سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017

بررسی‌ نظام‌ غایی‌ قرآن‌، در نهج‌البلاغه‌

نظام‌ علیّت‌ و معلولیت‌ آن‌ است‌ كه‌ برای‌ هر فعلى‌، فاعل‌ و غایت‌ است‌.یعنى‌، هیچ‌ فعلی‌ بدون‌ مبدأ فاعلی‌ و بر حسب‌ اتفاق‌ پدید نمی‌ آید، و نیز هیچ‌كاری‌ بدون‌ هدف‌ نخواهد بود. البته‌ اهداف‌ كارها متنوع‌اند، زیرا افعال‌گوناگون‌اند.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :
نهج البلاغه
چه‌ این‌ كه‌، فاعل‌ها نیز متفاوت‌اند؛ و از این‌ ضابط‌ جامع‌، هیچ‌فعلی‌ استثنا نشده‌ و نمی‌شود. امّا فاعل‌ها در تأثیر تفاوتی‌ كه‌ دارند ممكن‌ است‌برخی‌ از آن‌ها هدف‌ خاصی‌ كه‌ خارج‌ از هستی‌ آن‌هاست‌ داشته‌ باشند و باانجام‌ فعل‌ِ مخصوص‌، بین‌ خود و هدف‌ خویش‌ پیوند برقرار كنند و به‌وسیلة‌ آن‌رابط‌ كه‌ همان‌ فعل‌ مخصوص‌ آن‌هاست‌ به‌هدف‌ خاص‌ نایل‌ آیند، و بعضی‌ ازآن‌ها ممكن‌ است‌ هدف‌ مخصوصی‌ كه‌ خارج‌ از ذات‌ آن‌ها باشد نداشته‌ باشندتا با انجام‌ فعل‌ خاص‌، بین‌ خود و هدف‌ مزبور پیوند برقرار كنند، و به‌ وسیلة‌ آن‌پیوندِ ویژه‌، به‌ هدف‌ خود برسند. چنین‌ فرضی‌ در نظام‌ علّی‌ و معلولی‌ نه‌ تنهاممكن‌ است‌، بلكه‌ ضروری‌ است‌؛ زیرا، همان‌طوری‌ كه‌ سلسلة‌ نظام‌ فاعلی‌ اشیاحتماً باید به‌ مبدا فاعلی‌ بالذات‌ برسد كه‌ علیّت‌ فاعلی‌ او عین‌ ذات‌ اوست‌ ونیازی‌ به‌ تتمیم‌ نصاب‌ مبدأ فاعلی‌ ندارد، بلكه‌ خود، فاعلی‌ بالذات‌ است‌؛همان‌طور كه‌ موجود بالذات‌ است‌، سلسلة‌ نظام‌ غایی‌ اشیا هم‌ حتماً باید به‌ مبدأغایی‌ بالذات‌ برسد. زیرا، علیّت‌ غایی‌ او عین‌ ذات‌ اوست‌، و احتیاجی‌ به‌تكمیل‌ نصاب‌ مبدأ غایی‌ ندارد، وگرنه‌ مشكل‌ دور یا تسلسل‌ مطرح‌ خواهدشد؛ بنابراین‌، وجود مبدأ غایی‌ بالذات‌ در نظام‌ هستی‌ ضروری‌ است‌.
از برهان‌ توحید چنین‌ برمی‌آید كه‌ بیش‌ از یك‌ واجب‌ِ بالذات‌ ـ كه‌ تمام‌كمال‌های‌ ذاتی‌ او عین‌ ذات‌ اوست‌ و همگی‌ نامحدوداند ـ وجود ندارد.بنابراین‌، خداوند كه‌ مبدأ فاعلی‌ بالذات‌ برای‌ تمام‌ اشیاست‌، مبدأ غایی‌ بالذات‌برای‌ تمام‌ آن‌ها خواهد بود؛ و هر فاعلى‌، كاری‌ را برای‌ نیل‌ به‌ كمال‌ انجام‌می‌دهد و اگر خودِ كمال‌ِ مطلق‌ و نامحدود كاری‌ را انجام‌ داد، هدف‌ آن‌ كارنیل‌ به‌ لقا و قرب‌ همان‌ فاعل‌ است‌ نه‌ چیز دیگر. پس‌، در این‌گونه‌ از موارد،هدف‌ همان‌ فاعل‌ است‌ نه‌ جدای‌ از آن‌. لذا، خداوند از خودش‌، چنین‌ یادفرموده‌ است‌: «هو الاول‌ و الاخر و الظاهر و الباطن‌». و هر چه‌ خارج‌ از فاعل‌نامحدود فرض‌ شود، فعل‌ اوست‌ نه‌ هدف‌ او؛ زیرا آن‌ فاعل‌ غیرمتناهی‌ هم‌،اوّل‌، و مبدأ فاعلی‌ بالذات‌ تمام‌ ماسوی‌ است‌؛ و هم‌، آخِر، و مبدأ غایی‌ بالذات‌همة‌ ماعدی‌.
هدفمند بودن‌ نظام‌ هستی‌ ـ كه‌ قرآن‌ تكوینی‌ است‌ ـ و نیز هدفدار بودن‌قرآن‌ حكیم‌ ـ كه‌ جهان‌ تدوینی‌ است‌ ـ بر اساس‌ دو اسم‌ از اسمای‌ حسنای‌خداوند خواهد بود.
اوّل‌ آن‌ كه‌ خداوند، غنی‌ِّ محض‌ است‌، لذا هیچ‌كاری‌ را برای‌ رفع‌ نقص‌خود نمی‌كند، زیرا فقری‌ ندارد تا با تحصیل‌ هدف‌ِ مفروض‌، فَقْرِ موهوم‌ رابرطرف‌ كند؛ و نیز هیچ‌ فعلی‌ را، برای‌ نفع‌ رساندن‌ به‌ غیر خود انجام‌ نمی‌دهد،به‌طوری‌ كه‌ سود رساندن‌ به‌ غیرِ خود، فاقد كمالی‌ از كمال‌های‌ نامحدود است‌،و با این‌ رسیدن‌، به‌ آن‌ كمال‌ مفقود می‌رسد؛ این‌ فرض‌ نیز باطل‌ خواهد بودزیرا برای‌ خدایی‌ كه‌ كمال‌ محض‌ و فعلیّت‌ نامتناهی‌ است‌، چنین‌ حالی‌مفروض‌ نیست‌. لذا، خداوند جهان‌ علمی‌ و عینی‌ را ـ و نیز قرآن‌ تكوینی‌ وتدوینی‌ را ـ نه‌ برای‌ آن‌ كه‌ سودی‌ ببرد آفرید، و نه‌ برای‌ آن‌ كه‌ جُودی‌ برساندخلق‌ كرد. غرض‌ آن‌ كه‌، هیچ‌ كمالی‌ از ناحیة‌ فعل‌ به‌ فاعل‌ بالذات‌ نمی‌رسد،چون‌ فاعل‌ بالذات‌ عین‌ كمال‌ نامحدود است‌.
دوم‌ آن‌ كه‌، خداوند حكیم‌ است‌؛ لذا، هیچ‌ كاری‌ بدون‌ حكمت‌، هدف‌،منفعت‌، مصلحت‌ و مانند آن‌ از وی‌ صادر نمی‌شود. یعنی‌ تمام‌ كارهای‌ اوحكمت‌ و ثمرة‌ سودمند دارد كه‌ آن‌ ثمر بر همان‌ فعل‌ مترتّب‌ است‌، و فعل‌ خداـ كه‌ موجود ممكن‌ است‌ ـ به‌ كمال‌ لایق‌ خود می‌رسد. آن‌ چه‌ از جمع‌بندی‌ این‌دو اسم‌ (غنّى‌، حكیم‌) از اسمای‌ حسنای‌ الاهی‌ استنباط‌ می‌شود:
1. سراسر جهان‌ تكوین‌ و تدوین‌، با حكمت‌، مصلحت‌ و هدف‌ همراه‌است‌.
2. هیچ‌كدام‌ از حكمت‌ها، مصلحت‌ها و هدف‌ها به‌ خداوند برنمی‌گردد؛حتّی‌ نفع‌ رساندن‌ به‌ غیر خدا ـ نیز ـ كمال‌ خارج‌ از ذات‌ او نیست‌، تا ازرهگذر فعل‌ او تأمین‌ شود؛
3. چون‌ قدرت‌ كه‌ همان‌ مشیّت‌ فعل‌ و ترك‌ است‌ عین‌ ذات‌ خداوند است‌،صدور هیچ‌ فعلی‌ از ذات‌ اقدس‌ الاهى‌، ایجابی‌ نیست‌ تا او مضطر باشدنه‌ مختار؛
4. دوام‌ فیض‌، غیر از قِدَم‌ عالم‌ طبیعت‌ است‌. لذا، دوام‌ فَیض‌ و فضل‌خداوندی‌ كه‌ «كل‌ مَنّه‌ قدیم‌ٌ، و دائم‌ الفیض‌ و الفضل‌ علی‌ البریّه‌» است‌ قدم‌جهان‌ مادّه‌ را ـ كه‌ عین‌ سیلان‌ و تحول‌ بوده‌ و حدوث‌ زمانى‌، ذاتی‌ِ(به‌معنای‌ هویّت‌ نه‌ به‌معنای‌ ماهیت‌) اوست‌ ـ به‌ همراه‌ ندارد؛
5. چون‌ خداوند، قادر مطلق‌ است‌، مقدور هیچ‌ شخص‌ یا قانونی‌ قرارنمی‌گیرد كه‌ حاكم‌ بر او باشد. لذا، صدور كار حكیمانه‌ نسبت‌ به‌ او،]وجوب‌ٌ علیه‌[ ندارد آن‌طوری‌ كه‌ معتزله‌ می‌پندارد، بلكه‌، ]وجوب‌ٌعنه‌[ دارد كه‌ حكمای‌ امامیّه‌ برآنند؛
6. امتیاز تفكّر فلسفة‌ امامی‌ از توهّم‌ كلام‌ اشعرى‌، در دو محوراساسی‌ست‌. یكی‌ آن‌ كه‌، بر اساس‌ توهّم‌ اشعرى‌، حُسن‌ و قبح‌ در كارنیست‌؛ ولی‌ بر پایة‌ تعقّل‌ فلسفة‌ امامى‌، عقل‌، در ادراك‌ حسن‌ و قبح‌ فی‌الجمله‌ مستقل‌ است‌. دیگر آن‌ كه‌، فعل‌ خداوند بر اساس‌ توهّم‌ كلام‌اشعری‌ معلّل‌ به‌ هدف‌ و غرض‌ نیست‌؛ ولی‌ بر پایة‌ تعقّل‌ فلسفة‌ امامى‌،فعل‌ خداوند معلّل‌ به‌ هدف‌ است‌. آن‌ هدف‌ یا بالذات‌ است‌ ـ كه‌ عین‌فاعل‌ است‌ و كمال‌ نهایی‌ فعل‌ در تقرّب‌ به‌ فاعل‌ محض‌ است‌ كه‌ هدف‌بالذات‌ است‌ ـ و یا بالغیر است‌ ـ كه‌ همان‌ كمال‌، حكمت‌، مصلحت‌ ومنفعت‌ مترتّب‌ بر فعل‌ است‌ ـ كه‌ فعل‌، با نیل‌ به‌ آن‌، به‌ كمال‌ خاص‌خویش‌ در محدودة‌ هستی‌ امكانی‌ خود بار می‌یابد. و اگر فعل‌ به‌ هدف‌نرسید، آسیبی‌ به‌ فاعل‌ نمی‌رسد و سبب‌ محرومیت‌ وی‌ نمی‌شود؛زیرا، چنین‌ فاعل‌ بالذات‌ و نامحدودی‌ ـحتماً ـ بی‌نیاز صرف‌ خواهدبود.
قرآن‌ حكیم‌، در این‌ باره‌، دو مطلب‌ اساسی‌ را ارایه‌ كرده‌ است‌: یكى‌، بیان‌هدف‌ قرآن‌ تكوینی‌ ـ كه‌ همان‌ نظام‌ هدفمند آدم‌ و عالم‌ است‌ ـ و دیگرى‌،بی‌نیازی‌ محض‌ خداوند.
اما دربارة‌ مطلب‌ اوّل‌، هدف‌ آفرینش‌ نظام‌ كیهانی‌ را ـ كه‌ همان‌ قرآن‌تكوینی‌ است‌ ـ از یك‌ سو، معرفت‌ توحیدی‌ انسان‌ می‌داند، و در پایان‌ سورة‌طلاق‌ چنین‌ می‌فرماید:
اللّه‌ الذی‌ خلق‌ سبع‌ سموات‌ و من‌ الارض‌ مثلهن‌ّ یَتَنَزَّل‌ُ الاَمْرُ بَیْنَهُن‌َّ لتعلموا ان‌اللّه‌ علی‌ كل‌ شی‌ء قدیر، و اَن‌ّ الله‌ قد احاط‌ بكل‌ شی‌ء علماً.
و از سوی‌ دیگر، عبادت‌ خالص‌ انسان‌ را هدف‌ خلقت‌ وی‌ اعلام‌ می‌دارد،و در بخش‌ پایانی‌ سورة‌ ذاریات‌ چنین‌ می‌فرماید:
ما خلقت‌ الجن‌ و الانس‌ الاّ لیَعْبدون‌.
برابر آیة‌ اوّل‌، هدف‌ عقل‌ِ نظری‌ و جنبة‌ دانشی‌ انسان‌ ملحوظ‌ است‌؛ و برابرآیة‌ دوم‌، هدف‌ِ عقل‌ِ عملی‌ و جنبة‌ ارزشی‌ او لحاظ‌ شده‌ است‌، تا كمال‌ انسان‌در پرتو علم‌ صائب‌ و عمل‌ صالح‌ تأمین‌ شود.
مطلب‌ دوم‌، غنای‌ ذاتی‌ خداوند است‌، از هر موجود و هر ثمری‌ كه‌ بروجود امكانی‌ مترتّب‌ است‌؛ كه‌ از سورة‌ مباركة‌ ابراهیم‌ استفاده‌ می‌شود:
و قال‌ موسی‌ ان‌ تكفروا انتم‌ و من‌ فی‌الارض‌ جمیعاً فان‌ّ اللّه‌ لغنی‌ّ حمیدٌ.
یعنی‌ كفر اعتقادی‌ جامعة‌ ملحد كه‌ به‌ نقص‌ عقل‌ نظری‌ و دانشی‌ آنان‌برمی‌گردد، و كفر عملی‌ آن‌ها كه‌ به‌ نبود عقل‌ عملی‌ و ارزشی‌ آن‌ها مرتبط‌است‌، هیچ‌ گزندی‌ به‌ خداوند غنی‌ِّ محض‌ وارد نمی‌كند. پس‌، اگر محتوای‌ آیة‌پایانی‌ سورة‌ طلاق‌ حاصل‌ نشود و همچنین‌ مضمون‌ بخش‌ پایانی‌ سورة‌ذاریات‌ حاصل‌ نشود، هرگز نمی‌توان‌ گفت‌ خداوند از نیل‌ به‌ هدف‌ خودمحروم‌ می‌شود و از این‌ جهت‌ كمال‌ نخواهد داشت‌؛ بلكه‌، باید چنین‌ گفت‌ كه‌انسان‌ در اثر سوء رفتار خویش‌، به‌ كمال‌ متوقّع‌ خود نایل‌ نمی‌آید.

هدف‌ آفرینش‌ جهان‌ و نظام‌ غایی‌ قرآن‌، در نهج‌البلاغه‌


اكنون‌ كه‌ عصارة‌ تفسیر قرآنی‌ و تعلیل‌ عقلی‌ روشن‌ شد، به‌ نقل‌ شمّه‌یی‌ ازآن‌ چه‌ در نهج‌البلاغه‌ دربارة‌ اصل‌ هدف‌ آفرینش‌ ـ از یك‌ سو ـ و بررسی‌ نظام‌غایی‌ قرآن‌ كه‌ مقصود اصلی‌ این‌ فصل‌ است‌ ـ از سوی‌ دیگر ـ اكتفا می‌شود. آن‌حضرت‌(ع) دربارة‌ بی‌نیازی‌ فاعل‌ از هدف‌ مخصوص‌ِ فعل‌ چنین‌ فرموده‌ است‌:
فَاِن‌َّاللّه‌ ـ سبحانه‌ و تعالی‌ـ خَلَق‌َ الخلق‌ حین‌ خَلَقَهم‌ غنیّاً عن‌ طاعتهم‌، آمنا من‌معصیتهم‌، لانه‌ لاتضرّه‌ معصیته‌ مَن‌ عصاه‌، و لاتنفعه‌ طاعة‌ من‌ اطاعه‌....
مقصود از طاعت‌، جامع‌ طاعت‌ فكری‌ و عملی‌ است‌، چه‌ این‌ كه‌ منظور ازمعصیت‌، جامع‌ هر دو قسم‌ است‌. پس‌ نه‌ توحید مُوَحِّدان‌ ـ كه‌ علم‌ صائب‌ است‌ ـبه‌ سود خداست‌، و نه‌ عبادت‌ متعبّدان‌ ـ كه‌ عمل‌ صالح‌ است‌ ـ به‌ نفع‌ وی‌. چه‌، نه‌اِلحاد ملحدان‌ ـ كه‌ جهل‌ نظری‌ است‌ ـ به‌ زیان‌ خداست‌؛ و نه‌ طغیان‌، شرك‌، وعصیان‌ تبهكاران‌ ـ كه‌ عمل‌ ناصالِح‌ است‌ ـ به‌ زیان‌ خداوند! بنابراین‌، فعل‌خداوند گرچه‌ هدفمند است‌، لیكن‌ فاعل‌ یعنی‌ ذات‌ اقدس‌ الاهی‌ منزّه‌ از غرض‌زائد بر ذات‌ خود است‌. آن‌ چه‌، در نهج‌البلاغه‌، دربارة‌ هدفمندی‌ آدم‌ و عالم‌آمده‌، این‌ است‌ كه‌:
فان‌ّ اللّه‌ سبحانه‌ لم‌ یخلقكم‌ عَبَثاً، و لم‌یترككم‌ سُدی‌ً، و لم‌یَدَعْكُم‌ فی‌ جهالة‌ٍ ولاعَمی‌ً.     
و كلّف‌ یسیراً، و لم‌ یكلّف‌ عسیراً، واعطی‌ علی‌ القلیل‌ كثیراً؛ و لم‌یُعْص‌َ مغلوباً،و لم‌یُطَع‌ْ مُكْرِهاً، و لم‌یُرْسِل‌ الانبیاء لعباً، و لم‌یُنْزِل‌ الكتاب‌ للعباد عبثاً، ولاخَلَق‌َ السموات‌ و الارض‌َ و ما بینهما باطلاً: (ذلك‌ ظن‌ّ الذین‌ كفروا).
لازم‌ است‌ توجّه‌ شود كه‌ نظام‌ غایی‌ قرآن‌ تدوینى‌، همان‌ نظام‌ غایی‌ ارسال‌رسولان‌ و فرو فرستادن‌ صحیفه‌ها و كتاب‌های‌ نورانی‌ آنان‌ است‌؛ گرچه‌مهیمن‌ بر آن‌هاست‌، و عصارة‌ اهداف‌ آن‌ها دو چیز است‌ كه‌ هر كدام‌ برای‌تأمین‌ بخشی‌ از بخش‌های‌ ارواح‌ انسانی‌ و نفوس‌ آدمی‌ست‌ كه‌ یكی‌ تعلیم‌ (اعم‌از حصولی‌ و حضوری‌) و دیگری‌ تزكیه‌ است‌؛ كه‌ مقداری‌ از این‌ اهداف‌ برای‌تكمیل‌ شأن‌ نظری‌ جان‌ آدمی‌ است‌، و مقدار دیگر از آن‌ها برای‌ تحصیل‌ كمال‌شأن‌ عملی‌ روح‌ انسانی‌ است‌:
فَبَعَث‌َ فیهم‌ رُسله‌، و وَاتَر الیهم‌ انبیائَه‌، لیَستأدوهم‌ میثاق‌ فطرته‌، و یُذكّروهم‌مَنْسِی‌َّ نِعْمَتِه‌، و یحتجّوا علیهم‌ بالتبلیغ‌، و یُثیروا لهم‌ دفائن‌ العقول‌، و یُرُوهم‌آیات‌ المَقْدِرة‌. (الا´یات‌ المُقَدَّرة‌)   
بَعَث‌َ اللّه‌ رُسُلَه‌ بِما خَصّهم‌ به‌ من‌ وَحْیه‌، و جَعَلَهم‌ حجّة‌ً له‌ علی‌ خَلْقه‌، لئلا تجب‌الحجة‌ لهم‌ بترك‌ الاعذار الیهم‌، فدعاهم‌ بلسان‌ الصدق‌ الی‌ سبیل‌ الحق‌.
