وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017

نقش شکرگزاری در برکت زندگی

هر گاه خدا اراده خیر به عده ای داشته باشد، اولاً عمر طولانی به آنها مرحمت می کند و بعد هم الهام شکر می کند که خود این شکرگزاری واقعاً نعمت ها را پایدار می کند و هم خیر و برکت و فایده هایش زیاد می شود. کسی که حمد و ستایش خدا را کرد، شکر خدا را بر جای آورد و این شکر و حمد بالاتر از نعمت است.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
 نقش شکرگزاری در برکت زندگی

موضوع اصلی بجث ما برکت در زندگی بود. عواملی که برکت در زندگی و عمر و مال و جان انسان می آورد. یکی از عوامل مهمی که خیر و برکت را به مال و عمر و جان می دهد، شکرگزاری نعمت ها است. در یک روایت زیبایی پیامبر(ص) فرمودند: «هر گاه خدا اراده خیر به عده ای داشته باشد، اولاً عمر طولانی به آنها مرحمت می کند و بعد هم الهام شکر می کند که خود این شکرگزاری واقعاً نعمت ها را پایدار می کند و هم خیر و برکت و فایده هایش زیاد می شود.» این نکته ظریفی است که در دعاهای قرآنی هم آمده است. «رَبِّ أَوْزِعْنی أَنْ أَشْکرَ نِعْمَتَک الَّتی أَنْعَمْتَ عَلَی» (نمل/19) این خود این شکر هم واقعاً نعمت بزرگی است که خدا باید به ما لطف و عنایت کند.

باز روایت زیبایی از امام هفتم(ع) است که فرمود: «اذا من حمد الله فقد شکر الله و شکر افضل من النعمه» فرمودند: هر کس حمد و ستایش خدای متعال را کند در واقع شکر خدا را به جای آورده است. یعنی یکی از راه های شکرگزاری حمد الهی است. «الحمدلله» یعنی همه خوبی ها و ستایش ها از آن خدای متعال است. کسی که با حقیقت و صدق و اخلاص الحمدلله می گوید، حضرت می فرماید: این شکر خدا را بر جای آورده و بعد حضرت موسی بن جعفر(ع) اشاره می کنند: «و شکر افضل من النعمه» یعنی اینکه شما الحمدلله و الهی شکر می گویید، به خدا توجه می کنید و از آن نعمت قدردانی می کنید، از خود آن نعمت بالاتر است. چون نعمت موقتی است و ممکن است دوره ای باشد و تمام شود. ولی یاد خدا و توجه به خدا و اتصال به منعم که دهنده نعمت است پایدار و همیشگی است. شکر نعمت بالاتر از خود نعمت است. نعمت خیلی مهم است، داده و عطیه خداست. ولی شکرگزاری اش به مراتب بالاتر است.

امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «لَا نَفَادَ لِفَائِدَةٍ إِذَا شُکرَتْ وَ لَا بَقَاءَ لِنِعْمَةٍ إِذَا کفِرَتْ» (بحارالانوار/ج74/ص422) یعنی اگر یک نعمتی شکرگزاری شد و قدردانی شد، این همینطور پایدار می ماند. هم آن نعمت برکت پیدا می کند و هم این شکر که بالاتر از نعمت است هی برکت و رشد پیدا می کند و ما را به خدا نزدیک می کند. یعنی به یک معنا آثار معنوی اش پایدار می ماند. «لَا نَفَادَ لِفَائِدَةٍ إِذَا شُکرَتْ» یعنی درواقع آن نعمت وقتی شکرگزاری شد، فواید و برکات معنوی دارد که تمام شدنی نیست. یاد خدا اصلاً از بین رفتنی نیست. یک نعمت بزرگ و شکرگزاری این است که ما توجه به نعمت خدا می کنیم. یاد خدا می کنیم. «وَ لَا بَقَاءَ لِنِعْمَةٍ إِذَا کفِرَتْ» اگر کفران نعمت شد، دوام آن نعمت برداشته می شود. داستان های قرآنی داریم که افرادی رزق فراوان داشتند ولی بر اثر کفران نعمت بارندگی نشد و نهرهایشان خشک شد. تبدیل به قحطی و خشکسالی شد. یعنی کفران نعمت، نعمت را از دست ما می برد و شکرگزاری نعمت به آن نعمت دوام می دهد.

در بیان نورانی دیگری از امیرالمؤمنین(ع) هست که فرمود: «من قل شکره زال خیره» (غررالحکم/ص280) کسی که کم شکر می کند و به شکرگزاری اهمیت نمی دهد، چه از خدای متعال و چه از واسطه های نعمت قدردانی نمی کند و شکرگزاری نمی کند. این نعمت و خیر او در معرض زوال است. یعنی خیر او موقتی است و تمام می شود. شکرگزاری عامل بسیار بسیار مهم برای دوام و برکت و افزون شدن نعمت است. عکس آن هم برای از بین رفتن و زوال نعمت است.

آیینه صدق و صفا

آیت الله استادی یک کتابی در شرح حال مرحوم عظمای اراکی نوشتند که «آیینه صدق و صفا» نام دارد. البته دوستان کارشناس دیگر هم بارها شاید از این کتاب خاطره نقل کردند. در این کتاب ایشان از آیت الله اراکی (ره) نقل کرده است که ایشان از قول مرحوم آیت الله میلانی که از مراجع بزرگ مشهد بودند، نقل کردند. ایشان فرمودند: یک عالم فرهیخته و برجسته ای در نجف به نام مرحوم آیت الله شیخ عبدالله گلپایگانی بودند. شخصیت خیلی برجسته ای بوده اند. در حالات ایشان نوشتند که تقریباً یکی از برگزیده ترین شاگردهای مرحوم آیت الله آخوند خراسانی بوده است که خود ایشان یک فقیه برجسته ای بوده است. ایشان به قدری شاگرد زبردست و قوی بوده که یک موقع دیدند عبای نو به دوشش است، چون وضع مالی اش خیلی بد بوده و در فقر اقتصادی به سر می برده است. مشکل فراوانی داشته است. ولی یک موقع دیدند که عبای خوبی بر دوش انداخته است. گفتند: خوب شما وضع مالی ات خوب نبود، عبای نویی به دوش انداختی. گفت: چند روز قبل سر درس مرحوم آخوند، یک اشکالی به مطلب ایشان وارد کردم و اشکال را برای آقا جا انداختم و توضیح دادم. آقا قبول کرد. اینقدر از این انتقاد به جا خوشش آمد و ایراد به جا خوشش آمد که این عبا را به من هدیه داد. می گویند: ایشان کسی بوده که گاهی در برداشت های مرحوم آخوند خراسانی اعمال نظر می کرده و مبنای ایشان را عوض می کرده است. این است که یک توجه ویژه ای به ایشان بود. یعنی تقریباً بزرگان فرمودند: آ شیخ عبدالله گلپایگانی

از نخبه های مرحوم آخوند خراسانی بوده است. مرحوم آقای میلانی نقل می کنند که آشیخ عبدالله گلپایگانی از دنیا می رود. بعد از مدتی یکی از بزرگان ایشان را خواب می بیند. می پرسد: از آن عالم چه خبر؟ ایشان می فرماید: من وقتی از دنیا رفتم روح من را به عالم بالا بردند. ملائکه سراغ من آمدند، گفتند: برای عالم آخرت، چه آورده ای؟ گفتم: این همه درس خواندم و درس دادم و نوشتم، تدریس و تعلم کردم. اشکال کردند. گاهی می بینی انسان نیتش برای خدا نیست. آقای میرباقری که خدا حفظشان کند فرمودند: ما حدیث داریم که به عدد راه های هدایتی که خدا دارد، شیطان هم به همان عدد راه گمراهی درست می کند. این خیلی هشدار دهنده است. کنار هر راه حقی یک راه باطل هست. کنار هر چیز حقی یک بدل و مشابه سازی است.این خیلی حدیث عجیبی است. کنار هر موضوع حقی شیطان می تواند یک بدل بزند و یک راه باطل درست کند. ما باید آن به آن در هر لحظه به خدا پناه ببریم.

مرحوم ملا علی معصومی که از علمای بزرگ همدان بوده و قبرش زیارتگاه مردم همدان است، ایشان فرموده بودند: من هر کجا رفتم سجاده ام را پهن کنم، دیدم شیطان زودتر از من پهن کرده است. یعنی این هشدار عجیبی است که حواس ما جمع باشد. گول حرف های شیطان را نخوریم. «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَک الْمُسْتَقیمَ» (اعراف/16) شیطان آنهایی که گمراه هستند را کار ندارد، تمام نیروهایش را جمع می کند تا به آنهایی که در صراط مستقیم هستند، خدشه وارد کند. اینهایی که در راه صحیح هستند را زمین بزند. باید خیلی مواظب باشیم و از خدا بخواهیم که به ما کمک کند.

آشیخ عبدالله گلپایگانی گفته بود: من علم و عالم بودن ارائه دادم. من هفتاد سال درس خواندم. گفتند: اینها مقبول نشده است. گفتند: دیگر چه آوردی؟ گفتند: نماز خواندم. روزه گرفتم، واجبات انجام دادم. گفتند: اینها هم خدشه دارد. ما در روایت داریم که خدایا به عدلت با ما رفتار نکن. به فضلت با ما رفتار کن. مرحوم ملا صالح مازندرانی در اصول کافی دعایی را آورده است: «اللهم عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک» خدایا همیشه به فضل و لطف و گذشت و کرمت با ما رفتار کن. اگر به عدل با ما رفتار کنی، همه ما کارمان زار است. خدای متعال به حضضرت داود(ع) وحی فرمود: «أُنْذِرُ الصِّدِّیقِینَ قَالَ یا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِین» (کافی/ج2/ص314) یعنی صدیقین را بترسان و هشدار بده. آنهایی که گناهکار هستند را بشارت بده. این روایت عکس همه روایت ها است. ما معمولاً باید خوب ها را بشارت بدهیم و تشکر کنیم. گناهکاران را هشدار بدهیم. این دقیقاً برعکس است. خدا به حضرت داود فرمود: «أُنْذِرُ الصِّدِّیقِینَ قَالَ یا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِین» خدای متعال فرمود: چرا؟ برای اینکه صدیقین یک وقت به عمل و صدق خودشان نبالند و گرفتار عجب نشوند. چون همین ممکن است آدم را زمین بزند. به صدیقین هشدار بدهد. صدیق صیغه مبالغه است و غرق صداقت است. ولی ممکن است با همه آن صداقتش شیطان نفوذ کند. خدای متعال فرمود: «فَإِنَّهُ لَیسَ عَبْدٌ أَنْصِبُهُ لِلْحِسَابِ إِلَّا هَلَک» به اعمالشان مغرور نشوند و عجب آنها را نگیرد. خدای متعال فرمود: ای داوود هیچ کسی نیست که من بخواهم با عدل رفتار کنم و به حسابش برسم، هلاک می شود.

یکی از بزرگان و اساتید ما یک جمله ی زیبایی داشت، فرمودند: اگر روز قیامت خدا به من بگوید: فلانی من می خواهم به حساب تو برسم، من با قدم خودم به جهنم می روم. در جوشن کبیر داریم: «یا من عذابه عدل» یعنی خدا بخواهد عین اعمال ما رفتار کند، عدل الهی است. نه خدایا به فضلت با ما رفتار کن. در دعای عرفه هم داریم «و عدلُک مهلکی» خدایا عدالت تو ما را هلاک می کند. خدای مهربان فرمود: اگر من بخواهم حساب و کتاب بگذارم، چه گفتی، چه خوردی، چه نوشتی و چه کردی، همه هلاک می شوند. ولی به فضل و کرم خودم با اینها رفتار می کنم. «فَإِنَّهُ لَیسَ عَبْدٌ أَنْصِبُهُ لِلْحِسَابِ إِلَّا هَلَک» اگر پای حساب در کار بیاید همه هلاک می شویم. واقعاً به خدا پناه ببریم. ممکن است یک لغزش همه چیز آدم را برهم بزند. یک سم در غذا همه غذا را مسموم می کند. باید خیلی مواظب باشیم. حافظ شعر بسیار زیبایی دارد.

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش *** در جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال *** مرغ زیرک چون به دام افتد، تحمل بایدش

تکیه برتقوا و دانش در طریقت کافری است *** راهرو گر صد هنر دارد، توکل بایدش

یعنی هزار هنر داری، بگو: خدایا از تو ممنون هستم. این برای توست و از آن من نیست. هنر خداست و ما بی خود دم می زنیم. هرچه هست برای خداست.

ما عدم هاییم و هستی ها نما *** تو وجود مطلقی، هستی ما

ما هیچ و پوچ هستیم. لذا اگر کسی اینگونه باشد خدا حفظش می کند.

تکیه برتقوا و دانش در طریقت کافری است *** راهرو گر صد هنر دارد، توکل بایدش

صد هنر هم داری توکل به خدا کن و بگو: خدایا همه چیز از آن توست. هر وقت هم بخواهی می گیری. در دیوان سفینة البحار، کلمه «دَوَنَ» یک روایت زیبایی است که مناسب همین بحث است. امام صادق(ع) می فرماید: روز قیامت خدا سه دیوان، یعنی سه پرونده اعمال برای انسان ها مرتب می کند. یک پرونده، پرونده نعمت هاست. چیزهایی که خدا به ما مرحمت کرده است. یک پرونده، پرونده اعمال خوب ما است. مستحبات، واجبات و کارهای خیر و خوبی هایی که انجام دادیم. یک پرونده هم پرونده گناهان ما است. روز قیامت برای ما سه نامه اعمال را می گسترانند. یکی نعمت هایی است که خدا به ما داده است. دوم کارهای خوب ما و سوم کارهای بد ما است. خدای مهربان می فرماید: من میلیارد میلیارد نعمت به تو دادم. در مقابل این نعمت ها 17 دقیقه نماز خواندی، یک ماه روزه گرفتی، یک الله اکبر گفتی. نعمت های خدا در برابر خوبی های تو کاری نیست. می گوید: در برابر نعمت ها، کارهای تو قبول است! می گوید: من به شما نعمت دادم، فرضاً هم که شما بندگی مرا کرده ای، ولی باز پرونده اعمال و گناهان ما می ماند. هفته های قبل گفتیم که هیچوقت از خدا طلبکار نباشیم. از دیگران هم طلبکار نباشیم. وقتی طلبکار نباشیم خیلی از مسایل حل می شود. وقتی این حالت طلبکاری و درگیری و شکایت نباشد، خیلی چیزها درست می شود.

روایت زیبایی است که عابدی چندین سال عبادت می کرد. یک انار بهشتی موقع افطار برای او می آوردند، روزه می گرفت و از آن انار تغذیه می کرد. و مشغول عبادت بود تا از دنیا رفت. وقتی از دنیا رفت خدای متعال فرمود: به فضل و کرم و لطف من او را وارد بهشت کنید. به این عابد برخورد. گفت: عجب! من یک عمری روزه گرفتم و نماز خواندم، تازه می گویی: به فضل و کرمت! پس این عمل من چه می شود؟ خدای متعال فرمود: بروید میزان حساب را بیاورید. یک موقف مهم در قیامت، موقف میزان و موازین است. فرمودند: اعمال و نماز و روزه هایش را در ترازو بگذارید، آن انار بهشتی را که گیر کسی نیامده است، یک طرف بگذارید بسنجیم. سنجیدن دیدند این انار سنگین تر شد. غذای بهشتی در دنیا به کسی داده نمی شود. گفتند: شما حق ان انار را هم نمی توانی ادا کنی، پس بقیه چه؟ گفت: خدایا، من اشتباه کردم و نفهمیدم! «اللهم عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک» یعنی خدایا یعنی همیشه به فضل و کرمت و لطفت با ما رفتار کن. به عدلت با ما رفتار نکن. اگر بخواهی مو را از ماست بکشی، بگویی: اینجا چنین و چنان کردی، ما هیچی نداریم. ما در فضل خدا غرق هستیم. «وَ لَوْ یؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما کسَبُوا ما تَرَک عَلی ظَهْرِها مِنْ دَابَّة» (فاطر/45) دیگر سند نمی خواهد و آیه قرآن است که می فرماید: اگر خدا بخواهد گناهان مردم را مؤاخذه کند، اصلاً جنبنده ای روی زمین باقی نمی ماند. ولی خدا همیشه به لطف و کرمش با ما رفتار می کند. «فَإِنَّهُ لَیسَ عَبْدٌ أَنْصِبُهُ لِلْحِسَابِ إِلَّا هَلَک» انبیاء و اولیاء هم هرچه دارند از خداست. آنهایی که حد اعلای عبادت را انجام دادند، می گویند: «مَا عَبَدْنَاک حَقَّ عِبَادَتِک» (بحارالانوار/ج68/ص23) آنهایی که حد اعلای معرفت را داشتند، می گویند: «وَ مَا عَرَفْنَاک حَقَّ مَعْرِفَتِک» حد اعلای شکر را داشتند، می گویند: خدایا ما شکرت را به جای نمی آوریم. ما دیگر چه بگوییم؟

جایی که عقاب پر بریزد *** از پشه لاغری چه خیزد

عجز از شکر

مرحوم آیت الله شیخ عبدالله گلپایگانی، درس و بحثش را قبول نکردند. گفتند: من مستحبات و نماز شب خواندم. ذکر و دعا خواندم. گفتند: نه، اینها هم پذیرفته نیست. می گوید: من مستحضر شدم. سرشان را پایین انداختند. عجز از شکر حقیقت شکر است. وقتی آدم عاجز و درمانده می شود، خدا رحمت و لطف را سر او می ریزد. گفت: من عاجز و درمانده شدم. جواب ملائکه را نمی توانم بدهم. گاهی هم یک بزرگواری فرمود: این ملائکه هم به یک معنا ملکات خود آدم است. اینکه آدم با روح و جان و فکر و نیاتش حرف بزند. گفت: وقتی کار به اینجا رسید و درمانده شدم، خود ملائکه به من الهام کردند. گفتند: ناامید نباش! یک دُرّ قیمتی و گرانبها داری که در پرونده ات خیلی می درخشد. گفتند: یکبار شما ایام زیارتی قبر آقا اباعبدالله(ع) بود، نیت کردی که از نجف به کربلا برای زیارت قبر آقا اباعبدالله بروی. وضع مالی ات هم خوب نبود و در فقر شدید هم بودی. یکی از افراد خیر و ثروتمند آمده بود، رفتی از او چیزی بگیری، نتوانستی از او بگیری. از او هم ناامید شدی. گفتی: من در هر صورت کربلا نرفتم، باید بروم. بین نجف و کربلا هم هفتاد، هشتاد کیلومتر است. به عشق آقا اباعبدالله خالصاً پیادهبه سمت کربلا رفتی. یک مقدار که راه رفتی، پاهایت سیب دید و مجروح شد. دیگر بریدی و روی زمین نشستی. وقتی که زمین نشستی از شدت ضعف و ناتوانی و خستگی گفتی: این خدا هم مارا سر کار گذاشته است! وضع مالی من خوب نیست. یک عمری در فقر زندگی کردیم. چیزی نداریم. بعد از عمری مرکبی نداریم که با آن به کربلا بیاییم. خیلی داد ناشکری زدی. یکباره به خدا آمدی. آن زمان که آدم خیلی به انتهای خرابی می رسد و یکباره به خود می آید که من چه می گویم؟ خدایی که لحظه به لحظه، میلیاردها میلیارد لطف و عنایت بر سر ما می ریزد، «فِی کلِّ نَفَسٍ مِنْ أَنْفَاسِک شُکرٌ لَازِمٌ لَک بَلْ أَلْف» (بحارالانوار/ج68/ص52) امام صادق فرمود: در هر نفسی از نفس ها شکر واجب است، بلکه هزارها شکر واجب است. گفت: یکباره از این رو به آن رو شدم. گفتم: چرا اینقدر ناشکری می کنم؟ من تنم سالم است. در راه زیارت اباعبدالله هستم. هر قدمش ثواب یک حج عمره دارد. گفت: وقتی به اینجا رسیدم، شکرها را دیدم، از صمیم دل گفتم: الحمدلله رب العالمین! گفت: ملائکه گفتند: در تمام عمرت آن الحمدلله رب العالمین در نامه عملت ثبت شده است و این به درد تو می خورد.

امام هفتم فرمودند: «من حمد الله قد شکر الله و شکر افضل من النعمة» کسی که حمد و ستایش خدا را کرد، شکر خدا را بر جای آورد و این شکر و حمد بالاتر از نعمت است. تا الحمدلله گفتم، این نعمت و شکر نزد خدا قبول شد و این ذخیره قبر و قیامت است. در نورالثقلین، در فضیلت سوره حمد است که روایت داریم: اگر کسی هر روز صبح چهار بار الحمدلله رب العالمین بگوید، شکر نعمت های آن شب را برجای آورده است. و اگر شب شد، چهار مرتبه بگوید: الحمدلله رب العالمین، شکر نعمت های آن روز را به جای آورده است. خدا به فضل و کرمش قبول می کند. انشاءالله شکرگزار باشیم، قدردان باشیم، مثبت گرا باشیم. مثبت ها را ببینیم، خوبی ها را ببینیم که انشاءالله خدا هم به برکت این شکر، به زندگی و عمر ما برکت بدهد و ما را عاقب بخیر کند.

نکته صلوات و اشاره قرآنی

حدیث زیبایی از پیامبر عظیم الشأن(ص) رسیده که «الشَّیطَانَ اثْنَان شَیطَانُ الْجِنِّ وَ شَیطَانُ الْإِنْس» (مستدرک/ج5/ص342) در بحث شیطان داشتیم که گاهی آدم را به درد سر می اندازد و در چالش می کشد. این دو نوع شیطان است. پیامبر عظیم الشأن(ص) فرمودند: یک شیطان، شیطان جن است. یعنی همان ابلیس و اعوان و انصارش که نامرئی هستند و دیده نمی شوند. القاء شر می کنند، القاء خلاف می کنند. بعد فرمود: «وَ یبْعُدُ بِلَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظِیمِ» اگر کسی می خواهد فکرها و خیالات بد و افکار شیطانی بیرونی از او دور شود، ذکر شریف «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظِیمِ» را زیاد بگوید. این ذکر بلای شیطان جنی را دور می کند. این ذکر هم یک ذکر فوق العاده ای است.

از جناب سلمان در سفینة البحار است که فرمود: حبیبم پیغمبر خدا حضرت محمد(ص) فرمود: که زیاد «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» بگو. «فَإِنَّهُ کنْزٌ مِنْ کنُوزِ الْجَنَّة» (وسایل الشیعه/ج7/ص175) که ذکر «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» گنجی از گنج های بهشت است. «وَ فِیهِ شِفَاءٌ مِنِ اثْنَینِ وَ سَبْعِینَ دَاء» این ذکر «لا حول و لا قوة الا بالله» غیر از اینکه شیطان و افکار شیطانی را از ما دور می کند، گنجی از گنج های بهشت و شفای 72 درد است. یعنی 72 درد و ناراحتی و کدورت را دور می کند. حتی هنگام مصیبت هم خیلی خوب است. در زمان گرفتاری و مصیبت «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» بگوییم. شیطان جنی با این ذکر دور می شود.

قسم دوم شیاطین انسی هستند. شیطان های انسی کسانی هستند که عامل شیطان هستند. یعنی کار و حرکات شیطانی انجام می دهند. آنها هم فتنه گری می کنند. اختلاف می اندازند. دعوت به گناه و بدی ها می کنند. شاعر می گوید:

ای بسا ابلیس آدم روی که هست *** پس به هر دستی نباید داد دست

یعنی چه بسا انسان هایی هستند که شیطان صفت هستند، یا رفتار و فکرشان و راهنمایی شان دعوت به شیطان است. آن شیطان انسی را چگونه دفع کنیم؟ فرمود: «وَ شَیطَانُ الْإِنْسِ وَ یبْعُدُ بِالصَّلَاةِ عَلَی النَّبِی وَ آلِهِ» شیطان های انسی را هم با صلوات بر محمد و آل محمد دفن می کنیم. انشاءالله به برکت «لا حول و لا قوة الا بالله» و صلوات، هم شیطان های جنی و هم شیطان های انسی از کل وجود همه بیننده ها دور شوند.

اولین آیه از صفحه 92 قرآن کریم، خدای متعال می فرماید: «اللَّهُ لَا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ لَیجْمَعَنَّکمْ إِلی یوْمِ الْقِیامَةِ لَا رَیبَ فِیهِ وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِیثًا» توحید و یگانگی خدای متعال منشأ تمام خوبی هاست. جز او خدایی نیست. بعد از توحید موضوع مهم، معاد است که حتماً خدا می فرماید: روز قیامت من شما را جمع خواهم کرد، و پای حساب می آورم و هیچ شکی در این نیست. بعد می فرماید: از خدا راستگوتر چه کسی است؟ یعنی اگر کسی واقعاً معاد را قبول کند، بالاترین وسیله نجات و کنترل انسان معاد است. اینکه قطعاً بدانیم روزی پای حساب خواهیم آمد و حسابرسی داریم و حواسمان را جمع کنیم. انشاءالله خدا ما را معتقد به مبدأ و معاد و توحید قرار بدهد، و ما را از خطا و لغزش ها حفظ کند.

جمع بندی

آیه ای که آخرین آیه از سوره مبارکه تکاثر است، خدای متعال می فرماید: من حتماً و البته از آن نعیم سؤال می کنم. گفتیم نعیم، یکی توحید است که بسیار بسیار مهم است. یعنی موضوعی که ما خدا را باور و اقرار کردیم، قدردان بودن این نعمت توحید که ماه رجب ماه بزرگ خداست، ماه ارتباط با خداست. این دعایی که ما بعد از نماز می خوانیم و به حالت تضرع آخر انگشت تکان می دهیم، در عالم معنا به معنی التماس است. در این دعا می گوییم: خدایا ما در هر خیری به تو امید داریم. «یا مَنْ أَرْجُوهُ لِکلِّ خَیرٍ» در همه شرور و بلاها و گرفتاری ها هم خوش بین هستیم که مورد غضب تو قرار نگیریم. اینها امتحان و لطف است. بعد می گوییم: «یا مَنْ أَعْطَی مَنْ سَأَلَهُ» ای خدایی که به کسی که درخواست می کند و دست گدایی دراز می کند، مرحمت می کنی. «یا مَنْ أَعْطَی مَنْ لَمْ یسْأَلْهُ وَ مَن لَمْ یعْرِفْهُ تُحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَة» خیلی دعای عجیبی است. ای خدایی که به لطف و کرمت به کسانی که نه سؤال کردند و نه تو را می شناسند، می دهی. حتی آنهایی که نه کشکول گدایی بلند کردند، نه عملی دارند و تو را می شناسند، به اینها هم از روی لطف و تحنّن می دهی. حنّان یکی از اسم های خداست. راجع به حضرت زهرا(س) هم داریم بعد از شهادتشان امام حسن و امام حسین آمدند و خودشان را روی سینه مادر انداختند، حضرت ناله زدند: «حَنَّتْ وَ أَنَّت» (بحارالانوار/ج43/ص179) ناله ی مهربانانه و جانسوزی زدند و دست ها حرکت کرد، دو بزرگوار را به سینه چسباند. حنین آن ناله ی خیلی جانسوز و با مهر و محبت است. امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «الْمُقْبِلُ عَلَی مَنْ أَعْرَضَ عَن» (بحارالانوار/ج87/ص146) یعنی خدای مهربان رو می آورد، اقبال می کند به کسی که دارد فرار می کند. بلاتشبیه مثل بچه ای که خودش را لوس کرده و می خواهد از خانه برود، یا خرابکاری کرده است، حالا پدر و مادر او را بغل می کنند، در آغوش می گیرند، خدا چنین کارهایی را با بنده های فراری می کند. با بنده هایی که او را نمی شناسند وصدایش هم نمی کنند. خدا حنّان است. یا حنّان و یا منّان! بر همه منت دارد و لطف و عنایتش حتی بر آنهایی که فراری هستند و ناز می کنند شامل می شود. «الْمُقْبِلُ عَلَی مَنْ أَعْرَضَ عَن» بعد می گوییم: «أَعْطِنِی بِمَسْأَلَتِی ایاک جَمِیعِ خَیرِ الدُّنْیا وَ جَمِیعِ خَیرِ الْآخِرَةِ» خدایا به سؤالی که ما از تو می کنیم، همه خیرهای دنیا و آخرت را بده. و همه شرور دنیا و آخرت را از ما دفع کن. «وَ زِدْنِی مِنْ فَضْلِک یا کرِیم» به خدا می گوییم: همه خیر دنیا و آخرت را به ما بده. همه بدی های دنیا و آخرت را هم از ما دور کن. دیگر چه مانده است؟ می گوییم: خدایا بیشتر چربش کن. یعنی خواسته هایتان حد نداشته باشد. اندازه نداشته باشد. خدا بی نهایت است. هرچه که ما اندازه می دهیم، برای خدا بزرگتر است. شاید«وَ زِدْنِی مِنْ فَضْلِک» یعنی خدایا با خودت رابطه داشته باشم. خودت بالاتر از دنیا و آخرت هستی. تو خدا و خالق دنیا و آخرت هستی. «فانه غیر منقوص ما اَعطَیت» نمی گوییم: خدایا آنچه داده ای کم است. ناشکری نمی کنیم. آنچه شما مرحمت کردی، کم نیست. ولی بیا و چربش کن. بعد هم می گوییم: خدایا، محاسن و بدن ما را بر آتش جهنم حرام کن. «حرم شیبتی علی النار»

در حنانیت خدای متعال روایت داریم. خیلی روایت زیبا و شیرینی است. یک اعرابی [افرادی که دور از تمدن شهری زندگی می کنند] بیابان نشین بوده و خیلی تجدد و مسائل فرهنگ شرعی را نمی دانسته است. پیغمبر با اصحاب نشسته بودند، از راه دور محضر پیغمبر رسید. بقچه ای داشت، این بقچه را در محضر احزاب و پیغمبر باز کرد. حضرت نگاه کردند و دیدند یک پرنده وسط نشسته و جوجه ها هم دور او هستند. حضرت فرمودند: منظور چیست؟ گفت: من در مسیری که به سمت شما می آمدم، کنار یک بوته چند جوجه و پرنده دیدم. برای اینکه این جوجه ها آسیب نبینند، به دلم افتاد اینها را بردارم و به اینها دانه و غذا بدهم. اینها را در بقچه گذاشتم و آوردم. حرکت که کردم، دیدم یک پرنده از دور آمد و روی سر من پرواز می کرد. هر طرف که می رفتم این پرنده هم می آمد. این بقچه را پهن کردم تا ببینم مادر این جوجه ها چه می کند؟ دیدم این پرنده آمد وسط جوجه ها نشست. به طرفش رفتم فرار نکرد. شدت محبت به این جوجه ها، پرنده را برگرداند. گفت: من هم آمدم همه اینها را جمع کردم و در محضر شما آوردم. حضرت زهرا فرمودند: خدا به وسیله موجودات و پیشامدها با ما حرف می زند. پیغمبر خدا منقلب شدند. حضرت گریه کردند. فرمودند: مادر این جوجه ها چقدر به اینها مهر و محبت دارد. خدای متعال هزار برابر از این پرنده به بنده هایش مهربان تر است. ما چنین خدای مهربان و حنّانی داریم. تحنّن می کند و رحمت می فرستد. چرا ناشکری می کنیم؟ یادمان باشد که همیشه غرق لطف و کرم و فضل خدا هستیم. خدا بنده هایش را رها نمی کند. امیدواریم که خدای متعال به همه ما شکرگزاری و توفیق قدردانی نعمت ها، نعمت توحید و نعمت ولایت، نعمت عافیت و سلامتی را مرحمت بفرماید.
منبع:حوزه نت
مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین