سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017

سیمای امیر المؤمنین در نهج البلاغه (3)

در مقاله گذشته، به برخی بیانات نورانی امام علی علیه السلام، درباره مقام عصمت نظری و عملی آن حضرت اشاره شد، ولی از آنجا که اعتقاد به عصمت انبیاء و اولیای الهی یکی از مباحث مهم کلامی است، تحقیق و تبیین بیشتر آن موجب تثبیت ایمان و اعتقاد مؤمنین به دستگاه تشریعی خداوند متعال می گردد و لازم است این مساله به طور مستقل مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد و جایگاه آن، خصوصا در ارتباط با ائمه اطهارعلیهم السلام، با توجه به سخنان گهربار امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه مشخص گردد.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
سیمای امیر المؤمنین در نهج البلاغه (3)
عصمت در تفکر علوی
خطاپذیر بودن معارف بشری و عدم مطابقت آراء و افکار انسان با بعضی واقعیات هستی، یکی از عوامل دغدغه و چالش در حیات فکری و عملی انسان بوده است؛ زیرا انسان به عنوان موجودی متفکر و متعقل و حساس، نسبت به پدیده های پیرامون خود، همیشه به دنبال دست یازیدن به حقایق ظاهری و باطن هستی بوده ولی بدون استفاده از دستگاه ادراکی ویژه، توانایی ارتباط تام با عالم درونی و بیرونی را ندارد. این مشکل و دغدغه بیشتر در آنجا رخ می نمایاند که بشر بر اساس نیاز فطری خود، رو به سوی عالم ماوراء طبیعت آورده و با اعتراف به عجز خود از شناخت عوالم دیگر انسان و مسیر و راه ابدی وی و نظام قوانین حاکم بر آن، دست نیاز به سوی پروردگار عالم حکیم و مهربان برده و از او، به زبان فطرت و عقل در جهت تکامل و سعادتمندی خود، راهنمایی می طلبد.
به شهادت وجدان و تجربه تاریخی، پروردگار عالم قادر رؤوف و رحیم، این نیاز بشر به هدایت و دستگیری را بدون پاسخ نگذاشته است؛ چرا که به فرموده خود، تمام هستی را براساس حق و هدف خاص برای رهایی و آزادی واقعی معنوی انسان از بند تمام اسارت ها و کجی ها و پلیدی ها آفریده و عهده دار امر هدایتش گشته است. (1) امام علی علیه السلام در این زمینه می فرماید: «فان الله سبحانه لم یخلقکم عبثا و لم یترککم سدی و لم یدعکم فی جهالة ولا عمی » (2) ؛ خداوند سبحان شما را بیهوده نیافریده و مهمل و بیکار رها نکرده و شما را در نادانی و کوری (گمراهی) وانگذاشته است.
حال سؤال مهمی که در اینجا مطرح است، این است که آیا برای انسان راهی مصون از خطا برای دریافت صحیح حقایق و قوانین انسان ساز و کمال آفرین ابدی وجود دارد؟ برای پاسخ به این سؤال، به ذکر چند مقدمه مهم می پردازیم:

1. محوریت حق در تکوین و تشریع الهی:


براساس آیات فراوانی از قرآن کریم، هیچ باطل و انحرافی در تکوین و تشریع الهی راه ندارد؛ بلکه همه بر اساس علم و حکمت پروردگار بر محور حق و عدل طراحی شده است (3) و دین به عنوان مبین اراده تشریعی خداوند در تمام صحنه های فکری، عملی، فردی و اجتماعی، تنها قانون قابل اعتماد برای تکامل بشر می باشد. امیرالمؤمنین علیه السلام در این رابطه می فرماید: «رب رحیم و دین قویم و امام علیم » (4) ؛ پروردگار شما پروردگاری مهربان است و دین شما دینی استوار که کجی در آن راه ندارد و پیشوای شما پیشوایی است دانا.

2. مصونیت اسلام و قرآن از تحریف:


در میان ادیان الهی، دین اسلام و سند آسمانی آن، یعنی قرآن کریم، به عنایت الهی همیشه از خطر تحریف مصون بوده است. امام علیه السلام در خطبه ای که در فضایل قرآن ایراد فرموده اند، متذکر شده اند: «واعلموا ان هذا القرآن هو الناصح الذی لایغش والهادی الذی لایضل و المحدث الذی لایکذب » (5) ؛ بدانید این قرآن پند دهنده ای است که در ارشاد به راه راست خیانت نمی کند و راهنمایی است که گمراه نمی نماید و سخن گویی است که دروغ نمی گوید.
و باز در همین خطبه آمده است: «و ان الله سبحانه لم یعظ احدا بمثل هذا القرآن فانه حبل الله المتین و سببه الامین » (6) ؛ خداوند سبحان هیچکس را پند نداد (و به سعادت ارشاد نکرد)، مانند این قرآن که ریسمان محکم و استوار خداست و راه اوست که (به هر که در آن قدم گذارد) خیانت نمی کند.

3. نقش پیامبران و اولیاء در رساندن پیام الهی:


خداوند متعال پیامبران و اولیاء خود را به عنوان تربیت شدگانی الهی از نسل بشر به عنوان واسطه و میانجی بین خود و مردم قرار داده است تا با گفتار و رفتار خود، اراده تشریعی و معارف مافوق فهم عادی بشر را به او رسانده، زمینه کمال و سعادت وی را فراهم آورند. و نیز راه عذرآوردن را بر همگان ببندند. (7) فرمایش امیرالمؤمنین، علی علیه السلام آنجا که می فرماید: «بعث الله رسله بما خصهم به من وحیه وجعلهم حجة له علی خلقه، لئلا تجب الحجة لهم بترک الاعذار الیهم فدعاهم بلسان الصدق الی سبیل الحق »؛ خداوند پیغمبرانش را برانگیخته، وحی اش را به آنان اختصاص داد و آنها را برای مردم حجت و دلیل گردانید تا ایشان را در کردارشان حجت و عذری نباشد. پس همه را بوسیله پیامبران به راه حق دعوت فرمود، (8) به خوبی بیانگر این معناست که مساله وحی و نبوت موهبتی است خدایی، نه حصولی و اکتسابی و در واقع دین از وحی آسمانی سرچشمه می گیرد، نه از عقل و خرد و نبوغ بشر؛ اگر چه دین کامل کننده عقل و موجب رشد آن است.
از مقدمات فوق استفاده می شود که باید در میان بشر، غیر از شعور فکری، یک نوع شعور باطنی کاشف از باطن هستی و اراده الهی باشد که بتواند جامعه بشری را به سوی سعادت رهنمون سازد. این شعور باطنی که همانا یک شعور مخصوص و موهبتی مرموز می باشد، به عنایت الهی در میان انبیاء و اولیاء به ودیعت گذارده شده تا بواسطه آن، معارف ناب و دست نخورده دینی، از ناحیه حضرت حق سبحانه، تلقی و به دست مردمان رسانده شود (9) . به فرمایش پروردگار آنچه بر قلب مطهر رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم نازل گردیده، همان دین حق الهی است و با آنچه بر زبان و فعل او در عمل فردی و اجتماعی تجلی یافته، هیچگونه تفاوتی ندارد. «ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی »؛ (10) پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم از روی هوای نفس خود سخن نمی گوید و قرآن جز پیامی که به او وحی می شود، نیست.
امام علی علیه السلام در این رابطه می فرماید: «... و انهی الیکم علی لسانه محابه من الاعمال و مکارهه و نواهیه و اوامره والقی الیکم المعذرة و اتخذ علیکم الحجة »؛ آن حضرت به زبان، آنچه دوست داشت از اعمال نیکو، آنچه کراهت داشت از کردار زشت و نواهی و اوامر خود به شما ابلاغ نمود و جای عذر بر شما باقی نگذاشت و حجت را بر شما تمام کرد. (11)
پس بیان وحی از زبان رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و سایر انبیاء به معنای فهم نظری و علم حصولی ایشان از وحی نیست تا کسی ادعا کند که فهم او فهم بشری محدود و نظیر فهم سایرین است و لذا نمی تواند کاشف مراد قطعی پروردگار باشد، بلکه بیان آن حضرت، نشان دهنده مشهودات آن حضرت است و شهود او عین حق و واقع می باشد و در حقیقت، رسولان الهی مجری و تبیین کننده اراده حضرت حق سبحانه و تعالی بوده اند.
بنابراین معصوم بودن نبی و تبیین دین و شریعت از دیدگاه عقل و شرع امری ضروری می باشد، چرا که بدون عصمت و مصونیت واسطه فیض الهی از هر گونه خطا و اشتباه، در مراحل گرفتن وحی، حفظ، ابلاغ و عمل به آن، هیچ گاه حقیقت دین به مردم نمی رسد و نیز راه عذر بر انسان گریز پا و بهانه جو بسته نخواهد شد و از آنجا که دین اسلام آخرین دین الهی و قرآن آخرین کتاب آسمانی و رسول مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم خاتم پیامبران می باشد، و از سوی دیگر، تبیین راه سعادت و اتمام حجت بر همه اقوام و امم تا انتها از نظر عقل ضروری می باشد، استمرار وجود حجت معصوم پس از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم امری روشن و بدیهی خواهد بود. (12)
امیرالمؤمنین علیه السلام در این رابطه می فرمایند: «و لم یخل الله سبحانه خلقه من نبی مرسل او کتاب منزل او حجة لازمة او محجة قائمة »؛ خداوند سبحان بندگانش را از پیامبر فرستاده یا کتاب نازل شده یا برهان حتمی یا راه استوار محروم ننموده است. (13)
و در سخنی دیگر، خطاب به کمیل فرموده اند: «اللهم بلی لاتخلو الارض من قائم لله بحجة اما ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا لئلا تبطل حجج الله و بیناته »؛ آری زمین تهی و خالی نمی ماند از کسی که به حجت و دلیل، دین خدا را بر پا دارد و آن کس یا آشکار و مشهور است (مانند یازده امام علیهم السلام) یا (بر اثر فساد و تباهکاری) ترسان و پنهان است (مانند امام دوازدهم علیه السلام) تا حجت ها و دلیل های روشن خدا از بین نرود. (14)
به همین جهت، خداوند متعال نقش وساطت و اتمام حجت را بعد از وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، بر عهده ائمه علیهم السلام قرار داده است تا ایشان بواسطه مقام امامت و ولایت که همان استمرار حقیقت نبوت و رسالت است، به عنوان کارشناسان دین، حقایق قرآنی و اراده الهی را برای بشریت تبیین و تفسیر نموده و آنچه انسان برای رسیدن به سعادت بدان نیاز دارد، در تمام زمینه ها، بدون هیچ خطا و اشتباهی در اختیار او بگذارند. لذا همگان باید خود را در سمت و سوی آنان قرار داده و همه اعمال و شؤون خود را با آنان هماهنگ سازند تا از این طریق، به هدایت واقعی نائل شوند و از هر گونه گمراهی نجات یابند و شاهد بر این مدعا، سفارشی است که امیرالمؤمنین علیه السلام در این رابطه به امت نموده اند: «انظروا اهل بیت نبیکم فالزموا سمتهم و اتبعوا اثرهم فلن یخرجوکم من هدی و لن یعیدوکم فی ردی فان لبدوا فالبدوا و ان نهضوا فانهضوا و لاتسبقوهم فتضلوا ولا تتاخروا عنهم فتهلکوا»؛ نگاه کنید به اهل بیت پیامبر خود و از طریق ایشان جدا نشده رفتارشان را پیروی کنید که شما را هرگز از راه راست بیرون نمی برند و به هلاکت و گمراهی برنمی گردانند. پس اگر ایشان نشستند (قیام ننمودند)، شما نیز بنشینید (از آنان پیروی کنید) و اگر برخاستند، شما هم برخیزید (آنها را یاری و همراهی نمایید) و از ایشان پیش نیفتید که گمراه و سرگردان خواهید شد و از ایشان عقب نمانید (از اوامر و نواهی شان غفلت ننمایید) که هلاک می شوید. (15)
آن حضرت در کلامی دیگر، سر لزوم تبعیت از آن بزرگواران را اینگونه بیان فرموده اند: «ان الله تبارک و تعالی طهرنا و عصمنا و جعلنا شهداء علی خلقه و حججا علی عباده و جعلنا مع القرآن و جعل القرآن معنا لانفارقه و لا یفارقنا»؛ به تحقیق خداوند متعال، ما (اهل بیت) را پاک و معصوم گردانیده است. (و به همین جهت) خداوند ما را شاهد و گواه بر همه مخلوقات و حجت بر آنان قرار داده است. او ما را به همراه قرآن و قرآن را به همراه ما قرار داده است؛ به گونه ای که ما لحظه ای از قرآن و قرآن لحظه ای از ما جدا نمی گردد. (16)
این سخن امام علی علیه السلام که هم وزن با حدیث مبارک ثقلین می باشد، مفید این معناست که عصمت اهل بیت علیهم السلام همانند عصمت قرآن، تجلی علم الهی در جامعه بشریت می باشد. پس همانگونه که هیچ باطلی در قرآن راه ندارد و متن آن عین وحی و تجلی اراده الهی است، قول و فکر و عمل اهل بیت علیهم السلام هم از هر گونه خطا و لغزش و باطل، مصون و منعکس کننده مراد ذات اقدس اوست.
در پایان، ذکر این نکته لازم است که حقیقت عصمت بر اساس شواهد فراوان در قرآن و سنت چیزی جز علم حقیقی و شهودی نسبت به واقعیات هستی نمی باشد. بنابراین عصمت - به عنوان یکی از شؤون مقام علم - با اختیار - که از شؤون مقام عمل و امکان صدور فعل یا ترک آن از اعضاء می باشد منافاتی ندارد و شاهد بر این مطلب، فرمایش خداوند تعالی، در سوره مبارکه انعام است: «واجتبیناهم و هدیناهم الی صراط مستقیم ذلک هدی الله یهدی به من یشآء من عباده و لواشرکوا لحبط عنهم ما کانوا یعملون » (17) . می فرماید: در حق انبیاء الهی شرک به خداوند ممکن است، اگر چه اجتباء و هدایت الهی آن را ناممکن ساخته است. همچنین است قول خداوند تعالی: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته » (18)
بنابراین انسان معصوم به اختیار و اراده خودش از معصیت دوری می گزیند و روی گرداندن وی از معصیت بواسطه عصمت خداوند، همانند منصرف شدن غیر معصوم از معصیت به توفیق اوست و اگر می بینیم افعال صادر شده از پیامبر و ائمه علیهم السلام، همیشه متصف به طاعت است، علت آن را باید در علم ثابت آنان که عامل اراده امتثال اوامر الهی است، بجوییم و این علم چیزی جز اذعان و اقرار به لزوم عبودیت در تمام احوال نیست. (19) در این رابطه، می توان به فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام در بیان عصمت خویش، استشهاد نمود: «... فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطئ ولا آمن ذلک من فعلی الا ان یکفی الله من نفسی ما هو املک به منی فانما انا و انتم عبید مملوکون لرب غیره »؛ من برتر نیستم از اینکه خطا کنم و از آن در کار خویش ایمن نمی باشم، مگر آنکه خداوند از نفس من کفایت می کند آنچه را که او نسبت به آن از من مالک تر و تواناتر است. (20)
پرواضح است که بحث از مقام عصمت انبیا و اولیای الهی نیاز به مجالی وسیع تر از حد مقاله موجود دارد و آنچه اشاره شد، گذری اجمالی بر این حقیقت والای معرفتی بود که ان شاءالله مورد استفاده دانش پژوهان گرامی قرار گیرد.
پی نوشت ها:
1. «و یضع عنهم اصرهم والاغلا ل التی کانت علیهم »، اعراف ؛ 157.
2. خطبه 86.
3. «هوالذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق »، توبه ؛ 33.
4. خطبه 149.
5. خطبه 176.
6. خطبه 176.
7. «رسلا مبشرین و منذرین لئلایکون للناس علی الله حجة بعد الرسل و کان الله عزیزا حکیما»، نساء ؛ 165.
8. خطبه 144.
9. «نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین »، شعراء ؛ 193-195.
10. نجم ؛ 3و4.
11. خطبه 86.
12. «لیهلک من هلک عن بینة و من یحیی عن بینة و ان الله لسمیع علیم »، انفال ؛ 42.
13. خطبه 1.
14. قصار الحکم ؛ 147.
15. خطبه 97.
16. مستدرک ؛ 183.
17. انعام ؛ 88-87.
18. مائده ؛ 67.
19. المیزان، ج 11، ص 163.
20. خطبه 216.

منبع:
مرکز اطلاع رسانی آل البیت/ مهرناز بهشتی ،شمیم یاس ؛ مهر 1380 - پیش شماره 4

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین