وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017

در تفأّل خوب و بد

اسلام بین فال خوب و فال بد فرق گذاشته، دستور داده مردم همواره فال نیک بزنند، و از تطیر یعنی فال بد زدن نهی کرده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
در تفأّل خوب و بد

 در تفأّل خوب و بد 


تفأّل خوب و بد: و این تفال را که اگر خیر باشد تفال، و اگر شر باشد تطیرمی خوانند، عبارت است از استدلال به یکی از حوادث به حادثه ای دیگر، که بعدا پدیدمی آید، و در بسیاری از مواردش مؤثر هم واقع می شود، و آنچه را که انتظارش دارند پیش می آید، چه خیر و چه شر، چیزی که هست فال بد زدن مؤثرتر از فال خیر زدن است(و این تاثیرمربوط به آن چیزی که با آن فال می زنند نیست، مثلا صدای کلاغ و جغد نه اثر خیر دارد و نه اثر شر بلکه)، این تاثیر مربوط است به نفس فال زننده، حال ببینیم در شرع در باره این مطلب چه آمده؟
قبل از این رسیدگی باید بگوییم که: اسلام بین فال خوب و فال بد فرق گذاشته، دستور داده مردم همواره فال نیک بزنند، و از تطیر یعنی فال بد زدن نهی کرده، و خود این دستور شاهد بر همان است که گفتیم اثری که در تفال و تطیر می بینیم مربوط به نفس صاحب آن است.
اما در باره تفال در روایاتش این جمله از رسول خدا(ص)نقل شده که فرموده: "تفالوا بالخیر تجدوه - همواره فال نیک بزنید تا آن را بیابید".
و نیز از آن بزرگوار نقل شده که بسیار تفال می زده، همچنان که در داستان حدیبیه دیدیم که وقتی سهیل بن عمرو از طرف مشرکین مکه آمد رسول خدا(ص)فرمود: حالا دیگر امر بر شما سهل و آسان شد.
و نیز در داستان نامه نوشتنش به خسرو پرویز آمده که وی را دعوت به اسلام کرد، و اونامه آن جناب را پاره کرد و در جواب نامه مشتی خاک برای آن حضرت فرستاد، حضرت همین عمل را به فال نیک گرفت و فرمود: به زودی مسلمانان خاک او را مالک می شوند واین گونه تفال ها را در بسیاری از مواقفش داشته.
و اما تطیر و فال بد زدن را در بسیاری از موارد، قرآن کریم از امت های گذشته نقل کرده که آن امت ها به پیامبر خود گفتند ما تو را شوم می دانیم، و فال بد به تو می زنیم و به همین جهت به تو ایمان نمی آوریم، و آن پیامبر در پاسخشان گفته که: تطیر، حق را ناحق وباطل را حق نمی کند و کارها همه به دست خدای سبحان است، نه به دست فال، که خودش مالک خودش نیست تا چه رسد به اینکه مالک غیر خودش باشد و اختیار خیر و شر و سعادت وشقاوت دیگران را در دست داشته باشد، از آن جمله فرموده: "قالوا انا تطیرنا بکم لئن لم تنتهوالنرجمنکم و لیمسنکم منا عذاب الیم قالوا طائرکم معکم" یعنی آن چیزی که شر را به سوی شما می کشاند با خود شما است نه با ما، و نیز فرموده: "قالوا اطیرنا بک و بمن معک قال طائرکم عند الله"یعنی آن چیزی که خیر و شر شما به وسیله آن به شما می رسد نزد خداست، و این خداست که در میان شما تقدیر می کند آنچه را که می کند، نه من و نه این همراه من، ما مالک هیچ چیزی نیستیم.این چند شاهد از قرآن کریم بود.
و اما در روایات اخبار بسیار زیادی در نهی از آن و اینکه برای دفع شومی آن بی اعتنایی نموده و به خدا توکل کنید، و به دعا متوسل شوید، رسیده، و این روایات نیز بیان گذشته ما را تایید می کند، که گفتیم: تاثیر تفال و تطیر مربوط به نفس صاحب آن است، ازآن جمله در کافی به سند خود از عمرو بن حریث روایت کرده که گفت: امام صادق(ع)فرمود: طیره و فال بد زدن را اگر سست بگیری و به آن بی اعتنا باشی و چیزی نشماری سست می شود، و اگر آن را محکم بگیری محکم می گردد .پس دلالت این حدیث بر اینکه فال چیزی نیست هر چه هست اثر نفس خود آدمی است بسیار روشن است.
و نظیر این روایت حدیثی است که از طرق اهل سنت نقل شده که فرمود: سه چیزاست که احدی از آن سالم نیست، یکی طیره است، و دوم حسد و سوم ظن.پرسیدند: پس ماباید چه کار کنیم؟فرمود: وقتی فال بد زدی بی اعتنایی کن و برو، و چون دچار حسد شدی در درون بسوز ولی ترتیب اثر عملی مده و ظلم مکن، و چون ظن بد به کسی بردی در پی تحقیق برمیا، (و یا ظن خودت را مپذیر)
و نیز در این معنا روایت کافی است که از قمی از پدرش از نوفلی از سکونی از امام صادق(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)فرمود: کفاره فال بد زدن توکل به خداست (تا آخر حدیث)و جهتش روشن است، برای اینکه معنای توکل این است که تاثیر امر را به خدای تعالی ارجاع دهی، و تنها او را مؤثر بدانی، و وقتی چنین کردی دیگر اثری برای فال بد نمی ماند تا از آن متضرر شوی.
و در معنای این حدیث روایتی است که از طرق اهل سنت نقل شده، و به طوری که در کتاب نهایه ابن اثیر آمده فرموده: طیره شرک است، و هیچ یک از ما خالی از طیره نیستیم، و لیکن خدای تعالی اثر آن را به وسیله توکل خنثی می کند .
و باز در معنای حدیث سابق روایتی است که از موسی بن جعفر(ع)نقل شده که فرمود: آنچه برای مسافر در راه سفرش شوم است هفت چیز است: 1 - اینکه کلاغی ازطرف دست راستش بانگ بر آورد 2 - اینکه سگی جلو او در آید و دم خود افراشته باشد3 - اینکه گرگی گرسنه و درنده در روی او زوزه بکشد، در حالی که روی دم نشسته باشد، وسپس سه مرتبه دم خود را بلند کند و بخواباند 4 - اینکه آهویی پیدا شود، و از طرف راست او به طرف چپش بگریزد 5 - اینکه جغدی بانگ بر آورد 6 - اینکه زنی با موی جو گندمی در برابرش قرار گیرد و چشمش بصورتش افتد 7 - اینکه الاغ عضبان یعنی گوش بریده(و یا بینی بریده)ای ببیند، پس اگر از دیدن اینها در دل احساس دلواپسی کرد بگوید: "اعتصمت بک یا رب من شر ما اجد فی نفسی - پروردگارا از شر آنچه در دل خود احساس می کنم به تو پناه می برم"که اگر این را بگوید از شر آن محفوظ می ماند .
و این خبر آنطور که در بحار الانوار آمده به همان عبارت در کافی و خصال ومحاسن و فقیه نیز آمده، ولی با عبارتی که ما نقل کردیم در بعضی از نسخه های فقیه آمده است.
بحث دیگری هست که آن نیز ملحق به این بحث هایی است که گذشت و همه حرفهایی که زده شد در آن بحث نیز می آید، و آن بحث از سایر اموری است که در نظر عامه مردم، شوم و نحس است، مانند شنیدن یکبار عطسه در هنگام تصمیم گرفتن بر کاری ازکارها، و در روایات از تطیر به آنها نهی شده، و دستور داده اند که در برخورد با آنها به خداتوکل کنید، و روایات این امور در ابواب مختلفی متفرق است، مثلا در حدیثی نبوی که ازطریق شیعه و سنی نقل شده آمده که: رسول خدا(ص)فرمود: عدوی، طیره، هامه، شوم، صفر، رضاع بعد از فصال، تعرب بعد از هجرت، روزه از سخن در یک شبانه روز، طلاق قبل از نکاح، عتق قبل از ملک و یتیمی بعد از بلوغ، در اسلام نیست .
و مراد از"عدوی"سرایت مرضهای مسری مانند جرب، وبا، آبله و امثال آن است، چون کلمه عدوی مانند کلمه"اعداء"مصدر و به معنای تجاوز است، و منظور از اینکه فرموده: عدوی در اسلام نیست، به طوری که از مورد روایت استفاده می شود این است که: ما خودواگیری را عامل مستقل بیماری بدانیم، به طوری که خدای تعالی و مشیت او در آن هیچ دخالتی نداشته باشد.
و مراد از"هامه"یک اعتقاد خرافی در بین مشرکین و اهل جاهلیت است که معتقدبودند اگر کسی کشته شود روحش به شکل مرغی در می آید، و در قبر او لانه می کند، وهمواره می نالد، و از عطش شکوه می کند، تا انتقامش را از قاتلش بگیرند. و مراد از"صفر"، سوت زدن در هنگام آب دادن به حیوان است، و"رضاع بعد از فصال"یعنی طفل را بعد ازآنکه از شیر گرفتند دوباره شیرخوارش کنند.و"تعرب بعد از هجرت"به معنای بازگشتن به زندگی بدوی است بعد از آنکه از آنجا مهاجرت کرده(و این کنایه است از کفر بعد از اسلام).

منبع : حوزه نت
مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین