• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • دوشنبه 1396/08/08
  • تاريخ :

جای خالیِ قیصر

معلم شدن سخت است و معلمِ شاعر بودن، سخت تر.قیصر امین پور جزو دسته دوم بود. حتی با کمی اغراق می توان گفت:معلمی اش بر شاعرانگی اش غلبه می کرد.

 
قیصر امین پور
حکایت اینکه دوست داشتی از او یاد بگیری تا شعر بخوانی،ستایش نیست، واقعیت روشن نسلی است که در همنشینی با استاد، شعر آموخت و از لابلای واژه ها، درس زندگی. حالا یک دهه بعد از مرگِ قیصرِ ادبیات، هنوز هم کسانی پیدا می شوند که عاشقش شوند بدون آنکه او را دیده باشند.

قطار می رود


تو می روی
تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
وهمچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام !

حالا درست ده سال می شود که قطار شعر نوجوان رفته است و ایستگاه نوجوانی ام خالی است. همه چیز به آن صبح یک روز نوبهاری، روزی از روزهای اول سال بر می گردد. تماشای ویترین دکه های مطبوعاتی برای بچه های دهه شصت همان لذتی را داشت که تماشای ویترین یک کتابفروشی در بزرگترین مگامال پایتخت برای نسل امروز.
میان اندک مجلات آن روزگار، جلد مجله ای خودنمایی می کرد از خانواده سروش که شاید برای اولین بار پسوند نوجوان را یدک می کشید.

سروش نوجوان، ماهنامه ای ادبی هنری بود که قیصر و یارانش از  فروردین 1367 با روانه پیشخوان مطبوعات کردند. ماهنامه ای که با سبکی نو، توانست نسلی جدید از نویسندگان و شاعران را در بین خوانندگان نوجوان پرورش دهد.

تاثیرگذاری سروش نوجوان و در راس آن قیصر بر ادبیات نوجوانانه آن روز به حدی بود که  چندین نسل از شاعران و نویسندگان و روزنامه نگاران امروز عرصه فرهنگ و هنر کشور با الهام و تعامل با وی نامی و نام آور شده اند.

نام هایی چون قیصر امین پور، محمدرضا سرشار، فریدون عموزاده خلیلی، بیوک ملکی و …هر ماه در شناسنامه سروش نوجوان درج می شد که مهمترین راز موفقیت شان توجه جدی به نوجوانان اهل قلم بود.

اما قطار عمر فرزند خلف قیصر به هجده نرسید و در آستانه سال 86 از انتشار جا ماند. هرچند که خود قیصر هم چند ماه بعد همه دوستانش را جا گذاشت و ایستگاه شعر نوجوان خالی ماند.

تکلیف استاد، پس از دستور زبان عشق

 
دست عشق از دامنِ دل دور باد!
می توان آیا به دل دستور داد؟

می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد

 
آخرین تکلیف قیصر امین پور درمرداد 86 منتشر شد. شعرهای دهه هشتادی قیصر که به تعبیری محصول دوران بیماری او پس از آن تصادف وحشتناک بود. دفتر شعری که به قول خودش قرار نبود، آخرین کار او باشد اما دست تقدیر « دستور زبان عشق» را دفتر پایانی هنرِ شعری او در این عصر قرار داد.

کتابی که خیلی زود به چاپ دوم رسید و حالا بعد از یک دهه، بیش از پانزده بار منتشر شده است. امین پور اهل حضور در نشست های آنچنانی نبود و فروتنانه از ستایش هایی که درباره او شعرهایش می شد، می گذشت. اما چه شده بود که در نشست دستور زبان عشق شرکت کرد؟ شاید چیزی می دانست که دیگران از درک آن عاجز بودند. گاهی آدمی خاطراتی را فراموش می کند که دیگران از یاد نمی برند،حتی اگر شاعر باشند. اما بعید است قیصر خاطرات خوبش را از یاد برده باشد. من با جسارت می گویم، استاد آن قدر فروتن و متواضع بود که حتی از تکرارِ خاطرات و ستایش ها هم خودداری می کرد. گویی بر خلاف رسمِ رایج این زمانه، نمی خواست از آنها پلی بسازد برای آینده.

در روزگاری که یک عکس سلفی با استاد تمامی چون شفیعی کدکنی برای برخی توشه ای است برای کسب روزی بیشتر یا تفاخری است بر اهل ادب، امین پور سی سال پیش از انتشار دستور زبان عشقش، حکمی از شفیعی کدکنی گرفت که برای شاعر امروز در خیال هم نگنجد.

روزی که امین پور دفترشعرچهل برگی اش را برای خواندن و کسب نظر شفیعی کدکنی به او می سپارد و پاسخ می نود که: «همين جا بمان و تكان نخور كه به شعر دست يافته‌اي. فقط كمي اگر لازم است آن را شسته و رفته‌تر كن.»

 و شاعر« آینه های ناگهان»، سی سال برای شسته و رفته تر کردن شعرش می کوشد. دستور زبان عشق همان شعر شسته و رفته ای است که شفیعی کدکنی از امین پور می خواسته.حالا گویی تکلیف، استاد انجام شده و ماموریت تمام شده. سه ماه بعد دفترِ عمر قیصر بسته می شود اما دفتر عشقش باز می ماند تا ده سال بعد یعنی امروز، نسلی که او را ندیده و درک نکرده،عاشق او باشند.

شاعر چند وجهی


قیصر امین پور، شاعری خلاق وبرجسته به تعبیر رهبر انقلاب، که درگذشت او آرزوهایی را خاک و راه فتح قله های شعر را هموار کرد.
شاعر انقلاب، شاعر جنگ، شاعر کودک و نوجوان، نسبت هرکدام با قیصر و شعرهایش روشن است. هم گزاره های انقلاب در شعرش هویداست.

شاعر جنوب، جنگ را از یاد نمی برد. شاعری که دردِ جنگ و مفهوم خاک وطن را درک کرده باشد. برای او زمان معنا ندارد. شعر جنگ را باید در وانفسای آن سرود نه پس از صلح. شعری که حماسه ساز باشد نه حماسه سوز. گلوله های داغ، تن را پاره پاره می کنند اما واژگان شعرجنگ، اندیشه های مسموم ومذموم را. قیصر در همان سال های شروع جنگ یعنی سال 59 از دزفول می گوید شهری که نماد مقاومت و ایستادگی است.

مى‌خواستم
شعرى براى جنگ بنویسم‎
دیدم نمى‌شود‎
دیگر قلم زبان دلم نیست‎
گفتم باید زمین گذاشت قلم‌ها را‎
دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست‎
باید سلاح تیزترى برداشت ‎
باید براى جنگ‎
از لوله تفنگ بخوانم

شاعر گل ها همه آفتابگردانند، شعر نوجوان را از یاد نمی برد. همانطور که نوجوان ها او را از یاد نمی برند. مگر می شود شاعرظهر روز دهم، چشمه، مثل رود بی‌بال پریدن و «به قول پرستو را فراموش کرد. حتی اگر بخواهی هم نمی شود. منظومه های او نه فقط در کتاب و مجلات بلکه در کتاب مدرسه هم آمده تا سالی چند بار عنوان قیصر امین پور را بالای درسی که با شعر آغاز می شود، تماشا کنی. قبصری که وقتی می خوانی اش، نمی شناسی اما وقتی بزرگ تر می شوی و تصویر شاعر مدرسه را می بینی انگار سال هاست که او را دیده ای.

باز آمد بوی ماه مدرسه
بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه ِ مهر ، ماه ِ مهربان
بوی خورشید پگاه ِ مدرسه

از میان کوچه های خستگی
می گریزم در پناه مدرسه

باز می بینم ز شوق بچه ها
اشتیاقی در نگاه ِ مدرسه

زنگ تفریح و هیاهوی نشاط
خنده های قاه قاه مدرسه

باز هم بوی باغ را خواهم شنید
از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشید
سرخ بر تخته سیاه مدرسه

شاعر انقلابی فقط به سیاست ختم نمی شود. هر آنکه از دردها و رنج های بشر سخن بگوید، انقلابی است. قیصر در میان شاعران معاصر بیش از دیگران با مفهوم و واقعیت دردها و رنج ها در زندگی هنری و اجتماعی خود درگیر بوده. غایت او از این مواجهه بدون شک توجه به انسان و انسانیت بوده است.

قوم و خویش من همه،از قبیله ی غمند

عشق خواهر من است،درد هم برادرم

سالها دویده ام از پی خودم،ولی

تا به خود رسیده ام،دیده ام که دیگرم

در به در به هر طرف،بی نشان و بی هدف

گم شده چو کودکی،در هوای مادرم

از هزار آینه تو به تو گذشته ام

می روم که خویش را با خودم بیاورم

با خودم چه کرده ام؟من چگونه گم شدم؟

باز می رسم به خود،از خودم که بگذرم

دیگران اگر که خوب،یا خدا نکرده بد

خوب، من چه کرده ام؟ شاعرم که شاعرم!

راستی چه کرده ام ؟ شاعری که کار نیست

کار چیز دیگریست ، من به فکر دیگرم

آری! آنچه از قیصر امین پور و شعر هایش می دانیم مثل قطره ای در دریاست. از آثار او می توان صدها کتاب، مقاله و پایان نامه تحلیلی و توصیفی استخراج کرد. خرده یاددات هایی چنین، تنها ادای دِینی است به ساحت شاعرِ بی ریایی که دیگر در بین ما نیست.

وبگردی

UserName