سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017

امام حسن علیه السلام صلح نکرد!

با مطالعه و بررسی تاریخ اسلام با شخصیت های دو قطبی و مرموزی آشنا می شویم که برای دست یابی به اهداف و مقاصد نفسانی و دنیوی به هر شکل و رنگی تغییر ماهیت می دهند، تا اینکه افکار جامعه اسلامی را به انحراف کشیده و از مسیر حق منحرف کنند.
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : علی بیرانوند
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
امام حسن علیه السلام صلح نکرد!
«معاویة بن ابی‌سفیان» از جمله این شخصیت های دو زیست است که با سیاست مکر و حیله موجبات فریب عوام جامعه را فراهم کرد، ولی با این حال باطن سیاه و کفر آلود او هیچ گاه برای اهل بصیرت پوشیده و پنهان نماند، این شخصیت مرموز و حیله گر در طول حیات خود هزینه های سنگینی برای جامعه اسلامی به بار آورد.

ابن ابى الحدید معتزلى مى نویسد: «به دستور معاویه خطبا در هر آبادى و بر فراز منبرها، على(علیه السلام) را لعن مى کردند و به او و خاندان پاکش ناسزا مى گفتند.» این در حالی است که در منابع روایی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) نقل شده است: «كسی كه به علی(علیه السلام) ناسزا گوید، به من ناسزا گفته، و كسی كه به من ناسزا گوید، به خدا ناسزا گفته، و كسی كه به خدا ناسزا گوید، خداوند او را برای همیشه وارد دوزخ می‏كند، و او در آن جا همواره گرفتار عذاب الهی است.»



اثبات کفر معاویه

 

1- عناد و دشمنی شدید با امام علی (علیه السلام):  اگر با تاریخ صدر اسلام قدری آشنا باشیم، به خصوص در دورانی که امام علی (علیه السلام) بعد از خلیفه سوم رهبری و مدیریت سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی را بر عهده گرفت، متوجه می شویم معاویه از جمله اولین شخصیت هایی است که ساز مخالفت و ستیز علیه حکومت علوی را زد، او کسی بود که در دوران کوتاه مدت رهبری امام علی(علیه السلام) با نامه نگاری های فراوان نقش مؤثری در پیدایش جنگ جمل داشت.،
معاویه کسی بود که جنگ بزرگ و خونین صفین را علیه امام علی(علیه السلام) طراحی و برنامه ریزی کرده و زمینه اختلاف، درگیری و کشته شدن مسلمانان فراوانی را به وجود آورد. این در حالی است که در منابع روایی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) این چنین نقل شده است: « کسی که پس از من با علی مخالفت و دشمنی کند کافر است.»[1]
2- سب و لعن امام علی (علیه السلام): یکی از کارهای سخیف و ناجوانمردانه ای که معاویه در حیات خود علیه امام علی (علیه السلام) بنا نهاد، سب و لعن حضرت بود. کفر و عصیان معاویه موجب شده بود، نه تنها پرده بر روی فضائل و کمالات امام علی بیندازد، بلکه به امرا و والیان خود دستور می دهد، امام علی را لعن وناسزا گویند.[3]
عمق این فاجعه تا به جایی است که ابن ابى الحدید معتزلى مى نویسد: «به دستور معاویه خطبا در هر آبادى و بر فراز منبرها، على(علیه السلام) را لعن مى کردند و به او و خاندان پاکش ناسزا مى گفتند.»[4] این در حالی است که در منابع روایی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) نقل شده است: «كسی كه به علی(علیه السلام) ناسزا گوید، به من ناسزا گفته، و كسی كه به من ناسزا گوید، به خدا ناسزا گفته، و كسی كه به خدا ناسزا گوید، خداوند او را برای همیشه وارد دوزخ می‏كند، و او در آن جا همواره گرفتار عذاب الهی است.»[5]
3- قتل مؤمنان و خوبان خدا: در کارنامه ی ننگین و سیاه معاویه قتل انسان های مؤمن و بی گناه فراوانی ثبت و ضبط شده است، این در حالی است که در منطق قرآن کشتن یک انسان بی گناه معادل کشتن تمام انسانهای روی زمین معرفی شده و برای آن عذاب دردناک جهنم در نظر گرفته شده است.[6]، قتل افرادی همچون، عمار فرزند یاسر، مالک اشتر، محمد بن ابی بکر، عمرو بن الحمق الخزاعی، حجر بن عدی و یارانش، رشید هجری.

طرح سؤال:  امام حسن(علیه السلام) با علم به کفر و عصیان معاویه چرا با او صلح کرد؟

برای پاسخ صحیح به این سؤال باید عملکرد امام حسن (علیه السلام) را با توجه به اوضاع سیاسی اجتماعی سال ۴۱ قمری مورد بررسی قرار داد، در واقع امام حسن (علیه السلام) با اشراف کامل به جوانب موضوع و با نگاه به توانایی و امکاناتی که از یاران و هواداران خود داشت، اقدام به صلح کرد، به عبارت بهتر باید بگوییم امام حسن (علیه السلام) صلح نکرد، بلکه این شرایط و اوضاع نامساعد سیاست داخلی و خارجی بود که صلح را بر امام حسن (علیه السلام) تحمیل کرد.

1-اوضاع نامساعد سیاست خارجی:

در سال 41 هجری هرگونه جنگ و درگیری و اختلاف داخلی به نفع امپراطوری روم شرقی تمام می شد، چرا که به اذعان محققان، امپراطوری روم شرقی که از سپاه مسلمانان ضربه های سختی خورده بودند مترصد بودند که در بهترین موقعیت، شکست خود را جبران کنند و به سرزمین اسلامی یورش ببرند، کما اینکه نقل شده است، وقتی گزارش تدارک جنگ میان سپاه امام حسن(علیه السلام) و معاویه به سران روم شرقی رسید آنها نیز با سپاهی بزرگ عازم سرزمین های اسلامی شدند.
یعقوبی در تاریخ خود به این مطلب اشاره می کند، وقتی گزارش حمله روم شرقی به معاویه رسید، چون توان مقابله با سپاه رومیان را در خود نمی دید، با آنها پیمان صلح بست و متعهد شد که صد هزار دینار به دولت روم شرقی پرداخت کند.[7]

2-اوضاع نامساعد سیاست داخلی:

فقدان یاران کارآمد و توانا: با اندک دقت و مطالعه ای در خصوص نوع عملکرد سربازان امام علی(علیه السلام) در جنگ با معاویه با عباراتی از نهج البلاغه مواجه می شویم که حضرت برای برانگیختن یاران خود و مقابله با معاویه به زحمت می افتادند، و از فقدان یاران پا به رکاب شکایت می کنند،[8] اگر همین یاران سست عنصر در زمان امام حسن(علیه السلام) نیز داعیه هواداری حضرت را داشتند، چگونه از او دفاع می کردند. این در حالی بود که هرگاه معاویه قصد حمله می کرد سربازان و یاران فراوانی گرد او جمع می شدند و آماده جنگ بودند.

در واقع امام حسن (علیه السلام) با اشراف کامل به جوانب موضوع و با نگاه به توانایی و امکاناتی که از یاران و هواداران خود داشت، اقدام به صلح کرد، به عبارت بهتر باید بگوییم امام حسن (علیه السلام) صلح نکرد، بلکه این شرایط و اوضاع نامساعد سیاست داخلی و خارجی بود که صلح را بر امام حسن (علیه السلام) تحمیل کرد.


شیخ مفید در ارشاد، به این مطلب اشاره می کنند که یاران حسن (علیه السلام) رغبتی برای جنگ نداشتند و با بی علاقگی در سپاه حاضر شده بودند. ایشان در کتاب خود خصوصیات و ویژگی سپاه امام حسن(علیه السلام) را به روشنی ترسیم کرده و می نویسد، در بین یاران حضرت علاوه بر شیعیان امام علی(علیه السلام)، افرادی وجود داشتند، که دنیا طلب و در پی منافع مادی بودند، عده ای از آنان افرادی دو دل و شکاک بودند که بین امام حسن(علیه السلام) و معاویه مزیت و برتری نمی دیدند. گروهی نیز نه به خاطر دین بلکه به خاطر تعصب عشیرگی و تبعیت از رئیس قبیله آمده بودند.[9]

سخن آخر

علاوه بر مطالب یاد شده خیانت برخی از فرماندهان خائن همچون«عبید الله» که با هشت هزار سرباز به سپاه معاویه ملحق شده بودند، و همچنین جنگ نرمی که معاویه طراحی کرده بود، موجبات سست شدن سپاه امام حسن(علیه السلام) را فراهم کرده بود، و این عوامل همه دست به دست هم می داند، تا اینکه حضرت از جنگ ویرانگر با معاویه که موجب تضعیف جامعه اسلامی می شد خودداری کند.
پی نوشت ها:
[1]. بحار الانوار ج27 ص226. «الْمُخَالِفُ لِعَلِیٍّ بَعْدِی كَافِر».
[3]. تاریخ طبرى، ج 4، ص 188 (حوادث سال 51 هجرى) طبرى مى نویسد: «وقتى که معاویه، مغیره بن شعبه را والى کوفه ساخت، به وى گفت: «لا تَتَحَمَّ عَنْ شَتْمِ عَلیٍّ وَ ذَمِّهِ»؛ (از ناسزاگویى و مذمّت نسبت به على پرهیز نکن!).
[4]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 11، ص 44.
[5]. بحار الأنوار، ج‏27،  ص227. «مَنْ سَبَّ عَلِیّاً فَقَدْ سَبَّنِی وَ مَنْ سَبَّنِی فَقَدْ سَبَّ اللَّهَ ...»
[6]. نساء، 93. « و هر كس عمداً مؤمنى را بكشد، كیفرش دوزخ است كه در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم مى‏ گیرد و لعنتش مى ‏كند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است.»
[7]. تاریخ یعقوبی، ج2، ص206.
[8]. ر.ک: خطبه شصت و نهم نهج البلاغه.
[9]. شیخ مفید، الارشاد، قم، منشورات  مکتبه بصیرتی، ص189.

 
مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین