملکولهای خاک و هوا را با هم ترکیب می کند و مواد سبزرنگی ایجاد می کند که انرژی خورشید را جذب می کنند و به فرآیندهای فتوشیمیایی خاص خود مشغول می شوند. قدرت الهی در سبز کردن یک بیابان خشک در واقع در ملکول AND متجلی می شود، زیرا باران هرگز نمی تواند در خاک کاملا خالص و فاقد ملکول AND سرسبزی ایجاد کند، مگر این که پس از میلیونها سال تداوم رطوبت و فعل و انفعالات شیمیایی میان عناصر خاکی بیجان باز مجددا ملکول AND یی حادث و حاصل گردد.
گروهی از آیات نیز به دوران جنینی پیدایش انسان اشاره دارند:
«وانه هو امات و احیا و انه خلق الزوجین الذکر و الانثی من نطفة اذا تمنی و ان علیه النشاة الاخری » (نجم /47-44)
«فلینظر الانسان مم خلق خلق من ماء دافق یخرج من بین الصلب والترائب انه علی رجعه لقادر یوم تبلی السرائر» (طارق /9-5)
«الم یک نطفة من منی یمنی ثم کان علقة فخلق فسوی فجعل منه الزوجین الذکر والانثی الیس ذلک بقادر علی ان یحیی الموتی » (قیامت /40-37)
«من ای شی ء خلقه من نطفة خلقه فقدره ثم السبیل یسره ثم اماته فاقبره ثم اذا شاء انشره » (عبس/22-18)
در بعضی از آیات نیز آمده است همین گونه که اینک موجودیت یافته ایم، یک بار دیگر نیز زندگی را به دست خواهیم آورد:
«وعرضوا علی ربک صفا لقد جئتمونا کما خلقنکم اول مرة بل زعمتم الن نجعل لکم موعدا» (کهف /47)
«.. کما بداکم تعودون » (اعراف /29)
«ولقد جئتمونا فردی کما خلقناکم اول مرة » (انعام /94)
«افعیینا بالخلق الاول بل هم فی لبس من خلق جدید» (ق /15)
«اولم یر الانسان انا خلقناه من نطفة فاذا هو خصیم مبین × وضرب لنا مثلا ونسی خلقه قال من یحی العظام وهی رمیم. قل یحییها الذی انشاها اول مرة وهو بکل خلق علیم × الذی جعل لکم من الشجر الاخضر نارا فاذا انتم منه توقدون × او لیس الذی خلق السموات والارض بقادر علی ان یخلق مثلهم بلی و هو الخلاق العلیم » (یس /81-77)
به نظر ما نقطه اشتراک دیدگاههای همه این آیات، خواصی است که از ملکول AND برمی خیزد. آیه زیبای زیر این نظرمان را قوت می بخشد:
«والله انبتکم من الارض نباتا ثم یعیدکم فیها و یخرجکم اخراجا» (نوح 18-17)
با توجه به اصطلاح بسیار ظریف رویانیدن (انبتکم) در این آیه و دوران جنینی (رویانی) موجود در رحم مادر و نیز شواهد علمی و مستندی که در زمینه پیدایش و گسترش حیات در طول 5/3 میلیارد سال در سیاره زمین ارائه گردیده است. (1) می توان به ملکول AND و روند منطقی رویش و تقسیم سلولی که توسط طبیعت و در واقع اراده پروردگار برای پیدایش حیات و انسان برگزیده شده، به عنوان افقی راهگشا نگریست که بخش عمده ای از ابهامات تولد دوباره در روز رستاخیز را برای ما قابل تصور می سازد.

ارائه یک تصور در قالب چند فرضیه

خداوند بزرگ که از نگرانی فراوان بشر نسبت به سرنوشت خویش آگاه بوده است، در برابر این پرسش قدیم و مستمر آدمیزادگانش در کتابی که برای راهنمایی تمام بشر نازل فرموده، مثالهایی را برگزیده است که امروزه به کمک کشفیات علمی آنها را بسیار معنی دار می یابیم. چرا که براستی از دید ملکولی، اساسا تفاوتی میان رویش گیاهان و پیدایش انسانها نیست و هر موجود زنده پرسلولی که بنا باشد به وجود بیاید، محتملترین راه پیدایشش تقسیمات فوق العاده حساب شدهو هدفدار سلولی است تا تمامی سلولهای این موجود زنده موردنظر، در محل ویژه خود نقش خویش را ایفا کنند و مجموعه واحدی از زندگی را تشکیل دهند.
از این رو براساس آنچه آمد برای پیدایش مجدد انسانها (که موجوداتی پرسلولی هستند) در روز رستاخیز می توان متصور شد که:
فرضیه اول: «برای پیدایش مجدد هر انسا،ن یک رویش جنینی روی خواهد داد که در آن رویش، ملکول AND در یک سلول اولیه، مشابه سلول نطفه در زندگی زمینی، نقش اصلی را در رقم زدن خصوصیات هر فرد بازی خواهد کرد».
قسمت های بعدی تصور در خصوص محل وقوع تقسیمات سلولی و رویش جنینی و نیز چگونگی ساخت ملکول AND را پس از مطالعه دیگر آیات قرآن ارائه می نماییم. در نگاه اول ممکن است چنین به نظر رسد که آیات 259 و 260 سوره بقره مخالف فرضیه ارائه شده هستند. از این رو گزارش بررسی این آیات ارائه می شود:
آیه اول: «او کالذی مر علی قریة وهی خاویة علی عروشها قال انی یحیی هذه الله بعد موتها فاماته الله مائة عام ثم بعثه قال کم لبثت قال لبثت یوما اؤ بعض یوم قال بل لبثت مائة عام فانظر الی طعامک وشرابک لم یتسنه وانظر الی حمارک ولنجعلک آیة للناس وانظر الی العظام کیف ننشزها ثم نکسوها لحما فلما تبین له قال اعلم ان الله علی کل شی ء قدیر» (بقره /259)
در کتب تفسیر اختلاف نظرهایی در دیدگاه های مفسران نسبت به بندبند این آیه مشهود است، در حالی که طبعا در هر مورد یکی از این تفسیرها به حقیقت نزدیک تر می باشد. اگر گزیده هایی از این تفاسیر متعدد را در مورد هر بخش این آیه کنار هم بگذاریم، به نکات جالب و افشاءکننده ای می رسیم:
اولا با توجه به آیه 60 سوره انعام که در آن از خوابیدن به هنگام شب به مرگ موقتی تعبیر شده که به هنگام برخاستن از خواب (ثم یبعثکم... همین گونه که در آیه 259 بقره از بعثه استفاده شده) پایان می یابد، اگر نظر مفسری را بپذیریم که اظهارنظر کرده بود بدن آن مرد (احتمالا نام او عزیر بوده است) از هم نپاشیده و تنها در خوابی طولانی فرو رفته است. (2) ثانیا اگر از میان مفسران (سدی، ضحاک، و قتاده و ربیع) نظر سدی را بپذیریم که اظهار داشته این پیدایش دوباره الاغبوده که به نمایش گذاشته شده، در این صورت به یک رویش جنینی می رسیم!
البته این سؤال را که این رویش جنینی در چه محیطی و به چه نحوی روی داده که برای عزیر قابل رؤیت بوده نمی توان پاسخ داد، اما به دو دلیل این پیدایش، جنینی بوده است:
دلیل اول: در تفسیر المیزان آمده است که «ننشز» در آیه 259 بقره از مصدر انشاز به معنی رشد و نمو دادن است، و در دنباله، نظر مفسران دیگری آورده شده که با توجه به معنی «ننشر» تا حدی دریافته بودند که به عزیر خطاب شده به رشد استخوان ها بنگرد. اما ظاهرا چون نتوانسته بودند توجیه کنند که این کدام استخوانها هستند که رشد می کنند که عزیز باید به آنها بنگرد، گفته اند: «مراد به عظام، استخوان های داخل بدن زندگان است که انشاز آنها یعنی این که خدا آنها را نمو می دهد و گوشت بر روی آنها می پوشاند، خود از آیات بعث است برای این که می فهماند آن خدایی که به این استخوان ها جان می دهد و در نتیجه استخوان ها نمو می کنند، قادر است مردگان را زنده کند» (ص 290 تفسیر المیزان ترجمه) (البته تفسیر المیزان نظر این مفسران را قبول نکرده است).
دلیل دوم: پوشاندن استخوانها با گوشت (ثم نکسوها لحما) دقیقا همان بیانی است که یک بار دیگر نیز در قرآن کریم، استفاده شده است. اما، برای یک رویش جنینی: «ولقد خلقنا الانسان من سلالة من طین ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین »؟
می بینیم که بیان زیبای «کیف ننشزها ثم نکسوها لحما» دیگر حرفی برای گفتن باقی نگذاشته است.
آیه دوم: «واذ قال ابراهیم رب ارنی کیف تحی الموتی، قال اولم تؤمن قال بلی ولکن لیطمئن قلبی قال فخذ اربعة من الطیر فصرهن الیک ثم اجعل علی کل جبل منهن جزءا ثم ادعهن یاتینک سعیا واعلم ان الله عزیز حکیم » (بقره /260)
در تفسیر المیزان در مورد این آیه تصریح شده است که این آیه نحوه احیاء مجدد را بیان می دارد، نه امکان آن را خصوصا با توجه به این که در پایان آیه آمده است: «... واعلم ان الله عزیز حکیم » و نیامده: «.. واعلم ان الله علی کل شی ء قدیر».
موارد زیر در تفسیر المیزان در همین زمینه آمده است:
«و این همان اشکالی است که فرعون به موسی کرد و گفت: پس بگو ببینم سرنوشت گذشتگان چه شد؟ موسی در پاسخش، سخن از علم خدا کرد و گفت، علم این مساله نزد پروردگار من در کتابی است و پروردگار من نه چیزی را گم می کند و نه از یاد می برد» (طه/51)
«سؤال ابراهیم علیه السلام از کیفیت زنده کردن مردگان است که خدا چطور آنان را زنده می کند. نه از این که اجزای مرده چگونه برای بار دوم حیات را می پذیرد. او پرسید: کیف تحی؟ (به ضم تاء) یعنی چطور زنده می کنی و نپرسید کیف تحیی؟ (به فتح تا)، یعنی چطور زنده می شوند؟»
«ابراهیم می خواسته کیفیت فعل خدا در احیای مردگان را ببیند، نه کیفیت زنده شدن اجزا را. این معنا را از خود کلمه - ادع - نیز می توان استفاده کرد، برای این که اگر منظور ابراهیم تماشای زنده شدن اجزای طیور بود، با در نظر گرفتن این که طیور در محلی دور قرار گرفته بودند، و صدا زدن از راه دور در واژه عرب - نداء - گفته می شود، نه - دعا - باید فرموده باشد - ثم نادهن- و چون این طور نفرموده بلکه کلمه دعا را که مخصوص صدا زدن از نزدیک است به کار برده، می فهمیم که با اجزای طیور کاری نداشته. معنای این که فرمود «یاتینک سعیا» این است که روح مرغان به جسد خود برمی گردد و بعد با سرعت به سویت می آیند».
و نیز: «.. خدای سبحان هم وقتی موجودی از موجودات جاندار را ایجاد کند و یا زندگی را;چ ظظ دوباره به اجزای ماده آن برگرداند، ایجادش تحت به روح صاحب حیات آن متعلق می شود. و آن گاه به تبع آن البته اجزای مادی آن نیز موجود می شود، و همان روابطی که قبلا بین اجزا بود، مجددا برقرار می گردد و چون آن روابط نزد خدا، محفوظ است، این ماییم که احاطه ای به آن روابط نداریم، پس تعیین جسد به وسیله تعیین روح است و جسد بلافاصله بعد از تعیین روح، متعین می شود».
واضح است که تحلیل آیات فوق به این نتیجه منجر نشده که ذرات پراکنده همه از همه سو جمع شده اند و در یک جا پرنده ای را ایجاد کرده اند. اگر هدف طرح چنین تصوری برای ما می بود کافی بود تنها یک پرنده قطعه قطعه و بخوبی له و پراکنده شود (شاید برخی معتقد باشند، منظور رفع شبهه آکل و ماکول بوده است. اما شبعه آکل و ماکول موضوع دیگری است. موضوع تنها این نیست که اگر ذرات بدن دو جاندار با هم مخلوط شود، چگونه از هم جدا خواهند شد. شبهه این است که مثلا فرزند یک زن و مرد آدمخوار که تقریبا همه ذرات بدنش متعلق به آدمهایی دیگر است، چگونه در روز رستاخیز، ذرات بدن خود را از خورده شدگان خواهد گرفت).
ما معتقدیم، پیامی که در مخلوط کردن گوشت ها نهفته، تاکیدی است بر این که فرقی نمی کند گوشت این پرنده باشد یا پرنده دیگر و تفاوتی ندارد که ذرات تشکیل دهنده بال پرنده ای که زنده می شود، حتما همان ذرات قبلی خودش باشد. ذرات و ملکولهای سازنده سلولهای بدن پرندگان اهمیتی و اصالتی نداشته اند که حتما به پرنده قبلی بازگردند. مهم، همان پرنده قبلی بوده که تنها با روابط دقیقی که بین اجزا و ذراتش برقرار بوده، متعین می شده است. جالب است کهتفسیر المیزان نیز از روابطی بین اجزای مادی که نزد خدا محفوظ بوده و ما به آن احاطه ای نداریم یاد می کند و بیشتر از آن که این مورد را معجزه گونه بداند، آن را یک روند حساب شده و علمی قلمداد می کند. چه روابط مهمی بین ذرات بدن پرنده وجود دارند که او را با همه خصوصیاتش رقم می زنند و هست می کنند؟ ملکولهای بدن پرنده با چه آرایشی کنار هم چیده می شوند؟ چه برنامه ای، چه اطلاعاتی این ملکولها را به صورت پروتئین و گوشت و پوست و استخوان درمی آورد؟ با توجه به حقایق علمی ارائه شده، جواب این سؤال را در حد بسیار خوب و قابل قبولی می دانیم.
بررسی آیات 259 و 260 سوره بقره از این بابت مهم بودند که روشن شود با فرضیه نظریه جدید ناسازگار نیستند و نمی توانند صرفا تاکیدکننده نظریه سابق باشند. صحیح نخواهد بود اگر تنها این دو آیه را مستمسک خود قرار دهیم، زیرا ما در زمان وقوع این دو ماجرا حاضر نبوده ایم، اما رویش گیاهان واقعه ای بوده است در معرض دید تمام انسان ها. هرگز در سرزمینی خشک ساقه خشکیده و مرده یک بوته گیاه وحشی، به آب باران جان دوباره نمی گیرد، بلکه همواره ساقه ای نو می روید و برگ سبز تازه ای ایجاد می کند، چرا باید استخوانهای مرده دوباره جان بگیرند؟

در چه مکانی؟

در غالب ترجمه های قرآن، برداشتی القا می شود مبنی بر این که در روز رستاخیز، انسان ها از درون قبرهایی که در آن دفن شده اند، خارج می شوند. لازم بود گزارش موشکافی و تحلیل کلیه آیات مرتبط با این موضوع ارائه شود. در آیه 7 سوره حج آمده است: «وان الساعة اتیة لاریب فیها وان الله یبعث من فی القبور» که ترجمه شده: و محققا ساعت قیامت بی هیچ شک بیاید و خدا به یقین مردگان را از قبرها برانگیزد.
دقت کنیم گفته نشده است: «الله یبعث... من فی القبور» بنابراین ترجمه دقیق این آیه پس از بررسی دیگر آیات قرآن از این قرار خواهد بود: «و محققا ساعت قیامت بی هیچ شک بیاید و خدا به یقین آنان را که در قبرها هستند (کنایه از مردگان) برانگیزد» یعنی ممکن است این برانگیختن، از قبرها باشد و ممکن است از قبرها نباشد.
برای ما آدمیان، مرقد و آرامگاه از دست رفتگانمان معنی و مقام خاصی دارد، حتی اگر درون قبر تنها لباس یا کلاه یا پلاکی باشد. اما ما می دانیم که عزیزی که به احترامش بر سر مزار او حاضر می شویم اکنون درون قبر نیست و استخوان های خشکیده و متلاشی شده او گرچه بسیار خاطره انگیزند، دیگر هیچ ارتباطی با او ندارند. در واقع مزار و آرامگاه مردگان محلی است نمادین و قراردادی که به التزام نیازهای زندگی اجتماعی انسان در دنیای مادی و ملموس اهمیت یافته است.
پس عبارت «من فی القبور» بیشتر از آن که بیانگر وجود اشخاصی درون قبرها باشد کنایه از مردگان است، همان گونه که «اصحاب القبور» کنایه از مردگان است: «کما یئس الکفار من اصحاب القبور» (ممتحنه /13)
در کتاب قاموس قرآن «من فی القبور» در آیه 21 فاطر چنین معنا شده است: «ان الله یسمع من یشاء وما انت بمسمع من فی القبور».
«من فی القبور: کسانی که گوش شنوا ندارند و از شنیدن کلام خدا محرومند یعنی کفار عنود و لجوج ».
بسیاری از انسان ها قبری نداشته اند، جسدشان کاملا سوخته، و در هوا منتشر گشته و یا در دریا خوراک ماهیان گشته است و لذا چون در روز رستاخیز، همه انسان ها باید محشور شوند، بعید است تنها به حشر کسانی که در قبرها گذاشته شده باشند عنایت شده باشد. ما هیچ تضمینی نداریم که حتی قبرهای امروزی مان در آینده، دستخوش تخریب در حفاری ها و شهرسازی ها نگردند. چه بسا اگر معدود قبوری نیز تا به روز قیامت باقی بمانند در آن روز نابود شوند:
«و اذا القبور بعثرت » (انفطار /4)
«افلا یعلم اذا بعثر ما فی القبور» (عادیات /9) زیرا «بعثر» به معنی به هم ریخته شدن و تار و مار شدن نیز هست.
در آیات قرآن، نوعی ظرافت و اصرار خاص در به کار بردن لغات وجود دارد. در تمام مواردی که عینا و مستقیما صحبت از خروج در روز رستاخیز است، از لغت دیگری استفاده شده است. آن لغت اجداث است. و تنها3 بار مورد استفاده قرار گرفته است:
«و نفح فی الصور فاذا هم من الاجداث الی ربهم ینسلون » (یس /51)
«خشعا ابصارهم یخرجون من الاجداث کانهم جراد منتشر» (قمر /7)
«یوم یخرجون من الاجداث سراعا کانهم الی نصب یوفضون » (معارج /43)
و این همان نکته ظریف و هوشمندانه ای است که ما نیز توقع آن را داریم، البته نمی خواهیم بگوییم «اجداث » واژه ناشناخته ای است و اولین بار در قرآن آمده، زیرا در بررسی های به عمل آمده مشخص شد عرب زبانان از دوران قبل از اسلام، گاه از اجداث برای معنی قبور استفاده می کرده اند. اما بدون شک اجداث در آیات فوق نام مکانی است که به هر حال به روز قیامت تعلق دارد. لغات بسیاری در قرآن هستند که با وجود رایج بودن و داشتن معنای ظاهری واضح، در قرآن تاکید و تصریح شده که ما معنی این کلمات را نمی دانیم. مانند «ما ادرک ما لیلة القدر» و «و ما ادرک ما الطارق » «ما ادرک ما یوم الدین » «ما ادرک ما سجین ».
به نظر ما معنایی که در قرآن برای اجداث موردنظر بوده، سوای اطلاق تحت اللفظی عامه است. در تمام مواردی که از لغت «اجداث » استفاده شده، قبل از آن «من » آمده است:
«.. من الاجداث » یعنی از درون اجداث، اما حتی یک بار هم «من القبور» نیامده است. می توانیم بگوییم که منظور از قبور در قرآن، همین قبرهای دنیوی است و منظور از اجداث، چیزی است که نمی دانیم و ندیده ایم. شاید آیه 61 سوره واقعه، تنها همین پیام را خواسته است فریاد بزند:
«.. علی ان نبدل امثالکم وننشئکم فیما لاتعلمون ».
در این آیه و آیه های قبل و بعد از آن تدبر بیشتری به خرج می دهیم:
«نحن قدرنا بینکم الموت وما نحن بمسبوقین علی ان نبدل امثالکم وننشئکم فیما لاتعلمون ولقد علمتم النشاة الاولی فلولا تذکرون » (واقعه /62-60)
در آیه 60 از مرگ انسان ها سخن آمده است که از آن گریزی نداریم و بعد عدم ناتوانی مقدر کننده مرگ، در تبدیل امثال ما گوشزد شده است. ما «نبدل امثالکم » را در زمینه روز رستاخیز می دانیم، بویژه از این جهت که پیش از آن، مرگ و نابودی آدمیان مطرح شده و از آنجا که همه تفاسیر موافق هستند که «ننشئکم فیما لاتعلمون » که بعد آمده، در مورد رستاخیز است.
در تفسیر نمونه (جلد23، ص 243) آمده است: «تفسیر دوم می گوید: منظور از امثال خود انسان ها هستند که در روز قیامت بازمی گردند و تعبیر به مثل به خاطر آن است که انسان با تمام خصوصیاتش بازنمی گردد، بلکه در زمان دیگر، و کیفیت تازه ای از نظر جسم و روح خواهد بود».
اما در مورد «فیما لاتعلمون » عده ای معنی کرده اند: «در حالت و صورتی (در خلقتی) که نمی دانید» و گاه معنی شده است: «در وقتی که نمی دانید».
اما ما معتقدیم این آیه بایستی به مکان ناشناخته ای اشاره داشته باشد، که ویژگی های لازم برای پدید آوردن موجود زنده ای نظیر انسان را دارا باشد. بخوبی می دانیم، رویش جنینی اولیه ما، درون محیط مناسبی به نام رحم مادر، روی داده است («فی بطون امهاتکم » یا «فی قرار مکین ») اما اگر قبول کنیم که پیدایش مجدد انسانها پس از مرگ بایستی جنینی باشد، اولین سؤالی که مطرح می شود، این است که رویش جنینی به رحم نیاز دارد و بدون وجود چنین محیط ویژه ای، این رویش قابل وقوع نخواهد بود. برای نشاتی دوباره جای محیط بسیار ویژه و مناسب، خالی است. در حالی که بخوبی می دانیم این امکان وجود دارد که یک سلول AND ی اختصاصی و منحصر به فرد هر یک از ما، دوباره با تکثیرهای متوالی و حساب شده، موجودیت از میان رفته ما را دوباره پدید آورد: «ولقد علمتم النشاة الاولی » لذا تصور می کنیم که این آیه می خواهد دشواری های موجود در تصور نشاة دوباره را مجزا و مشخص نماید، تا بدانیم ابهام تنها در جزء کوچکی از موضوع نهفته است و نه در اصل آن.
برای دفاع از این برداشت، پس از تعمق در سایر نظریه ها، غیرقابل قبول بودن آنها را این گونه نتیجه گیری می کنیم:
اگر منظور از «فیما لاتعلمون » این باشد که شما را در خلقتی که نمی دانید پدید می آوریم یعنی به شکل بعضی از حیوانات، به رغم ادعای بسیاری از تفاسیر، از یک معنای پر و عمیق فاصله گرفته ایم. براساس سیاق کلام، گوینده از قدرت خود در پدید آوردن مجدد انسان سخن می گوید. دشواری موضوع در این بوده که چگونه دوباره پیدایشی روی خواهد داد و صحبت بر سر امکان وقوع این پیدایش است. اگر در گرماگرم صحبت یک باره بررسی این امکان و چگونگی، کنار گذاشته شود و بیان شود که مثلا چهره شما به شکلی غیرمطلوب و یا مطلوب خواهد بود که می دانید! و بعد دوباره تذکر داده شود که شما نحوه پیدایش ابتدایی خود، (یعنی پدید آمدن از علقه و مضغه تا نوزادی) را می دانید، پس دیگر نبایستی تردیدی در ممکن بودن وقوع دوباره آن داشته باشید، انصافا این تعبیر از «فیما لاتعلمون » معنی را مبهم می سازد.
به دلیل همین حلقه ناجور، تقریبا همه مدعیان این تعبیر، اظهار نموده اند که شاید اشاره «فی » در «فیما لاتعلمون » به چیز دیگری باشد. اما چون گویا شکی نداشته اند که نشاة گاه و محل خروج دوباره انسان از زمین، قبر است، بدون مطرح کردن اشاره مکانی «فی » گفته اند: «این مطلب را فقط برای این فرمود که ایشان حالت خلقت اول را دانسته اند، که چگونه در شکم مادران بودند، ولی نشاة و خلقت دوم چنین نیست برای آن که در وقتی است(!) که بندگان آن را نمی دانند». (ترجمه تفسیر مجمع البیان).
اما اگر بگوییم که «فی » در «فیما لاتعلمون » به زمان ناشناخته اشاره دارد، همچنان معنا را ضعیف نموده ایم. صحبت بر سر امکان معاد است. اگر زمان وقوع آن معلوم باشد، مثلا فلان هزار سال بعد، مخاطبان جواب خود را نمی گیرند. آنان در زمینه پیدایش مجدد خود نگرانند نه این که به پیدایش مجدد یقین دارند، اما اطلاع نداشتن از زمان این واقعه مهم و عجیب برایشان مساله ساز شده است.
این است که می بینیم، این گونه تفسیرها و تعبیرها، ارتباطی با جریان زیبای معانی سایر آیات ندارند. اجداث را مکانهایی تصور می کنیم که نمی دانیم چه هستند. اما می توانیم تصور جالبی حتی از اجداث داشته باشیم.
به مؤسسه نازایی رویان در تهران رفتیم، تا ببینیم آنها چگونه و در چه محیطی، اولین سلولی را که می بایست به انسانی کامل تبدیل شود در محیط مصنوعی پرورش می دهند. در این مؤسسه، از زوج نابارور، نیم سلولهای مادری و پدری گرفته می شود و در محیطی مخصوص، آن دو نیم سلول را ترکیب می کنند و بدین ترتیب به فرزندشان اجازه می دهند به وجود بیاید!
سلول تخم یعنی نطفه ایجاد شده، شروع به تقسیم شدن می کند و پس از چند تقسیم به درون رحم مادر فرستاده می شود تا به جنین و نوزادی معمولی تبدیل شود.
در آن محیط مخصوص و مصنوعی، بایستی حرارت، PH یا میزان اسیدی بودن محیط و اسمولاریته در حد مشخصی ثابت بماند. بدین منظور از قطرات بسیار ریز (250 میکرولیتری) از محلول تعدیل شده ارله (محلولی که درصد املاح آن به تقلید از املاح خون، تهیه شده است) که توسط لایه نازکی از روغن معدنی (حبابی از روغن) حفاظت می گردد، استفاده می شود. این حفاظ نازک هم مانع ورود عوامل عفونی محیط و هوا می شود و هم ثبات دما، اسیدیته و اسمولاریته را حفظ می کند.
محیط ابتدایی برای انجام یافتن اولین تقسیم های سلولی که AND ی اختصاصی هر یک از ما را می تواند در هسته اش داشته باشد، بایستی دمایی دقیقا37 درجه سانتی گراد و PH معادل 4/7 داشته باشد، بایستی هوایی با 5% گاز دی اکسید کربن در محیط موجود باشد.
از این رو، این احتمال وجود دارد که در روز رستاخیز، سلولی که قرار می شود ما را بسازد در محیطی با چنین خصوصیاتی تقسیم های خود را آغاز کند. این محیط بایستی قادر به تصفیه و تغذیه مداوم خود باشد، یعنی کاری که جفت در رحم مادر می کند یا که این محیط آبکی باید آن قدر وسیع باشد که تا پایان تقسیمات تعادلش به هم نخورد. در طبیعت خون جنین با خون مادر مخلوط نمی شود، بلکه سدی حائل این دو وجود دارد که اجازه تبادل مواد را می دهد.
بار دیگر به اجداث بنگریم، آمده است: «یخرجون من الاجداث کانهم جراد منتشر» (قمر/7) یعنی: «از اجداث خارج می شوند، مانند ملخ های منتشر شونده » .
تشبیه به ملخ ها در جای دیگری نیز آمده است: «یوم یکون الناس کالفراش المبثوث » (قارعه/4).
در کتاب قاموس قرآن هنگام بحث در زمینه کلمه جراد آمده است: «از قبرها خارج می شوند گویی ملخ های پراکنده اند. ظاهر آن است که این تشبیه زنده شدن و خروج از قبرهاست. چنان که می دانیم ملخ دم خود را زیر خاک می کند و تخم می گذارد، بعد از چندی تخمها مبدل به کرم می شوند و سپس تغییر شکل می دهند و مبدل به پروانه و ملخ می شوند. یکی از رفقا برای من نقل قول کرد که در محلی تخمگذاری و به وجود آمدن ملخ ها را نمایش می دادند. دیدم ملخ هایبیشماری به یک محل نسبتا وسیعی آمدند و نوک دم خود را زیر خاک کردند و تخمگذاری نمودند و رفتند، بعد از رفتن آنها دیدیم بتدریج کرمهایی سر از خاک سربرمی آوردند یکی از این جا و یکی از آن جا، در فاصله کمی تمام آن زمین پر از کرم شد. آن گاه به پروانه و سپس به ملخ مبدل شدند و تمام آن محل پر از ملخ گردید. ذرات ابدان انسان ها نیز، در بهار قیامت، همچون تخم های ملخ بتدریج به انسان ها مبدل شده و زمین را پر خواهند کرد».
می بینیم که براستی باید به نویسنده کتاب قاموس قرآن به سبب این دقت نظر و ثبت آن درود بفرستیم. آقای جعفری استاد دانشکده زیست شناسی دانشگاه شهید بهشتی به عنوان استاد حشره شناس در مورد مطالب نقل شده از کتاب قاموس قرآن می گوید:
«در تایید مطلب فوق بایستی اشاره نمود که ملخ های ماده دارای اندامی به نام تخم ریز یا Ovipositor هستند که در انتهای شکم قرار دارد. در مواقع تخم ریزی که معمولا اواخر پاییز است، ملخ ها دم خود را در خاک فرو می برند و حفره ای در خاکهای سطحی ایجاد می کنند. آن گاه تخم های خود را درون کپسولهای داخل زمین قرار می دهند که همراه با مایع کف آلودی می باشد و این مایع باعث سفت شدن خاک اطراف تخمها می گردد. سپس تخم ها فعالیت و رشد جنینی خود راآغاز می کنند و با رسیدن فصل سرما، تکامل جنین ها قطع می شود و به دوره استراحت می روند و در بهار با گرم شدن هوا، مجددا دوره رشد آنها شروع و لاروها که به شکل کرم های سفید رنگی می باشند پوسته تخم ها را سوراخ می کنند و خارج می شوند و سپس با حرکت کرمی شکل به سطح خاک می آیند. لازم به ذکر است که لاروها قبل از خروج از تخم مرحله سن اول پورگی یا Instar را طی نموده اند و قبل از خروج، به صورت کرمینه هایی از ورای دیواره تخمهانمایان هستند. و بعد از آن دوران رشد و بلوغ که دگردیسی یا Metamorphosis نامیده می شود، شروع می گردد. بدین ترتیب کرمها بعد از چند ساعت در سطح خاک به رنگ تیره درمی آیند و بعد از این مرحله به موجودات ملخ مانند کوچک و فاقد بال تبدیل می شوند. در مرحله بعد بالهای جنین شروع به رشد می کنند و در نهایت پس از 30 تا 40 روز (بسته به نوع ملخ ها) ملخ های بالغ پدید می آیند. در طول این دوره، ملخ ها بین 4 تا7 بار پوست اندازی می کنند و در هر مرحله اندازه و رنگ و زواید بالها و آنتنها تغییر می یابد. در خاتمه تصریح می شود که تفاوت عمده رشد ملخ (و دیگر حشرات) با پستانداران و آدمی، منقطع و مرحله به مرحله بودن رشد آنان است (شاید این نکته نیز، نقشی در انتخاب ملخ به عنوان مثال و تشبیهی از معاد اجسام ما در رستاخیز داشته باشد)».
بدین سان تشبیه به ملخ ها به نفع یک روند بسیار منطقی جنینی است تا یک تصور شبهه آفرین.
فرضیه دوم: «خروج مردگان در روز رستاخیز از درون قبرها روی نخواهد داد، بلکه از محلهای ناشناخته ای به نام «اجداث » خواهد بود که شرایط لازم برای پروراندن جنین های جمیع افراد بشر را دارند».
ملکول AND در روز رستاخیز بر چه اساسی ساخته خواهد شد؟
«وما من دابة فی الارض و لاطائر یطیر بجناحیه الا امم امثالکم ما فرطنا فی الکتاب من شی ء ثم الی ربهم یحشرون » (انعام /38).
«محققا بدانید که هر جنبنده ای در زمین و هر پرنده ای که به دو بال در هوا پرواز می کند، همگی طایفه ای مانند شما نوع بشر هستند، ما در کتاب آفرینش، هیچ چیز را فروگذار نکردیم. آنگاه به نزد پروردگارشان محشور می شوند».
بایستی قدری تدبر و تفکر کنیم که چه رابطه ای میان حیوانات زمین و پرندگان آسمان با کتاب می توان یافت؟ این کتاب چگونه کتابی است و چه رابطه ای با حشر و زندگی مجدد دارد؟
در قرآن از کتابهای مختلفی نام برده شده است. نظیر «ام الکتاب » «لوح حفیظ »، «قرآن » «سجین » «علیین »، «کتابا منشورا» که کتاب مربوط پرندگان یا حیوانات در آیه فوق نیز یکی از آنهاست. همه این کتابها در واقع بخشی و جزئی از «ام الکتاب » هستند که گویی کتاب تمام خلقت است.
در آیات 3 و 4 سوره «ق » در جواب به کسانی که می گفتند، بعید است پس از آن که مردیم و خاک شدیم، دوباره به زندگی بازگردیم، به عنوان رفع این استبعاد، از آگاهی بر همه نابودشوندگان سخن آمده و کتاب مخصوصی به عنوان پشتوانه این ظهور مجدد مطرح شده است. «ءاذا متنا و کنا ترابا ذلک رجع بعید × قد علمنا ما تنقص الارض منهم وعندنا کتاب حفیظ ».
اما کتاب چگونه می تواند پاسخی برای بازگشت انسان به زندگی باشد؟ طبعا کتاب وسیله ای است که اطلاعات را محفوظ می دارد. اطلاعاتی که در بردارنده لوازم دوباره زیستن انسان ها باشد، از چه نوعی هستند؟
با توجه به آنچه که از ساختار موجودات زنده می دانیم، اصالت به الگوی ساختاری هر موجود زنده است و نه خود ملکولهای اسیدآمینه اش. آرایش اسیدهای آمینه بیشتر از خود ملکولهای اسید آمینه، برای ما ارزش دارند، به عنوان مثال در روز رستاخیز، برای تامین انسولین مورد نیازمان، لازم نخواهد بود، همان ملکولهای انسولینی که در این دنیا در بدن ما بوده اند، دوباره از هر کجا باشند، یافته شده و در تشکیل بدن ما شرکت کنند. کافی است ترتیب اسید آمینه ها از روی انسولین انسانی مجددا تکرار گردد. تمام سلولهای بدن ما با واسطه پروتئین های ویژه خود که تولیدی خودشان است، خصوصیات خود را دارا شده اند و می توانیم بگوییم، تمام بدن ما بیشتر از آن که انبوهی از ملکولها باشد، انبوهی از اطلاعات است. اطلاعاتی که ملکولها را با نظم و آرایش های انبوهی کنار هم چیده است. و لذا این امکان وجود دارد که با استفاده از همین اطلاعات که ساخت پروتئین های متعدد ویژه ما را دیکته می نمایند، دوباره جسم خود را به دست آوریم.
را برای نگاهداری این اطلاعات انتخاب کرده است. ملکول عظیم 46 قطعه ای AND بار معنای جسم ما را به صورت زبانی چهار حرفی که حرفهای آن همان بازهای چهارگانه اند، بر دوش کشیده است. اطلاعاتی که قابل ثبت و طرح ریزی در کتاب بوده اند و لذا بسیار پرمعنی می نماید که اصیل ترین و حقیقی ترین ویژگی گونه های مختلف جانداران، به صورت کتابهایی آکنده از اطلاعات ژنتیکی که لازم و کافی هستند، بیان شود. و بر همین اساس، ارائه کتابی به عنوان ضامن احیای مردگان، برای انسانی که در آستانه قرن بیست ویکم می زید، بهترین جواب است گرچه برای انسانی که در قرن ششم میلادی، استخوانی را در دست خود می فشرده و به پخش شدن گرد آن، در باد می نگریسته، جواب عجیبی به نظر می رسیده است. چطور می شد برای وی توضیح داد که تو این استخوانهایی که گرد خواهند شد، نیستی و برای یک زندگانی دیگر، اختصاصا به همین استخوانها، نیازی نداری؟
فرضیه سوم: «اطلاعات ژنتیکی لازم برای ساخت ملکول های AND ی اختصاصی هر فرد، یعنی همان ردیف بازهای چهارگانه، به طریقی در کتابی (یا نوعی وسیله حفظ اطلاعات دیگر) و در جایی که برای ما ناشناخته است، به امر الهی محفوظ نگاهداشته می شوند و در روز رستاخیز مورد استفاده قرار می گیرند».

محیط

هم اکنون براساس مطالب ارائه شده می توانیم تصوری داشته باشیم مبنی بر این که جسم ما، یعنی همان جسمی که در ابتدای تولد داشته ایم قابل بازسازی است. و این پیشرفت قابل توجهی است. ولی ما با آنچه که در هنگام تولد بوده ایم تفاوتهای بسیاری پیدا کرده ایم. ما یاد گرفته ایم سخن بگوییم، فکر کنیم و سؤال داشته باشیم. ماجراها بر ما گذشته است. ماجراهایی که اثرهای غیرقابل انفکاکی بر ما گذاشته اند و در واقع جزیی از تن ما گشته اند. این تصور و توقع معقولی است که در هنگام تولد دوباره در روز رستاخیز بایستی شخصیت، دانش، خاطرات و تمام ویژگیهای منحصر به فردمان را نیز با خود داشته باشیم. چرا که در غیر این صورت احتمالا بایستی مجددا در آن دنیا هم بر سر کلاسهایی بنشینیم و ریاضی و منطق بخوانیم، حتی نام و نام خانوادگی مان را باید به ما بیاموزند!
اما آیا برای آن که دقیقا به شخصیت و هویت زمینی خود برسیم بایستی همه وقایعی که بر ما گذشته همه آن هول و هراس ها و درسهای فراموش نشدنی، همه آن خاطره ها، یک بار دیگر تکرار شوند؟ که البته این هم موضوع غریبی است زیرا اگر تکراری روی دهد، زندگی فعلی ما بیهوده خواهد بود.
تعمق در این نکته غامض، به منظور تکمیل تصوری که تا بدین جا به آن دست یافته ایم، افق های تازه و بسیار جالب توجهی را پیش روی ما می گشاید.
دانشمندان هر موجود زنده را مجموعه ای از AND و محیط می دانند، زیرا محیط زندگی یک موجود زنده با تاثیر و تداخل در روند فعالیتهای ملکول ANDخصوصیات نهایی و در واقع نتیجه کار ملکول AND را رقم می زند. به بیان دیگر برای آن که بعضی از قسمتهای ملکول AND بیان شوند و به تولید پروتئین هایی که ردیف بازهایشان تعیین می کند بپردازند، وجود یک یا چند عامل محیطی الزامی است. اگر این عامل محیطی که می تواند مثلا گرما و یا یک ملکول خاص و در مورد انسان حتی یک واقعه و حادثه اجتماعی باشد هرگز اتفاق نیفتد، قسمتهای مرتبط با آن عامل محیطی در ملکول AND ، هرگز بیان نخواهند شد.
به عنوان مثال باهوش بودن صفت آدمی است که بالطبع در شخصیت او تاثیر می گذارد. این صفت هم ریشه ژنتیکی دارد و هم عوامل محیطی نظیر تحصیلات دانشگاهی در بروز و شکوفایی هر چه بیشتر آن نقش دارد. بسیاری از صفات طبیعی و بیماریهای انسان این گونه اند. بدین ترتیب می توان گفت مجموعه خصوصیاتی که هر فرد آدمی را شاخص و از دیگران متمایز می سازد در طیفی قرار دارند که در یک سو کاملا ژنتیکی و در سوی دیگر کاملا محیطی است. این ژنتیک و عوامل محیطی هستند که با شدت و ضعف های متفاوت خصوصیات هر فرد را رقم زده اند. بنابراین ما برای هر فرد انسانی مثلا آقای هومن بخرد، فرمول مقابل را خواهیم داشت:
محیط باضافه AND مساوی باآقای هومن بخردکه AND بیانگر اطلاعات ژنتیکی نامبرده و محیط شامل محیط زندگی او از دوران درون رحمی تا آخرین لحظه زندگی است.
در این فرمول ما می توانستیم براساس آیات قرآن چنین تصور کنیم که اطلاعات ژنتیکی به طریقی در کتاب یا ابزار مشابهی حفظ خواهند شد. سؤال اینجا بود که آیا ماجراها و شرایط محیط هم در مکانی ثبت می شوند؟
«وان علیکم لحافظین کراما کاتبین یعلمون ما تفعلون » (انفطار /12-10)
«ان کل نفس ما علیها حافظ » (طارق /4)
«فمن یعمل من الصالحات و هو مؤمن فلا کفران لسعیه وانا له کاتبون » (انبیاء /94)
«انا نحن نحی الموتی و نکتب ما قدموا و اثارهم وکل شی ء احصیناه فی امام مبین » (یس/12)
بدین ترتیب برای روز رستاخیز ما یک کتاب به زبان چهار حرفی ژنتیک می توانیم داشته باشیم و کتاب دیگری که ماجراها و شرایط محیط در آن نوشته شده است.
با توجه به این که از کل تاثیراتی که محیط بر قسمتهای مختلف بدن ما می گذارد، آن دسته که در شکل گیری شخصیت و دانش ما نقش دارند در بحث ما کلیدی هستند، آگاهی از این که این دسته از تاثیرات محیط چگونه در بدن ما تثبیت می شوند بسیار مهم و جالب توجه است. به بیان دیگر می خواهیم بیابیم آیا فراگیری علم و دانش و اندوختن تجربه، در ساختار ملکولی بدن ما;د ظظ تغییراتی ایجاد می کند یا نه؟
برای یافتن جواب این سؤال، گزارشی از سازوکارهای کار دستگاه عصبی ارائه می گردد:
بدن ما ورودی هایی برای کسب اطلاعات از محیط دارد. در پرده شبکیه چشمان ما، سلولهایی هستند که در اثر تابش نور مناظر مختلف، نوعی جریان الکتریسیته را ایجاد و به قسمت معینی از دستگاه عصبی ما ارسال می کنند. سلولهای دیگری در حلزون های شنوایی ما نیز امواج صوتی محیط (که پرده گوش ما را به ارتعاش وامی دارند) را به جریان الکتریسیته معنی داری تبدیل و به قسمت معین دیگری از مغزمان می فرستند. سلولهای گیرنده ای در پوست بدن ما نیز اطلاعات حسی را به جریان های الکتریکی تبدیل می کنند. طعم و بوی مواد موجود در دنیای اطراف ما نیز از طریق سلولهای گیرنده مخصوصی به جریان های الکتریکی تبدیل و روانه مغز می شوند. بدین ترتیب ارتباط ما با محیط ارتباطی الکتریکی است و هر سلول عصبی که نورون خوانده می شود، در واقع چیزی شبیه به یک قطعه سیم است. (البته منظور از جریان الکتریسیته تغییری گذرا در بار الکتریکی داخل و خارج سلول عصبی طولانی سیم مانند است که به طور لحظه ای در ابتدای امتداد سلول ایجاد و به صورت موجی تا دیگر سوی انتهایی سلول منتقل می شود).
این جریان های الکتریسیته که در واقع در اثر شرایط و رویدادهای محیط در بدن ما القا می شوند، به طور مداوم وارد مغزی می شوند که بر اساس نقشه AND ی هر یک از ما ساخته شده است. مغزی که در واقع شبکه ای بسیار مفصل است از صد میلیارد نورون که هر یک با هزار تا ده هزار نورون دیگر ارتباط دارد. طبعا مدارهای بسیاری در مغز وجود دارند. وقتی جریان الکتریکی حامل معنی وارد مغز می شود، مسیرهایی را طی می کند و براساس خصوصیات مکانی آن معنی (که در اثر معادلات پیچیده ریاضی رقم می خورد)، در مدار معینی از مغز به دام می افتند و مدتی دور می زند و این دور زدن های متوالی است که می تواند اثرگذرای محیط را مدتی و یا بیشتر حفظ کند. در مغز ما نرون های فراوانی هستند که در مجموعه های چندتایی تا چند ده تایی به دنبال هم یک مدار را تشکیل داده اند و هر مدار در مغز ما نمادی از یک پدیده و معنی مشخص از محیط است. محل ارتباط هر نورون با نورون بعدی پلی شیمیایی است که جریان الکتریسیته برای رسیدن به نورون بعدی باید از آن بگذرد. این پل که جریان الکتریسیته را به طور شیمیایی منتقل می کند، سیناپس نام دارد.
تاثیر محیط این است که وقتی در مداری جریانی را می گذارند، پلهای بین نورونها یعنی همان سیناپسها در اثر عبور جریان تغییراتی می کنند و این تغییرات باعث می شود که پلها مقاومت کمتری در برابر عبور جریان های الکتریسیته بعدی نشان دهند. هر چه تعداد دفعات عبور جریان الکتریسیته از سیناپسها بیشتر باشد، سیناپسها تغییرات پایدارتری در جهت کاهش مقاومت از خود نشان می دهند. به این خاصیت سیناپسها، تسهیل (Facillitation) گفته می شود. هر حافظه در مغز ما مداری است که سیناپسهای آن تسهیل شده باشند.
می توان گفت از دید علم روانپزشکی و فیزیولوژی اعصاب، تاثیر محیط روی شخصیت ارثی، در واقع ایجاد حافظه های درازمدت است و حافظه درازمدت زمانی ایجاد می گردد که تغییرات دایمی و پایدار در سیناپسها ایجاد شوند. بنابراین بهتر است بیابیم که این تغییرات دایمی با چه سازوکاری روی می دهند. تا بتوانیم در مورد چگونگی ثبت وقایع و تاثیرات محیط بر مغزمان به تصوری معقول برسیم.
واقعیت این است که هر چند آنچه از محیط به مغز ما می رسد تنها جریان های الکتریکی است، اما این جریان های الکتریکی تاثیراتی ساختمانی و ملکولی در محل سیناپسهای مغز ما برجای می گذارند. همین دستکاری های ظریف محیط در آناتومی سلولهای مغز است که از نوزادی خام، فردی پخته و با تجربه و دانشمند به وجود می آورد. شواهد بسیاری در زمینه مادی (بیوفیزیکی) بودن حافظه موجود است. در مغز آدمی (در ناحیه CA1 هیپوکامپ) تغییرات ساختمانی به دنبال یادگیری را می توان با میکروسکوپ الکترونی دید! شکل خارهای انتهایی و ابتدایی نورونها در فضای سیناپس در افراد بالغ با اطفال متفاوت است. از طرف دیگر موادی (داروهایی) هستند که مانع از ایجاد حافظه و یادگیری می شوند (نظیر آنتاگونیست PLA2 ، یورینومایسین و آنیزومایسین).
بدین ترتیب می توان ادعا کرد، شخصیت ژنتیکی و محیطی ما، شخصیتی مادی و البته در تئوری قابل ضبط و انتقال است. و بر این اساس برای آن که با تمام شخصیتمان دوباره به روش جنینی زنده شویم، کافی است آدرس دقیق این دستکاریهای محیط نیز توسط سیستمی پرشعور، در جایی ثبت گردد. کتابی که شرح همه تاثیرات محیط را آن گونه که خود فرد دقیقا حس کرده و در خود داشته باشد و در آن مشخص شود که سیناپس بین عصب شماره فلان و فلان مثلا در آن ناحیه از هیپوکامپ بایستی به این میزان تسهیل شود و سیناپس بعدی و بعدی نیز باید بدان حد تسهیل شوند.

زبانی برای کتاب محیط

در کتاب شناسنامه ژنتیکی ما مشخص می شود که نورون فلان باید بین دو نورون شماره فلان و فلان باشد و در کتاب محیطمان بایستی مشخص گردد که سیناپسهای بین این نورونها باید تا چه حد تسهیل شده باشند. در واقع دو کتاب حتی در جزئیات کاری شان، گام به گام با یکدیگر پیش می آیند.
در کتاب شناسنامه ژنتیکی کلیه جزئیات ساختمانی سلولها، آن طور که دقیقا باید ساخته شوند، رقم خورده است و جالب توجه است که تاثیرات محیط نیز تاثیرات ساختمانی هستند!
کشف شده است که هنگام ایجاد حافظه درازمدت در اثر محیط، با وجود تغییرات ساختمانی مشهود، اطلاعات ملکول AND در سلولهای عصبی تغییر نمی کند! بلکه بعضی از نواحی خاموش ملکول AND در هر سلول عصبی در اثر محیط (یعنی تغییرات شیمیایی سیناپسها) بیان می شوند و از روی این قسمتها کپی برداری به عمل می آید و تولید RNA افزایش می یابد و پروتئین سازی صورت می گیرد. پروتئین های جدید و محصولاتی که باعث تولیدشان می شوند، به محل دقیق خود در سیناپسها مهاجرت می کنند و به مثابه همان تغییرات ساختمانی هستند.
ذکر سازوکاری که محیط برای بیان قسمت های پنهان اما معین ملکول AND در هر سلول عصبی به کار می برد، اهمیت چندانی ندارد، مطلب مهم در بحث ما آن است که بیان کردن ملکول AND تنها کار محیط نیست.
همان گونه که قبلا ذکر شد، در هنگام رویش جنینی بیان شدن برنامه ریزی شده قسمتهای مختلف ملکول AND در مراحل مختلف جنینی در تک تک سلولها، در واقع تا حد بسیار زیادی براساس اطلاعات موجود در خود ملکول AND رقم می خورد. در شکل گیری ساختمان مغز نوزاد، محصولات پروتئینی AND (ضمن آن که در پیچ خوردگی ملکول AND نقش دارند) نحوه اتصال و ارتباط سلولهای مختلف را تعیین می کنند. حتی شکل ضمایم سلولی در محل سیناپسها تابع اطلاعات ملکول AND می باشد. البته تماس موضعی نورونها اثر تعدیلی بر روی نتیجه کار AND دارد. بدین ترتیب طراحی و مداربندی مغز تا جزیی ترین ضمایم سیناپسی توسط اطلاعات موجود در ملکول AND قابل تعیین بوده است.
اکنون ضمن در نظر داشتن این موضوع، به دنیای طبیعت و غریزه های حیوانی توجه کنیم. بسیار دشوار است باور کردن این که پرندگان و یا سمورهای آبی که به نحو کاملا استادانه ای لانه سازی می کنند، هرگز تعلیمی برای لانه ساختن ندیده اند! جدار تخم مرغ همچون دیواری است که در یک سوی آن ملکول AND و در سوی دیگرش محیط قرار دارد. عجب صحنه تکان دهنده ای است وقتی AND در آرایش یک جوجه، از درون به این دیوار حیاتی نوک می زند و از منفذی که می گشاید به «محیط » بیرون می نگرد! او در حالی جداره را سوراخ می کند و به دنیا پا می گذارد و در حالی ماهرانه دانه برمی چیند و جیک جیک کنان و مسلط مورچه ها را شکار می کند، که هرگز و هرگز محیط را ندیده است و هرگز برای حفظ تعادل و راه رفتن و شکار و بسیاری مهارتهای دیگرش تعلیمی ندیده است. او همه این آموخته ها را از طریق AND فراگرفته است. براساس تحقیقات مفصلی که انجام شده، در هنگام تولد، تیپ شخصیتی هر فرد آدمی براساس بعضی معیارها با تنوع بسیار زیادی قابل تعیین و پیشگویی است.
آری ملکول AND قابلیت انتقال اطلاعات محیط را دارد. غور در این که چگونه «محیط » در طی سه و نیم میلیارد سال در درون ملکول AND چنین حضور و تاثیری پیدا کرده است عظمت آفریدگار و شیوه ای را که او برای «آفریدن » به کار می برد برایمان قدری قابل تصور می سازد.
بنابراین می توانیم ادعا و تصور کنیم که اطلاعات ژنتیکی لازم برای ساخت ملکول AND این قابلیت را دارد که شخصیت محیطی و همه آموخته ها و خاطره های هر انسانی را به طریقی در خود منعکس و قابل ضبط و انتقال سازد; به گونه ای که هنگام تولد در روز رستاخیز، بتوانیم سخن بگوییم، بدانیم کیستیم؟ ناممان چیست؟ و چه ها کرده ایم. چه معجزه جالب و تکان دهنده ای است که حضرت عیسی علیه السلام بعد از تولد در گاهواره سخن می گفته است.

جعبه سیاه و نامه اعمال

نکته بسیار جالبی، در تحریک الکتریکی اعماق مغز ما نهفته است. دانشمندان می توانند استخوان جمجمه را با رافت ببرند و به مغز یک انسان، در حالی که کاملا هوشیار و بیدار است، دست بزنند! آنها زمانی که در آزمایشهای خود، الکترودی را در بخش خلفی لوب گیجگاهی به نزدیکی نواحی متصل کننده مربوطه در تالاموس فرو می برند، فرد خاطرات یا حافظه های کاملا فراموش شده ای را از زمان کودکی خود به یاد می آورد. این خاطرات که هم می توانند بینایی و هم شنوایی باشند، گاه یک قطعه مخصوص موسیقی و گاه حتی گفتگو با شخص مخصوصی هستند. از این رو دانشمندان معتقدند که تجربیات بینایی و شنوایی در مناطقی از مغز که حد فاصل مناطق بینایی و شنوایی هستند، ذخیره می شوند، «چنانچه گویی به طور دایمی، بر روی نوار ضبطصوت، ثبت و ضبط می شوند» (فیزیولوژی گایتون، ترجمه دکتر شادان،1369، ص 1489 و اصول آناتومی و فیزیولوژی اعصاب، ص 174، سال 1355).
جالب این جاست که طبق آنچه در قرآن آمده است، این خود اعضا هستند که در روز رستاخیز، به هنگام رسیدگی به حسابها، درباره آنچه کرده اند، شهادت می دهند، همه صحنه ها، همان گونه که خود فرد دیده است، دیده می شود و در مورد واکنشهای فرد، براساس آنچه خودش احساس کرده، قضاوت به عمل می آید و کوچکترین موضوعی از قلم نمی افتد!
«و عرضوا علی ربک صفا لقد جئتمونا کما خلقناکم اول مرة بل زعمتم الن نجعل لکم موعدا ووضع الکتاب فتری المجرمین مشفقین مما فیه ویقولون یا ویلتنا مال هذا الکتاب لایغادر صغیرة ولاکبیرة الا احصیها و وجدوا ما عملوا حاضرا ولایظلم ربک احدا» (کهف /49 و 48)
«وکل انسان الزمناه طائره فی عنقه ونخرج له یوم القیامة کتابا یلقیه منشورا اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا». (اسراء /13 و 14)«الیوم نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون » (یس /65)
از طرف دیگر مغز ما با همه سلولها و پروتئین هایش قابل بازسازی به نظر می آید. برای آن که اطلاعات مربوط به ماجراهایی را که در زمین بر ما گذشته در مغز خود داشته باشیم بایستی سیناپسهای بین نورونهای مغز ما به نحو مشابه وضعیت فعلی آنها و یا حتی قدری بهتر تسهیل شوند. ما تصور می کنیم چنین کاری را می توان از طریق دستکاری اطلاعات ژنتیکی ملکول AND عملی ساخت، این نکته را غرایز حیرت انگیز حیوانات به ما الهام می نماید.
براستی اگر قرار است شرح همه اعمال و رفتار ما (در جایی توسط فرشتگان کاتب) نوشته شود، همه این ماجراها به چه زبانی نوشته خواهد شد؟
فرضیه چهارم: «همه تاثیرات مهم محیط بر روی بدن انسان، توسط نظام پرشعوری که آنها را ثبت می کند، به گونه ای در کتاب ملکول AND القا می شود. تا با تغییراتی که در اطلاعات ژنتیکی داده می شود، نحوه بیان ملکول AND در سلولهای مغزی به تقلید از آثار محیط رقم بخورد، بدین ترتیب هر فرد در روز رستاخیز همه چیزهایی را که در این دنیا می داند، به طور غریزی خواهد دانست ».

روشی برای ثبت اطلاعات

ی انسان حاوی 1011 واحد اطلاعاتی (Bite) است. چنانچه این اطلاعات به زبان فارسی ثبت شوند، نیاز به هزاران جلد کتاب خواهد بود. هزاران جلد کتاب برای هر انسان!
اگر به جای مبنای 2 (مبنای معمول در کامپیوتر که تنها اعداد صفر و 1 را می پذیرد) و یا مبنای رایج 10 که همه محاسبات عددی مرسوم ما براساس آن هستند که ده نوع واحد اطلاعاتی دارد و یا به جای زبان فارسی که 32 واحد دارد، از سیستمی که مبنای بسیار بالایی داشته باشد، استفاده گردد، AND ی اختصاصی هر فرد را می شود به طور بسیار خلاصه ای ثبت کرد:
فرمول از اصل مقاله استفاده شود
بدین ترتیب پیدایش مجدد هر عزیزی که از دست می رود به آسانی دانستن یک عدد خواهد بود! عددی با مبنای بالا که وقتی به مبنای 4 برده شود، ردیف کلیه بازهای نوکلئوتید در ژنوم او را ارائه خواهد داد... و هر انسان، یک شماره کاملا اختصاصی خواهد بود.

جاودانگی

یک تفاوت بسیار مهم زندگی اخروی با زندگی امروزی ما، بی پایان بودن آن است. جاودانگی با وجود این که بسیار حیرت انگیز می نماید، به تصور ما چندان غریب و باورنکردنی نیست. از یک طرف گذشت زمان، یک ثابت مطلق نیست. حتی در همین زمین و دنیای مادی امروزی، می توانیم گذشت زمان را متاثر سازیم. اگر با سرعتهای زیاد به طور مداوم در فضا سیر کنیم، واقعا جوانتر می مانیم! طبق فرمولهای نسبیت، زمان تابعی از سرعت است و هر چه سرعت حرکت جسمی زیادتر شود، گذشت زمان برایش آهسته تر می گردد. ساعتهای بسیار دقیقی که به منظور آزمایش این موضوع، در هواپیماهای سریع السیر کار گذاشته اند، مطابق با محاسبات، آهسته تر کار کرده اند و براساس همین محاسبات، اگر جسمی به سرعت نور برسد; گذشت زمان برایش متوقف خواهد شد! زمان براستی پدیده ای ناشناخته و حیرت انگیز است.
از طرف دیگر، در بدن ما و همه موجودات زنده آنچه که «عمر طبیعی » هر سیستم حیاتی را رقم می زند، تعادلی است که بین تولید سلولهای تازه نفس و سلولهایی که می میرند، وجود دارد. هر سلولی عمری دارد و وقتی می میرد، سلولی تازه جانشین آن می گردد. گلبولهای قرمز خون ما، عمری صدوبیست روزه دارند، ولی همه با هم نمی میرند، چرا که همگی در یک روز، به وجود نیامده اند. دستگاه های خونساز بدن ما، پیوسته این سلولهای خونی را می سازند و وارد جریان گردش خون می کنند و هر روز به همان تعداد سلول خونی نیز، به دلیل پیری و فرسودگی از جریان گردش خون، خارج می شوند. این سیستم است که زنده می ماند، اگر چه روزانه، میلیون ها سلول به خاطرش می میرند.
چنین روندی، حتی در سلولهای عصبی مغز ما نیز وجود دارد. نورونهای مغز ما، برخلاف سایر سلولهای بدن مان، در طول سالهای رشد و بلوغ و دوران میانسالی همچنان زنده می مانند. ولی آنها هم برای حفظ و بقای خود، پیوسته مشغول ترمیم و تعویض جزءبه جزء ساختارهای ملکولی خود هستند. مانند این که در یک ساختمان با تعداد و آرایش مشخصی از آجرها، در هر لحظه از زمان، یک آجر کهنه با آجری جدید، تعویض گردد. حتی ملکول AND هم، به دلیل دو رشته ای بودنش، قابلیت این ترمیم مداوم را دارد.
فرضیه پنجم: «جاودانه ماندن هر یک از ما به آسانی حفظ تعادلی است که بین روندهای ترمیمی و تخریبی بدن مان وجود دارد».

علامت سؤال

با توجه به تفاوتهای ظریف مشهود در دوقلوهای یکسان (منوزایگوت) (3) بویژه از این نظر که آنها احساس بودن یکسان و مشترکی ندارند و هر یک فردی مستقل و دارای احساس و تفکر و اراده ای منحصر به فرد هستند و با توجه به آیات و شواهدی که بیانگر وجود یک جزء غیرمادی در هستی ما هستند، بهتر است فرمول آقای هومن بخرد را به صورت زیر بنویسیم:
؟ باضافه محیط باضافه AND آقای هومن بخردعلامت سؤال در بردارنده مسائل ناشناخته ای است که در حاشیه فعالیتهای ژنتیکی ملکول AND نهفته(Epigenetic Landscape) است و نیز شامل اسرار مربوط به اهیت حقیقی هر یک از ماست که می تواند مترادف «روح » «ذهن » و یا «روان » باشد. چیزی که آگاهانه بین سیگنالهای الکتریکی ورودی و خروجی مغز ما می نشیند و تجربه ای را آگاهانه پشت سر می گذارد (Conscious Experiences) .
همان طور که قبلا آمد می توان سطح قشر مغز فردی هوشیار را (در حالی که قطعه ای از استخوان جمجمه او برداشته شده) تحریک کرد. نکته مهمی که در تحریک قشر مغز وجود دارد این است که با آن که پاسخ های عمده ای ایجاد می شود یعنی به عنوان مثال فرد عملی را متناسب به ناحیه حرکتی مغز که تحریک می شود، بی اختیار انجام می دهد، اما با این تحریک الکتریکی، آگاهی از عمل حادث شده به وجود نمی آید. تحریک اعصاب محیطی نیز باعث احساس آگاهانه نمی شوند.
از روی این مشاهدات گروهی از دانشمندان نتیجه گیری کرده اند که آنچه که باعث بروز یک تجربه آگاهانه می شود حضور فعالیتهای نورونی ناشناخته و ویژه ای است. آنان گفته اند:
«تمام تجربیات آگاهانه ما نتیجه کارکردهای ذهن (Mind) است، لغتی که افسونگرانه تصویری از یک من غیر عصبی(!) را القا می کند. شبحی (!) که بین ایمپالسهای آوران و وابران جای می گیرد، به این معنا که ذهن چیزی بیشتر از فعالیتهای عصبی است ».
"All Conscious experiences are popularly attributed to the workings of the "mind" a,
word that conjures up the image of a nonneural "me", a phantom interposed between
. afferent and efferent impulses, with the impilication that mind is somthing between more than neural activity". Human Physiology - Vander 1990 Page 712
این دانشمندان تجربیات آگاهانه و مغز را یک چیز نمی دانند. بلکه تجربیات آگاهانه یا ذهن را روند و کنش و محصولی از ماشین مغزی می دانند. جالب توجه است که گروهی از فلاسفه اسلامی نیز روح را محصول تکامل و حرکت جوهری طبیعت دانسته اند. (همچون علامه ملاصدرا).
از طرف دیگر این دانشمندان معتقدند ذهن بدون مغز نورونی نمی تواند تجربه ای آگاهانه را احساس کند و در عین حال بعید می دانند که تجربه آگاهانه در اثر خصوصیات ملکولی یا غشایی یک نورون منفرد مغزی و یا حتی بر اثر مخلوطی از فعالیت نورون ها در مراکز بزرگ مغزی همچون تالاموس یا سیستم لیمبیک باشد.
برنده جایزه صلح نوبل در رشته فیزیولوژی پزشکی «حس وحدت وجود» (The unity of the self) هر یک از ما را به مخلوقی روحانی و ماوراءالطبیعه به نام روح نسبت می دهد. او این مطلب را به زبان مذهبی این گونه بیان می کند: «هر روح آفرینشی تازه از خداوند است که به هر جنین در حال رشد در مرحله ای بین لقاح و تولد متصل می شود».
به گفته او قطعیت هسته درونی «من » یعنی حس وحدت وجود منحصر به فرد آدمیان، یک آفرینش الهی را ایجاب می کند و «محیط » در این بین نه نقشی تعیین کننده، که تنها نقشی تعدیل کننده دارد. طبق اظهارات او، بحث و تفکر در این زمینه نه تنها خدای برتر و متعال، آفریننده جهان هستی و خدایی را که در باور انیشتین بوده به ما بازمی شناساند، بلکه ما را با خدای «عشق ورزی » آشنا می سازد که بودنمان را مدیون او هستیم.
بدین ترتیب می توانیم تصور کنیم یک روز بهاری است و در حالی از خواب ناگهان برخاسته ایم و هراسان از محفظه مخصوصی بیرون می آییم که نمی دانیم چه خبر شده است، و نمی دانیم چقدر خوابیده ایم!
آری می توانیم تصور کنیم که روزی در دنیایی با نور خورشیدی دیگر، هوایی کاملا تازه را استنشاق خواهیم کرد. دوباره نفس خواهیم کشید و دوباره زندگی خواهیم کرد، و همانند اکنون که مطالعه می کنیم به تفکر و تبادل با «محیطی » کاملا جدید، خواهیم پرداخت.
حسن ختام این مقاله مطلبی از کتاب «مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی » نوشته استاد شهید مرتضی مطهری است:
«.. از این رو درجه ایمان هر فرد به حیات اخروی، از طرفی بستگی دارد به درجه ایمان او به «اصل نبوت » و صدق گفتار پیامبران و از طرف دیگر بستگی دارد به این که سطح معارف انسان تا چه حد بالا باشد و تصورش از امر معاد و عالم آخرت چه اندازه صحیح و معقول و خردپسند باشد و تصورات جاهلانه و عامیانه در آن راه نیافته باشد».


منبع : حوزه نت
این مطلب صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای بازنشر شده و محتوای آن لزوما مورد تایید تبیان نیست .