سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017

می‌خواست چیزی از پیکرش بازنگردد

زندگی گاهی سرنوشت‌های عجیبی پیش روی آدم می‌گذارد. مثل پدری كه 30 سال منتظر پیكر پسرش می‌ماند، پیر می‌شود و در آخر با دلی پرغصه رخت از این دنیا برمی‌بندد.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
مادر شهید مجتبی كریمی

زندگی گاهی سرنوشت‌های عجیبی پیش روی آدم می‌گذارد. مثل پدری كه 30 سال منتظر پیكر پسرش می‌ماند، پیر می‌شود و در آخر با دلی پرغصه رخت از این دنیا برمی‌بندد. شبیه مادری كه پس از 35 سال پیكر عزیزدردانه‌اش را در آغوش می‌گیرد، می‌بوید و می‌بوید و می‌بوید تا به روزگار پیری می‌رسد. جایی كه جوان 18 ساله‌اش با ساكی كوچك در دست، عزم رفتن به جبهه كرده و او با دلی پرآشوب پسرش را راهی می‌كند. راهی یك سفر پر خطر عاشقانه؛ سفری كه بازگشتش 35 سال طول می‌كشد و استخوان‌های مجتبای مادر، در آغوش مادر آرام می‌گیرد. زمانی كه می‌خواست عازم جبهه شود فقط یك جمله گفت: « آدم خوبه شهید بشه و هیچی ازش برنگردد!» دوست داشت گمنام شهید شود و اثری از او نباشد. خدا هم حرف دلش را گوش كرد و او را 35 سال مفقود‌الاثر كرد. بدون هیچ نشانی به‌عنوان شهید گمنام در شهرك ولایت دانشگاه امام حسین(ع) به خاك سپرده شد.
در اوج جوانی و رعنایی، وقتی كه 18 سال بیشتر نداشت به‌ همراه دوست صمیمی‌اش شهید «علی علی‌آبادی» كه او هم هنوز مفقودالاثر است، عازم جبهه شد و در عملیات رمضان در هفتم مرداد سال 61 به شهادت رسید. خانواده هر جایی را به دنبال فرزندشان گشتند ولی هیچ خبری پیدا نكردند. پدر و مادرم حتی خوابشان را هم كمتر كردند به محض آمدن رزمنده‌ای، به سر خیابان می‌رفتند تا مجتبی را ببینند اما خبری از او نبود. یك سال بعد ساك وسایل و خبر شهادتش را برای خانواده آوردند. از آن لحظه، روزها از پی هم گذشتند و چشم‌انتظاری خانواده هر سال كهنه‌تر ‌شد.
پس از آن هر بار شهیدی می‌آوردند، پدر و مادر به دنبال پسرشان می‌گشتند. پدر و مادر شور و نشاط جوانی‌شان را از دست داده بودند. پدر كه از دنیا رفت و مادر بیماری‌های قلبی و پاركینسون گرفت. سختی‌های روزگار مادر را ناامید نكرد. او همچنان قوی، محكم و بااراده چشم‌انتظار مجتبایش بود. می‌گفت: « من همیشه منتظر بودم كه خبری از پسرم بشود و دلم قرص بشود.»
وقتی پس از سال‌ها پیكر شهید مجتبی كریمی تعیین هویت شد و به خانه بازگشت، چشم و دل مادر روشن شد. اولین روزهای پاییزی، ‌خبری خوش پایانی بر تمام چشم‌انتظاری‌ها بود. مادر به عزیز دردانه‌اش رسید. پس از بازگشت پیكر فرزندش ‌همچون قبل محكم و استوار گفت: « راهش را خودش انتخاب كرد و خدا را شكر راه بدی نرفتند. زمانی كه خبر شهادت را به من دادند اصلاً گریه نكردم و به او افتخار كردم. اكنون نیز كه پیكرش بازگشته نیز گریه نمی‌كنم و به او افتخار می‌كنم.» مجتبی می‌گفت: «آدم خوبه شهید بشه و هیچی ازش برنگردد!» گفتم: «تو رو خدا این حرف‌ها رو نزن!» روز قدس سال 61 بود كه با او خداحافظی كردم و گفتم دیگر او را نمی‌بینم و همان آخرین دیدارم بود. مادر شهید مجتبی كریمی به هنگام دیدار با پیكر پسرش می‌گوید: «چند سال پیش خواهرش، مجتبی را در خواب دیده بود و به او گفته بود: «مجتبی، كجایی؟»، گفته بود: «من خیلی وقته آمده‌ام». یك بار دیگر هم خواب او را دیدم كه كنار پدرش كار می‌كند به او گفتم: «مجتبی، كجایی؟ كی آمدی؟» و او را بوسیدم. مجتبی گفت كه «به بابام كمك می‌كنم» و دیگر خوابی از او ندیدیم.»
برادر و خواهرهای شهید هم خوشحال هستند. خواهر شهید ویژگی‌های برادرش را چنین توصیف می‌كند: « مجتبی همیشه با اتوبوس این طرف و آن طرف می‌رفت و من آن موقع كلاس قرآن می‌رفتم و می‌دیدم بارها در صف اتوبوس ایستاده است، چون آن موقع اتوبوس مختلط بود و می‌دید جمعیت پر است و خانم‌ها در اتوبوس هستند. سوار نمی‌شد. وقتی می‌آمدم خانه او چند ساعت بعد از من می‌آمد و می‌گفت:«10 تا اتوبوس آمد و خانم‌ها زیاد بودند و من سوار نشدم.» وقتی پیاده می‌آمد پول‌هایش را جمع می‌كرد.»
مجتبی آرام و بی‌صدا به خانه بازگشت؛ نزد مادر و خواهر و برادرهایش. خانواده‌ای از چشم‌انتظاری درآمد ولی هنوز مادران زیادی چشم به در دوخته‌اند تا قاصدی خوش‌خبر ، نشانی بیاورد. هیچ چیز به اندازه همین یک خبر مادران شهدا را خوشحال نمی‌کند.همین که بدانند گوشه‌ای از این شهر شلوغ نشانی از شهیدشان دارند تا به وقت دلتنگی و بی‌قراری به آن سر بزنند برایشان کافی است.

منبع: روزنامه جوان

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین