تبیان، دستیار زندگی

حدیث فطرت و شریعت

شریعت و فطرت دو پدیده الهی اند که همگرایی و توافق وجودی و ذاتی با هم داشته و به تعبیر آموزه های اسلامی فطرت، شریعت متصل و شریعت، فطرت منفصل است که در حقیقت «انسانیت » آدمی را تشکیل داده است
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
 
حدیث فطرت و شریعت

چکیده

شریعت و فطرت دو پدیده الهی اند که همگرایی و توافق وجودی و ذاتی با هم داشته و به تعبیر آموزه های اسلامی فطرت، شریعت متصل و شریعت، فطرت منفصل است که در حقیقت «انسانیت » آدمی را تشکیل داده است . دین برای هدایت و تامین سعادت انسان و شریعت با هدف شکوفاسازی فطرت آدمی ظهور یافته است و «صراط مستقیم » تکامل و تعالی وجودی انسان را تشکیل می دهند . به همین جهت، انسان باید فطرت شناسی و شریعت شناسی نماید و از سوی دیگر فطرتش را جلا یافته و پر فروغ نگه دارد و از حجابهای ظلمانی، نجاتش دهد تا قابلیت تامه هدایتهای شریعت را یافته و به رستگاری و فلاح نایل گردد .
انسان شریعت گرا و فطرت محور; انسان خداگرا، خداپرست و کمال طلبی است که در جهت فردسازی و جامعه سازی دینی تلاش می نماید و به سوی فتح قله های کمال و سعادت به پیش می رود; چه این که فطرت پایه و اساس همه حقایق، معارف و کمالات وجودی انسان است و شریعت نیز در خدمت فطرت است . پس همه انسانها باید روزگار وصل به فطرت خویش را جستجو نمایند و از فصل و فراق با جوهره و انسانیت خویش رهایی یابند که هدف همه بعثت ها و امامتها بازگشت دادن انسان به فطرت خویش و تکمیل ارزشهای ذاتی و فطری اوست .
در کتاب خلقت و صحیفه آفرینش، پدیده هایی از دو عالم «امر» و «خلق » و دو نشئه «غیب و شهود» ، اگر چه در اصل تلبس به لباس هستی و تبتل از نقص نیستی به سوی کمال وجود، اشتراک و اتحاد دارند ولی کثرت حقیقی نیز به مشیت الهی بر تمام موجودات حاکم بوده و معیار غیریت، و کثرت، همانا در ذات و جوهره هر کدام از موجودات، مکنون می باشد و باید فصل ممیز یک هستی از هستی های دیگر را تحصیل نمود . پس اگر چه همه پدیده ها در این که از عالم امر و غیبند، مبدا واحدی داشته به سوی همان مبدا، معادی در یک صیرورت خواهند داشت و از وحدت به سوی وحدت در سیرند اما حقیقتی جوهری و ذاتی، آنها را از هم جدا می نماید . این فصل جوهری تمیز دهنده انسان از سایر موجودات، همانا «فطرت » اوست که او را تنها، یگانه، تافته جدا بافته، گل سر سبد آفرینش، نسخه منتخب هستی، معیار حدوث و بقای عالم، امانت پذیر، خلافت پیشه، وحی پذیر، مرید و مختار، تکامل گرا، حقیقت جو، عرفان یاب، خلاق و مبتکر، مسخر عالم، مسجود ملائکه، صعودیابنده، معراج اندیش، تجلی جمال و جلال الهی، جدول بحر وجود، دفتر غیب و شهود، تبلور وحدت امر و خلق و کانون ملک و ملکوت قرار داده است . به همین جهت، نغمه فطرت، نغمه دیار قرب و لقا و ندای فطرت، ندای «ارجعی »  و نوای فطرت، نوای «استجیبوا»  و حدیث فطرت، حدیث «تعالوا» است که: آیا گوش جان را برای شنیدن ناله ها و نواهای فطرت گشوده اید؟ آیا چشم دل در شهود جمال فطرت باز کرده اید؟ آیا با خود، با جان، با روح و روان با فطرت خویش; خلوت و تنهایی، گفتگو و درد دل، مصاحبت و محاشرت، معاشرت و مؤانست داشته اید؟ آیا اخبار تعالی دهنده و احوال تکامل بخش «فطرت » را در کتاب نفس خوانده اید؟ آیا اشعار اشعار دهنده و ابیات به بیت الله رساننده فطرت را دیده اید؟ آیا آیات «و فی انفسکم ا فلا تبصرون » و کریمه «علیکم انفسکم »  را در کتاب شریعت تلاوت نموده اید؟ آیا «بل الانسان علی نفسه بصیرة »  و «سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم »  را قرائت کرده اید؟ آیا بانگ کوبنده «و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم »  و ... را هشدار خویشتن خویش و بیداری دل خود نهاده اید؟
آری! گرچه هر چیزی در دریای وجود بهره ای از کمالات الهی داشته و نشانه ای از «وجود مطلق » است اما به قدر سعه وجودی خود و قابلیت هستی اش آن بی نشان را، نشان می دهد و چون انسان، عصاره هستی و چکیده خلقت است پس عصاره تجلی عالم از خداست و از آنجایی که سعه وجودی داشته و گام بر دو لبه مجرد و ماده نهاده و غیب و شهود را نشانه گرفته، بیشتر و کاملتر از هر موجودی آیت جمال حق سبحانه است . بر همین اساس، حدیث فطرت، حدیث «فاطر السماوات و الارض »  و کتاب فطرت، همان کتاب کامل فطرت آفرین است .
گرچه سنت هدایت «تکوینی » و «عامه » بر عالم و آدم به صورت موجبه کلیه حاکم است و کل هستی محکوم به حکم هدایت الهی می باشد ولی چون انسان از سرمایه ها و استعدادهای متنوع و سرشار در نیل به عالیترین درجات تکاملی و وصول به بلندترین قله های کمال نوعی خویش بهره مند است خداوند نیز مظهر فضل و کمال و جود و احسان است و عدالت برای فعلیت و شکوفایی آن قوای وجودی و کشف و کاوش معادن انسانی «هدایت تشریعی » را نیز در کنار هدایت تکوینی و هدایت فطری نهاده تا «حجت » بر انسان تمام شده به سوی غایت خلقتش حرکت و پویایی داشته باشد و کتاب شریعت در پاسخ به سؤال فطرت از کتاب مکنون و لوح محفوظ الهی تنزیل یافت; چون «و آتاکم من کل ما سالتموه »  . به همین جهت، رابطه دین و دل و شریعت و فطرت; رابطه طالب و مطلوب، عاشق و معشوق و مکمل و مستکمل است که هدف این مقاله نیز تبیین چهره این ترابط است .
شریعت  با همه ظاهر و باطن خویش و پیوند «امری » و «خلقی » شان نزول یافت تا فطرت تنها نباشد و غریب نماند . شریعت به لقای فطرت در زندان طبیعت و به دیدار «یار» در ظلمتکده مادیت آمد و چه نکوست که شریعت از همان راهی تنزیل یافت که فطرت از همان جا هبوط کرد; آن «من امرنا» بود این «من روحی » ، شریعت آمد تا فطرت را از اسارت «ماندن » حریت بخشد که «مسیح فطرت » ، شریعت بود . اینک به متن اصلی مقاله پیرامون شریعت و فطرت و اشتراکها و افتراقهای آنها می پردازیم:
شریعت، فطرت منفصل و فطرت، شریعت متصل و هر دو از «مبدا» واحد با معانی واحد هستند که شریعت و فطرت عین همند و حال فطرت در قال شریعت و هوای شریعت در «نی » فطرت دمیده شد و هر دو سر انسان و راز عالمی را به جلوه آورده اند . «من » فطری با وحی الهی مرتبط و قرآن با قلب و دین با دل متصل که «اسلام » ، تفسیر انسان و انسان، تقریر اسلام و هر دو مظهر اراده تکوینی و تشریعی الهی که اگر دین ظهور نمی داشت دل به چه می آرمید و در پرتو چه چیزی به تعالی و کمال می رسید؟ و اگر دل نبود دین به چه می ارزید؟ که این دو، بهر هم آفریده شده که فطرت از خداست و شریعت نیز، این طلبید و آن عاشقانه به سویش دوید .
شریعت، سروش سر فطرت است و آهنگ دل آن، که اگر فطرت بر سنت «تقویم »گشته، شریعت بر قانون «اقوم »  منزل می گزیده است . این کتاب تکوین به آن کتاب تدوین، عجین و این «ارشاد» خواست و آن «رشد» عطا فرمود که فطرت در رهایی خویش از ظلمت، «معتصم » به «حبل » شریعت و متمسک به «عروه وثیق » شریعت شد که این به آن محتاج است و آن به این مشتاق .
حال دمی با قرآن، مانوس و لحظه ای با وحی، محشور شویم . از دفتر وحی قصه های کتاب دل خویش خوانیم و با تلاوت قرآن، تعالی فطرت و با قرائت آن به قرب فطرت واصل گردیم که قرآن سخن قلب است . تلاوتش تبتل و قرائتش قرب آور، پیامش جعت به فطرت و آرمانش آرمیدن در شبستان فطرت است که فروغ وحی، فرقان حق و ایقان مبین و عرفان وزین و برهان شریف و دانش دین و بینش دل عطا کند که تعلیم و تزکیه; غایت بعثت و شریعت، و تعلم و تزکی; جوهره جبلت و فطرت، و شریعت; برهان، نور، رحمت، هدایت، بصیرت، بشارت، حکمت، موعظه، فرقان، بلاغ و بیان است . پس فطرت شناسی و فطرت یابی، شریعت شناسی و شریعت یابی است . خطوط منقش بر صحیفه مطهره شریعت همانا خطوط مصور بر کتاب زیبای فطرت است و تفکر در کتاب خدا، تفکر در کتاب خود است .

اوصاف و ویژگیهای مشترک شریعت و فطرت یا هماهنگی و وحدت این دو با هم

1 - کتاب شریعت (با ظاهر و یا باطن و غیب و شهودش) تجلی خداست:
و فطرت نیز محل ظهور و تجلی خداست: «ان الله خلق آدم علی صورته .» و هر دو نمایش علم و قدرت و حیات الهی، که تجلی اسمای حسنای الهی اند «فاینما تولوا فثم وجه الله »  و هر دو از آیات و نشانه های عرفان و ادراک خدای سبحانند .
2 - هر دو (شریعت و فطرت) با تمام ابعاد و درجات وجودیشان از «مبدا واحد» سرچشمه گرفته و به سوی آن «مبدا واحد» در حرکتند که نازل کننده هر دو، خداست «انا انزلناه فی لیلة القدر»  و «اهبطوا منها جمیعا» که مبدا و معاد هر دو واحد است .
3 - هم شریعت و هم فطرت از کلمات الهی اند; یکی کلام تشریعی و دیگری کلام تکوینی . 
4 - نه در شریعت الهی (مجموعه آیات قرآن) تغییر و تبدیل وجود دارد نه در فطرت، که هیچ کدام تغییر یابنده و تبدیل پذیر نیستند . 
5 - هر دو (شریعت و فطرت) از مصادیق جهان خلقت و نیز معجزه اند و دعوت به تحدی پیرامون اسلام و انسان شده «قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یاتون بمثله » و «ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا و لو اجتمعوا له » و انسان مرموزترین و اسرارآمیزترین مخلوق الهی است که در رابطه با آن به طریقی اولی، این حکم صادق است.
6 - هم شریعت «نور» است و هم فطرت، و ظلمت بطلان در هیچ کدام راه ندارد و «لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه ...»  در هر دو صدق می کند .
7 - هم شریعت و قرآن از کثرت و اختلاف و تخلف مصون است و هم فطرت و حقیقت وجودی انسان . 
8 - هم قرآن و وحی در آنچه که می دهد و فرا می خواند «معصوم » است و هم فطرت در آنچه که می طلبد و می خواند . به همین جهت، در عصمت، هم حریم وحی از معصیت مبراست و هم حرم فطرت از گناه بری است . 
9 - هم قرآن غیب و شهود و ظاهر و باطن و ملک و ملکوت و جسم و جان دارد و هم فطرت انسان دارای مراحل و مراتب و درجات وجودی است و انسان به مقدار لیاقت و توانمندی ذهنی و ذاتی هم از «انوار» شریعت و هم از انوار و لمعات فطرت بهره مند می باشد .
10 - هر دو کتاب تدوین و تکوین، شریعت و فطرت را «عالمان » دانند که چیست؟ و در آنجا به تدبر و تفکر می پردازند «بل هو آیات بینات فی صدور الذین اوتوا العلم » و ...
11 - هم دین، عمیق و ژرف و بی انتهاست و معارف مکنون در آن وسیع و گسترده، هم دل حاوی معالم و معارف گسترده و جامعی است که حکم «ظاهره انیق و باطنه عمیق .»  حکم و وصف عنوانی شریعت و فطرت است .
12 - هم شریعت، جاودان و ابدی است و هم فطرت، نه دین مردنی است و نه فطرت زوال پذیر که هر دو، باقی به بقای الهی اند; «لا تبدیل لخلق الله » . 
13 - هم در شناخت و تفسیر شریعت باید به همه آیات توجه داشت و هم در شناخت فطرت باید به همه مقوله ها و ابعادش نظر نمود . بر همین اساس، قرآن شناسی و انسان شناسی هم با توجه به همه جوانب و ابعاد، ممکن و میسر می باشد . 
14 - در مشکلات و تحیرها، هم می توان به قرآن و دین مراجعه کرد و هم سری به خانه دل زد که: «فعلیکم بالقرآن .» و «علیکم انفسکم »  دال بر آن می باشد .
15 - در تفسیر آیه امانت  ، امانت به قرآن و شریعت و نیز به فطرت تفسیر شده است .
16 - هم شریعت، دعوت کننده به توحید (خداشناسی و خداپرستی موحدانه و مطلق شناسی) است و هم فطرت، فراخوان به سوی توحید (وحدت در دعوت) است .
17 - هم شریعت، حامل علم حصولی و علم حضوری است و با علم مفهومی و علم شهودی قابل ادراک و شناخت است و هم فطرت.
18 - همان طوری که انحراف از شریعت ممکن است، انحراف از فطرت نیز ممکن است و مبدا انحراف از هر دو، واحد و مشترک می باشد .
19 - هم وجود شریعت در متن و نهاد حیات بشری ضروری است و هم فطرت در کانون زندگی انسان، واجب که این نیاز از طرف انسان به شریعت و فطرت، خود ذاتی و حقیقی است .
20 - هم شریعت و وحی، برهانی بر شناخت خداست و منبع معرفت و هم فطرت دلیل و حد وسطی برای دریافت حق متعالی . از این رو، در هر دو راه قرآن و فطرت امر به تفکر و تدبر شده است .
21 - منطق و پیام شریعت همان منطق و پیام فطرت است، اگر چه در اجمال و تفصیل با هم فرق دارند .
22 - نه وجود فطرت در انسان مخالف اصل آزادی است و نه نزول شریعت با آزادی منافات دارد بلکه هر دو، برهانی بر اثبات آزادی و آزادگی انسانند . 
23 - هم هر کس به قدر افکار و اندیشه های خویش از شریعت و وحی بهره مند خواهد شد و هم به هر کسی به قدر آگاهیها و تاملات خود، از فطرت عطا خواهد شد که: «ان هذه القلوب اوعیة فخیرها اوعاها .» 
24 - فطرت و شریعت (اسلام) هر دو همگانی و جهانی است و فتح و ظفر در نهایت نیز از آن شریعت و فطرت است که حاکمیت و زمام بشریت را به عهده خواهند گرفت .
25 - هم شریعت احسن الحدیث است و هم فطرت احسن المخلوقین که فطرت بر «تقویم » و شریعت بر «اقوم » بنا نهاده شده است .
26 - رجوع و بازگشت به فطرت بر سبیل حقیقت همانا رجوع و انابه به سوی شریعت بوده، چنان که رجوع و ایمان به شریعت بر صراط حقیقت همانا رجوع و ایمان به فطرت است که مؤمن به شریعت، مؤمن به فطرت و مؤمن به فطرت، مؤمن به شریعت می باشد .
27 - نه فطرت کهنه شدنی و قدیمی خواهد شد و نه شریعت (دین) بلکه هم فطرت و هم شریعت، همیشه زنده، تازه، با طراوت و جذابند .

پایان سخن

چون شریعت تکلیف بر انسان و تحمیل بر آن نیست، بلکه تشریف و تربیت آدمی است، انسان در طول حیات خویش محتاج به دین می باشد اگر چه به اوج بلوغ عقلی و پویایی علمی و بالندگی عرفانی هم رسیده باشد; زیرا همان خدایی که عقل و حس را آفرید و آنها را قابل تکامل و رشد قرار داد، عامل تکامل و فعلیت سرمایه های فکری و روحی را نیز نازل نمود (که دین باشد) تا فطرت عقلی و فطرت قلبی در پرتو شریعت به شکوفایی برسد و نیاز و گرایش به دین و ایمان دینی را نیز فطری هر بشری قرار داد (که دین پذیری و گرایش مذهبی «فطری » باشد) و «وجه دل » به سوی «وجه دین » متوجه باشد که «فاقم وجهک للدین حنیفا»  و به همین دلیل، خداوند در قرآن کریم در کمال صراحت، هم ایمان مذهبی را نوعی هماهنگی با دستگاه خلقت و کتاب آفرینش دانسته است: «ا فغیر دین الله یبغون و له اسلم من فی السماوات و الارض »  و هم ایمان مذهبی را جزء سرشت و فطرت آدمی معرفی نموده: «فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها» . فطرت، خود یک فلسفه زندگی و فرهنگ جامع و جاوید، پویا و پایای انسان به شمار می رود که اگر انسان در «طریق توحیدی » فطرت گام بردارد یقینا در صراط دیانت و شریعت نیز قرار خواهد گرفت; ; زیرا تباین، تضاد و تناقضی بین فطرت و دیانت نیست که «مانعة الاجتماع » باشند یا بتوان گفت: «یا فطرت یا شریعت » یا به صورت منفصله حقیقیه باشند بلکه فطرت، خود تجلی شریعت و شریعت، ظهور همان فطرت است و چون فطرت، جویای کمال (آن هم کمال مطلق) می باشد و به صورت استعدادها و قوه است باید در پرتو دیانت و شریعت به فعلیت وجودی خود و کمال نوعیش برسد و اساسا شریعت در لبیک به ندای فطرت به ظهور و بروز رسیده است و لا غیر .
به همین دلیل چون همیشه فطرت هست و به سوی کمال هم می رود و «حد یقف » نیز ندارد شریعت هم باید دائما باشد و فلسفه ختم نبوت نه فلسفه ختم فطرت است و نه ختم دیانت بلکه تنها به معنای انقطاع وحی است چون آنچه لازمه و ضروری حیات بشر بود نازل شده و ابلاغ گشت و فلسفه امامت و ولایت نیز تبین حقایق و بواطن شریعت در احیا و تعالی فطرتها بوده; چه این که در غایت و حکمت بعثت نیز فرمود: «یثیروا لهم دفائن العقول .»  و اگر مدعی شود که با این همه رشد و نبوغ عقلی و فلسفی و علمی و تجربی، دیگر نیازی به وحی نیست و احتیاجی به امامت نیز نخواهد بود خواهیم گفت فطرتها چه حکمی دارند؟ انقطاع از نبوت و امامت یا ارتباط و اتصال؟ مگر هدف وحی و نبوت و نزول کتاب و شریعت بروز شکوفایی استعدادهای عقلی و تجربی و عرفانی نبود؟ آیا این همه رشد، خود عقل و علوم عقلی و تجربی، برهان بر اثبات نیاز مستمر و دائمی به شریعت نیست؟ آیا علوم تجربی همه نیازهای انسان را پاسخ می دهد؟ اگر آری، پس چرا در دنیای رشد علمی و فلسفی، عطش دین گرایی و تمایل به مذهب، بیش از هر عصر و زمان دیگر وجود دارد؟ آیا این طلب و نیاز از احکام فطرت نیست؟ مگر وحی تا زمانی است که علم و فلسفه نباشد؟ آیا دین کانون تکامل انسان در ابعاد مختلف عقلی، ذهنی، قلبی، ذاتی، مادی و تجربی نیست!؟ باز پاسخ فطرت چیست؟ شاید این انس با خویشتن و رجوع دل و گفتگو با حقیقت هستی، خود تمام این سؤالات را جواب وافی و کافی دهد و ... اما لب و جان مطلب این است که بشر در هر مرحله ای که باشد در مقابل وحی و شریعت «امی » محسوب شده و آیه «و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون »  اشعار به آن داشته و «هو الذی بعث فی الامیین »  در هر عصر و نسلی اعلام امی بودن بشر (از جهت انسان بودن) را می کند که انسان همیشه به تفسیر «خود» ، «جهان » ، «جامعه » و «خدا» محتاج است و دین تفسیر این ارکان چهارگانه هستی است; چه این که شریعت «تبیانا لکل شی ء»  خواهد بود . از طرف دیگر تجربه عینی و عملی مکاتب تجربی صرف و فلسفه های ماتریالیستی و ادیان بشر ساخته در عصر جدید، خود بهترین شاهد و گواه بر این حقیقت است و بشر از جاهلیت ارتجاعی و بدوی به تنزیل و در عصر جاهلیت متمدن و متجدد به تاویل و تفسیر دین و سپس تبلیغ و تعمیق اندیشه های دینی ناب نیازمند است .
آری! جاهلیت آن روز عریان و بی نقاب بود و جاهلیت امروز نقابدار، امیت آن روز برهنه و امیت امروز پوشیده، آن روز بت چوبی و سنگی حجاب انسان در دریافت فطرت بود و امروز بت تمدن و تجدد، آن روز بی خبری از عالم و آدم بود (چه این که نه اعتقاد درست وجود داشت و نه علم و فرهنگ و دانش) و امروز نیز گرچه بازار علم و دانش رونق دارد ولی ایمان و اعتقاد و جهان بینی صحیح بر پندار و گفتار و کردار جهانیان وجود ندارد .
پس جهالت به فطرت، جهالت به شریعت است و عرفان و ادراک به فطرت، ادراک به شریعت و مراقبت از فطرت است . نتیجه آن که:
1 - فطرت از عالم «امر» بوده و فصل ممیز جوهری انسان از سایر موجودات در غیب و شهود است .
2 - انسان همانند سایر موجودات، دارای ظاهر و باطن و ملک و ملکوت است و دفتری از غیب و شهادت بوده و گام بر دو لبه مادیت و روحانیت، طبیعت و ماورای طبیعت نهاده و دارای مراتب وجودی مختلف است .
3 - هر چیزی در عالم، جلوه جمال الهی است . انسان نیز چنین است و چون سعه وجودی خاصی دارد و اشرف و اکمل موجودات می باشد، جلوه کامل جمال الهی است .
4 - شریعت و فطرت، دین و دل و اسلام و انسان رابطه ای چون رابطه عاشق و معشوق، طالب و مطلوب، محب و محبوب و مکمل و مستکمل دارند .
5 - انسان غیر از هدایت تکوینی عامه و هدایت فطری، از هدایت تشریعی نیز برخوردار می باشد .
6 - حدوث شریعت و نزول دیانت در جهت تکامل فطرت و رهایی از زندان مادیت، طبیعت و نقص است .
7 - شریعت، فطرت مفصل و فطرت، شریعت مجمل است .
8 - شریعت، فطرت منفصل و فطرت، شریعت متصل است .
9 - فطرت به شریعت محتاج و شریعت به فطرت مشتاق است .
10 - فطرت و شریعت در اوصاف ثبوتی و سلبی گسترده، مشترک و واحدند .
11 - شریعت تشریف و تربیت و تزکیه فطرت است .
12 - وجه فطرت متوجه وجه شریعت است .
13 - فطرت مطلق شناس و مطلق خواه و شریعت، شناساننده «مطلق » و عطاکننده آن و موصل به سوی کمال مطلق است .
14 - فطرت، جاودان، تازه و با طراوت و شریعت نیز دائمی، باقی، ابدی و جوان است .
15 - رجوع به شریعت همانا رجعت به فطرت و بازگشت به فطرت همان ورود در بیت منور و منور شریعت است .

منبع : حوزه نت
این مطلب صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای بازنشر شده و محتوای آن لزوما مورد تایید تبیان نیست .