وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017

تقوا و آرامش روحی

تقوا یعنی بندگی خدا و طاعت الهی. یکی از برکات تقوا آرامش و خوشی و راحتی است. خدا می فرماید من با متقین هستم هوای آن ها را دارم بهترین برکات و آرامش را به آنها می دهم.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
 تقوا و آرامش روحی

تقوا و آرامش روحی

تقوا موضوعی است که در قرآن و روایات ما رویش بسیار زیاد سفارش شده است و در جای جای قرآن، جای جای روایات اهل بیت علیهم الصلوة و السلام اول وصیت و مهم ترین وصیت همین وصیت است خدای مهربان می فرماید در قرآن «وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیَّاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ» (نساء/131) به همه ی کسانی که قبل از شما امت های گذشته آمده اند که صاحب کتاب بودند و همچنین به شما وصیت می کنیم به تقوا یعنی بندگی خدا و طاعت الهی، در جای جای نهج البلاغه وصیت های پیغمبر اهل بیت همه وصیت به تقوا است، علماء بزرگان اساتید اخلاق معمولاً خدمتشان شاگردان مشرف می شوند یا ارادتمندان مهم ترین سوژه ای که رویش مانور می دهند وصیت به تقوا است یعنی اگر این باشد همه چیز است. همین یک کلمه. جامع همه ی خوبی هاست. روایت زیبایی در کافی شریف است خدای متعال به حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام فرمود که یا موسی اِذا قُطِعتُ رَضیتُ وَاِذا رَضیتُ بارَکتُ وَلَیسَ لِبَرکتی نَهایه ای موسی هر وقت کسی من را فرمان ببرد اطاعت شوم با فرمان من کسی تقوا پیشه کند راضی می شوم از او و هر کس هم که تقوا پیشه کرد از او راضی شدم به او برکت می دهم وَ لَیسَ لِبَرَکتی نَهایة برای برکت من هم اندازه ندارد وقتی خدا بخواهد در برکت و لطف و عنایت را باز بکند به عمر ما به مال ما به جان ما به نفس کشیدن ما به حرکات ما گاهی می بینید یک کلمه آدم می گوید یک جمعی هدایت می شوند گاهی می بینید درآمد کم است اما منشأ خیر و برکت می شود یعنی پول با برکت است زندگی با برکت است بعضی مواقع می بینید وسایل خیلی زیاد است اما خوشی نیست، آرامش نیست، همه اش چاله باید کنده شود بیراهه خرج شود خیلی مواقع ها وقت ها بی خودی تلف می شود اما افرادی هستند در وقت کم فرصت کم کارهای بزرگ می کنند. مرحوم آیت الله زنجانی رضوان الله تعالی علیه پدر آیت الله شبیری زنجانی که الآن از مراجع هستند، مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی که مرحوم آیت الله بهاء الدینی با ایشان خیلی رفیق و دوست بودند با حضرت امام هم خیلی دوست صمیمی بودند حضرت امام خیلی به ایشان ارادت داشتند و در بیست سال مرحوم آیت الله بهاء الدینی می فرمودند من همراه این بزرگواران بودم یک بار ندیدم امام از ایشان جلو بیفتد، ایشان یک موقعی فرموده بودند من از حرم صبح می آمدم نماز جماعت و زیارت بر می گشتم تا صبحانه آماده شود ده دقیقه پنج دقیقه طول می کش،د من گفتم از این پنج دقیقه، ده دقیقه استفاده ببرم، بیکار نباشم بحث های مفصل احکامی که بین مرد و زن فرق است جامع الفروع بین مرء و المرأة بحث های این طوری شبیه این را نوشته اند در احوالشان مفصل این ده دقیقه های کنار هم قرار می گیرد، یک کتاب می شود یک مبحث علمی می شود خیلی گره گشا می شود، می خواهم عرض کنم آن هایی که تقوا برایشان حاکم است عمرشان نفسشان جانشان با برکت است این کلام خداوند متعال است به حضرت موسی که اِذا اُطِعتُ رَضیتُ وَاِذا رَضیتُ بارَکتّ من هر وقت فرمان من برده شود اطاعت شود من راضی می شوم اگر از کسی راضی شدم برکت می دهم و برکت من هم اندازه ندارد به یکی می گویند این قدر حقوق می دهیم اما به کسی می گویند چک سفید یعنی اندازه ندارد و لذا شما ببینید بزرگان یا شخصیت هایی که تقوا در زندگیشان خیلی حاکم بوده است نوشته هایشان کتاب هایشان درس هایشان شاگردهایی که تربیت کرده اند یا کاسب هایی که با برکت بوده اند چقدر خیر به دیگران رسانده اند چقدر گره گشایی کرده اند یک موقعی یکی از بزرگان فرمودند من یک مسجدی رفتم این را عرض می کنم فکر نکنید حتما آدم باید عالم باشد یا ثروتمند باشد اگر زیر سایه تقوا ما آمدیم خیر و برکت هم به سر ما می ریزد، فرمودند من یک مسجدی در محلی رفتم منبر از منبری های معروف و سرشناس است ولی دیدم در آن مسجد حال و هوای عجیبی است یعنی روحانیت و معنویتش خیلی زیاد است ما خیلی مسجد رفتیم زینت کاری شده اما آن روحانیت و معنویت را حس نمی کنیم در آن مثلاً می گفت صحبت که می کردم خیلی اثر گذار بود روضه که می خواندم خیلی مردم گریه می کردند حس خوبی به ایشان منتقل می شد خود امام جماعت مردم گوینده همه به وجد می آمدند مثل این که آدم می رود مشاهد مشرفه کنار قبر اهل بیت یا جمکران یک احساس خاصی دارد این مسجد هم غیر مسجد های دیگر بود پرسیدم چرا این مسجد یک حال و هوای دیگری دارد، به من گفتند حاج آقا این مسجد بانی اش بانی عجیبی بوده است یک خانمی بوده آذری زبان، ایشان در آذربایجان زندگی می کرده مشکلاتی برایش پیش آمده خانواده اش از دنیا رفتند تنها شده می رفته در خانه ها کار می کرده، آن جا نتوانسته درست زندگی کند آمده تهران در خانه های مردم کلفتی می کرده، دیده چون همسر ندارد اولاد ندارد باقیات صالحات ندارد از دسترنج زحمات خودش که زن خیلی پاک و عفیفی بوده خرد خرد پول جمع کرده زمین را خریده نم نم این مسجد کوچک را ساخته ممکن است یک خانمی که هیچ در ظاهر چیزی ندارد ولی از دسترنج و زحماتش که کسب حلال اندر حلال اندر حلال است آمده یک مسجد کوچکی ساخته منشأ چقدر خیر و برکت شده صدقه ی جاریه یعنی ده ها سال صد ها سال این جا نماز می خوانند دعا می خوانند ذکر می گویند انسان خیلی مواقع اولاد هم دارد پول دارد اما هیچ کدام از این ها برایش مایه خیر نشود. وقتی آدم در مسیر بندگی و تقوا قرار بگیرد خدا می گوید من هم راضی می شوم هم برکت به عمر و مال و جانت می دهم، آن طرفش هم عجیب است که خدای مهربان می فرماید دنبال همان حدیث وَ اِذا عُصیتُ غَضِبتُ وَ اِذا غَضِبتُ لَعَنتُ وَ لَعنَتی بَلَغَ السّابِع مِنَ الوَری فرمود وقتی هم که نافرمانی می شوم و معصیت من را می کنند من غضب می کنم و وقتی غضب می کنم لعن می کنم یعنی او را از رحمت خودم دور می کنم و لعن من هم گاهی تا هفت طبقه اثر می کند یعنی تا هفت پشت ممکن است اثر منفی داشته باشد این است که انسان ریزترین مسائل اگر کار خیر است مستجب است واجب است ترک نکند کوچک نشمارد ما این قدر روایت داریم گاهی عمل های کوچک و پیش پا افتاده را خدا می گوید من از تو راضی شدم. من معتقدم خیر و شر تولید دارد یعنی دائماً خیر می زاید شر هم می زاید، آدمی که معتاد می شود با یک نخ سیگار شروع می کند اما این شر ادامه پیدا می کند یکی دیگر تعارفش می کند یا خودش هوس می کند و این تکثیر می شود، زیاد می شود، تولید دارد خیر هم همین طور است یک وقت آدم صدقه می دهد طرف دعا می کند این دعا باعث می شود که بلا ها دفع شود دوباره برکت رزق و روزیمان زیاد می شود دوباره ما صدقه بیشتر می دهیم بیشتر دعا می کنند این همین طور تولید دارد این است که انسان باید مواظب باشد ریزترین مسائلی که در آن نهی شده کوچک نگیرد دست کم نشمارد مثلاً این هم روایت عجیبی است ما در روایت داریم برادر های حضرت یوسف علی نبینا و آله و علیه السلام بر اثر حسادت که به خدا پناه می بریم از حسادت که روایت هم داریم کم کسی خالی از حسادت است، مومن کامل پیغمبران امامان از حسادت خالی اند که خیر دیگران را مثل خودمان از دیگران بخواهیم رقیبمان زمین می خورد خوشحال نشویم این در کمتر کسی است در برادر های حضرت یوسف در حد اعلی بوده به قصد از بین بردن برادر که پدر متوجه او است و به او محبت می کند به قصد از بین بردن برادر، برادر را بردند تفریح قصدشان این بود برادر را بکشند حسادت آدم را به کجاها می رساند پسرهای پیغمبر بر اثر حسادت لقمه ی حلال تربیت صحیح، اما اولاد ناخلف چه کار می کند خواباندن حضرت یوسف را سرش را از بدن جدا کنند یک برادری داشت حضرت یوسف علیه السلام یک کمی جلوی شر و گناه را هم هر چقدر هم بگیری غنیمت است و خیر را هر چه اضافه کنی غنیمت است این جا دلش تکان خورد دید تاب این که خون از گردن برادرش جاری شود طاقت نمی آورد، به برادرانش گفت نه این کار را نکنید یک جوری که دور از چشم ما از دنیا برود برادر هستیم اذیت می شویم در خونش دست و پا بزنیم گفتند بیندازید در چاه یا می میرد یا یکی می بردش هم باعث شد که از کشته شدن نجات پیدا کند حتی آن ها گفتند نه ممکن است زنده بماند بعد باعث دردسر شود گفت نه اگر او را بخواهید بکشید من می روم به پدر می گویم که کار شماست این سفت ایستاد برادر را نگذاشت بکشند سر از گردن جدا کنند روایت داریم خدا به خاطر همین اندازه که جلوی قتل برادر را گرفت خدا نسل نبوت را در ایشان قرار داد، اسمش لاوی بوده لاوی بن یعقوب خدا نسل پیغمبری را در او قرار داد این است که در هر کار خیری مواظب باشیم عقب نیفتیم کوتاه نیاییم آن طرفش هم چون انبیاء ریزترین مسائل را به آن ها گیر داده حضرت یوسف علی نبینا و آله و علیه السلام با این که پیغمبر بوده خیلی هم مراتب و درجات داشته ولی در روایت داریم که وقتی که عزیز مصر شد و از زندان رهایی پیدا کرد و تعبیر خواب پیدا کرد یک نفر بر اثر زندان رفتن و حوادث خیر پیش آمده یک کشور را نجات داد و مملکتی را از کفر نجات داد هدایت کرد از قحطی نجات داد از بحران ها نجات داد و عزیز شد چقدر برکات در آن بود چون نافرمانی نکرد خودش را آلوده به زلیخا نکرد خودش را آلوده به ناپاکی نکرد خدا چه برکتی به مملکت داد. برای همین حضرت یوسف علیه السلام انبیاء ترک اولیاء ریز داشتند حضرت یوسف علیه الصلوة و السلام وقتی عزیز مصر شد برادرها او را شناختند و خودش را معرفی کرد پیراهنش را فرستاد پدرش حضرت یعقوب علیه السلام بینا شد و دعوتشان کرد که بیایند برای دیدن او، حضرت یوسف علیه السلام عزیز مصر بزرگ مصر با اعیان و انصار و این ها آمد به استقبال پدر. پدر پیری که مدت ها پسر را ندیده آن قدر از فراغ پسر گریه کرده حقش بود حضرت یوسف این برنامه ها رسومات و تشریفات را بگذارد کنار بزند همه را برود با استقبال پای پدر دست پدر را ببوسد، آن شئونات حکومتی را شاید مناسب نبوده رعایت کرد دیر پیاده شد دیر رفت به استقبال پدر و آن حالت که نهایت خضوع و خشوع را باید پیاده کند را نکرد یک کمی تأمل کرد و دیر کرد که این شئونات حفظ شود حدیث داریم جبرئیل آمد دست حضرت یوسف علیه السلام را فشار داد نوری رفت بیرون فرمود می دانی این چه نوری است؟ این نور نبوت بود در نسل شما دیگر پیغمبری نخواهد آمد لذا بچه های حضرت یوسف هیچ کدام پیغمبر نشدند، می خواهم عرض کنم ریزترین کار خیر را مواظب باشیم ترک نشود و ریزترین شرم، گناه و بدی را دست کم نگیریم لاوی پیغمبر را نبود به خاطر این که جلوی قتل را گرفت نسل نبوت آمد در اولاد او حضرت یوسف پیغمبر چون یک ذره دیر احترام کرد پیغمبری از نسلش برچیده شد. خیلی وقت ها ما چقدر ساده از کنار این نکات رد می شویم کارهای خیر که کوچک هستند و ساده از کنارشان رد می شویم یا کار شر متقابلا

گاهی با یک راهنمایی با یک تذکر با یک دلسوزی. ما حدیث داریم شاخه پدر آمده بیرون به چشم و سر و صورت افراد گیر می کند سنگی سر راه مردم است، خاری وسیله­ای لغزندگی این ها را کسی به قصد خیر رساندن به دیگران بر می دارد، من محور و خود محور نباشیم کسی که خیر به دیگران می رساند خدا می گوید من به تو برکت می دهم حد هم ندارد برکت من به خاطر همین عاقبت بخیر می کنم. در روایت داریم پس نکته اش همین است اگر یک شاخه­ای را از سر راه بردارید اهل بهشت می شوید. بله چون خیر به دیگران می رسانید دلسوزی می کنید از خودتان می گذرید. بهشت جای کسانی است که از من آمده اند بیرون. این آمد بیرون این هم برکت می آورد دعای خیر دیگران برایش زیاد می شود لذا فرمود برکت من اندازه ندارد نهایت ندارد. یکی از برکات تقوا آرامش و خوشی و راحتی است که ایت ارامش گم شده ی همه است، مال و ثروت منهای فرمان خدا و اطاعت آرامش نمی آورد، خوشی نمی آورد، انسان نگران است نگران آینده است چطور حفظ بکند چطور جمع بکند چطور تقسیم بکند چطور پخش بکند چطور دوباره در بیاورد اما اگر کسی اعتمادش به خدا شد با خدا بود با خدا زیست سوره ی مبارکه ی بقره «فَمَن تَبِعَ هُدَای فَلَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلَا هُمْ یحْزَنُونَ» (بقره/38) خدای مهربان می فرماید دغدغه ی شما به قول من باید اطاعت من باشد، متابعت من باشد، کسی که حرف من را گوش می دهد من کاری با او می کنم خوف و حزنش برداشته شود، یعنی من فرمان خدا را بردم آن چیزی که انجام وظیفه بود انجام دادم هر چه می خواهد بشود خدا از من راضی است چهارده معصوم راضی اند انبیاء راضی اند همه ی خوب های عالم راضی اند؟ تمام من دیگر دغدغه ای ندارم «فَمَن تَبِعَ هُدَای فَلَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلَا هُمْ یحْزَنُونَ» این نفی نکره در سیاق افاده ی عموم می کند یعنی همه ی خوف ها را بر می دارم نمی گوید خوف خاص، همه ی ترس ها را بر می دارم مشکل ما این است که حرف خدا را گوش نمی دهیم خدا می گوید اگر تو حرف من را گوش می دهی من خوف و حزن و دغدغه و استرس و اضطراب و سرخوردگی و سردرگمی همه ی این ها را صفر می کنم. این ها چون متوجه نمی شوند، یعنی واقعاً همه ی خوف ها را از بین می برد یعنی اگر در گودی قتلگاه هم است دلش آرام آرام است روایتی است که اکثر مقاتل نقل کرده اند راوی می گوید هر چه قدر به شهادت نزدیک تر می شد حضرت صورتش برافروخته تر می شد و آثار بشارت و خوشی در وجودش ظاهر بود، بله ظاهر قضیه خیلی تلخ بود باطنش خیلی رِضاً بِرِضاک تَسلیماً لامرِک بر افروخته تر می شد شاد بود حتی در برخی نقل ها است به صورت قاتلش تبسم کرد و گفت که بیا من از تو شفاعت کنم آب بده تا از تو شفاعت کنم اما او قبول نکرد در هر صورت می خواهم بگویم ممکن است به ظاهرش ابتلائات باشد اما در درونش خوف و حزن برداشته می شود. انجام وظیفه ملاقات خدا. چرا اصحاب امام حسین شوخی می کردند چرا در رفتن به میدان سبقت می گرفتند. لذت می بردند کیف می کردند روایت است. نکته اش همان تکلیف و عمل به تکلیف است. یا بچه های جبهه ما فراوان دوستانی که بوده اند می گویند شب عملیات مثل این که شب عروسی است خوشحال بودند، لذت می بردند، کیف می کردند، از دنیا کنده شده اند کیف می کرده اند اگر واقعاً انسان فرمان خدا را ببرد حرف خدا را اطاعت بکند «فَلَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلَا هُمْ یحْزَنُونَ» آینده و گذشته خوف و حزنش برداشته می شود. یکی از برکات بسیار مهم تقوا این است که انسان انس و ارتباط با خدا پیدا می کند، یعنی خدا می گوید این آیه در قرآن تکرار شده حتی در سوره ی توبه دو بار نزدیک هم تکرار شده آیه ی 36 و 123 سوره ی مبارکه برائت یا توبه است «وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّـهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ» (توبه/36) خدای بزرگ با چه کسانی است؟ معیت اش با چه کسانی است؟ به معنی مطلق با همه ی خلق است، با همه ی موجودات اما با آن هایی که حمایتشان می کند تحت تکفل می گیرد در کنف خودش نگاهشان می دارد مواظبت می کند آن ها را به مقصد واقعی می رساند با آن ها چه است؟ پذیرایی خصوصی با آن ها است با همه ی خلق و موجودات است خدا کسی از خدا نمی تواند جدا شود «لَمْ یلِدْ وَلَمْ یولَدْ» (اخلاص/3) نه کسی از خدا جدا شده و نه خدا از کسی، خدا می گوید بدانید این موضوع مهمی است با همه ی برکات و خیرات با چه کسی هستم؟ «أَنَّ اللَّـهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ» خدا می فرماید من با متقین هستم هوای آن ها را دارم بهترین برکات را به آن ها می دهم، یا این آیه هم خیلی آیه ی زیبا و عالی است مثل همه ی آیات «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ، فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیک مُّقْتَدِرٍ» (قمر/54-55) خیلی آیه ی جذابی است، اهل تقوا را خدا در باغستان هایی قرار می دهد، نهر ها جاری است البته بدن ما ظاهر ما بعداً به آن ها می رسد ولی اگر با تقوا زندگی کنیم در درون ما باطن ما این انهار هویدا می شود، اولیاء خدا واقعاً آن آرامش را حس می کنند آن جنات تجری را ممکن است درک بکنند مرحوم علامه طباطبایی یک موقع فرموده بودند من مشغول یک کاری بودم حورالعینی در مکاشفه در بیداری آمد خیلی هم به من التماس می کرد ولی من انسی داشتم به قرآن یا حدیث یا چیزی حیفم می آمد که آن انسم را از دست بدهم، یعنی حتی در دنیا هم ممکن است پرده ها برود کنار یک چیزهایی به آن ها نشان بدهند غیر از این که در درونشان آن خوشی و راحتی است ««إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ» نه جنت، جنات باغ ها و «فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیک مُّقْتَدِرٍ» یعنی در جایگاهی که جایگاه صدق و راستی است در نزد پادشاهی که قدرتمند است نه مالک، ملیک است مقتدر است، هر چه بخواهی در اختیارت می گذارد ما نمی خواهیم آن آرامش مطلق؟ خوشی مطلق؟ راحتی مطلق؟ در جوار خدا با خدا بنشینیم می گوید با خدا می نشینی، اگر انسان راست و حسینی واقعاً با دیگران تا بکند کلک نزند، حقه بازی نکند، حیله بازی نکند، خدا می فرماید در نزد خودم جایش می دهم، هر چه هم بخواهی به تو می دهم هر چه اراده کنی برایت حاضر می کنم هر چه خوشی بخواهی به تو می دهم. و این روایت زیبایی که اگر انسان بر اثر اطاعت و تقوا می تواند هم همنشین خدا شود و هم همنشنی پیغمبر و اهل بیت شود این خیلی موضوع مهمی است. بنده فکر نمی کنم چیزی در عالم هستی بالاتر از رضایت خدا و همنشینی خدا و همنشینی چهارده معصوم علیهم السلام داشته باشیم. این روایت زیبایی که بسیاری از مفسرین نوشته اند شأن نزول هم درباره ی همین داستان نازل شده. محدث قمی در سفینه کلمه ی ثوبان که پیغمبر عظیم الشأن صلی الله علیه و آله و سلم یک غلامی داشتند به نام ثوبان کانَ شَدیدُ الحُبّ لِرَسولِ الله صلی الله علیه و آله و سلم خیلی عاشق پیغمبر بود خیلی شیفته ی پیغمبر بود خیلی پیغمبر را دوست داشت محبت پیغمبر و اهل بیت هم ریشه ی اسلام است خود حضرت فرمود حُبّی وَ حُبّاً اَهلَ البَیت اَساسَ الاسلام ریشه و سرمایه ی اصلی اسلام محبت پیغمبر و اهل بیت است، امام باقر علیه السلام فرمودند محبت خدا و محبت دوستان خدا یک بزرگی فرمودند غیر از محبت خدا و آن چه وابسته به خدا است متعلَق خدا است غیر از محبت خدا و دوستان خدا هر چه است باید کف دست بگذاری فوت کند برود و می رود هم رفتنی ها می رود ماندنی ها می ماند ماعندکم ینفد آن تعلقات غیر خدایی همه اش بریده می شود قطع می شود ولی آن چه که مال خداست جاودانه می ماند. غیر محبت خدا و دوستان خدا هر چه باشد باید ببری قطع نکنی هم خودش قطع می شود. جبرئیل هم به پیغمبر عرض کرد که یا رسول الله احبب من شد فانک مفارقه هر کسی را می خواهی دوست داشته باشی دوست داشته باش اما جدا می شود آن چیزی که جدا نمی شود خداست و اولیاء خدا که جدا نمی شوند. ثوبان شدید الحب رسول الله بود خیلی پیغمبر را دوست داشت و خدمتگزار هم بود واقعاً خدمت می کرد غلام و برده آن زمان بوده برای عزیزانی که در این زمان زندگی می کنند برایشان خیلی سنگین نیاید که غلام برده. در جنگ ها اسیر می شدند اسلام قوانین زیادی می گذاشت آزاد شوند الآن غلام و برده نیست. با یک بهانه هایی کسی روزه را عمداً بخورد، قسم ناحق بخورد، فلان کار را بکند به همسرش آزار برساند، تهمت بزند به بهانه هایی این ها آزاد می شدند آن زمان بوده برده و غلام و کنیز بوده حق و حقوق آن ها را رعایت می کردند بسیاری از مادران امامان ما کنیز بودند یعنی کنیز بودن عار نبوده امام می بخشید به افراد یا می بخشید به فرزندش امام هادی علیه السلام کنیز نرجس خاتون را خریدند و بخشیدند به امام عسکری علیه السلام از ایشان امام زمان علیه السلام متولد شد، مادر های خیلی از امامان ما کنیز بودند دارای مقامات بسیار بالایی بودند. راه حلال شدن این بود که یا ازدواج بکنند یا کنیز را بخرند یا ببخشند به یک کسی و البته این ها در طول زمان آزاد شده اند، کم کم بساطش برچیده شد. اما در جنگ که اسیر می شدند یک راه حل آزاد شدن این ها بود. برده بود، کنیز بود. همه ی امامان ما هم غلام داشتند هم کنیز داشتند پیغمبر ما هم همین طور. حق و حقوق این ها را رعایت می کردند اجحاف نمی کردند این هم یکی از غلام ها بود، برده بود، عبد بود، خدمت پیغمبر کار می کرد، در سطح ظاهری سطح پایینی بوده است ولی خیلی پیغمبر را دوست داشت یک بار پیغمبر خدا دیدند این رو به لاغری است مثل این که گرفتاری مریضی دارد جسمش خیلی تحلیل رفته لاغر شده است یک بار فرمودند که مشکلت چه است داری لاغر می شوی ضعیف شدی؟ عرض کرد یا رسول الله یک فکر یک خیال من را آن قدر ناراحت کرده افسرده ام کرده. فرمودند چه فکری؟ عرض کرد من در دنیا به شما خیلی علاقه دارم الحمدلله در خدمت شما هستم خیلی هم خوشحالم ولی این که من یک روزی از دنیا خواهم رفت و بین من و شما فاصله می افتد اگر خدای نکرده العیاذ بالله به قول من اهل جهنم باشم که دیدار برای ابدیت است اگر هم اهل بهشت باشم بهشت درجات متفاوتی دارد حدیث داریم درجه ی پایین تا پالا یک تا دو از زمین تا آسمان فاصله است خیلی فاصله دارد درجات بهشت، یک کسی در سطح پایین است یک کسی آن بالا با انبیاء می نشیند من کجا شما کجا؟ گیرم من غلام هم با تقوا بودم بردند بهشت ولی من پایین بهشت شما سید انبیاء آن بالای بهشت من کجا دستم به شما می رسد؟ در هر صورت بین ما فاصله می افتد. غصه­ای از فراغ بدتر در عالم نداریم فراغ محبوب و حبیب. پیغمبر خدا تأمل کردند معمولاً این جاها از فطرت و حقیقت سوالی می شد حضرت منتظر می شدند از بالا جواب بیاید این آیه ی مبارکه نازل شد «وَمَن یطِعِ اللَّـهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَـئِک مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّـهُ عَلَیهِم مِّنَ النَّبِیینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِک رَفِیقًا» (نساء/69) خدا با هیچ کس فامیل نیست فرمان ببریم اطاعت کنیم حرف گوش دهیم آن چیزی که در توانمان است آن مقداری هم که گیر می کنیم باید از خدا کمک بخواهیم راه های رسیدن به تقوا را هم باید بپردازیم. آن چیزی که در توانمان است به کار ببریم اگر خدای مهربان در این آیه می فرماید اگر کسی فرمان خدا و رسول را ببرد حرف گوش بدهد یعنی عشق و محبت دارد کنارش هم اطاعت داشته باشد. در اطاعت میل و رغبت داشته باشد نه این که از اجبار و ناچاری بلکه مشتاق باشد اگر کسی فرمان خدا و پیغمبر را ببرد خدا او را با نبیین با صدیقین با شهدا با صالحین محشور می کند. صدیقین اوصیاء انبیاء هستند امامان معصوم هستند شهداء در راه خدا جانشان را داده اند و صالحین که افراد نیکوکار هستند یعنی همه ی خوب ها و بعد هم می فرماید این ها خوب رفقایی هستند «وَحَسُنَ أُولَـئِک رَفِیقًا» یعنی ممکن است بلال حبشی باشد عرض کردم این برده بودن که عار نیست که به بعضی ها برخورده بلال حبشی در دل پیغمبر و اهل بیت جا داشته ثوبان هم همین طور. این آیه برایش نازل شده تو با پیغمبر محشور می شوی آن بالای بهشت

بنازم به بزم محبت که آن جا * * * گدایی به شاهی مقابل نشیند

یعنی این محبت و پیوند و اطاعت که معمولاً کسی عاشق هم باشد حرف هم گوش می دهد

رشته ای در گردنم افکنده دوست * * * می کشد هر جا که خاطر خواه اوست

قطعاً بداند آن رشته ی تقوا که امیرالمومنین تعبیری دارند به رشته های ایمان و تقوا چنگ بزنید که شما را به خوشی و راحتی همیشه می رساند اگر رشته ی تقوا ما داشته باشیم و چنگ بزنیم به رشته ی تقوا قطعاً هم همنشین خدای متعال خواهیم بود و هم با پیغمبر و اهل بیت محشور خواهیم شد. چشم اندازی از برکات و آثار تقوا ترسیم شد. خیلی ها را مشتاق کرده بفهمند و یاد بگیرند و بدانند که چگونه می شود به این تقوا رسید که ان شاء الله به زودی به آن خواهیم پرداخت. در سایه سار تقوا همه ی این آثار و برکات شامل ما و خانواده و زندگی همه مان شود. این سمت خداست که با احترام تقدیم نگاه آسمانی شما می شود خیلی خوشحالیم که همراه شما هستیم خیلی ارادت داریم ان شاء الله زندگی شما منور به نور صلوات بر محمد و آل محمد باشد. خیلی ها منتظر هستید که از برکت ذکر صلوات بر محمد و آل محمد و آثار و فضائل آن برای ما گفته شود.

15 شوال شهادت حضرت حمزه سید الشهداء علیه الصلوة و السلام و ایام وفات حضرت عبدالعظیم حسنی است و بزرگداشت این دو بزرگوار حدیثی درباره ی حضرت حمزه علیه السلام که در رابطه با صلوات هم است عرض می کنم. پیغمبر عظیم الشأن صلی الله علیه و آله و سلم یک روز به اصحاب فرمودند که من دیشب عمویم حضرت حمزه و پسر عمویم جعفر طیار را خواب دیدم، که هر دو این بزرگوار شهید شدند، حضرت جعفر طیار برادر امیرالمومنین در جنگ موته به شهادت رسیدند و حضرت حمزه هم در جنگ احد که 15 شوال بود که باید این ایام را گرامی بداریم این خاطره ی مهم را. دو بازوی قوی پیغمبر بودند آن قدر قوی بودند تعبیری من دیدم خیلی جالب است حضرت امیر علیه السلام وقتی می بردند به مسجد که دستان مبارک حضرت را بسته بودند می فرمودند وا حمزتاه وا جعفراه یعنی حضرت حمزه کجاست؟ جعفر طیار کجاست؟ اگر این ها بودند کمکم می کردند به این جا ها کار گرفته نمی شد. غیورمند بودند و پا به کار. پیغمبر این دو بزرگوار را خواب دیدند فرمودند غذاهای متنوع بهشتی می خوردند غذا ها عوض می شد رطب و انگور و این ها البته پیغمبر خبر دارند برای این که ما متوجه شویم. خواب پیغمبر هم مثل وحی است مثل بیداری است هیچ شک و شبهه در آن نیست فرمودند از این دو بزرگوار سوال کردم در آن عالم افضل و برترین اعمال چه است؟ چون آن عالم شهود واقعی است لمس می کند می بیند عرض کردند: پدران ما و مادران ما به قربانت یا رسول الله، در این عالم برترین اعمال را ما یافتیم که سه چیز است یک چیزی که در این عالم کاربردش از همه بیشتر است صلوات بر محمد و آل محمد است همه ی بیننده ها هم صلوات میلیونی بفرستند که هدیه کنند به روح پیغمبر و چهارده معصوم که برکاتش بیشتر شود این تعبیر خیلی مهم است پیغمبر از این دو بزرگوار شهید که عمو و پسر عمویشان است می پرسند افضل و برتر اعمال چیست؟ می فرمایند یک: افضل اعمال صلوات بر پیغمبر و آل پیغمبر است، دوم ما یافتیم افضل اعمال در این عالم محبت پسر عمت علی بن ابی طالب علیه السلام است، که این هم واقعاً بزرگ­ترین زاد و توشه ای که آدم می تواند از این عالم ببرد محبت و ولایت امیرالمومنین علیه السلام طبق روایات بسیار زیاد که هیچ کسی از صراط نمی تواند عبور کند مگر با ولایت و محبت امیرالمومنین علی علیه السلام که در یک حدیث داریم هیچ پیغمبر و امامی به خدا نزدیک نشد الا به محبت این آقا، هیچ کس دور نشد جهنمی نشد الا به بغض این آقا، یعنی محک است، میزان است، صراط است، دومین چیز محبت مولا امیرالمومنین علی علیه السلام است و سومین چیز آب دادن به تشنه ها آب که می گوییم مطلق نوشیدنی است شربت است شیر است چایی است نوشیدن خود این ما گاهی غافل می شویم آب دادن کنار صلوات و محبت امیرالمومنین علی علیه السلام آمده. یعنی چه آب دادن یعنی در لیوان آب بریزیم تعارف کنیم بفرمایید آب؟ به مهمان ها آب می دهیم آب سرد کن در مدارس می گذاریم سر راه می گذاریم افراد تشنه­ای که در تابستان له له می زنند آب دادن به بندگان خدا. یک روایت را چند هفته قبل خواندیم که از اعمال ریز هم غفلت نکنید یک زن بدکاره ای خدا به او داده بود به خاطر این که یک حیوانی را در بیابان داشت از تشنگی تلف می شد لباسش را کند به کفشش بست به زحمت از چاه آب در آورد این حیوان را از تشنگی نجات داد خدا او را موفق به توبه کرد پایان کارش ختم به خیر شد، قصرش را پیغمبر در بهشت دیدند، این است که در کارهای زیر هم خدا برکت می دهد غافل نشویم آب دادن را گاهی در سفره ها می گذارید آب نمی گذارند نان نمی گذارند آب دادن به تشنه ها آب دادن به انسان ها به موجودات را خدا خیلی دوست دارد این معنی ظاهرش است معنی باطنش این است که افرادی که تشنه ی علم اند حقایق و معارف اند آن طرف هم داریم در روایت داریم ایتام آل محمد را دریابید مرحوم آقای دولابی باطن را اشاره می کردند می فرمودند سیراب کردن فقط به آب و غذای ظاهری نیست این هم افضل است قطعاً بالاتر است نگاه معرفتی هم داشته باشید این به عنوان افضل اعمال است روایت داریم جبرئیل گفت دوست دارم جزء بنی آدم باشم به خاطر این که آب بدهم به تشنه ها آب سرد کن می گذارند برای مردم یخچال و آب سرد کن می گیرند آن ها به خیر و نوایی برسند.

حضرت موسی و کوه طور

بعد از این که حضرت موسی علیه السلام هفتاد نفر از قومش را انتخاب کرد و به کوه طور برای ملاقات با خدای متعال برد و آن ها تجلی که خدای متعال کرد تاب نیاوردند بیهوش شدند از دنیا رفتند خود حضرت موسی هم بیهوش شد بعد دنبال این داستان خدای متعال نقل می کند که حضرت موسی این دعا را کردند «وَاکتُبْ لَنَا فِی هَذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَهِ» خدایا هم در دنیا برای ما زیبایی و حسنه بنویس هم در آخرت اولاً دعاهایمان را همیشه از خدای متعال جدی بخواهیم هم برای دنیا هم برای آخرت همیشه هم چیزهای خوب بخواهیم حُسن باشد در آن عاقبت بخیری باشد اگر هم دعایی که شک داریم بگوییم خدایا اگر رضای تو است اگر صلاح ما است این را قید داشته باشیم حسنه که بگوییم همه ی خوبی ها را شامل می شود، خدایا ما به تو برمی گردیم اگر هم خطایی کردیم اشتباهی کردیم چون از خدا ملاقات می خواستند خدا گفت شما طاقت ندارید ملاقات من را دنبالش می فرماید عذاب من محدود است به همه نمی رسد به آن هایی که خیلی مشکل دارند و خیلی قابل برگشت نیستند و عناد دارند می رسد هر کسی که من بخواهم و وضعش خراب است به آن ها اصابت می کند ولی رحمت من فراگیر است به همه ی موجودات می رسد، عذاب من به عده ی خاصی اصابت می کند ولی یک رحمت عام است که رحمانیت خدا همه ی موجودات را می رسد، آن برکتی که خدا در رحمت خاص گذاشته است ولی آن رحمت خاصی که من می نویسم قطعی می شود و همه را عاقبت بخیر می کند آن ها را می نویسم برای آن ها که با تقوا هستند، تناسب با بحث ما هم دارد فَسَاَکتُبُها سین دارد یعنی به زودی حتما این کار را می کنم کتب مثل کُتِبَ عَلَیکُمُ الصّیام یعنی قضا و قدر حتمی خدا است غیر قابل برگشت است خداوند بر خودش فرض کرده و قابل برگشت نیست افرادی که متقی هستند زکات می دهند واقعاً فرمان خدا را می برند ایمان می آورند خدا می گوید من قطعی کرده ام برای آن ها رحمت را قطعاً ثبت می کنم. ان شاء الله امیدواریم جزء همین دسته باشیم که رحمت خدا کتبی بشود قطعی بشود یعنی مهر و امضا شده است امضاء خدا را کسی نمی تواند رد بکند. در رابطه با تقوا که عرض کردیم هر کسی با تقوا باشد واقعاً با پیغمبر با خدا محشور می شود با اهل بیت محشور می شود مرد باشد زن باشد کوچک باشد در هر قشر و طایفه ای باشد یک روایت زیبایی محدث قمی در کلمه ی خَلَدَ نقل کرده خانمی بوده به نام ام خالد ابوبصیر می گوید محضر امام صادق علیه السلام بودم خانم وارد شد بعد از عرض سلام و ادب به امام صادق گفت: جانم به قربانت یعنی این قدر عرض محبت و ارادت می کرد من مشکل گوارشی پیدا کرده­ام در بدنم رفتم پیش اطباء آن ها به من گفتند باید آب جو مصرف بکنید آب جو مصرف کنی مشکل گوارشی ات برطرف می شود حضرت به او فرمودند چرا مصرف نکردی گفت آقا دین من را در اختیار شما است من اگر فردا خدا را ملاقات کردم خدا به من گفت چرا این را خوردی من می گویم امام جعفر صادق علیه السلام به من فرمود اگر هم مریضی­ام بدتر شد و گرفتاری پیدا کردم خدا بگوید چرا نخوردی بگویم امام صادق فرموده نخور من نوکر افراد که نیستم نوکر ولی خدا هستم نوکر شما هستم، می خواهم بگویم شما چه می فرمایید؟ فرمان خدا چه است؟ امام صادق از این خیلی خوششان آمد متن روایت این است که به ابابصیر که کنیه اش ابامحمد بود فرمودند چقدر این خانم خانم خوبی است چقدر قشنگ آمده دینش را از من می پرسد که فرمان خدا را می خواهد ببرد که من تحت فرمان شما هستم نه هوا و هوس و نه جو و جامعه و هر چه دیگران شوند. حضرت خیلی خوشحال شدند از این سوال و از این تسلیم بودنش فرمودند به خدا قسم یک قطره آب جو هم یا شراب هم به تو اجازه نمی دهم مصرف بکنی فرمودند اثر سوئش را وقتی متوجه می شود که نفست به حنجره برسد کسی که مبتلا به شرب خمر یا آب جو است موقع مردن بی ایمان از دنیا می رود ممکن است ایمانش از دستش برود خیلی خطرناک است. بله و گفتیم که در حرام هم شفاء نیست. و خدا در حرام شفاء قرار نداده حضرت نهی اش کردند که مبادا این کار را انجام بدهی. ان شاء الله این ایام هم متعلق است به حضرت حمزه سیدالشهداء فراموش نکنند و هم حضرت عبدالعظیم حسنی آن هایی که می توانند به زیارت قبرشان بروند زیارت این بزرگوار مانند زیات حضرت اباعبدالله علیه السلام است و بسیار مورد سفارش قرار گرفته ان شاء الله دور و نزدیک به زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی مشرف شوند.
منبع:حوزه نت
مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین