تبیان، دستیار زندگی

مدیریت ارتباطات در آینه ادبیات فارسی - علی حیدری

اولین طراحی مدل ارتباطات متقابل را به کلودشانون و وارن ویور در سال 1349 در آزمایشگاه بل و مربوط به تلفن و رادیو نسبت می‌دهند که عبارت بود از فرستنده، کانال و گیرنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
 
انجمن روابط عمومی ایران
مدیریت ارتباطات در آینه ادبیات فارسی
ارتباطات میان‌فردی (Interpersonal Communiction) را اگرچه در مقابل ارتباطات جمعی (Mass/ Public communcion) تعریف می‌کنند، ولی به‌نظر می‌رسد برخی قواعد و لوازم این دو مقوله مشابهت زیادی با یکدیگر داشته باشند به‌ویژه آنکه ارتباطات میان‌فردی در خلأ صورت نمی گیرد و در یک محیط اجتماعی به منصه ظهور و ثبوت می‌رسد. چه آنکه دو نفر نیز برای بیان دیدگاه‌های خود با یکدیگر از دیگران نیز مدد می‌گیرند و می‌توان گفت ارتباطات میان‌فردی به‌طور غالب کمتر مجال وقوع می‌یابند و در شرایط حاضر و به‌لحاظ رشد فناوری‌های ارتباطی به‌ویژه دوفضایی شدن جامعه (واقعی/مجازی) به سبب پدیده اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، امکان کمتری برای ارتباطات میان‌فردی (به‌ویژه چهره به چهره -Face To Face) فراهم است و به‌کارگیری روش‌های مختلف ارتباطات میان‌فردی شامل رودررو یا چهره به چهره کلامی (Verbal) و غیر کلامی (Non Verbal) دچار دگرگونی‌های شگرفی شده است.
ادبیات غنی زبان فارسی به‌ویژه شعرها و منظومه‌های عاشقانه آن (لیلی و مجنون، فرهاد و شیرین، وامق و عذرا، بیژن و منیژه،‌ ویس و رامین، ناظر و منظور و...) را شاید بتوان نمونه‌های بارزی از مدیریت ارتباطات‌میان فردی دانست. در این ارتباطات، عاشق علاوه بر دیالوگ‌های دوطرفه و ارتباط چهره به چهره با معشوق که به زبان شعر بیان می‌کند، از ابزارهای کلامی و غیر کلامی دیگر نیز به مدد صناعات ادبی و فن بیان و بدیع بهره می‌گیرند و در این میان حتی با استفاده از صنعت تشخیص (شخصیت بخشی به اشیا و پدیده‌ها) از هر وسیله‌ای برای بیان حال خود یا دوست امداد می‌جویند:‌ای پیک نامه بر که خبر می‌بری به دوست
یالیت اگر به جای تو من بودمی رسول (سعدی)
چنانکه گاه این وسیله انتقال پیام نیز ارج و قرب می‌یابد:
حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود
یا از دهان آنکه شنید از دهان دوست (سعدی)
اولین طراحی مدل ارتباطات متقابل را به کلودشانون و وارن ویور در سال 1349 در آزمایشگاه بل و مربوط به تلفن و رادیو نسبت می‌دهند که عبارت بود از فرستنده، کانال و گیرنده. بعدها آنها متوجه شدند که بعضاً مانعی برای این انتقال به‌وجود می‌آید که «پارازیت» نام گرفت. این مدل به مرور توسعه یافت و شامل یک منبع اطلاعات، یک فرستنده (کدگذار یا رمزگذار)، یک کانال ارتباطی، یک گیرنده (رمزگشا و شکننده یا مبدل کد) و یک مقصد یا گیرنده قلمداد شد و محیط انتقال پیام و پارازیت هم در این مدل ورود یافت.
بررسی سیر تطور مدل‌های ارتباطات متقابل و تبیین کاربرد آن در مدیریت ارتباطات میان‌فردی، در این مجال و مقال نمی‌گنجد ولی برای هم‌سنجی مدیریت ارتباطات میان‌فردی در ادبیات فارسی به همین مختصر بسنده می‌شود.
البته شاید بتوان منظومه‌ها و حکایات عاشقانه موجود در ادبیات فارسی را نوع سومی از ارتباطات (ارتباطات جمعی و میان فردی) دانست، چرا که برخی مؤلفه‌های آن قابل انطباق با این دو نوع نیست. به‌طور مثال در هر دو مدل ارتباطات جمعی و ارتباطات میان‌فردی، یک فرستنده و یک گیرنده وجود دارد ولی در این نوع ارتباط شاعرانه و در مجاز بعضاً این‌دو یکی تلقی می‌شوند:
گر در یمنی چو با منی پیش منی
گر پیش منی چو بی منی در یمنی
من با تو چنانم ای نگار ختنی
خود در غلطم که من توأم یا تو منی (ابوسعیدابوالخیر)
یا اینکه در این نوع ارتباطات اساساً کانال ارتباطی یا پارازیت و فضای محیطی وجود ندارد و در مدارج بالای آن تمامی حجاب‌ها و موانع بین فرستنده و گیرنده برچیده می‌شود:
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
وگاه خبر، صاحب خبر و گیرنده خبر نیز یکی می‌شود:
گوشم به راه بود تا چه خبر می‌رسد به گوش
صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم (سعدی)
به هر روی در این سلسله نوشتار، ضمن تبیین این نوع از ارتباطات که می‌تواند نوع خاص از ارتباطات میان‌فردی تلقی شود، به هم‌سنجی آن در ادبیات فارسی می‌پردازیم و برای شروع ابتدا مدل ارتباطات عاشقانه را ترسیم می‌کنیم:
منبع اطلاعات: عاشق
یک نکته بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر که می‌شنوم نامکرر است (حافظ)
یک فرستنده: اعضاء و جوارح عاشق (چشم، ‌دست و...)، نامه افراد (نامه‌رسان، پیک،‌ رسول، قاصد)، پدیده‌ها (باد، شب و روز و...)، اشیاء (ماه و خورشید، آسمان، دریا) و...
سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات
بشنو ای پیک خبرگیر و سخن باز رسان (حافظ)
یک کانال: شعر به‌عنوان ابزار و کانال ارتباطی
همه قبیله من عالمان دین بودند
مرا معلم عشق تو شاعری آموخت (سعدی)
یک گیرنده: اعضاء و جوارح معشوق (چشم، ‌دست و...) آرایه‌ها و پیرایه‌های معشوق (دستار،‌ معجر و...)، نامه، افراد (نامه‌رسان، پیک،‌ رسول، قاصد)، پدیده‌ها (باد، شب و روز و...)، اشیاء (ماه و خورشید، آسمان، دریا) و...
اندر غزل خویش نهان خواهیم گشت
تا برلب تو بوسه دهم چونش بخوانی (عماره مروزی)
یک مقصد: معشوق
گفتم که دلم هست به پیش تو گرو
دل بازده آغاز مکن فتنه نو
افشاند هزار دل زهرحلقه زلف
گفتا که دلت بجوی و بردار و برو (حافظ)
پارازیت:‌ شیخ، شحنه، محتسب، داروغه،‌ رقیب و حسود
به شیخ شهر جان بردم به تزویر مسلمانی
مدارا گر به این کافر نمی‌کردم چه می‌کردم (فروغی بسطامی)
محیط انتقال پیام: جهان مجاز (شعر و خیال ) و جهان واقع در عشق‌های زمینی
گر نسیم سحر از موی تو بویی آورد
جان فشانیم به سوغات نسیم تو نه سیم (سعدی)
در این نوع از ارتباط، انتقال پیام در قالب مغازله بین عاشق و معشوق مانند ارتباطات جمعی و میان‌فردی و حتی فراتر از آن به‌عنوان فرا ارتباطات (Meta Communiction)،‌ بین دو فرد یا بین یک فرد و تعدادی از افراد نیست و در آن فردیت از بین می‌رود و فقط عاشق برای بیان شرح حال و احوال خود گاه معشوق را خطاب قرار می‌دهد (من و تو) و گاه در قالب گفت‌وگو با افراد، اشیا و پدیده‌ها سعی می‌کند پیام خود را به معشوق برساند و در هنگام قطع ارتباط ظاهری و در جهان واقع، با گلایه و شکوه، در دل یا با شاهد گرفتن پدیده‌ها (روزگار و...)، افراد و‌ اشیا سعی در بیان شرح حال فراق و نرم کردن دل معشوق می‌‌کند.
به‌نظر می‌رسد عشق و اشعار عاشقانه زبان پارسی را بتوان نوع فراریخته‌ای از ارتباطات میان‌فردی دانست و نوعی فراارتباط تلقی کرد.
ناصحم گفت بجز غم چه هنر دارد عشق
گفتم ای خواجه عاقل هنری بهتر از این؟ (حافظ)

منبع :انجمن روابط عمومی ایران

این مطلب صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای بازنشر شده و محتوای آن لزوما مورد تایید تبیان نیست .