تبیان، دستیار زندگی

انقلاب اسلامی و چالش های فراروی آن

مقاله حاضر، تحقیقی است جامع که به طرح استراتژی مهار دوجانبه می پردازد و در پی آن است تا موضوع تحریم ایران توسط آمریکا را مطرح ساخته و به اختصار واکنش کشورهای منطقه خلیج فارس و همچنین تأثیر این تحریم بر این کشورها را بررسی نماید
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
 
انقلاب اسلامی و چالش های فراروی آن

چکیده

مقاله حاضر، تحقیقی است جامع که به طرح استراتژی مهار دوجانبه می پردازد و در پی آن است تا موضوع تحریم ایران توسط آمریکا را مطرح ساخته و به اختصار واکنش کشورهای منطقه خلیج فارس و همچنین تأثیر این تحریم بر این کشورها را بررسی نماید. نویسنده بر آن است، تا با توجه به دوران پس از جنگ دوم خلیج فارس در ژانویه 1991، دگرگونی نظام امنیتی این منطقه را بازگو کند و در این میان، مورد خاص، کشور ایران است و آثار این استراتژی (مهار) بر امنیت ج.ا.ا محور اصلی این مقاله می باشد.
بنابراین، مؤلف در این مقاله، میزان تأثیرگذاری سیاست مهار بر ایدئولوژی نظام سیاسی و اقتصادی ایران را سنجیده و در نهایت نیز به این نتیجه دست می یابد که این سیاست، تأثیری که هدف آمریکا را تأمین نماید در برنداشته و آمریکا با انتخاب چنین سیاستی، چندان در رسیدن به اهدافش موفق نبوده است. پس تحریم مذکور تقریبا بی تأثیر قلمداد می شود و در مجموع تأثیر سیاست مهار دوجانبه بر اوضاع داخلی و خارجی ایران و اثرات آن بر مسائل نظامی ژئوپولتیکی این کشور با توجه به اهمیتش در منطقه هدف محوری این نوشتار بوده است.
در پایان، نگارنده اعمال محدودیت های آمریکا علیه ایران، در این استراتژی را شرح و بسط می کند و تأثیر استراتژی مهار دوجانبه بر علیه امنیت ج.ا.ا را به اجمال بازگو می نماید.
«ولن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا»

مقدمه

امروزه مطالعه سیاست خارجی کشورها به عنوان شاخه ای از حوزه مطالعات روابط بین الملل، طی یک فرایند مستمر و علمی، مطالعات تاریخی بهره گیری از الگوهای نظری و همچنین کاربرد دقیق متغیرهای تأثیرگذارنده بر سیاست خارجی کشورها میسر است. در عین حال شناخت روندهای تعیین کننده در محیط روابط بین المللی عاملی بسزا و مؤثر در فهم منطقی و تأثیر و تأثرات متقابل این متغیرها خواهد بود.
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی (سابق) و بلوک شرق تغییرات بنیادین و شگرفی را در معادلات موجود در سیاست بین الملل پدید آورد. که در نتیجه آنها وجود اهمیت منطقه ای و جهانی ایران در سیاست خارجی امریکا نیز دستخوش این تحول و تغییر بوده است. ایران به لحاظ منطقه ای، همچنان به عنوان یکی از کانونهای بحران در حیطه منافع حیاتی آمریکا در خلیج فارس تلقی شده و از نظر بین المللی نیز پاره ای از رفتارهای جمهوری اسلامی ایران با اهداف آمریکا در تعارض می باشد. آمریکا برای از بین بردن این کانون بحران، مهار ایران را که بخشی از استراتژی مهار دوجانبه است، انتخاب کرده و از طریق تحریم های اقتصادی اولیه و ثانویه و اقدامات خصمانه دیگری نظیر طرح کینگریچ برای خرابکاری در ایران تلاش کرد تا رفتار ایران را مطابق خواست های خود تغییر دهد.
سیاست مهار ایران پدیده ای جدید و منحصر به دوران کلینتون است، این سیاست با سیاست های دولت های گذشته آمریکا متفاوت می باشد، تحریم ایران بخشی از مهار ایران نه تمامی آن است، به عبارت دیگر؛ سیاست مهار ایران، از تحریم های کلاسیک تجاری و اقتصادی فراتر است و در بطن و قلب خود هدفی چون تضعیف قدرت ایران و جلوگیری از رشد و توسعه همه جانبه کشور را دنبال می کند.
بنابراین می توان پژوهش این مسأله را بدین شرح بیان کرد که پس از جنگ دوم خلیج فارس، در ژانویه 1991 سیستم امنیت منطقه ای در این ناحیه دگرگون گردید. متعاقب آن ویلیام کلینتون، در انتخابات نوامبر 1992 به کاخ سفید راه پیدا کرد و گروه جدیدی به کاخ سفید راه یافتند که دارای استراتژی های متفاوتی با کارگزاران امنیت ملی «ریگان» و «بوش» بودند.
«مارتین ایندایک» و «آنتونی لیک» که نفوذ قابل توجهی در شورای امنیت ملی (NSC)داشتند در صدد گسترش محدودیت های استراتژیک بر علیه ایران برآمدند، به گونه ای که در ماه مه 1993 مارتین ایندایک مشاور خاورمیانه ای کلینتون در کمیته مشترک آمریکا و اسرائیل موسوم به «ایپاک» طرح مربوط به سیاست مهار دو جانبه ارائه کرد. این امر اگر چه بعدا مورد انتقاد کارگزاران سیاست خارجی آمریکا و تحلیلگران مسائل ایران قرار گرفت، اما از سال 1994 به بعد نقش عمده ای در اعمال محدودیت های آمریکا علیه ایران ایفا نمود. در این رابطه قواعد محدودیت های دیگری بتدریج در کنگره آمریکا به تصویب رسید؛ تا اینکه نهایتا در مارس 1995 بر اثر فشار لابی های طرفدار اسرائیل، کلینتون دستورالعمل اجرای خود را برای محدودکردن همکاری های اقتصادی اعلام نمود و بعد از این دوران، روند مهار تشدید گردید. شایان ذکر است که؛ اقدامات یاد شده از سوی برخی از مراجع ساختاری و غیرساختاری در سیاست خارجی آمریکا با واکنش روبرو گردیده است، آنان بر این باورند که آمریکا باید به جای مهار ایران اقداماتی را در جهت بازگرداندن این کشور به مجامع بین المللی به انجام برساند.

آثار استراتژی مهار دوجانبه بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران

یکی از اهدافی را که ایالات متحده در مورد اعمال سیاست مهار علیه جمهوری اسلامی ایران دنبال می کند، این است که از یک طرف با تحریم کامل اقتصادی ایران از جانب خود و کشورهای دیگر، توانایی اقتصادی ایران را ضعیف کرده و فشارهای اقتصادی و روانی به مردم ایران تحمیل کند تا دست از حمایت دولت بردارند و حتی، اقدام به شورش های داخلی کنند و زمینه را برای کوتاه آمدن ایران از اصول و اهدافش فراهم کنند و از طرف دیگر ایران را از نظر سیاسی در سطح بین المللی به انزوا بکشانند و نهایتا ایران را مجبور به تغییر رفتار در زمینه هایی که ادعا می کنند، هماهنگ با خواسته های خود و قوانین بین المللی نیست، وادار نمایند. در این مقاله بر آنیم که آثار این سیاست را از زمان اعلان آن در مارس 1993 تا سپتامبر 1997 بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران مورد بررسی قرار دهیم.
در این تحقیق شاخص های امنیت ملی ایران، ابعاد ایدئولوژی، اقتصادی، سیاسی، نظامی، ژئوپولیتیکی و مشروعیت نظام سیاسی می باشد و در صدد هستیم، مشخص کنیم که استراتژی مهار، چه تأثیری بر شاخص های امنیت ملی که در این تحقیق به آنها اشاره شد، داشته است آیا این استراتژی یک سیاست موفق بود یا خیر؟ آیا این سیاست توانست شاخص های مورد نظر را تحت تأثیر قرار دهد اگر مثبت بود چه تأثیراتی را بر جای گذاشته است؟

الف بررسی میزان تأثیر گذاری سیاست مهار بر ایدئولوژی نظام سیاسی ایران

امروزه، هرگاه که سخن از نام انقلاب اسلامی ایران در هر نقطه از جهان به میان می آید، اولین چیزی که به عنوان شاخصه اصلی آن تبلور می کند، ایدئولوژی این انقلاب اسلامی است؛ چه بسا بدون اتکا به این ایدئولوژی، انقلاب ما چندان برای دوست و دشمن شناخته نمی شد و ارزش این انقلاب بیشتر در این است که تفسیر و بیان جدیدی نسبت به اهداف و ایده آل هایش ارائه داده است که البته این تفسیر و بیان به شدت متأثر از مفاهیم و فرهنگ اسلامی است. جالب آنکه ریشه اصلی مشکلات غرب، بویژه ایالات متحده از رابطه با ایران در همین جاست، چرا که، تاکنون هیچ یک از انقلاب ها و نهضت های تاریخ معاصر، اهدافی را که بیان کننده و تفسیر کننده آنها چیزی به جز فرهنگ و تمدن غرب باشد، تعقیب نکرده اند. این انقلاب در حقیقت نتیجه ظهور واقعیت های نهفته و در عین حال نیرومندی است که به علل فراوانی در طول یکصد سال اخیر یعنی؛ پس از برخورد فرهنگ ایران با تمدن غرب پنهان و در حال کمون مانده بودند و در طی این انقلاب مجال بروز یافته اند، در واقع انقلاب اسلامی نماینده جریانی است که با خود این انقلاب شروع شد و در آینده به نحو مؤثرتر و گسترده تری ادامه خواهد یافت. در جریان انقلاب ایران نوک پیکان ایدئولوژیکی و فرهنگ اسلامی، در کلیت آن است. اگر این انقلاب صرفا به آن بخش از اسلام که سیاسی انقلابی است تکیه داشت؛ نه تنها به پیروزی نمی رسید، که به فرض پیروزی در همان روزهای اول فرومی پاشید. پای بندی رهبران نظام سیاسی به ارزشهای اسلامی و به تبع آن حمایت از نظام جمهوری اسلامی، بیانگر این واقعیت است که تلاش های آمریکا برای عدم پای بندی مردم به ارزش های اسلامی بی فایده است. و موضع گیری صریح جمهوری اسلامی در قبال مسائل جهان اسلام، این واقعیت را نشان می دهد که ایران در مقابل تلاش های آمریکا از اصول و اهدافش عقب نشینی نکرده است. به عنوان مثال؛ در تمامی سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی، شاهد آن بوده ایم که شاخص های ایدئولوژیک ایران هیچ گونه تغییری پیدا نکرده، بلکه در چارچوب الگوهای جدید، تعارض با سیستم سلسله مراتبی مورد نظر امریکا افزایش پیدا کرده است. در این رابطه رئیس جمهور کشورمان آقای خاتمی نیز در مصاحبه با خبرگزاری امریکا بیان داشتند که:
امریکاییها از زمان خودشان عقب افتاده اند، در حالی که جهان به سمت چند قطبی شدن پیش می رود، خیال می کنند، که تنها قدرت جهان هستند.
حمایت از جنبش های اسلامی حماس، حزب اللّه لبنان و ... که اصول اولیه انقلاب اسلامی را تشکیل می داد از این مقوله قابل ارزیابی است. در خصوص حمایت ایران از لبنان، «محمدالجاسم» معاون سردبیر روزنامه کویتی «الوطن» می نویسد «لبنان صحنه اصلی عملیات ایران به شمار می رود. حزب اللّه ابزار مؤثری در تحریک آمریکا و اسرائیل به نشان دادن واکنش بیش از حد که به اعتبار آنان در منطقه و جهان لطمه می زند، محسوب می شود. نمونه بارز آن عملیات تهاجمی «خوشه های خشم» در آوریل 1995 است، ایران به خوبی آگاه است که اوج گیری حملات حزب اللّه لبنان به افزایش اعتبار آن کشور در اکثر کشورهای عربی می انجامد که واشنگتن را بشدت خشمگین می سازد.» ایران همچنین بر اصول و ارزش های اسلامی خود پافشاری می کند و اگر ما در حال حاضر در سطح دنیا و منطقه مطرح هستیم، به این دلیل است که ما حرف داریم و اگر حرف و نظر نداشتیم و دارای قدرتی نبودیم، این گونه مورد توجه قرار نمی گرفتیم و کسی هم نمی خواست به ما ضربه بزند.اینها نشان دهنده آن است که ایران، علیرغم فشارهای آمریکا، همچنان بر ارزش های اسلامی پایبند است.

ب بررسی میزان تأثیرگذاری سیاست مهار بر ساختار اقتصادی ایران

عمده ترین تلاش های ایالات متحده در زمینه اعمال مهار علیه ایران، برای به زانو درآوردن ایران به لحاظ اقتصادی بوده است. طرح تحریم اقتصادی ایران از جانب شرکت های آمریکایی، لغو قرارداد 1 میلیارد دلاری شرکت کونوکو با ایران، دستورالعمل اجرایی کلینتون و طرح داماتو، همه برای این بود که شریان حیاتی ایران را ضعیف کرده و این کشور قادر نباشد نیازهای اقتصادی خود را تأمین نماید. این اقدامات امریکا بعضی از مشکلات اقتصادی موجود در ایران را تشدید کرده است، اما اساسا اثرات منفی روی اقتصاد ایران نگذاشته است؛ البته طرفداران مهار ایران اعتقاد دارند که سیاست مهار و به تبع آن تحریم های اقتصادی بر ایران، تأثیر منفی گذاشته است. «کنت تیمرمن» ناشر «ایران بریف» که دارای مواضع خصمانه علیه جمهوری اسلامی ایران است؛ در کنفرانس ایران در مرحله گذار اعلام کرد که سیاست تحریم تا به امروز از جهاتی نیز مؤثر بوده است، چرا که:
1 ارزش ریال ایران را کاهش داد.
2 دسترسی ایران به سرمایه ها و تکنولوژی خارجی را محدود و به صنعت نفت ایران ضربه زد.
3 این کشور را گرفتار بدهی های خارجی کرده است.
در عین حال، تأثیر مورد دلخواه را به جای نگذاشته، چرا که ایران ؛ به راحتی نیازهای خود را از دیگر کشورها تأمین می کند. «آلفوس داماتو» در جلسه ای که به بررسی اقدامات آمریکا علیه ایران تشکیل شده بود اعلام کرد که «تنها ظرف دو هفته پس از اعلام دستورالعمل ریاست جمهوری علیه ایران، پیامدهای زیر حاصل شد:
1 پول رایج ایران، به نام ریال به میزان بی سابقه ای سقوط کرد و به 7500 ریال در برابر هر دلار آمریکا رسید، حال آن که؛ این میزان دو هفته پیش تر 4200 ریال در برابر یک دلار بوده است.
2 نرخ تورم محافظه کارانه 40% اعلام شده، اما حتی می تواند، از این هم خیلی بالاتر برود. رژیم ایران در پی سقوط ارزش ریال، سقف غیرواقعی 3000 ریال را در برابر یک دلار به عنوان نرخ مبادله ارز تعیین کرد نرخ غیرواقعی تعیین شده همچنین موجب فرار پول به خارج از کشور و افزایش خروج پول از ذخایر ملی شده است.
3 علیرغم ادعای ایران مبنی بر عدم تأثیر تحریم بر فروش نفت، خرید نفت شرکت های آمریکایی از 000/600 هزار به 000/200 بشکه در روز رسید.
4 ایران با آفریقای جنوبی وارد معامله شد تا 000/000/15 بشکه نفت را در آنجا ذخیره سازی کند.
5 این عوامل، مانع از آن می گردد که ایران بتواند از عهده بازپرداخت پول خارجی خود برآید که در حال حاضر 5 میلیارد دلار، یعنی؛ دو برابر سطح سال 1995 ، این رژیم را ناگزیر ساخته است تا در بازپرداخت پول خود با بستانکاران خارجی تجدیدنظر نماید که خود جذب سرمایه های خارجی در ایران را دشوارتر می سازد. این عاملی است که در تأمین مالی مقاصد منطقه ای آن کشور اهمیت بسزایی دارد. ادعای طرفداران مهار ایران این است که سیاست مهار باعث جلوگیری از سرمایه گذاری در صنایع نفتی ایران شده و با توجه به کهنه بودن چاهها و ممانعت در امر سرمایه گذاری در صنایع نفتی ایران، در آینده ایران نه تنها برای تولید و فروش نفت با مشکل روبه رو خواهد شد؛ بلکه به وارد کننده نفت نیز تبدیل خواهد گشت. آنها همچنین می گویند: اجرای کامل و مؤثر مهار ایران به پنج تا ده سال دیگر احتیاج دارد و اثرات سیاست ها در آن زمان بیشتر مشهود خواهد گردید. «پیتر تارنوف» معاون وزیر امور خارجه سابق آمریکا گفت: نشانه هایی در دست است که نشان می دهد تحریم های ما در حال حاضر اقتصاد ایران را تحت فشار قرار داده است گرچه هنوز زود است که انتظار نتایج قطعی داشته باشیم، در عوض باید به روندهایی توجه داشته باشیم که حاکی از وخامت بنیادی در شاخص های اساسی اقتصاد ایران است، اقدامات ما این سیر نزولی را تشدید می کند. تحریم ما افت موقت درآمد حاصل از فروش نفت را ناگزیر ساخت زیرا داد و ستد نفت ایران برای کمپانی های آمریکایی ممنوع شده است، ما با وخیم تر کردن وضع نقدینه ایران توان دولت را برای تأمین هزینه های خارجی خود تضعیف می کنیم افزون بر آن وضعیت مالی ایران نیز بدتر خواهد شد، زیرا بازپرداخت بدهی دولت ایران در سال 1996 طبق برنامه دو برابر عقب افتاده است. «کانون» معاون ضداطلاعات «سیا» نیز در این باره می گوید: علیرغم تکذیب های علنی مقامات ارشد ایران، تحریم ها ضربات موقت اقتصادی و روانی به تهران زده است. این تحریم ها، قیمت های داخلی تزلزل بازار مبادلات ارز را در تهران دامن زده است، رخدادهایی نیز شامل افزایش هزینه های مترتب بر یافتن خریداران تازه برای نفت ایران بر اثر تحریم ها در بخش نفت پدید آمده است، تهران در صدد برآمد تا به جای صادرات غیرمستقیم از پایانه ها، در خارج از کشور به بازاریابی برای نفت خود بپردازد، نتیجه این امر افزایش هزینه های حمل و نقل و ذخیره سازی بوده است. ایران فروش فوری نفت خود را به مشتری های اروپایی و آفریقای جنوبی افزایش داد. تحریم ها موجب توقف پروژه های بزرگ عمرانی جدید یا ممانعت از امر تعمیر و نگهداری نخواهد شد. بلکه؛ حداکثر قیمت ها را بالا خواهد برد. حمایت قوی و پایدار سایر کشورها برای موفقیت تحریم ضروری است، تأثیر تحریم بر اقتصاد ایران در حداقل خواهد بود، مگر آنکه بسیاری از کشورها به این تحریم بپیوندند و یا از ارائه وام های قابل ملاحظه خودداری کنند، اما تا این تاریخ حمایت بین المللی اندک بوده است و تنها چند کشور مانند؛ اسرائیل، السالوادر، ساحل عاج از این تحریم حمایت می کنند. اما مراودات اقتصادی این کشورها با تهران محدود است. «کنت تیمرمن» در گزارشی که در 24 فوریه 1996 در واشنگتن تایمز منتشر کرده، می گوید:
شرکت های نفتی آمریکا روزانه به طور متوسط 000/613 بشکه نفت در سال 1994 از ایران دریافت کرده اند، اکثر نفت های خریداری شده توسط این شرکت ها، براساس قراردادهای درازمدت و با قیمت ثابت صورت گرفته است. از دست دادن این معاملات، ایران را با زیان قابل توجهی مواجه کرده است. یکی دیگر از ضرباتی که به ایران وارد آمده است به تعویق افتادن غیرمنتظره قرارداد ذخیره 45 میلیون بشکه نفت ایران، توسط آفریقای جنوبی در مسیر عرضه به بازارهای جهانی می باشد. تصمیمی که مقامات آمریکایی نقش مهمی در آن داشته اند.
به نظر فریدون فشارکی یکی از تحلیلگران مؤسسه شرق و غرب در «هرنولولو» از زمان شروع این تحریم در ژوئن 1995 ، احتمالاً فروش نفت ایران، روزانه صد هزار بشکه تقلیل یافته و با بودجه تعیین شده دولت ایران که بر اساس فروش بشکه ای 5/15 دلار محاسبه شده است، خسارات وارده به ایران بیش از 335 میلیون دلار می باشد، طبق ارقام ارائه شده از جانب شرکت ملی نفت ایران، میانگین صادرات نفت این کشور در سال 1994 ، روزانه 57/2 میلیون بشکه بود و در سال 1995 ، پس از اینکه تأثیر کامل تحریم مزبور آغاز گردید، میانگین فروش نفت ایران به 506/2 هزار بشکه در روز تقلیل یافت که زیان وارده 362 میلیون دلار خواهد بود.

بی اثر بودن تحریم اقتصادی:

در مقابل طرفداران مهار ایران، عده ای اعتقاد دارند که تحریم اقتصادی ایران کارساز نبوده است. لاری گلدشتاین از بنیاد تحقیق در صنعت نفت واقع در نیویورک که از مخالفین تحریم است می گوید: تحریم نفتی ایران هزینه به فروش رساندن نفت را برای ایران افزایش داده است. او می گوید: آنها اکنون مجبورند برای تانکرهایی که نفت را در آنها انبار کرده اند، اجاره پرداخت کنند و قیمت نسبی نیز بشکه ای 10 تا 20 سنت ارزان گشته است اما در نهایت نفت ایران به فروش می رسد.جهانگیر آموزگار معتفقد است که هنوز تحریم آمریکا به طور محسوسی مشکلات ایران را بدتر نکرده است، آثار تحریم آنها به قدر کافی نتوانست تغییرات قابل توجهی در رفتار ایران ایجاد کند. اثرات روانی تحریم این است که نشانه های کینه ورزی و مبارزه طلبی نسبت به آمریکا را افزایش داده است، بنابراین بدون یک توافق در میان متحدین آمریکا و جلب نظر روسیه و چین برای عدم کمک به ایران، تمامیت ارضی ایران، که پایان دادن به جمهوری اسلامی ایران است، به مخاطره نخواهد افتاد.شاید یک ارزیابی مقایسه ای از شرایط کنونی ایران شاخص هایی قطعی را بیان نکند، ولی اقتصاد ایران که تحت تحریم های آمریکاست به مراتب توانمندتر از بسیاری از کشورهای در حال توسعه ای است که از آمریکا کمک های اقتصادی دریافت می کنند. در ارتباط با بی اثر بودن تحریم های آمریکا علیه ایران، نظرات بسیار زیادی ارائه شده است که از ذکر آنها خودداری می گردد. اما در یک جمع بندی کلی، با عنایت به نکات زیر می توان گفت: تحریم اقتصادی آمریکا علیه ایران، آن گونه که طراحان استراتژی مهار دوجانبه دنبال آن بودند، بر اقتصاد ایران کارساز نبوده است.

1 افزایش درآمد ارزی

بر اساس ترازنامه بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران مربوط به سال 1375، درآمد ارزی جمهوری اسلامی ایران نسبت به سال های گذشته بیشتر بوده است. به جدول زیر توجه کنید:
«درآمد ارزی حاصل از صدور نفت و گاز در سال 1375 ، حدود 2/19 میلیارد دلار بوده است.»این امر حکایت از آن دارد که ایالات متحده نتوانست بازارهای نفت جهانی را بر روی نفت ایران مسدود کند. جهانگیر آموزگار در این زمینه می گوید: در هر جا که انتظار می رفت تحریم، ضربه ای کارساز بزند، با تعجب می بینیم که اثرات آن کمتر نمایان شده است. تولید روزانه نفت خام در سال های 1997 1996 از سالهای 1994 1993 بیشتر است. دریافتی های خالص ارزی ایران از محل فروش نفت قوس صعودی داشته است، سرمایه گذاریهای داخلی نیز به عنوان بخشی از تولید ناخالص ملی افزایش نشان می دهد، کسر بودجه و بدهیهای خارجی و افت بازرگانی کاهش داشته است که از پیامدهای افزایش قیمت نفت و ارزش دلار پس از اعمال تحریمهاست. این افزایش درآمد ارزی در حالی صورت گرفت که ایران در وضعیت کامل تحریم اقتصادی از جانب آمریکا قرار داشت. سالهای گذشته (94 1993) درآمد ارزی ایران وضعیت مطلوبی داشت. چونکه ایران در میان مهار آمریکا توانست نفت خود را به مشتریانش بفروشد. حتی شرکت های آمریکایی نیز خریدار نفت ایران بودند؛ به طوری که 33% از مجموع 6/3 میلیون بشکه نفت در روز را، از ایران خریداری می کردند و روزانه، (بزعم دولتمردان آمریکایی) 5/2 میلیون دلار درآمد ارزی ناشی از فروش نفت ایران عاید این کشور می شد.ایران از زمان کاهش قابل ملاحظه واردات در سال 1994 مازاد ارزی قابل توجهی در موازنه پرداخت های خود به دست آورده است. طی 2 سال یعنی در مارس 1996 ، میانگین مازاد تجاری کشور، سالانه به حدود 6 میلیارد دلار بالغ گردیده و میانگین مازاد کنونی حساب ها بیش از 4 میلیارد دلار است. در پایان سال جاری ایرانی (20 مارس 1997) مازاد تجاری ایران ظاهرا به 5/6 میلیارد دلار می رسد و موازنه حساب ها 4 میلیارد دلار بستانکار نشان داد. بانک مرکزی با پشتوانه چنین مازادی توانسته است جریان بازپرداخت بدهی ها را که تقریبا به 5 میلیارد دلار در سال بالغ می شود بدون هیچ گونه دشواری سامان دهد. در عین حال میزان ذخایر استراتژیک ارزی کشور به 9 8 میلیارد دلار افزایش یافته که در صورت سقوط قیمت نفت در بازارهای بین المللی پوششی کافی برای هزینه های اضطراری خواهد بود. در صورت وقوع چنین رویدادی، به دلیل بازار پررونقی که از اوایل 1996 برای نفت ایجاد شد، درآمد اضافه نفت نه فقط ذخایر ارزی کشور را افزایش می دهد بلکه؛ امر کاهش واردات را با هراسی کمتر از آنچه گمان می رفت میسر سازد. در سال 95 1994 نرخ رشد اقتصادی، به جای افت، با یک افزایش ملایم همراه بود و در سال 1996 1995 نیز به 5/3 درصد رسید (طبق آمار رسمی) بانک مرکزی و صندوق بین الملل پول یک رشد 4 درصدی برای امسال (1997) پیش بینی می کند.در سال 1996 (1375) از نظر فشار اقتصادی، عامل جدیدی در ایران احساس نشد. و برعکس به علت افزایش قیمت نفت وضع ارزی دولت بهبود یافته است.
براساس اعلام مدیر کل بین المللی وزارت نفت، ایران در شش ماهه اول این سال توانسته است بیش از 9 میلیارد و 310 میلیون دلار از فروش نفت خام و فراورده های نفتی، درآمد ارزی کسب کند که 1 میلیارد و 200 میلیون دلار بیش از پیش بینی بودجه بوده است.به واسطه بهبود در تراز پرداخت های کشور (افزایش درآمد و تنزل واردات کشور، به حدود 12 تا 13 میلیارد دلار) ذخایر ارزی کشور از مرز 10 میلیارد دلار تجاوز نمود. و بدهی های خارجی نیز به موقع پرداخت گردیده است.به نظر نمی رسد که لایحه تحریم آمریکاتوانسته باشد بر عملکرد اقتصاد کلان ایران تأثیر گذاشته باشد ولی می توان فرض کرد تأثیر آن بر مسئولان، این بوده که با احتیاط بیشتری عمل کنند. برای مثال؛ بلافاصله برای افزایش قیمت نفت مانع جدید ایجاد نکنند در مورد پرداخت بدهی های خارجی و به طور کلی روابط مالی خارجی با احتیاط عمل نمایند زیرا؛ هر گونه خطا کردن در این زمینه ها می تواند هزینه های قابل توجه اقتصادی و سیاسی به سیستم تحمیل کند ایران به رغم تحریم بین المللی که به وسیله یک قدرت اقتصادی مهم در جریان است با سرعت قابل توجهی اعتبار مالی بین المللی خود را بازمی یابد، چنانکه؛ امروزه در گزارش های تحلیلی راجع به خطر سرمایه گذاری در ایران، ردیف ایران نسبت به سال گذشته (1375) بهبود یافته است. همان گونه که در فصل اول بیان شد، نفت بیشترین درآمد ارزی را به خود اختصاص داده است و تلاش آمریکا بر این بود که این شریان حیاتی را قطع کند تا به ایران ضربه کاری وارد سازد، اما به دنبال تحریم خرید نفت؛ ایران به فکر جایگزین کردن شرکت های آمریکایی افتاد و توانست خلأ ناشی از عدم خرید نفت از جانب آمریکا را جبران کند بدان سان که فروش نفت در سال 1996 نسبت به سال 1995 افزایش داشته و پیش بینی شده است که در سال 7 1996 بیشتر شود، که این امر می تواند کل شاخص های اقتصادی ایران را تحت تأثیر قرار دهد.

2 افزایش سرمایه گذاری شرکت های خارجی در ایران:

یکی دیگر از شاخص هایی که نشان می دهد اقدامات آمریکا برای مهار ایران بی تأثیر بوده است، سرمایه گذاری شرکت خارجی برای توسعه میدان های نفتی و گازی ایران می باشد. بر اساس قانون «داماتو» هر شرکت خارجی که بیش از چهل میلیون دلار در ایران سرمایه گذاری کند، مشمول مجازات خواهد گردید. اما برخلاف این تصمیم آمریکا،ایران تاکنون چندین طرح مهم در زمینه انرژی با کشورهای منطقه منعقد نموده است که از آن جمله می توان به طرح خط لوله گاز ترکیه، نفت قزاقستان، پالایشگاه پاکستان، مشارکت شرکت پتروناس مالزی در پروژه جزیره سیری با مشارکت توتال فرانسه و شرکت گاز پروم روسیه، و بهره برداری از منابع نفت و گاز دریای خزر بین ایران و روسیه و ترکمنستان اشاره نمود. در فصل مربوط به اقدامات و مواضع جمهوری اسلامی ایران در قبال تحریم آمریکا، پیرامون قراردادهایی که قبلاً ذکر گردید، بحث شد. آمریکا که سعی می کرد نهضتی جهانی علیه ایران به راه اندازد، پس از بی اعتنایی قدرت های بزرگ اقتصادی جهان در پیوستن به تحریم تجاری یک طرفه کاخ سفید علیه ایران، روز یکشنبه پنجم خرداد 76 اعلام کرد که با اجرای بزرگترین خط انتقال گاز ترکمنستان، از طریق ایران به اروپا مخالفتی ندارد. شرکت های نفتی آمریکا در آسیای مرکزی و قفقاز پیش از این، طرح کاخ سفید برای تحریم تجاری ایران را شکست خورده توصیف کرده و از رهبران آمریکا خواسته بودند تا برای جبران شکست خود تحریم تجاری را لغو کند. بنابراین لایحه تحریم داماتو نیز، نتوانسته است سرمایه گذاری را در صنعت نفت ایران متوقف کند؛ چرا که قبل از تصویب لایحه، پیشنهاد جدی مطرح نبوده ولی با فشاری که این لایحه ایجاد کرد، دولت ایران را به سمت یک سلسله توافقات نفتی دیگر راغب نمود که در نتیجه این توافقات و در صورتی که به مرحله اجرا درآیند، صنعت نفت و گاز ایران، کمی از حالت ارتباط خارج از منطقه خود بیرون آمده و ارتباط منطقه ای افزایش یافته و زمینه کار گسترده تر می شود و این موضوع در افزایش انتخاب های ایران تأثیری بسزا دارد.

3 به بار نشستن پروژه های بزرگ زیربنایی:

از نظر داخلی، به رشد اقتصادی که برنامه دولت آقای هاشمی رفسنجانی از ابتدای ریاست جمهوری ایشان بود تأکید بیشتری می شد و بسیاری از میوه های این سازندگی درست در همین زمان به بار نشست. در نتیجه به طور غیرمستقیم سیاستی که می خواست از نظر اقتصادی ایران را تضعیف کند، بی نتیجه بود. به عنوان نمونه، می توان به پروژه هایی نظیر پالایشگاه بزرگ بندرعباس، سد کارون، راه آهن سرخس تجن مشهد اجاره نمود. که اینها نشان دهنده آن است که تحریم اقتصادی آمریکا نتوانست، خللی در روند بازسازی و سازندگی ایران ایجاد کند. افتتاح راه آهن بین سرخس ایران و عشق آباد ترکمنستان در ماه مه 1996 ، که در مراسم آن نمایندگان و سران بیش از 40 کشور جهان شرکت داشتند، از سوی ایران موفقیتی در قبال تحریم های آمریکا توصیف شد و همچنین رهبران ایران حضور 1500 شرکت از 54 کشور جهان در نمایشگاه بین المللی 1996 را، شکستی برای آمریکا و تحریم های این کشور نامیدند.

ج تأثیر سیاسی

سیاست ایالات متحده در قبال ایران، با هدف انزوای سیاسی در سطح بین المللی منطقه ای و داخلی نیز بی تأثیر بوده است. چرا که این کشور نتوانست نظر متحدان خود را برای منزوی کردن ایران جلب کند. گراهام ای فولر تحلیلگر ارشد سیاسی و معاون پیشین شورای ملی اطلاعات در سازمان جاسوسی آمریکا و یان.او.لسر عضو اسبق برنامه ریزی سیاست گذاری در وزارت خارجه آمریکا که جزئی مخالفین سیاست مهار بوده اند با نگارش مقاله ای در نشریه «فارین افرز» تحت عنوان «افسانه های خلیج فارس» اعتقاد دارند؛ سیاست مهار دوجانبه به پایان راه خود که یک بن بست است، رسید. اکثریت متحدان واشنگتن معتقد بودند، که آمریکا از ایران یک غول ساخته است و با همین استدلال به جهت شناخت آمریکا از ایران به عنوان تهدیدی اصلی برای امنیت بین المللی متحدان آمریکا، روابط نزدیک اقتصادی خود را با ایران متزلزل نکردند. آمریکا در منزوی ساختن ایران به طور علنی و قانونی، همه توان و کارتهای برنده خود را به کار گرفته است. آنها همچنین معتقد هستند که با سیاست های مهار، حتی می توانند دشمنان سنتی یکدیگر را به دلیل بیم از رویارویی با آمریکا به سوی یک اتحاد تاکتیکی سوق دهد. از نظر گراهام فولر، اهمیت موقعیت کنونی ایران در جهان، بیشتر از جهت گسترش نفوذ معنوی جمهوری اسلامی در سایر کشورهای مسلمان و توانایی آن در ایجاد بی ثباتی، در کشورهایی چون مصر و الجزایر است. فولر با تأکید بر همین نکته، عنوان مقاله خود را جاذبه ایران گذاشته و معتقد است که آمریکا با تلاش برای منزوی کردن ایران از نظر سیاسی و اقتصادی از این جاذبه نخواهد کاست.
ریچاردمورفی، برژینسکی و اسکوکرافت (مقامهای سیاسی و امنیتی آمریکا) بر این باورند که سیاست یک جانبه تحریم ایران کارساز نبوده و تلاش برای وادار ساختن دیگر دولت ها به پیروی از سیاست های آمریکا اشتباه بوده است. قلدری فرامرزی سبب بروز شکاف غیرضروری میان آمریکا و متحدان اصلی آن شده است و نظم و تجارت آزاد بین المللی را که آمریکا مشوق آن بوده، به مخاطره انداخته است و یکی از جنبه های منفی سیاست کنونی آمریکا زیانی است که از دسترسی بیشتر آمریکا به منابع انرژی در آسیای مرکزی، متوجه منافع آمریکا می شود. آمریکا در این سیاست خیلی ناشیانه عمل کرد، چرا که، به جای اینکه ایران منزوی شود، خود را منزوی کرده است. به عقیده اعضای شورای روابط خارجی آمریکا، ائتلافی که در جنگ خلیج فارس «صدام» را شکست داده بود، در حال گسستن است. تشدید تحریم ها در مورد ایران گرچه صدماتی به اقتصاد ایران زده بود، اما دستاورد عمده ای نداشت و آمریکا را نخست به انزوا کشاند و ادامه آمادگی و توانایی برخی از اعضای شورای همکاری خلیج فارس و دیگران، در کمک به اجرای این سیاست ها محل تردید است. این سیاست پیش از آنکه یک استراتژی باشد، یک شعار است و برای مدت زیادی دوام نخواهد یافت و همچنین بر تلاش برای انزوای هر دو کشور قدرتمند خلیج فارس یعنی؛ ایران و عراق استوار می باشد که فاقد کارایی استراتژیک بوده و از نظر مالی و دیپلماتیک نیز با هزینه های سنگین همراه است. سیاست مهار دوجانبه به عنوان محور استراتژی آمریکا در قبال ایران و عراق، ازهم پاشیده است. متحدان آمریکا در غرب و اروپا، از این سیاست حمایتی مؤثر نکرده اند و اختلافات داخلی در درون شورای همکاری خلیج فارس روبه افزایش است، آثار بالقوه بی ثباتی در عربستان سعودی در سطحی گسترده مشاهده می شود و تزلزل در روند صلح و سازش در خاورمیانه فشار جدید بر رژیم های خلیج فارس وارد می آورد.
با وجود اعمال فشارهایی از سوی ایالات متحده علیه ایران و عراق، هنوز خطر ایران و عراق به عنوان دو دولت سرکش از بین نرفته است و در حقیقت، استراتژی مهار دوجانبه به شکل فزاینده ای مشخص کرده که ایالات متحده؛ به عنوان یک دولت حامی نظامی دولت های خلیج فارس به ویژه عربستان سعودی است. این نقش انتقادهای داخلی و خارجی از رژیم های خلیج فارس را بیشتر کرده است. مهار دوگانه، افزایش هزینه، کاهش ظرفیت تولیدات نفت، تقویت نیروهای رادیکال و نیز افزایش انگیزه تلاش نظامی گری، به ویژه بین ایران، عراق و چین را افزایش داده است. ایران هنوز با کشورهای اتحادیه اروپا، روابط تجاری بازرگانی دارد با این وجود درباره سلمان رشدی و قضایای دیگر حقوق بشر، اختلاف تحت اللفظی دارند. عدم هماهنگی بین متحدین آمریکا که مارتین ایندایک طراح استراتژی مهار آن را عدم توازن ساختاری بین روش های مقابله با ایران و عراق می نامد، سبب شده است که وی صراحتا اعتراف کند که جامعه بین الملل در مقابله با عراق، با موفقیت هایی روبه رو شد، اما در مواجهه با ایران، ناکام بوده است.برژینسکی ضمن تأکید بر بی اثر بودن سیاست آمریکا در قبال ایران و نیز پافشاری بر اینکه آمریکا نباید ایران را در انزوا قرار دهد، می گوید: اگر در دو دهه آینده، نه تنها خواهان ثبات در منطقه خلیج فارس بلکه دستیابی به آسیای مرکزی و کشورهای شمالی تر منطقه با ذخایر عظیم نفتی آنها هستیم، نیازمند آنیم که با ایران روابط استراتژیک داشته باشیم. از سیاست مهار کنونی ما، چیزی جز این باقی نمانده است که حکومت ایران را یک حکومت سرخ بشماریم و از آن دوری جوییم، ولی این سیاست در درازمدت پایدار نخواهد ماند. با توجه به مطالب فوق و عنایت به نکات زیر می توان نتیجه گرفت که سیاست مهار آمریکا در قبال ایران، از بعد خارجی ناکام بوده است.
1 عدم همراهی متحدین آمریکا، به ویژه اتحادیه اروپا و کشورهای صنعتی با این کشور، مانع از تحریم همه جانبه ایران گردید، چرا که اهمیت ایران به عنوان یک کشور مهم و استراتژیک در منطقه و ضرورت حضور آن در صحنه مبادلات منطقه ای و جهانی، یکی از عوامل عدم همراهی کشورها با سیاست های ضد ایرانی آمریکا می باشد. حقیقت این است که ایالات متحده در موقعیتی نیست که بتواند کشورهای متحد خود را در برخورد با ایران متقاعد سازد و از سوی دیگر، مشکل ایران با آمریکا به گونه ای نیست که تأثیر آن صلح و ثبات بین المللی را خدشه دار کند و استراتژی مهار دوجانبه از بعد خارجی هیچ گونه تأثیر جدی و اساسی را متوجه نظام جمهوری اسلامی ایران نکرده است و صرفا تأثیرات کوتاه مدت و مقطعی را به دنبال داشته است. پس تا زمانی که سایر کشورها از همراهی با آمریکا خودداری نمایند و ایران نیز به طرح های زیربنایی و بهبود روابط با اروپا و کشورهای منطقه مبادرت ورزد، دکترین مهار ایران و طرح داماتو محکوم به شکست است. تأکید وزارت امور خارجه آمریکا بر این موضوع است که تعدادی از دولت های ارزیابی، اقدامات سخت گیرانه ای را علیه ایران اعمال کنند. در این صورت احتمالاً این امکان برای ما وجود خواهد داشت که تحریم های اعمال شده علیه شرکت های این کشورها را کنار بگذاریم که این عاملی اساسی در جهت درگیری اروپا و آمریکا و نیز عقب نشینی آشکار آمریکا می باشد.از این منظر می توان روابط بسیار خوب ایران با روسیه، ژاپن، چین و نیز روابط توأم با فراز و نشیب کشورهای اتحادیه اروپا را مورد توجه قرار داد، که ایران در سطح عالی با این کشورها روابط حسنه دارد.
2 از نظر سیاسی ایران بیش از گذشته فعال بوده و نقش ویژه ای را در آفریقا و افغانستان ایفا نمود که به خوبی نشان دهنده اهمیت ایران در عرصه بین المللی و منطقه ای و روابط گسترده این کشور بود؛ نه نشانه انزوای ایران. همچنین ایران توانست نقش مهمی را در حل منازعات منطقه ای نظیر؛ قره باغ و تاجیکستان ایفا کند. ریچارد مورفی با تأکید به نقش ارزنده ایران در حل مسائل منطقه ای می گوید: «در این سیاست آمریکا یعنی سیاست مهار، نقش پیچیده و غالبا مثبت ایران در آسیای مرکزی و خاورمیانه نادیده گرفته شده است. ایرانی ها با میانجیگری در تاجیکستان، به توافق صلح میان طرفین درگیر در جنگ داخلی این کشور کمک کردند. ایران در جنگ خلیج فارس با اشغال کویت مخالفت ورزید و از تحریم های شورای امنیت سازمان ملل برضد عراق پشتیبانی کرد.» از رژیمی که آمریکا آن را «یاغی» اعلام کرده است، بارها دعوت شده در مناقشات بین المللی میانجیگری کند. دعوت از ایران برای میانجیگری و حل و فصل مناقشات آذربایجان و ارمنستان، سودان، اوگاندا و چندین کشور دیگر، از چشم جهانیان پوشیده نماند. ایران همچنین نقش فعالی در میانجیگری میان طرفین درگیر در جنگ داخلی عراق و بوسنی و دیگر نقاط جهان داشته است. به رغم مخالفتهای واشنگتن، نمایندگان ایران به ریاست کمیته های مختلف سازمان ملل و ارگان های وابسته به آن برگزیده شدند. در دسامبر سال 1996 ، دادگاه بین المللی لاهه با 14 رأی موافق در مقابل دو رأی به حقانیت ایران در مورد انهدام یک سکوی نفتی ایران در خلیج فارس، در سال 1987 به وسیله نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه رأی داد. قدرت تهران امروز در مورد توانایی اقتصادش برای بررسی عضویت در سازمان تجارت جهانی، از احساسی آکنده از اعتماد به نفس برخوردار است.
3 موفقیت ایران در کند کردن روند سازش بین اعراب و اسرائیل نشان دیگری از بی اثر بودن سیاست آمریکا، برای منزوی کردن ایران در سطح بین المللی است. ایران همواره با روند صلح با اسرائیل مخالفت کرده و از آن، به عنوان صلحی ظالمانه نام می برد. پافشاری ایران برای توقف روند صلح و به دنبال آن اقدام رژیم صهیونیستی برای توسعه شهرک های یهودی نشین، تصمیم این رژیم برای تغییر پایتخت این کشور از تل آویو به بیت المقدس خشم اعراب را برانگیخت و سرانجام کشورهای عضو کنفرانس اسلامی و اتحادیه عرب را به واکنش واداشت، به گونه ای که بیشتر کشورهای عربی، دفتر نمایندگی خود در اسرائیل را تعطیل کردند. در ادامه همسویی کشورهای عربی با مواضع برحق ایران بود که اکثر کشورهای عربی، گردهمایی کشورها در دوحه قطر با عنوان «توسعه همکاری های رژیم اسرائیل و آفریقا» را تحریم کردند که این خودگامی برای به کرسی نشاندن رأی جمهوری اسلامی ایران در عرصه منطقه محسوب می گردد.
4 برگزاری هشتمین کنفرانس سران کشورهای اسلامی در 1997 در تهران، علامت دیگری برشکست ایالات متحده در به انزوا کشاندن جمهوری اسلامی ایران است. در این کنفرانس که از تاریخ 18 تا 20 آذر 1376 در تهران برگزار شد، سران و مقامات بیش از پنجاه کشور اسلامی شرکت کردند. این در حالی بود که از زمان شکل گیری تصمیم برگزاری کنفرانس در تهران، آمریکا تلاش می کرد که با ناامن جلوه دادن اوضاع داخلی ایران، کشورهای اسلامی را از برگزاری این کنفرانس در تهران منصرف کند، ثانیا؛ این کشورها را لااقل در حد سران، از شرکت در این کنفرانس باز دارد. چنان که به گفته کارشناسان ارشد سیاسی و امور بین المللی، تعدادی از مقامات کشورهای اسلامی، از ایران خواسته بودند که بیهوده برای برگزاری کنفرانس تلاش نکنند، چرا که آمریکا مخالف برگزاری کنفرانس در تهران است. گذشته از موضع گیری ها و صدور قطعنامه در این کنفرانس، حضور 29 نفر از سران کشورهای اسلامی در این کنفرانس بسیار حایز اهمیت است. که نشان دهنده موقعیت جمهوری اسلامی ایران در میان تهاجم گسترده سیاسی ایالات متحده به این کشور، و عدم توجه کشورهای اسلامی به خواسته های نامشروع آمریکاست. این در حالی بود که در اجلاس هفتم که در مراکش برگزار شده بود، سران بیست و پنج کشور در آن حضور داشتند.

تأثیر سیاست مهار دو جانبه بر اوضاع داخلی ایران

یکی از اهدافی را که آمریکا در ارتباط با ایران دنبال می کرد این بود که با تحریم اقتصادی و بین المللی بر ایران و در تنگنا قرار دادن این کشور از لحاظ اقتصادی، زمینه را برای نارضایتی عمومی در ایران فراهم کند تا علاوه بر فشارهای خارجی؛ در داخل نیز فشارهای مردمی را علیه نظام جمهوری اسلامی ایران اعمال کند تا بتواند رفتار جمهوری اسلامی را در سطح مسائل مورد علاقه آنها، تغییر دهد، اما در این زمینه هم ناکام بوده است. زیرا در صورت موفقیت سیاست تحریم به واسطه فشارهای بین المللی و اقتصادی، باید نارضایتی عمومی در ایران افزایش پیدا می کرد و فشار از این طریق بر دولت بیشتر می شد، ولی فشارهای اقتصادی و بین المللی به جهت این سیاست افزایش پیدا نکرد تا موجب نارضایتی گردد.
اصولاً به نظر می رسد که مردم ایران ارتباط چندانی بین این سیاست و احیانا کمبود و نارسایی های موجود در کشور برقرار نمی کنند و موضوع آمریکا و ارتباط با آمریکا هر روز بیشتر در مسائل سیاسی و اقتصادی ایران فرعی می گردد. افکار عمومی، نسبت به مسائل امنیتی در مقایسه با مسائل سیاسی و اقتصادی چون؛ تورم و مشارکت سیاسی و وضعیت مطبوعات حساسیت کمتری دارد. «هنری کسینجر» در سمیناری در سانفرانسیسکو گفت: آمریکا در متزلزل کردن اوضاع داخلی ایران ناتوان است، مگر اینکه کلینتون بخواهد منطقه را بار دیگر اما به شکل فاجعه آمیزی بحرانی کند. ماهیت نظام حاکم بر ایران پیچیده تر از آن است که تهیه کنندگان گزارش های سنتی و کلاسیک ترسیم می کنند. آمریکا باید نهایت زور خود را بزند تا بتواند متحدینش را نسبت به تحریم اقتصادی ایران متقاعد سازد.
«هوشنگ امیر احمدی» پژوهشگر دانشگاه رادگرز آمریکا نیز اعتقاد دارد که: «بعید است که جمهوری اسلامی ایران زیر فشار تسلیم شود، بلکه برعکس به عقیده من این تدابیر آمریکا سبب خواهد شد که نیروهای ضد آمریکایی و تندروها در داخل ایران، تقویت شوند و این سناریویی است که به اهداف آمریکا کمک نمی کند.»ایالات متحده از بدو پیروزی انقلاب اسلامی، همواره در صدد بود تا با توسل به انواع ترفندها، اوضاع داخلی ایران را متشنج کند و از آن سود ببرد. ایجاد جنگ داخلی در کردستان، آذربایجان، گنبد، کودتای نوژه و در نهایت جنگ تحمیلی، از این حربه ها بود. اما نتوانست به هدف خود دست یابد، چرا که مردم در صحنه بودند و انقلاب اسلامی را از آن خود می دانستند. در دوران پس از جنگ نیز، مردم دو برنامه پنج ساله توسعه اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی را تحمل کردند. گر چه این برنامه ها به دلیل سوء مدیریت و عدم پاسخگویی ساختار اقتصادی ایران با برنامه توسعه، مشکلاتی را بر قشر عظیمی از مردم ایران وارد کرد، اما مردم همه این مشکلات را تحمل کردند و همچنان حمایت خود را از انقلاب اسلامی اعلام نمودند که اوج این حمایت ها، حضور بیش از 29 میلیون نفر از مردم ایران در انتخابات ریاست جمهوری در دوم خرداد 1376 (ماه مه 1997) بود. پس از این انتخابات، ریچارد مورفی در مقاله ای در روزنامه واشنگتن پست نوشت: «انتخابات اخیر ایران نشان داد که ما در مورد سیاست داخلی ایران چقدر بی اطلاع بوده ایم. بر هیچ کس پوشیده نیست که وقتی خاتمی توانست در انتخابات دوم خرداد، 69 درصد از آرای مردم را از آن خود کند، واشنگتن غافلگیر شد. چنانچه پیروزی خاتمی را نتیجه سیاست مهار آمریکا بدانیم و نتیجه گیری کنیم که تنها عمل لازم، به منظور یاری رساندن به خاتمی برای پیشرفتی سازنده تر، ادامه این فشار است سخت در جهل و اشتباه هستیم».

د تأثیر نظامی

تحریم نظامی ایران از جانب آمریکا، در واقع زودتر از تحریم اقتصادی شروع شده بود، چرا که؛ پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ایالات متحده میلیاردها دلار از تسلیحات نظامی خریداری شده توسط ایران را در آن کشور، بایکوت کرد که نقطه شروعی برای تحریم نظامی ایران محسوب می شد. و ممنوعیت سلاح، به ویژه سلاح های پیشرفته به ایران همچنان ادامه دارد. اما هیچ گونه تأثیری بر بنیه دفاعی ایران نگذاشت.
«هرالد تریبون» در 11 نوامبر 1992 نوشت: «شرکت های اروپایی، آسیایی و آمریکایی، با مشاهده کوشش های زیاد ایران برای تجهیز انقلاب اسلامی به علوم جدید و شکوفایی اقتصادی، تازه ترین تکنولوژی های روز را به سوی این کشور سرازیر کرده اند. از تکنولوژی هایی که در اختیار ایران قرار گرفته است، می توان از تجهیزات آزمایش رادار، تجهیزات دریایی و هوایی، دستگاه تجزیه و تحلیل منطق، الیاف های نوری، کلیدهای دیجیتال، کامپیوترهای سریع و موتورهای جت یادکرد. گرچه این تکنولوژی ها را برای استفاده غیرنظامی چون فرودگاههای جدید و شبکه های تلفن سفارش داده اند، اما مقامات غربی معتقدند که این تکنولوژی ها را به راحتی می توان به منظور نظامی هم به کار برد.» آقای آموزگار در مقاله ای که به ارزیابی تحریم آمریکا علیه ایران پرداخت، معتقد است که ایران از نظر نظامی نسبت به سال 1989 ، نیرومندتر است و از بسیاری از متحدان آمریکا در منطقه، کمتر آسیب پذیر می باشد.با وجود تحریم تسلیحاتی آمریکا علیه ایران، هنوز در مورد توانایی های نظامی این کشور در محافل سیاسی نظامی آمریکا نگرانی وجود دارد. گری سیک عضو اسبق شورای امنیت ملی آمریکا می گوید: در بین افرادی که در زمینه منع تکثیر سلاح های اتمی کار می کنند، این نظر متداول است که اگر کشوری مشکوک به داشتن یک برنامه اتمی باشد، پس حتما یک برنامه اتمی دارد. این داوری براساس تجربه است که تقریبا هر کشوری، مشکوک به داشتن برنامه اتمی بوده، بعدها حتما چنین برنامه ای داشته است. عراق، پاکستان و آفریقای جنوبی و هر کشور دیگری، چنین برنامه ای را تکذیب کرده است و آنها گفته اند: ما کاری نمی کنیم و آنچه انجام می دهیم، صلح آمیز است. در مورد ایران؛ ایراد گرفتن از برنامه اتمی آن دشوار نیست زیرا؛ ایران انواع دیگر و کارآمدتری از انرژی را در اختیار دارد و همچنین از بهترین کشورهایی است که می تواند این تکنولوژی ها را به کار گیرد.
«گراهام فولر» می گوید: به طور قطع می دانم که ایران با جدیت به دنبال کسب توان یا تسلیحات هسته ای است و در این راه از هیچ تلاشی فروگذار نخواهد کرد، پس ما باید به شدت مراقب حرکت های آن باشیم.
«آنتونی کوردزمن» در زمینه بی اثر بودن تحریم آمریکا علیه ایران می گوید: ایرانی ها در اواسط دهه 80 ، برنامه ساخت تولید تسلیحات شیمیایی را به صورت گسترده آغاز کرده اند و هم اکنون نیز این برنامه بی وقفه ادامه دارد و ما هر تحریمی هم که اعمال کرده ایم، تنها تأثیری محدود داشته است، به طور قطع ما سعی کرده ایم کاری کنیم تا آنها دیرتر به موشک دست یابند، ولی آنهااز کره شمالی موشک های مورد نیاز را دریافت کرده اند، هم اکنون نیز قرار است تکنولوژی تولید موشک را از کره شمالی و چین دریافت دارند. او همچنین می گوید: ایران بتدریج مشغول ساخت شبکه دفاع هوایی است، چنانچه روسیه موشک های سام 10 به آن کشور که دو سال است برای دریافت آنها تلاش می کند بفروشد، ما قادر نخواهیم بود برای خنثی کردن آنها اقدام کنیم ایران بطور قطع و یقین بنیه نظامی خود را از نظر تعداد تانک دو برابر خواهد کرد. این کشور در حال تبدیل شدن به یک خطر نظامی مسلم است که در آن بزرگترین نیروی غیرمتعارف جهان یعنی؛ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به کار گرفته می شود.
آمریکا در راستای تحریم نظامی ایران، در مورد انعقاد قرارداد ایران با روسیه در زمینه تکمیل نیروگاه اتمی بوشهر با این تصور که ایران از آن در زمینه ساخت سلاح های هسته ای استفاده خواهد کرد تلاش های گسترده ای را آغاز کرد تا روسیه را وادار کند که قرارداد یک میلیارد دلاری با ایران را لغو نماید. اما در این زمینه نیز موفقیتی کسب نکرد. بیل کلینتون برای لغو قرارداد روسیه با ایران در سال 1994 ، سفری به مسکو داشت، اما او نتوانست همکاری هسته ای روسیه با ایران را متوقف سازد، بلکه آنچه که بدان دست یافت تعهد یلتسین به فروش سیستم گریز از مرکز بود که آن نیز از ابتدا بین ایران و روسیه توافق نشده بود. به این ترتیب کلینتون مانند کودکی که با یک آب نبات خشنود می شود، راضی به آمریکا بازگشت، به خیال آب نباتی که با توجه به بی اعتنایی جامعه بین الملل به تحریم واشنگتن علیه ایران، شیرینی چندانی نداشت.یکی از مقامات ارشد وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) اعلام کرد که تلاش های نظامی اخیر ایران، در واقع نشان دهنده این موضوع است که رهبری ایران، به شدت و به طور جدی در پی یافتن جایگاهی برتر در منطقه آن هم با حداقل هزینه ممکن است. جالب اینکه، این تلاش ها زمانی صورت می گیرد که ایران از لحاظ اقتصادی با برخی مشکلات جدی روبه رو شده است.

ه تأثیر سیاست آمریکا بر اهمیت ژئوپلیتیکی ایران

به رغم تلاش های آمریکا برای کم اهمیت جلوه دادن موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، همچنان کشور ما به لحاظ جغرافیای سیاسی برای کشورهای منطقه حایز اهمیت بسیار است و کشورهایی نظیر؛ قزاقستان، ترکمنستان، ترکیه، ایران را امن ترین، راحت ترین و سریع ترین مسیر انتقال نفت و گاز به سایر کشورها می دانند. و علیرغم فشارهای آمریکا نیز، قرارداد چندین میلیارد دلاری با ایران امضا کردند.
آمریکا معتقد است که به رغم تمایل خود و موافقت اکثر کشورهای منطقه و شرکت های نفتی، با گذاشتن خطوط لوله نفت قفقاز از خاک ایران، به دلیل عملی بودن و مقرون به صرفه بودن آن نباید اجازه چنین اقدامی را داد؛ زیرا راه را برای نظارت انحصاری روسیه به این خطوط باز می کند.
«جفری کمپ» رئیس پیشین امور خاورمیانه در شورای امنیت ملی آمریکا، در مورد ویژگی های ژئوپلیتیکی ایران نوشت: «ایران از چنان اهمیتی برخوردار است که آمریکا نه می تواند آن را نادیده بگیرد و نه می تواند آن را منزوی سازد.» دسترسی به نفت خلیج فارس برای جهان صنعتی دارای اهمیت حیاتی است وابستگی غرب به این منطقه با کاهش تولیدات منابع نفتی دیگر افزایش خواهد یافت. کنترل خلیج فارس از طرف هر قدرت مخالف یا غیرقابل اعتماد خطر جدی برای منافع جهان غرب به وجود خواهد آورد. ایران در این منطقه، از موقعیتی به مراتب حساس تر از عراق برخوردار است و هر رژیمی بر سرکار باشد، اهمیت ژئوپلیتیکی آن بر سر جای خود باقی است. موقعیت جغرافیایی ایران، این کشور را خواه ناخواه درباره مسائل مربوط به خلیج فارس در یک موضع کلیدی قرار می دهد. این واقعیت انکارناپذیر است که آمریکا نمی تواند نسبت به آنچه در ایران می گذرد، بی تفاوت بماند. در برابر تلاش گسترده برای محاصره اقتصادی و سیاسی ایران، عوامل جغرافیایی در خلیج فارس به سود ایران است. ایران بزرگترین کشور منطقه است؛ چه از دید جمعیت و چه از نظر طول کناره ها، کنترل ایران توسط حساس ترین راههای دریایی و جزیره های استراتژیک پراهمیت در تنگه هرمزو حیاتی بودن منافع اقتصادیش در منطقه، در مجموع حکایت از حضوری ژئوپلیتیک این کشور در خلیج فارس دارد که به مراتب، بزرگتر از آن است که تحت الشعاع تاکتیک های محاصره قرار گیرد. گرچه خلیج فارس شاهرگ حیاتی ایران است وگرچه ایران به همکاری با کشورهای عربی در خلیج فارس علاقه دارد، ولی برای به حداکثر رساندن منافع خود در منطقه، چندان وابسته به همکاری دیگران نیست. همچنین ایران ارتباط هوایی با کشورهای آسیای مرکزی راگسترش داده و از 13 مه 1996 راه آهن مشهد سرخس تجن دایر شده است.
افتتاح این راه آهن که شبکه های راه آهن آسیایی و آسیای مرکزی را از ایران به خلیج فارس و اروپا وصل می کند، گام بزرگی در پیشرفت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک منطقه محسوب شده و مورد استقبال عمومی قرار گرفته است. این راه آهن که دسترسی به خلیج فارس و اروپا را برای کشورهای منطقه خزر آسیای مرکزی میسر می سازد، می تواند در حکم گشوده شدن پنجره ای به سوی نقش آفرینی ژئوپولیتیک بسیار پویاتر ایران در گستراندن پیوندهای آینده میان دریای خزر، آسیای مرکزی و خلیج فارس باشد. در تحلیل نهایی، استراتژی نادیده گرفتن مقام ژئوپولتیک ایران در شرایط کنونی از سوی برخی از آگاهان، با سردرگمی سال های 73-1971 ناشی از پدیده نخستین ضربه نفتی قابل مقایسه است. در آن دوران سیاستمداران در ایالات متحده، سیاست نادیده گرفتن منافع اقتصادی درازمدت، کمپانی های باختر زمین را پیش گرفتند و مشکل موجود را به بحران تبدیل کردند و هم اکنون نیز این استراتژی، سردرگمی مشابهی را در برخورد میان پای بندی آمریکا به پشتیبانی از خواست های سیاسی اسرائیل در خاورمیانه از یک سو، و منافع واقعی خود آمریکا و اتحادیه اروپا و دوستان عرب آنها در مقام ژئوپولتیک نوین ایران از سوی دیگر، دامن می زند. این مقایسه می تواند حقیقت نهفته در داوری بنیادی پروفسور «ادیت پنروز» را چنان که پروفسور «مک لالکن» به یاد ما می آورد، آشکار می سازد آنگاه که میان دو دسته از خواسته های سیاسی و اقتصادی، برخوردی رخ می دهد، همان دسته نخستین است که سرانجام شکست خواهد خورد.

منبع : حوزه نت

این مطلب صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای بازنشر شده و محتوای آن لزوما مورد تایید تبیان نیست .