تبیان، دستیار زندگی

پیراستگی خدا از صفات مادی

مشرکان، به اشتباه، خدا را همچون فردی عاجز و نیازمند تصور کرده سهمی از زراعت و دام خود را به او اختصاص می دادند
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
 
مثل های زیبای قرآن (31)

پیراستگی خدا از صفات مادی

مشرکان، به اشتباه، خدا را همچون فردی عاجز و نیازمند تصور کرده سهمی از زراعت و دام خود را به او اختصاص می دادند . همچنین آنان خدا را همچون یک انسان، دارای زاد و ولد می پنداشتند و فرشتگان را دختران خدا می نامیدند .
«و یجعلون لما لا یعلمون نصیبا مما رزقناهم تالله لتسئلن عما کنتم تفترون » (1) .
«آنان برای بتهایی که هیچ گونه آگاهی ندارند، از آنچه به ایشان روزی داده ایم سهمی قرار می دهند . به خدا سوگند در روز رستاخیز از آن دروغ و تهمت، بازپرسی می شوند» .

«و یجعلون لله البنات سبحانه و لهم ما یشتهون » (2) .
«آنان برای خدا دخترانی قائل می شوند، او از داشتن فرزند منزه است ولی برای خودشان آنچه میل دارند، قائل می شوند» .
«یتواری من القوم من سوء ما بشر به ایمسکه علی هون ام یدسه فی التراب الا ساء ما یحکمون » (3) .
«او از قبیله خود به خاطر بشارت بدی که به او داده شده است، پنهان می شود، و نمی داند چه کند، آیا این ننگ را بپذیرد (دختر را زنده نگه دارد) یا در خاک پنهانش کند؟ چه بد داوری می کنند» .
«للذین بالآخرة مثل السوء و لله المثل الاعلی و هو العزیز الحکیم » (4) .
«آنان که برای سرای آخرت ایمان ندارند، صفت بد; و خدا صفت برتر را دارد و او قدرتمند و حکیم است » .

صفات مشرکان

مشرکان عهد رسالت که بتها را به عنوان رب و پروردگار جهان و انسان می انگاشتند، و تصور می کردند که کارهای خدا به آنها تفویض شده است، آنها را با صفاتی توصیف می کردند که با توجه به دیگر آیات می توان بدین صورت خلاصه بندی کرد:
1 . از آنچه خدا از دام و غله روزی مشرکان کرده بود، بخشی از آن را از آن خدا، و بخشی دیگر را از آن بتان قرار می دادند، چنانکه در آیات نیز به این اشاره می کند:
«و جعلوا لله مما ذرا من الحرث و الانعام نصیبا فقالوا هذا لله بزعمهم و هذا لشرکائنا فما کان لشرکائهم فلا یصل الی الله و ما کان الله فهو یصل الی شرکائهم ساء ما یحکمون » (5) .
«آنان از زراعت و دامی که خدا آفریده بود، بخشی را به خدا اختصاص می دادند و به اعتقاد خود می گفتند این برای خدا و این هم برای شریکان ما (که همان بتها باشند)، آنچه برای بتها قرار می دادند، به خدا نمی رسید ولی از آنچه برای خدا قرار می دادند، به بتها داده می شود، چه بد داوری می کردند» .
در آیه مورد بحث، می فرماید: «و یجعلون لما لا یعلمون نصیبا مما رزقناهم » ، آنگاه یادآور می شود، در روز قیامت از این تقسیم بی پایه و بی اساس که نوعی افترا است، بازخواست می شوند .
2 . یکی دیگر از ویژگیهای آنان این بود که برای خدای پیراسته از جسم و جسمانیات، دخترانی قائل بودند و معتقد بودند که آنها فرزندان خدا هستند خداوند به این معنی با این جمله اشاره می کند: «و یجعلون لله البنات » ، آنگاه قرآن به نقد این نظر با لفظ «سبحانه » می پردازد، یعنی خدا منزه از چنین فرزندداری است، خواه دختر باشد، خواه پسر، و همگی در سوره توحید در نمازها می خوانیم «لم یلد و لم یولد» «نه زائیده و نه زاییده شده است » .
طبق آیات دیگر، این دختران در اندیشه مشرکان، همگان فرشتگان هستند، چنانکه می فرماید: «و جعلوا الملائکة الذین هم عباد الرحمن اناثا ...» (6) . «فرشتگان را که بندگان خدا هستند، دختر می پنداشتند» .
سپس یادآور می شود که آنان برای خدا دختر قائل شده ولی حاضر نبودند که برای خود، دختری را بپذیرند، به گواه این که دختران را زنده بگور می کردند و از داشتن دختر رنج می بردند و آن را ننگ می دانستند، و به این مطلب با جمله «و لهم ما یشتهون » اشاره می کند .
در آیه دیگر باز از این منطق که برای خدا فرزندان دختر و برای خویش، فرزندان ذکور قائل شده بودند، انتقاد می کند و می فرماید: «افاصفاکم ربکم بالبنین و اتخذ من الملائکة اناثا ...» (7) «آیا شما را با دادن پسر، امتیاز داده، و خود از ملائکه فرزند دختر را برگزیده است » ؟ .
3 . سومین ویژگی آنان این بود که اصولا وجود دختر را مایه ننگ و عار می دانستند و هرگاه همسر آنان پسر می زایید، با چهره باز، با همسر و اطرافیانش روبه رو می شدند و هرگاه به آنان خبر تولد دختر داده می شد، رنگشان سیاه شده و در جهانی از خشم فرو می رفتند، چنانکه می فرماید: «یتواری من القوم من سوء ما بشر به » «به خاطر خبر بدی که به او داده شده بود، از قبیله خود پنهان می گشت » .
پس از این، قرآن به مشکل دیگر مشرکان اشاره می کند، و آن این که پدر از نگهداری دختر رنج می برد و خود را میان دو محذور می پنداشت:
الف: این ننگ را بپذیرد، چنانکه می فرماید: «ایمسکه علی هون » .
ب: این دختر را زنده بگور کند «ام یدسه فی التراب » .
قرآن هر دو اندیشه را محکوم می کند، زیرا وجود دختر یک نعمت الهی است که به خانواده داده شده و اگر زایمان منحصر به پسر گردد، نسل بشر منقرض می شود . گذشته از این، دختر نیز مانند پسر، انسان کاملی است . او هم فکر و اندیشه، مهر و عاطفه و دیگر سجایای انسانی دارد و می تواند برای شوهر، مایه آرامش خاطر باشد . قرآن در محکومیت هر دو نظر می فرماید: «الا ساء ما یحکمون » .
مساله زنده بگور کردن دختران، سابقه دیرینه ای دارد که فعلا مجال بازگویی آن نیست، همچنین حقوقی که اسلام برای زن قائل شده و او را یکی از ارکان اجتماع دانسته، خود موضوع مستقلی است که در کتابهای حقوق زن، از آن گفتگو شده است . تنها باید ببینیم، تمثیل در کجای این بحثهای پیشین است؟
مثل در این آیات، در این نقطه متمرکز است که مشرکان، خدا را مانند یک انسان عاجز و ناتوان می اندیشیده اند که به حکم آیه نخست، برای او نصیبی قائل می شدند، تو گویی خدا نیاز به دام و دانه آنها دارد! و از طرف دیگر او را بسان موجودی مادی می اندیشیدند که دارای فرزند است . این موقعیت خدا بود در اندیشه مشرکان .
درحالی که جایگاه خدا در اندیشه افراد موحد این است که او موجود بی همتایی است که همه صفات برجسته را داراست . او دارای حیات و علم و قدرت و عزت و عظمت است، و به کسی نیازی ندارد .
قرآن به این دو اندیشه در آخر این آیه چنین اشاره می کند:
«الذین لا یؤمنون بالآخرة مثل السوء و لله المثل الاعلی و هو العزیز الحکیم » .
«آنان که برای سرای آخرت ایمان ندارند، صفت بد و خدا صفت برتر را دارد و او قدرتمند و حکیم است » .
پس واقعیت تشبیه در این آیه روشن شد که فرد کافر، خدا را به موجود مادی نیازمند تشبیه می کند، درحالی که فرد مؤمن او را موجودی برتر و والاتر و دارای همه صفات کمال می شناسد .

پی نوشت:

1) نحل: 56 .
2) نحل: 57 .
3) نحل: 59 .
4) نحل: 60 .
5) انعام: 136 .
6) زخرف: 19 .
7) اسراء: 40


منبع : حوزه نت
این مطلب صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای بازنشر شده و محتوای آن لزوما مورد تایید تبیان نیست .