سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017

کتاب نمی خوانم، پس هستم!

راز این همه بی میلی به مطالعه و کتاب نخواندنِ نسل امروز چیست؟ کتاب در خانواده ایرانی با کوله باری از فرهنگ، هنر و تمدن چند هزار ساله به اندازه ای غریب است که گاهی عدم مطالعه و کتاب نخوانی تبدیل به یک ارزش یا تفاخر فرهنگی می شود. خانواده هایی بی کتاب با فرزندانی کتاب نخوان.دغدغه امروز و تهدید آینده.
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
  کتابخوانی
شروع سال تحصیلی و درس نگارش. همیشه اولین پرسشی که در همان جلسه اول از دانش آموزان می پرسم این است: آخرین کتابی که خواندید چه بودهو همیشه فاجعه آمیز ترین جواب را شنیده ام.! قریب به نودو نه درصد از دانش آموزان یا کتابی نخوانده اند یا اگر خوانده باشند - آن هم در خوش بینانه ترین حالت – نام کتاب را به خاطر نمی آورند.

برای همین هم از همان جلسه اول حساب کار دستم می آید که یا باید بی خیال وجدان و حس مسوولیت بشوم و همان درس مکتوب و معلول کتاب را بدهم یا اینکه کفش آهنین به پا کنم تا بلکه در پایان سال از جمع کلاس چهل نفره، لااقل یکی دو نفرشان کتابخوان از کار در بیایند.

راز کتاب نخوانی دانش آموزان ایرانی نه به موقعیت قرارگیری مدرسه در بالاشهر و پایین شهر ربطی دارد و نه طبقه خانوادگی شان. از تنبلی و بی میلی خود بچه ها که بگذریم، همه چیز را باید در نهاد خانواده جستجو کنیم. خانواده ای که وقتی بوی ماه مهر می رسد، مطالعه را فقط در خواندن کتاب درسی، جزوه و امثال آن می بیند و البته سخت به آن اعتقاد دارد.

در باور خانواده ایرانی در طول سال تحصیلی می توان به تماشای تلویزیون نشست، مهمانی رفت و حتی بازی های حقیقی و مجازی کرد اما خواندن کتاب هرگز! اغلب پدر و مادرها هم تکه کلام جالبی دارند:«تو اگر راست میگی درس مدرسه ات را بخوان، کتاب پیشکش» .

 متاسفانه برای خانواده ایرانی فرقی هم نمی کند که چه کتابی باشد. گیریم که دانش آموز مذکور قصد مطالعه یک کتاب علمی درباره فیزیک یا شیمی داشته باشد، باز هم در بر روی همان پاشنه می چرخد.

سبد فرهنگی خانوار، عنوانی پر طمطراق با چاشنی آمارهای آنچنانی نهادهای زیربط در خصوص نشر کتاب و سرانه مطالعه و کتابخوانی. اما تهی از واقعیت. سبدی خالی از فرهنگ و کتاب که خانواده ایرانی ترجیح می دهد همین سبد فرهنگی را هم خرج سبدهای دیگرش کند. سبد فرهنگی را خیلی ها ترجیح می دهند با کالایی غیرفرهنگی پر کنند. اگر سودی نداته باشد حداقل جلوی دست و پایشان را هم نمی گیرد.

خرید کتاب برای کودک و نوجوان، در نگاه بسیاری از خانواده ها کاری بیهوده و عبث است. همان هزینه را می شود در خوشبینانه ترین حالت، خرجِ خوراک و پوشاک و تفریح همان بچه کرد. همه هزینه ها برای جسم، غافل از آنکه جسم بی عقل و اندیشه، حکمِ کالبدی بی رنگ و بو دارد.

نام تفریح به میان آمد.فکر می کنید چند درصد مردم، کتاب خوانی و مطالعه کتاب را تفریح می دانند؟ از اطرافیانتان بپرسید. تفریح یعنی مهمانی، پیک نیک، بازی، خرید و پاساژگردی. مواجهه بعضی ها را با کودکی کتابخوان یا نوجوانی اهل مطالعه ببینید. اگر برچسب افسردگی یا بیماری به کودک و نوجوان مذکور نزنند، باید کلاه تان را هم از خوشحالی بالا بیندازید.

همین ها در خلوت به فرزندان خود، هشدار می دهند که تا حد امکان از نزدیکی به سوژه مورد نظر جدا خودداری کنند. چه بسا ویروس کتاب و مطالعه به جانشان بیافتد. یا خود از راه به در شوند یا خرج خانواده را به بیراهه کشند.

جالب اینجاست که اگر پای چشم و هم چشمی هم به میان آید باز هم کتابِ مظلوم از این عادت زشت و ناپسند مبراست. فلان جشن و لباس و مسافرت و هر داستان دیگری مجاز به چشم و هم چشمی است به غیر از داستان های شیرین و مکتوب کتاب ها.

از خانواده که آبی برای ترویج کتاب و مطالعه بلند نمی شود، پس لاجرم همه نگاه ها به سمت معلم و مدرسه بر می گردد. انتظاری که جامعه فرهنگی، نویسندگان، ناشران و حتی مدیران بالادستی از مدرسه و معلم بیچاره دارند. مدرسه خانه دوم است و معلم هم دست کمی از پدر و مادرها ندارد و خلاصه تعلیم و تربیت از آن اوست و الی آخر.

حالا دانش آموزی که حتی در سه ماه تعطیلات تابستان، در کانون گرم خانواده، لای کتابی را باز نکرده یا خوش اقبال نبوده که ورقی بر چند کتاب داستان و رمان بزند وارد مدرسه ای شده که از بدِ روزگار کتابخانه ای ندارد یا اگر هم داشته باشد، کتاب هایش مربوط  به همان سال تاسیس و راه اندازی کتابخانه است و اگر کتاب هم داشته باشد معلوم نیست مناسب رده سنی دانش آموزان مدرسه باشد و باز هم اگر همه این ها رو به راه باشد، لابد کتابدار و مسوول کتابخانه ای نیست که دربِ آن را باز و اندک دانش آموزان علاقه مند را راهنمایی کند.

خلاصه باید هم تعجب کرد وقتی بزرگترین منبع تغذیه فکری و اندیشه یک نسل چنین ناسور باشد یا مثل قطار دودی های زمان قاجار فقط هر از گاهی صدای سوتی و دودی و در نهایت تکانی از آن جسم فرسوده حاصل شود.

تجربه دردناک و آمیخته با حس ترحمی است که هرگاه پای صحبت بزرگان هنر و ادب می نشینی، همه داشته های خود را مرهون همان کتاب و مدرسه و یک راهنمای خوب می دانند و چند نسل جلوتر که میایی همه اندیشه و زندگی را حاصل ممارست و علاقه خود در برهوت بی توجهی و غریبگی با مقوله کتاب و کتاب خوانی می دانند و خدا به نسل امروز و اصطلاحا دهه نودی رحم کند که هیچ تشویقی و ترغیبی برای مطالعه از سوی خانه و مدرسه ندارند.

القصه درست است که به قول معروف خبری از قیف و قیرپاش نیست اما به حق و به انصاف قیرِ خوبی در بازار پیدا می شود. بازار نشر کتاب کودک و نوجوان با همه مشکلات و دست اندازهای موجود، گلیم خود را از امواج پرتلاطم بیرون کشیده است. نویسندگان،مولفان و مترجمان توانا و دلسوز، تصویرگرانی هنرمند و ناشرانی که تنها به سود و برگشت سرمایه فکر نمی کنند همه و همه دست به دست هم داده اند که اگر پدر و مادری قصد خرید کتاب مناسب برای فرزند خود داشته باشند، دستِ خالی به خانه برنگردند.

هرچند که وجود اندک کتاب های بد و نامناسب، پدید آورندگان آنچنانی و ناشران بازاری را کسی کتمان نمی کند. کدام بازاری است که از وجود جنس معیوب خالی باشد که همه نوک پیکان نقد را سمت بازار کتاب گرفته اند. البته و صد البته که باید نظارت و وسواس بر تولیدات فرهنگی باشد که خدا را شکر هست.

اما بهانه بی میلی خانواده به خرید کتاب و عدم تشویق و ترویج مطالعه را نباید به گردن دیگران انداخت که هرچه هست از ماست که بر ماست.

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین