سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017

گفت وگو با فاطمه حسینی خواهر شهید عدیل حسینی از شهدای لشکر زینبیون

شهید عدیل از ثمرات نهضت اسلامی حضرت امام است

با حمله تكفیری‌ها به اماكن متبركه و مقدس شیعیان در كشور سوریه و عراق، شیعیان بسیاری از كشورهای مختلف دنیا به این اقدام واكنش نشان دادند.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
 
 شهید عدیل حسینی

با حمله تكفیری‌ها به اماكن متبركه و مقدس شیعیان در كشور سوریه و عراق، شیعیان بسیاری از كشورهای مختلف دنیا به این اقدام واكنش نشان دادند. بعد از اهانت تروریست‌های تكفیری به حرم حضرت سكینه و تخریب آن و نیز حمله به مرقد مطهر حضرت زینب(س) تعدادی از شیعیان عراقی، ایرانی و افغانستانی برای دفاع از حرم راهی سوریه شدند. حضور آنها راه را برای شیعیان كشورهای دیگر چون پاكستان گشود كه كمی بعد با نام لشکر زینبیون سراسر جبهه‌های نبرد را به تلاطم انداختند. بسیاری از شیعیان پاكستانی كه امروز در سوریه برای دفاع از حرم‌ها آماده نبرد هستند به دلیل محدودیت دولت این كشور مجبور به پنهان كردن نام و نشان خود شده‌اند تا خانواده‌های این مدافعان در پاكستان مورد اذیت و آزار گروهك‌های تندرو قرار نگیرند. بسیاری از رزمندگان مقاومت در توصیف مدافعان پاكستانی حرم حضرت زینب(س) آنان را سلحشورانی می‌دانند كه در سخت‌ترین شرایط و در شدیدترین حملات دشمن ایستادگی می‌كنند. درباره مجاهدت‌های دلاوران لشکر زینبیون باید به صفحه اینستاگرام منتسب به دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری اشاره كنیم كه با انتشار عكس‌نوشته‌ای پیام رهبر انقلاب را به مدافعان حرم پاكستانی منتشر كرد. این صفحه نوشت:«رهبر انقلاب: سلام من را به مدافعین حرم پاكستانی برسانید.لشکر زینبیون خیلی خوب می‌جنگند، خیلی خوب مجاهدت می‌كنند. سلام من را به پدرها و مادرها و خانواده‌هایشان برسانید.» آنچه در پی می‌آید گذری بر زندگی یكی از شهدای لشکر زینبیون شهید عدیل حسینی است از زبان خواهرش فاطمه حسینی.
خانم حسینی عدیل نام جهادی شهید است ؟
بله ، عدیل نام جهادی برادرم است و به معنای عدالت‌خواه .
كمی از خانواده‌تان بگویید. چه زمانی به ایران مهاجرت كردید؟
پدر و مادرم بعد از شهادت عدیل به ایران آمدند. عدیل متولد 1370 در لاهور پاكستان و فرزند ششم خانواده است .
اینطور كه به نظر می‌رسد عدیل تربیت‌یافته خانواده‌ای انقلابی است؟
بله، بعد از ارتحال امام خمینی (ره)‌ پدرم هر سال برای بزرگداشت مراسم سالگرد ایشان به ایران می‌آمد و بازمی‌گشت. پدرم استاد دانشگاه بود و در رشته الكترونیك تدریس می‌كرد. بعد از ایام بازنشستگی به عنوان پروفسور مهندسی الكترونیك در دانشگاه بین‌المللی مشغول به تدریس شد. نكته دیگر كه باید به آن اشاره كنم وجود خانه فرهنگ در پاكستان است. این خانه فرهنگ متعلق به سفارت ایران است كه پدر با اهالی خانه فرهنگ هم ارتباط داشت. ما در پاكستان با انقلاب اسلامی آشنا شدیم. خواهر و برادرهای بزرگ‌تر من در زمان انقلاب اسلامی فعالیت داشتند. آنها در آن زمان عضو حزب دانشجویان امامیه بودند.
حزب امامیه؟
بله، حزب امامیه متشكل از جوانان شیعه بود. شهید عارف حسینی و دكتر محمد علی كه از شخصیت‌های بزرگ آن زمان بودند كه در صدور انقلاب به كشورمان مؤثر بودند. آقای دكتر محمد علی حزبی به نام «آی اس او» را تأسیس كرد و دانشجویان شیعه دانشگاه در این حزب ثبت نام می‌كردند و در حركتی شبیه حركت نیرو‌های بسیجی شما برای دانشجویان سال پایین‌تر تدریس رایگان انجام می‌دادند. این اقدام بهانه‌ای برای ترویج تشیع و صدور پیام انقلابی اسلامی در میان جوانان علاقه‌مند شد. پدرم در كنار شهید عارف حسینی و دكتر محمد علی فعالیت می‌كرد تا آنجا كه می‌تواند سهمی در بیداری اسلامی داشته باشد. همین ارتباط پدر با شهید عارف حسینی و دكتر محمد علی بهانه‌ای شد تا خانواده ما هم با انقلاب اسلامی به خوبی آشنا شوند و همراهی كنند.
از همان دوران كودكی هم با خانه فرهنگ كه در نزدیكی منزلمان بود ارتباط داشتیم. ولادت حضرت زهرا(س) با آن مراسمات با شكوهی كه داشت هرگز از یاد و ذهن من بیرون نمی‌رود. برادرم عدیل از دوران دبستان عضو زیرشاخه‌های حزب «آی اس او» كه شاخه محبین نام داشت، شد. شهادت عدیل حاصل بیداری اسلامی است كه امام خمینی(ره)‌ آن را رواج داد. خوب یادم است با توجه به مسائل روز جهان تشیع، تظاهراتی هم اتفاق می‌افتاد كه اعضای خانواده من از جمله عدیل در آن شركت می‌كرد. تظاهراتی كه بعضاً شهید هم می‌داد.
كمی از خانواده و شهید عدیل حسینی برایمان بگویید.
برادرم عدیل فوق‌دیپلمش را تمام كرده و در حال تحصیل در مقطع لیسانس بود كه به شهادت رسید. شش ماه قبل از اعزام به ایران آمد. قبل از اینكه به ایران بیاید در یكی از مدارس حوزوی پاكستان درس می‌خواند. اطلاعات سیاسی و مذهبی عدیل و همراهی و دوستی با بچه‌های پاراچنار در مدرسه دینی به عدیل بسیار كمك كرد و در تصمیم او برای اعزام به سوریه تأثیر بسزایی داشت. بچه‌های پاراچنار بسیار جنگجو و دلیر هستند، پاراچناری‌ها شیعیانی هستند كه همیشه مجبور بودند خودشان از خودشان در مقابل ظلم و جنگ طالبان دفاع كنند .
موضوع رفتنش را با شما در میان گذاشت؟
تقریباً یك سال قبل از شهادتش به ایران آمد. عدیل در پاكستان از مادرم اجازه گرفته بود و بعد به ایران آمد. به مادرم گفته بود می‌خواهم وارد حزب‌الله لبنان شوم اما شرایطی وجود دارد كه این امكان را به من نمی‌دهد. عدیل درباره اوضاع سوریه و مردم آنجا و ظلمی كه به مسلمانان می‌شود به مادر توضیحاتی داده بود. مادر از عدیل می‌خواهد كه با پدر هم مشورت كند. وقتی پدر متوجه این موضوع شد به عدیل گفت ابتدای امر تزكیه نفس كن، یعنی اول خودت را بساز، درس دینی‌ات را تمام كن ، بعد برو . عدیل رفته بود و دفترچه دلنوشته مادر را برداشته و آورده بود . مادر در دفترچه‌اش نوشته بود:همه فرزندانم را نذر بی‌بی حضرت زهرا(س)‌كرده‌ام. عدیل دست گذاشت روی این جمله مادر و گفت: شما این مطلب را همینطوری نوشتی؟! فقط حرف بوده یا عملی هم بود؟ وقتی شما به من اجازه نمی‌دهید ، پس عملی هم در كار نیست. مادر به عدیل گفت: اگر فكر می‌كنی الان این وظیفه است و از همه جهات كامل هستی باشد برو، من اجازه می‌دهم . برادرم در ایران كارهای پذیرش عدیل را در جامعه‌المصطفی انجام داده بود. ما فكر می‌كردیم می‌آید و با درس مشغول و ماندگار می‌شود اما نیت عدیل این بود كه بیاید و از ایران به سوریه اعزام شود.
نگران تصمیمش نبودید؟
من نگران بودم اما عدیل از لحاظ اعتقادی من را قانع كرد.گفت شما برای اینكه توهین و جسارتی به حرم بی‌بی نشود باید جوانت را بدهی.
در نهایت اعزام شد؟
بله،ششم ماه مبارك رمضان سال 1394 بود كه رفت.شب اعزام به خانه من آمد. ساعت حدود 12شب بود، چهره‌اش خیلی بشاش و خوشحال بود. لپ‌هایش قرمز شده بود. وقتی وارد خانه شد ، گفت موافقت كرده‌اند و باید تا نیم ساعت دیگر آماده شوم. رفتم كوله‌پشتی آوردم و وسایلش را گذاشتم تو كوله‌پشتی. همینطور هول‌هولكی وسایلش را آماده می‌كرد. من هم كنارش توصیه می‌كردم فلان كار را كن و فلان كار را نكن. به عدیل گفتم حتماً به من زنگ بزن و با من در تماس باش. همه وسایلش را آماده كردیم. وقتی می‌خواست برود از زیر قرآن ردش كردم و صورتش را بوسیدم .
شهادتش چطور رقم خورد ؟
پنج ماه از اعزامش به سوریه نگذشته بود كه خبر شهادتش را برایمان آوردند. من و عدیل با هم در تماس بودیم و با كد و رمز با هم صحبت می‌كردیم. عدیل رتبه اول تك‌تیراندازی را در جمع‌شان به دست آورده بود. برادرم فرصت به مرخصی آمدن پیدا نكرد. دوستانش می‌گویند دو بار مرخصی گرفت یك بار یكی از دوستانش مرخصی نیاز داشت و عدیل نوبت مرخصی‌اش را به دوستش داد . نوبت دوم هم مرخصی گرفته بود و دو روز مانده به بازگشتش همرزمش از عدیل می‌خواهد كه به دمشق رفته و وسایلش را آماده كند كه عدیل قبول نمی‌كند و می‌گوید دو روز به پرواز مانده و من زمان دارم، در این دو روز هر جا كه نیاز به خدمت باشد خدمت می‌كنم، هر خدمتی كه باشد. دوستانش می‌گویند عدیل در اولین روز مرخصی‌اش به شهادت رسید. طبق گفته همرزمانش برادرم و همرزمانش در منطقه باشكوی بودند. عدیل در روند آزاد‌سازی دو شهر شیعه‌نشین نبل و الزهرا به شهادت می‌رسد. نحوه شهادتش هم اینطور است كه عدیل به همراه دوستش می‌خواستند برای بچه‌ها آب تهیه كنند كه تك‌تیرانداز دشمن از 200متری با دوربین دید در شب شلیك كرده و تیر بعد از اصابت به پهلویش ، از شكمش خارج می‌شود .
تكه‌كلام عدیل «یاالله» بود. دوستش می‌گفت: عدیل گفت یاالله، من تیر خورده‌ام. من گفتم: شوخی نكن!یك مقدار راه رفتیم بعد عدیل گفت: من تیر خورده‌ام . وقتی به پهلویش دست زدم تمام دستانم خونی شد. می‌خواستم پشت كولم سوارش كنم كه افتاد زمین . به بیمارستان منتقلش كردم بعد از انجام عمل جراحی چون نتوانسته بودند ضربان قلبش را به حالت عادی بازگردانند، نزدیك اذان صبح به شهادت رسید. تاریخ شهادتش اول صفر مصادف با 21 آبان سال 1394بود.
كی از شهادتش مطلع شدید؟
یكی از برادرانم در جایی فعالیت فرهنگی دارد. یك روز دو نفر از دوستانش با هم صحبت می‌كردند كه گویی در عملیات اخیر چند نفر از بچه‌های لشکر زینبیون به شهادت رسیده‌اند و نام یكی از آنها عدیل است. برادرم آنجا متوجه شهادت عدیل شده بود. بعد از پیگیری متوجه شدند كه خبر درست است. برادرم به خانه ما آمد و خبر از شهادت عدیل داد.
خانواده شما در ایران نبودند، چطور به آنها اطلاع دادید؟
خیلی سخت بود. ما ابتدا نتوانستیم به پدر و مادرم خبر بدهیم. از پدر و مادرم خواستیم كه به ایران بیایند كه آنها را به كربلا بفرستیم. وقتی آمدند در فرودگاه برادرم كم كم شروع كرد به گفتن كه عدیل زخمی است و... اما والدینمان گفتند ما می‌دانیم كه عدیل شهید شده است. خودمان متوجه شدیم كه به این سرعت به ایران آمدیم . برادرم را بعد از اربعین تشییع كردیم و در بهشت معصومه به خاك سپردیم.
عكس‌العمل مادر و پدرتان چگونه بود؟
پدرم پیش ما حتی یك قطره اشك هم نریخت. وقتی برادرم خبر شهادت عدیل را داد، پدرم خندید و گفت: این برای ما افتخار است و گریه لازم نیست. پدر با ابهت و صلابت گفت: این افتخار خیلی بزرگی است.ما لایق این افتخار نبودیم كه نصیبمان شده است. نمی‌دانم چطوری از خدا تشكر كنم. من لیاقت این افتخار را نداشتم كه پسرم برود و در این امر مقدس و دفاع از حریم آل‌الله به شهادت برسد. این یعنی اینكه ما در خانواده‌مان یك شهید داریم یك شهید مدافع حرم. خاطره دیدار پدرومادرم با عدیل بعد از یك سال را هیچ‌گاه از یاد نمی‌برم. وقتی پیكر عدیل را زیارت كردیم ، پدرم بلند شد و به مادر گفت به پسرت تبریك بگو ، مادر بلند شد و دست روی سینه عدیل گذاشت. پدر چیزی را زمزمه می‌كرد و خنده بر لب داشت. همان لحظه دو قطره اشك از چشمان برادرم عدیل سرازیر شد.
در پایان اگر صحبتی دارید بفرمایید.
من در این مجال می‌خواهم موضوعی را با شما مطرح كنم كه تفكر جهاد و شهادت، از ایران به پاكستان ورود پیدا كرده است. ما همه اینها را مدیون انقلاب اسلامی ایران هستیم. انقلاب اسلامی ایران یك انقلاب مادر بود، اگر امروز شما شاهد حضور لشکر زینبیون در سوریه برای دفاع هستید ناشی از تفكری است كه زمینه‌سازی‌اش از انقلاب اسلامی ایران شروع شد. حتی فاطمیون همه اینها مدیون و مرهون انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی هستند. بعدها وقتی بحث سوریه و عراق و حمله تروریست‌ها مطرح شد، سیدعباس موسوی كه مؤسس لشکر زینبیون است اهداف شهید عارف حسینی را در قالب لشکر زینبیون عملی كرده‌اند.


منبع: روزنامه جوان

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین