وصیت نامه شهید یوسف راسخ

مرگی بهتر است که بتوان با آن هزاران انسان را از منجلاب ظلمت رهائی بدهیم و جامعه ای به تکامل و پیشرفت سوق دهیم.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
 
شهید یوسف راسخ
الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله و اولئک هم الفائزون.
مرگ حق است مرگی بهتر است که بتوان با آن هزاران انسان را از منجلاب ظلمت رهائی بدهیم و جامعه ای به تکامل و پیشرفت سوق دهیم.

درود فراوان بر رهبر کبیر انقلاب امام خمینی که نور چشم ما این پسر عزیز است. مادر و پدر عزیزم سلام عرض می کنم و برای شما وصیت نامه خودم را می نویسم چون مسلمان باید وصیت کند از رفتن برادرانم به جبهه ها جلوگیری نکنید که خدای ناکرده ناراحت نشوند .اگر برادرانم آرزوی دیرینه خود که شهادت در راه الله است رسیدند ناراحت نشوید چون در آخرت در محضر خدا نمی توانید رودروی خانواده ای که چند شهید داده اند باستید و روی آنها را نگاه کنید.
و کمتر گریه و زاری کنید چون گریه و زاری شما دشمنان اسلام را شاد می کند شما برای ما زحمت های زیادی کشیده اید تا ما را به این سن و سال رسانیده اید و ما را از دست می دهید ولی در حقیقت بدست می آورید فکر کنید ما هم زن گرفته ایم زندگی هم کرده ایم و بعد هم مرده ایم مانند زندگی گذشتگانمان ولی چه خوب است که این برادران در میدان کارزار و جهاد بمیرند.

اجر شماها را خدا چه در این دنیا و چه در آخرت می دهد و من راه و هدف خود را کم کم شناختم و گواهی می دهم که الله ما را آفریده و ما را به سوی خود می برد و چه خوب است که ما در راه الله به سوی الله برویم گواهی می دهم که محمد(ص) فرستاده اوست و حضرت علی(ع) و امام زمان(عج) اولین و آخرین امام ما هستند و خمینی عزیز نایب امام زمان(عج) است برادرانم و خواهرانم زشت است که ما در خانه و محله بدون هدف پا و یا دست و یا جان خود را از دست بدهیم در صورتی که عزیزان در جبهه ها و علی اکبر(ع) در میدان شهید می شوند یا پا و دست خود را از دست می دهند.
مادر عزیزم و پدرم و برادرانم ممکن است در این مدت من زیاد ناسزا به کسی می گفتم ترا به خدا من را حلال کنید. انسان اشتباه می کند من هم اشتباه زیادی می کردم همه دوستان اگر اشتباهی از من سر زده من را ببخشید و انشاءالله خدا اجر آنها را می دهد.در آخر مقداری نماز قضا و نماز شکسته برای من بجا آورید اجر همه شما به خدای بزرگ.

1361/12/26
زندگی نامه شهید
زندگینامه شهید

شهید یوسف راسخ به تاریخ شهریور ماه سال 1342 در محله تلخداش شیراز در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود از همان اوان کودکی با دیگر افراد خانواده تفاوت زیادی داشت. دروس ابتدائی و راهنمائی را در مدرسه تلخداش فرا گرفت و تا کلاس راهنمائی به تحصیل پرداخت او از دوران جوانی اهل مسجد بود و آشنا با این سنگر الهی ، اکثر اوقات اقامه گوی مسجد بود در زمان انقلاب به علت سن کم فعالیت چشمگیری نداشت اما همانند سایر امت به خاطر علاقه زیادی که به امام و انقلاب اسلامی داشت همیشه در صفوف فشرده راهپیمائی و تظاهرات علیه رژیم طاغوت شرکت می جست .بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و ظهور گروهکهای وابسته او به خاطر علاقه وافری که به امام و دستاوردهای انقلاب اسلامی داشت.

شدیداً با این مزدوران سر سپرده مبارزه می کرد و هر لحظه آماده فداکاری و ایثار در راه تداوم انقلاب بود همزمان با رشد جسمی و بروز شهامت روحیه مقاومت در او نمایان شد . با هجوم گروهکهای مزدور کردستان و حمله رژیم عراق به جمهوری اسلامی او که شرف و حیثیت انقلاب اسلامی را در خطر می دید اظهار تمایل و آمادگی جهت مقابله با آنها را نمود ولی به خاطر تحصیل تا سال 60 موفق به حضور در سنگر دفاع از ناموس اسلام نشد و درست در همین سال بود که با تشکیل هسته های مقاومت محلی او و چند نفر دیگر از دوستانش به عضویت گروه مقاومت مسجد شهید فیض در آمدند و آموزش مقدماتی شناخت اسلحه و تاکتیک رزمی را در آنجا فرا گرفت .
در طول مدتی که در گروه مقاومت فعالیت داشت عشق و علاقه او به جبهه و جنگ با دشمنان اسلام روز به روز زیادتر می شد و همواره منتظر فرصتی بود تا به جبهه اعزام شود در تیرماه سال 60 بود که به آرزوی خود رسید و با ثبت نام در گروههای چریکی شهید چمران و فراگرفتن آموزشهای لازم عازم جبهه شد و قریب سه ماه در جبهه جنوب ماند بعد از بازگشت از جبهه به دلیل عشق و علاقه ای که به جبهه و معنویت آن پیدا کرده بود لحظه ای آرام نداشت تا اینکه سرانجام مجدداً راهی جبهه شد و در آنجا با ادغام گروهکهای چریکی جنگهای نامنظم شهید چمران و بسیج به عضویت بسیج درآمد و با تشکیل تیپ امام سجاد علیه السلام و فاطمه زهرا (س) در گردانهای رزمی تیپ ها مشغول انجام وظیفه شد و در طول این مدت با تجربیاتی که به دست آورد همیشه در خدمت اسلام بود
شهید راسخ لحظه ای از انجام وظیفه دریغ نمی کرد . با توجه به شهامت و شجاعتی که در او نمایان بود در قسمت اطلاعات و عملیات (شناسائی ) تیپ به کار گرفته شد و نزدیک به دو سال در قسمت مشغول خدمت بود او از یاران صدیق و با وفای امام بود که به ندای حسین زمانش لبیک گفته و هیچگاه سنگر حق را خالی نگذاشت بر حسب وظیفه ای که به عهده اش بود اکثر شبها و روزها در کمین دشمن بود تا هر گونه نقاط ضعف و قوت دشمن را شناسائی و گزارش نماید .
در عملیاتهای گوناگون شرکت داشت و سپاهیان را تا قلب موضع دشمن هدایت و راهنمائی می کرد و او شبانه روز در شناسائی و تجسس موضع دشمن بود و چه شبهای سرد و تاریکی او در زیر آتش دشمن مشغول شناسائی و باز کردن محورهای عملیاتی بود .
روحیه قوی و توأم با ایمانی خالص که در او بود هیچگاه اجازه ترس و واهمه ای از دشمن را در او نمایان نمی کرد در طول این مدت در عملیاتهای بزرگی چون فتح المبین و بیت المقدس ، رمضان ، محرم والفجر شرکت داشت و در حمله بیت المقدس بر اثر اصابت ترکش به سینه اش مجروح شد و مدتی در یکی از بیمارستان تهران بستری گردید. در آن ایام گروهکهای ملحد و منافق که از جمهوری اسلامی ضربات سختی خورده بودند با انجام بیشرمانه ترین اعمال به خیال خام خود قصد داشتند که به جمهوری اسلامی آسیب وارد نماید و بدین طریق در روحیه امت شهید پرور رزمندگان اسلام خللی وارد آورند.
برای رسیدن به هدف شوم خود حتی از حمله به برادران مجروح و جانباز بستری در بیمارستانها نیز ابایی نداشتند و به نقل از برادر مجروحی که در کنار یوسف بستری بود دو نفر از منافقین کوردل به قصد عیادت به بیمارستان وارد شده بودند و بیشرمانه اقدام به قطع لوله ای که به ریه شهید یوسف وصل بود کردند و پس از آن اقدام به فرار کردند و با این عمل ، یوسف تا آستانه ی شهادت نیز پیش رفت اما از آنجائی که مشیت و خواست الهی بر این قرار گرفته بود که بار دیگر در سنگرهای حق علیه باطل حضور یابد و به دفاع از انقلاب اسلامی بپردازد شهادت نصیبش نشد .بدین رو پس از مدتی استراحت و معالجه و بهبودی نسبی که شامل حالش شد مجدداً راهی جبهه نور شد و با تشکیل لشکر 19 فجر و با توجه به تجربه ای که در قسمت اطلاعات و شناسائی داشت مشغول فعالیت شد و مدتها در این قسمت صادقانه خدمت نمود و هرچه از اقامتش در جبهه می گذشت شوق و علاقه او به این مکان مقدس و الهی بیشتر می شد هرگز احساس خستگی نمی کرد هر چه از عمر جنگ تحمیلی می گذشت روحیه او جهت دفاع مقاوم تر می شد .
شهید راسخ در مدتی که در جبهه بود همواره با توجه به موقعیتش سعی در بالا بردن کیفیت رزمیش را داشت و برای این منظور آموزشهای گوناگونی را با موفقیت به پایان رساند معنویت و روحانیت خاصی در او نمایان بود و روز به روز عاشقانه تر انتظار وصل می کشید او همیشه برماندن خود و شهادت و رفتن یارانش غبطه می خورد و همیشه از نیروهای مؤمن و فداکار لشکر بود و به همین خاطر به پیشنهاد مسئولین و علاقه خودش به سپاه پاسداران در جبهه تصمیم به عضویت در سپاه می گیرد و در تاریخ 7 فرودین ماه سال 1363 پس از گذراندن مراحل پذیرش به عضویت سپاه پاسداران در آمد و او آنچنان اعمالش خالصانه بود که کمتر کسی از این موضوع اطلاع داشت .
او همگام با جنگ و جهاد با دشمن بعثی به کسب معنویت و اخلاق می پرداخت و لحظه ای از خود سازی و آماده سازی خود جهت لقاءالله دریغ نمی کرد نماز را با حال و توجه خاص به جا می آورد دردعاها و مجالس، شور و حال عجیبی داشت کاملاً مشخص بود که او دیگر در این دیار نیست او اهل عبادت و از اصحاب لیل بود که در خلوت با معشوق خود به راز نیاز می پرداخت او از خود بیگانه شده بود و لحظه ای آرام و قرار نداشت هر بار که به مرخصی می آمد نمی توانست در آرامش خانه و شهر مأوی گزیند.

اورا از معنای اسمش بشناسید
هیچگاه از وظیفه ای که انجام می داد سخن نمی گفت : و کارهایش را همیشه کوچک می شمرد و چه خالصانه خدمت می کرد او گمشده خود را در جبهه یافته بود و کاملاً دریافته بود که آنجا نزدیکترین مکان و کوتاهترین راه رسیدن به احدیت است . قریب به چهار سال جنگ و جهاد و فضای روحانی جبهه از او انسانی والا و بزرگ ساخته بود که قابل وصف نیست .
آری به واقع او از سربازان راستین اسلام بود که در مکتب شهادت با الهام گیری از زندگی شهادت سرور شهیدان حسین بن علی علیه السلام خودش را حسینی نمود و سربلند و پر افتخار زندگی کرد چهره نورانی و بشاش او حکایت عشق به معشوق داشت و بی صبرانه منتظر رسیدن واصل بود ، شور و علاقه عجیبی به شهادت در راه معبودش داشت .
در این مدت شاهد شهادت و مفقود شدن بسیاری از دوستان خود بود عاقبت نیز پرواز کنان به جمع دوستان شتافت و سرانجام روز موعود فرا رسید و عملیات قدس 3 آغاز گردید او از جمله پیش تازان این عملیات بود که برقلب دشمن تاخت و با سایر همرزمانش هنگامه ای در میان موضع سنگرهای دشمن کافر به وجود آورد که دشمن بعثی تاب و توان مقابله را در خود ندید و در حالی که غرش توپ ها و سفیر گلوله ها فتحی دیگر را به ارمغان می آورد یوسف در تاریخ 20 تیرماه سال 1364 بر اثر اصابت ترکش به آرزوی دیرینه ی خود که همان شهادت بود رسید .
آری مبارزی پر توان و دلیر مردی که کوهها و تپه ها بر استواریش و دشتها بر عزم و اراده او می بالید ، رفت اما کمتر کسی او را شناخت و پی به عمق راز او با معبودش برد او بسان پرنده ای بود که از برابر شناخت پی به عمق راز او با معبودش برد او بسان پرنده ای بود که از برابر دیدگان مبهوت ما پرواز کرد و ما غافلیم از اینکه پرنده پرواز کرد و این ما هستیم که باید پرواز را یاد بگیریم پیکر پاک و مطهر شهید یوسف راسخ در تابوتی گلگون و کوچک که انسانی بزرگ از چشمه سرخ شهادت عشق نوشید آرمیده بود در تاریخ 27 تیرماه سال 1364 در میان امواج دستهای مردم همیشه در صحنه حزب الله شیراز با غرور فریادهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر صدام، تشییع و در گلستان دارلرحمه به خاک سپرده شد .
و السلام روحش شاد و راهش مستدام باد
منیع:فاتحان