تبیان، دستیار زندگی

روانشناسی اسلامی (7) نظریه رفتارگرائی و بررسی آن

فتار، موضوع کار روانشناس است، هدف مطالعات این رشته و منبع داده های آن همین رفتار است
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
 
روانشناسی اسلامی (7) نظریه رفتارگرائی و بررسی آن
نظریه رفتارگرائی یکی از نظرات درباره موضوع روانشناسی است و درباره این مساله، سؤالات و مسائل اساسی فراوانی مطرح می گردد، لازم است به آنها پاسخ مناسب داده، بررسی عمقی دراین باره انجام گیرد از جمله این سؤالات:
1 - تاریخ انتخاب این نظر توسط چه کسی و در چه زمانی صورت گرفته است؟
2 - توضیح معنای لغوی رفتار و محل مطالعه روانشناسان کدام می باشد؟
3 - آیا این بررسی، منحصر در مطالعه رفتار آدمی است یا مسائل رفتار در کلیه موجودات واقع می گردد؟
4 - چرا باید مطالعه رفتار، موضوع روانشناسی باشد نه مطالعه ذهن و نه موضوع هوشیاری ... و با روانشناسی چه رابطه ای دارد؟
5 - آیا روانشناسی تنها از رفتار صحبت می کند یا غیر رفتار نیز می تواند موضوع مطالعات روانشناسان قرار گیرد و در هر صورت چرا؟

رفتار موضوع روانشناسی

جمع کثیری از دانشمندان متاخر غربی از قرن نوزدهم به بعد، رفتار را موضوع اصلی روانشناسی قرار داده اند: کتاب «فرهنگ توصیفی اصطلاح روانشناسی » دراین باره چنین می نویسد:
«رفتار، موضوع کار روانشناس است، هدف مطالعات این رشته و منبع داده های آن همین رفتار است . رفتار (BEHAVIO) یعنی کاری که یک موجود زنده می کند یعنی کلیه اعمال آن پاسخ به محرکها است ... .» .
در کتاب «مقدمه روانشناسی عمومی » در ص 9 چنین آمده است:
«... رفتار، مجموع واکنش های موجود زنده در محیط است که مورد مطالعه روانشناسی قرار می گیرد و موضوع اصلی این رشته علمی را تشکیل می دهد ...» .
و در جای دیگر همین کتاب ص 66 می نویسد:
«... موضوع روانشناسی هم رفتار انسان و هم رفتار حیوان است و رفتار ساده حیوان در حقیقت اساسی تر از رفتار پیچیده آدمی است ...» .
و باز در ص 105 همین کتاب اضافه می کند: «... موضوع روانشناسی علمی مطالعه رفتار عینی و قابل مشاهده موجود زنده است » .
در کتاب «عناصر روانشناسی » تالیف «ثورنداک » (TRONDIKE) در توضیح موضوع رفتار، مسائلی را که روانشناسی درباره آنها بحث می کند، چنین توضیح داده است:
1 - طبیعت یا ماهیت انواع مختلف افکار و احساسات .
2 - هدف هائی که این افکار و احساسات در زندگانی تعقیب می کنند .
3 - طرقی که این افکار و احساسات یا عمل مغز یا دستگاههای عصبی ارتباط پیدا می کنند .
4 - قوانینی که بر رفتار این دستگاهها و حالات بدنی واعمال مربوط به آنها حاکم می باشند به نظر «ثورنداک » ، روانشناسی به عنوان مثال باید حاوی اطلاعاتی درباره امور زیر باشد:
1 - دقت چیست؟
2 - در چه زمانی، ترس و درد، در اعمال زندگی انسان مفید هستند؟
3 - چگونه ضعف و یا نرمی مغز، باعث کودنی و یا چطور تب، باعث بی نظمی و هرج و مرج روانی می شود؟ و ...
در همین زمینه «دکتر سیروس عظیمی » در کتاب «اصول روانشناسی عمومی » ص 30 چنین اظهار نظر می کند:
«روانشناسی یا بهتر بگوئیم رفتارشناسی، کیفیت رفتار موجودات (ارگانیزم) را با استفاده از روشهای علمی، مورد بررسی و تحقیق قرار می دهد، مطالعه رفتار به طور کلی موضوع روانشناسی را تشکیل می دهد، این بررسی صرفا جنبه مطالعه رفتار آدمی را دربر نمی گیرد، بلکه شامل رفتار کلیه موجودات خواهد شد پس می توان از اظهار نظرهای گوناگون دانشمندان در مورد نظر رفتارگرائی این نتیجه کلی را این گونه بیان نمود که موضوع روانشناسی، رفتار و جنبه های مختلف آن و ارتباط آن جنبه ها با یکدیگر است، مطابق این نظر، رفتار عقلائی و کیفیت رشد و بروز آن و ارتباط آن با اشکال دیگر رفتار - رفتار عاطفی - کیفیت بروز عواطف و رشد آنها - رفتار اجتماعی - اشکال ارتباط فرد با گروه در دوره های مختلف رشد و تاثیر نفوذ گروه روی، روی رفتار افراد و رشد اعمال بدنی و ارتباط آنها با سایر جنبه های شخصیت فرد مورد بحث واقع می شود . و علاوه بر این، امور و احتیاجات اساسی افراد و نحوه تاثیر آنها در رفتار فرد - یادیگری به عنوان یکی از اشکال رفتار، منشا علل غیر عادی و شخصیت فرد نیز در روانشناسی از دیدگاه این نظر مورد مطالعه قرار می گیرد» .
«آرتوگیتس » یکی دیگر از دانشمندان غربی (1931م) درباره موضوع رفتار چنین می نویسد:
«موضوع روانشناسی، چند نوع فعالیت که حیوانها یا آدمیان قادرند انجام دهند، شناسائی و توصیف و طبقه بندی می کند»  .
حال این سؤال مطرح می گردد که این نظریه در چه زمانی و برای اولین بار توسط کدام دانشمند اظهار گردیده است؟

تاریخ انتخاب این نظر

این نظر برای اولین بار در اوائل قرن نوزده میلادی توسط روانشناس آمریکائی «ج . ب . واتسون » ارائه شد چنانکه در کتاب زمینه روانشناسی، ج 1، ص 25 چنین می نویسد:
«این نظر که موضوع روانشناسی باید منحصر به مطالعه رفتار باشد، نخستین بار در اوائل قرن حاضر توسط روانشناس آمریکائی «ج . ب . واتسون » ارائه شد، تا آن زمان روانشناسی به عنوان دانش بررسی تجارب ذهنی تعریف می شد و بخش عمده داده های آن، خودنگری هائی بود که از طریق درون نگری به دست می آمد .
مراد از درون نگری این است که شخص، ادراک ها و احساس خود را به دقت مورد توجه قرار دهد و ثبت کند . .»
«واتسون » احساس کرد که درون نگری، دیدگاه ناسودمندی است و این نظر را پیش کشید که اگر قرار باشد روانشناسی به صورت یک علم درآید، داده های آن باید قابل مشاهده و قابل اندازه گیری باشد، فقط خود شما می توانید درباره ادارک ها و احساس های خود به درون نگری بپردازید اما دیگران هستند که می توانند رفتار شما را مورد مشاهده قرار دهند .
«واتسون » معتقد بود که تنها از طریق رفتارهای افراد، می توان یک علم عینی روانشناسی به وجود آورد . رفتارگرائی عنوانی که نظرگاه «واتسون » را به خود اختصاص داد مسیر روانشناسی را در طی نیمه اول قرن حاضر شکل گیری کرد .
رفتارگرائی اصولا مطالعه ذهنی (زندگی روانی) را کنار گذاشت تا روانشناسی را به صورت علم درآورد و خدمت ارزشمند آن این بود که روانشناسان را نسبت به لزوم عینیت و اندازه گیری آگاه گردانید  .
حال لازم است مقداری درباره کلمه رفتار و مراد از آن، از دیدگاه اهل لغت و روانشناسان بحث نمود .

معنای رفتار در لغت و از دیدگاه روانشناسان

در معنای رفتار «دکتر سیروس عظیمی » در کتاب «اصول روانشناسی » ص 30 و 31 چنین می نویسد:
«معنای لغوی رفتار عبارت است از جمیع فعالیتهائی که از موجود زنده سر می زند، بر آنهائی که بر او وارد می گردند، راه رفتن، مطالعه کردن، داد و ستد اجتماعی و نظائر آنها، رفتارهای مورد مطالعه روانشناسی را تشکیل می دهد» .
در ابتدای امر، دانش روانشناسی توجه بیشتر به مطالعه رفتار کلی، نشان می دهد و ضمنا روانشناس مایل است مطالعه خود را محدود به رفتار یک موجود بنماید از اینرو کار او در مقایسه با فیزیولوژیست یا زیست شناس که روی بخش های خاصی از موجود مطالعه می کند، محدود به رفتار یک موجود نمی باشد . و یا جامعه شناس که گروه های متعدد را در نظر می گیرد، تفاوت دارد و به این جهت افکار خصوصی و رفتارهای مشابهی که جنبه مشاهده ندارند، زمانی مورد توجه روانشناس قرار می گیرند که به طریقی آشکار گردند .
در تعریف رفتار از نظر روانشناسی می توان چنین اظهار داشت که آن عبارت از خصوصیات قابل مشاهده و فعالیت های کلی یک موجود زنده کامل می باشد . شکی نیست که در مطالعه رفتار باید توجه کامل به محرک و پاسخ آن مبذول داشت .
پس، از دیدگاه «واتسون » (1919م) از نظر «رفتارگرا» ، موضوع مطالعه روانشناسی، رفتار آدمی یعنی کردارها و گفتارهای او اعم از این که آموخته یا ناآموخته می باشد .
و به قول «کرت کافکا» دانشمند دیگر غربی (1925م) موضوع روانشناسی بررسی رفتار موجودات زنده در پیوند آنها با جهان خارج می باشد .

سؤال


حال این سؤال مطرح می گردد چرا باید مطالعه رفتار، موضوع روانشناسی باشد و چرا مطالعه ذهن ( (MIDA یا هشیاری نباشد؟ و چرا حیوان و رفتار آن و مطالعه رفتار حیوان با روانشناسی چه رابطه ای دارد؟

پاسخ


پاسخ این سؤال ها را مؤلف در کتاب «مقدمه روانشناسی » ص 109 و 110 چنین می دهد:
«... در روانشناسی سه واژه معتبر است، واژه اول علم و واژه دوم رفتار و واژه سوم حیوان ...» .
سپس اضافه می کند:
«... دومین واژه ای که باید مورد توجه ما قرار گیرد واژه رفتار است، به طور مکرر متذکر شده ایم که به طور قطع رفتار بهتر از ذهن یا احساس، هوشیاری می تواند موضوع روانشناسی علمی قرار گیرد زیرا رفتار را می توان مورد مشاهده - ضبط - اندازه گیری قرار داد درحالی که ذهن را نه هیچ کس دیده است و نه لمس کرده است، انسان هم قادر است رفتار خود را مورد مطالعه قرار دهد و هم رفتار دیگران را و همین امر موجب شده است که روانشناسی به صورت «رفتار شناسی » درآید و رفتار، جای ذهن را بگیرد و از طرف دیگر سخنانی را که دیگران بر زبان می آورند می توان درک کرد و در صورت لزوم ضبط نمود و براین اساس بر نحوه احساس و تفکر افراد پی برد . بنابراین تکلم، یک نوع رفتار کلامی است که روانشناس می تواند به کمک آن نتیجه گیری لازم را انجام دهد .

سه نکته در توضیح نظریه رفتارگرائی

از دیدگاه نظریه رفتارگرائی در موضوع روانشناسی سه نکته اساسی را باید مد نظر داشت:
نکته اول: اینکه مطالعه رفتار حیوان نیز موازی با مطالعه رفتار انسان، دارای ارزش عملی زیادی در روانشناسی است چنانکه نویسنده کتاب «مقدمه روانشناسی » ص 109 چنین اظهار نظر می کند:
«به طور کلی دانستنی های بشر به قلمرو معینی محدود نمی شد بنابراین مطالعه رفتار حیوان نیز موازی با مطالعه رفتار انسان دارای ارزش عملی زیادی خواهد بود همان طور که حیوان شناس، همه انواع حیوانات را مورد مطالعه قرار می دهد، روانشناس نیز به موازی رفتار انسان، رفتار حیوانات را نیز مورد بررسی قرار می دهد بنابراین مطالعه رفتار حیوانات در حقیقت قلمرو خاصی است که مکمل پژوهش هائی است که در زمینه مطالعه رفتار انسان صورت می گیرد .
از این که بگذریم مطالعه رفتار حیوانات ارزش دیگری هم دارد زیرا همان طور که در گفتارهای قبلی گفته شد، نخستین بار «داروین » محقق بزرگ انگلیسی به این مساله اشاره کرد که بین رفتار انسان و حیوان شباهت های قابل توجهی وجود دارد و مطالعه رفتار حیوان در حکم کلیدی خواهد بود که به کمک آن میسر است رفتار انسان ها را مورد مطالعه قرار داد .
نکته دوم: با وصف اینکه موضوع اساسی روانشناسی از نظر رفتارگرایان، مطالعه رفتار است، نباید تصور کرد که رفتارتنها، موضوع علم روانشناسی است زیرا رشته های دیگر علمی دیگری نیز، رفتار را موضوع مطالعات خود قرار داده اند از جمله علوم رشته اخیر می توان روان پزشکی، مردم شناسی، علم الاجتماع، اقتصاد، علوم سیاسی و تاریخ را نام برد زیرا رویهمرفته این علوم نیز علوم رفتاری می باشند و هر یک از آنها، رفتار را از نقطه نظر خاصی مورد مطالعه قرار می دهند گو این که در پاره ای موارد هم اختلاف بین آنها چندان قابل مشاهده و تشخیص نیست  . و علم الاجتماع و مردم شناسی اجتماعی بیشتر موضوعاتشان مطالعه رفتار جمعی انسان است درحالی که روانشناسی به مطالعه رفتار خود اقدام و می کوشد تا تفاوتهای فردی بین انسان را مشخص سازد .
نکته سوم: اینکه موضوع روانشناسی، رفتار و جنبه های مختلف آن و ارتباط آن جنبه ها با یکدیگر است . در روانشناسی رفتار عقلانی، کیفیت رشد و بروز آن و ارتباط آن با اشکال دیگر رفتار عاطفی، کیفیت بروز عواطف و رشد آنها، رفتار اجتماعی، اشکال ارتباط فرد با گروه در دوره های مختلف رشد و تاثیر نفوذ گروه روی رفتار افراد و رشد اعمال بدنی و ارتباط آنها با سایر جنبه های شخصیت فرد مورد بحث واقع می شود و علاوه بر این امور، احتیاجات اساسی افراد و نحوه تاثیر آنها در رفتار فرد، یا دیگری به عنوان یکی از اشکال رفتار، منشا و علل رفتار غیر عادی و شخصیت فرد نیز در روانشناسی مورد مطالعه قرار می گیرد.

سؤال

مقصود از واژه «رفتار» در موضوع روانشناسی چیست؟ اگر مراد از رفتار تنها به معنای رفتار قابل مشاهده باشد، جای این سؤال و ایراد هنوز باقی است که فرایندهای غیر قابل مشاهده یا ناآشکار ذهنی و هیجانی که نوعی از رفتارهای انسان محسوب می شوند، آیا در علم روانشناسی مورد بحث و بررسی و مداقه قرار نمی گیرد پس وضعیت آنها چگونه است؟

پاسخ

در پاسخ آن می توان چنین اظهار داشت که افکار و احساسات هم از انواع رفتار هستند و لذا تعدادی از روانشناسان معاصر هم همین شیوه برخورد را اتخاذ کرده اند و از اینرو روانشناسان از لحاظ کاربرد، واژه رفتار را به دو گروه تقسیم می کنند گرچه برخی ترجیح می دهند که معنای آن را تنها به کارکردهای قابل مشاهده محدود کنند و برخی هم اصرار دارند که رخدادهای ناآشکار را نیز در آن بگنجانند  .
از اینرو در کتاب «زمینه روانشناسی » ج 1، ص 35 چنین می نویسد:
«توسعه رفتارگرائی در آغاز قرن حاضر و تاکید آن بر مطالعه انحصاری پدیده های قابل اندازه گیری عینی، روانشناسی به عنوان بررسی رفتار تعریف شد اما با توسعه روانشناسی پدیدار شناختی و روانشناسی شناختی، بار دیگر به تعریف قبلی رسیده ایم و درحال حاضر در تعاریف روانشناسی هم به رفتار انسان اشاره می شود و هم به فرایندهای ذهنی و از نظر ما می توان روانشناسی را چنین تعریف کرد: «مطالعه علمی رفتار و فرایندهای ذهنی » .
این تعریف هم توجه روانشناس را به مطالعه عینی رفتار قابل مشاهده جلب و هم به فهم و درک فرایندهای ذهنی که مستقیما قابل مشاهده نبوده و براساس داده های رفتاری زیست شناختی قابل استنباط است، عنایت دارد .
از این جهت یکی از دانشمندان اروپائی به نام «نرمان مان » (1951م) چنین عقیده دارد:
«موضوع روانشناسی را معمولا به عنوان رفتار ذکر کرده اند اما نکته قابل توجه این است که کلمه رفتار چنان معنای گسترده ای یافته که اینک اغلب شامل چیزهائی شده است که سابقا جزء هوشیاری محسوب می شدند . . فرایندهای شخصی و خصوصی از قبیل تفکر در حال حاضر، رفتار درونی محسوب می شوند»  .
روی جهات بالا چند حوزه تخصصی از میان حوزه های متعدد موضوع رفتار و فرایندهای ذهنی به قرار زیر است:
روانشناسی رشد، روانشناسی اجتماعی و روانشناسی شخصیت، روانشناسی بالینی و مشاوره، روانشناسی آموزشگاهی و پرورشی، روانشناسی صنعتی و مهندسی، همه اینها از جمله رشته های علوم رفتار یا علوم اجتماعی است  .
از اینرو دکتر «عبدالسلام زهران » استاد و رئیس دانشکده روانشناسی و تربیتی دانشگاه «عین شمس » در قاهره در کتاب خود «علم النفس الاجتماعی » ص 12 موضوع روانشناسی اجتماعی را جماعت از حیث انواع جماعت و ترکیب آن با ساختار اجتماعی آن و به ملاحظه اهداف و عوامل وانگیزه های مؤثر در اجتماع دانسته، چنین می نویسد:
«یدرس علم النفس الاجتماعی الجماعة من حیث انواعها و ترکیبها او بناءها و اهدافها و دینامیاتها ...» «یعنی موضوع روانشناسی، اجتماع و جماعت از این جهت می باشد که ترکیب یا ساختار اجتماعی آن، جماعت بوده و به ملاحظه اهداف و عوامل و انگیزه های مؤثر در اجتماع مورد ملاحظه قرار می گیرد» .
یکی از دانشمندان دیگر اروپائی به نام «اتوکلاین برگ » در کتاب «روانشناسی اجتماعی » ترجمه دکتر «علی محمد کاردان » (10) چنین می نویسد:
«می توان از میان مطالبی که در حال حاضر علمای روانشناسی به طور مستقیم به آنها می پردازند حدود مسائل زیر را تشخیص داد»:
1 - تاثیر متقابل روانشناسی عمومی و روانشناسی اجتماعی .
2 - اجتماعی شؤون کودک و فرهنگ و شخصیت .
3 - تفاوتهای فردی و گروهی .
4 - وضع روانی و اعتقادات، تحقیق درباره تفاهم یا انتقال افکار و عواطف و تحلیل مضمون و تبلیغات .
5 - تعامل اجتماعی، دینامیک گروهها، جامعه سنجی و رهبری .
6 - آسیب شناسی اجتماعی .
7 - سیاست بین المللی .

منبع : حوزه نت
این مطلب صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای بازنشر شده و محتوای آن لزوما مورد تایید تبیان نیست .