یعنى‌، عقل‌ و براهین‌ِ قاطع‌ِ آن‌، در عین‌ لزوم‌، كافی‌ نیست‌؛ بلكه‌ برای‌ تأمین‌سعادت‌ و رفع‌ هرگونه‌ اعتذار، و برطرف‌ كردن‌ هرگونه‌ تمسّك‌ و احتجاج‌بندگان‌، ارسال‌ رسول‌ لازم‌ است‌؛ كه‌ از آیة‌ 165 سورة‌ نساء ـ نیز ـ چنین‌مطلبی‌ استنباط‌ می‌شود: «بَعَث‌َ الی‌ الجن‌ّ و الانس‌ رسله‌، لیكشفوا لهم‌ عن‌ غطائها، ولیحذّروهم‌ من‌ ضرّائها». از این‌ تعبیر ظریف‌ برمی‌آید، كه‌ بهترین‌ راه‌ تعلیم‌،همان‌ اشِهاد و تعلیم‌ حضوری‌ست‌، و سودمندترین‌ علم‌ همانا شهود حقیقت‌دنیاست‌، كه‌ دوستی‌ آن‌ سرمایة‌ هر خطاست‌: «حب‌ الدنیا رأس‌ كل‌ خطیئة‌». و سرّآن‌ این‌ است‌، كه‌ تعبیر حضرت‌ علی‌(ع) در این‌ باره‌ به‌ این‌ صورت‌ است‌ كه‌انبیا مبعوث‌ شده‌اند، تا پردة‌ دنیا را از روی‌ زشت‌ وی‌ بردارند، و مردم‌ را به‌خطر او هشدار دهند:
فهداهم‌ به‌ من‌ الضلالة‌، وانقذهم‌ بمكانه‌ من‌ الجهالة‌.
در این‌ جملة‌ كوتاه‌، به‌ دو هدف‌ اساسی‌ بعثت‌ ـ كه‌ همان‌ تزكیه‌ و تعلیم‌ باشدـ اشاره‌ شد؛ زیرا ضلالت‌ در مقابل‌ جهالت‌ ناظر به‌ نقص‌ عقل‌ عملی‌ست‌، وجهالت‌ِ در مقابل‌ آن‌ راجع‌ به‌ نقص‌ عقل‌ نظری‌ست‌. البته‌، در موارد دیگر، به‌راه‌های‌ ضلالت‌ و نیز به‌ اقسام‌ جهالت‌ آنان‌ اشاره‌ شد:
فبعث‌ محمّداً(ص) بالحق‌ لیخرج‌ عباده‌ من‌ عبادة‌ الاوثان‌ الی‌ عبادته‌، و من‌طاعة‌ الشیطان‌ الی‌ طاعته‌، بقرآن‌ٍ قد بَیّنه‌ و اَحْكَمَه‌، لیعلم‌ العباد ربّهم‌ اذجهلوه‌، ولیقرّوا به‌ اذجحدوه‌، ولیثبتوه‌ بعد اِذْ اَنْكَروُه‌ُ.
در این‌ مورد نیز، به‌ طور روشن‌، هدف‌ بعثت‌ و نظم‌ غایی‌ نزول‌ وحی‌قرآنى‌، معرفت‌ پروردگار و عبادت‌ و اطاعت‌ وی‌ اعلام‌ شده‌ است‌. البته‌ درپرتو این‌ دو هدف‌ مهم‌، اهداف‌ فرعی‌ دیگری‌ هم‌ مطرح‌ است‌ كه‌ همة‌ آن‌ها باتأمل‌ و تدبّر به‌ یكی‌ از دو ركن‌ محوری‌ِ عقیدة‌ صائب‌ و عمل‌ صالح‌برمی‌گردد، مانند ایجاد برادری‌ و صفا، برقراری‌ وَحْدَت‌ و وفا، برطرف‌نمودن‌ كینه‌ و جَفا: «دَفَن‌َ اللّه‌ُ به‌ الضغائن‌، و اطفاء به‌ الثوائر، الّف‌ به‌ اخواناً، و فرّق به‌اقراناً، اَعَزّ به‌ الذلّة‌، واذل‌ّ به‌ العِزّة‌»، زیرا، شرح‌ حقایق‌ حكمت‌ نظری‌ و عملی‌ ازمهم‌ترین‌ اهداف‌ بعثت‌ رسول‌ اكرم‌(ص) و نیز انزال‌ قرآن‌ بوده‌ است‌:
المجتبی‌ من‌ خلائقه‌، و المُعْتام‌ (ای‌ المختار) لشرح‌ حقائقه‌ ... المَجلُّوبه‌غربیب‌ العَمَی‌.
لازم‌ است‌ توجّه‌ شود، كه‌ هدف‌ بالذات‌ ـ مانند مبدأ بالذات‌ ـ همان‌ كمال‌مطلق‌ است‌، كه‌ عین‌ ذات‌ خداوندی‌ است‌؛ لیكن‌، هرچه‌ به‌ آن‌ كمال‌ مطلق‌نزدیك‌تر باشد، هدف‌ برتر قرآن‌ حكیم‌ است‌؛ و عالی‌ترین‌ مرحلة‌ آن‌ بهرة‌كسی‌ است‌ كه‌ كمال‌ و تمام‌ قرآن‌ كریم‌ را تلاوت‌ كند، و به‌ مضامین‌ آن‌ معتقدباشد، و به‌ اوصاف‌ آن‌ متخلّق‌ شود، و به‌ احكام‌ آن‌ عامل‌ باشد؛ البتّه‌، دیگران‌هر كدام‌ به‌ اندازة‌ ایمان‌ و عمل‌ صالح‌ خود، از هدف‌ قرآن‌ بهره‌مند می‌شوند.
از این‌ جا، چند مطلب‌ واضح‌ می‌شود:
1. قیام‌ به‌ قسط‌ و عدل‌، هدف‌ متوسط‌ وحی‌ و نبوّت‌ است‌، نه‌ هدف‌ برین‌آن‌. پس‌، آن‌ چه‌ در آیة‌ «... لیقوم‌ الناس‌ بالقسط‌» آمده‌ ناظر بر طبقة‌ متوسط‌اهل‌ ایمان‌ است‌، نه‌ یگانه‌یی‌ از آنان‌.
2. نورانی‌ شدن‌، و خداوند و اسمای‌ حسنای‌ او و مظاهر آن‌ اسما یعنى‌،انبیا، اولیا، اصفیا و ائمة‌ اهل‌بیت‌: را به‌ نورانیّت‌ شناختن‌ ـ نه‌ به‌ علم‌ حصولی‌و مقدّمات‌ منطقی‌ ـ هدف‌ برین‌ است‌، كه‌ یگانه‌یی‌ از مؤمنان‌ به‌ آن‌ صعودمی‌كنند، كه‌ در آیة‌ «الر، كتاب‌ انزلناه‌ الیك‌ لتخرج‌ الناس‌ من‌الظلمات‌ الی‌النور» به‌آن‌ اشاره‌ شده‌ است‌.
3. چون‌ در برابر هر درجه‌ از ایمان‌ و عمل‌ صالح‌، درجة‌ خاصّی‌ از بهشت‌مقرّر می‌شود، پس‌ درجات‌ بهشت‌ به‌ عدد درجات‌ و آیات‌ مترتّب‌ قرآن‌خواهد بود؛ زیرا، رسول‌اكرم‌(ص) فرموده‌ است‌:
یقال‌ لصاحب‌ القرآن‌ اقرأ و اصعَد، و یَصْعد بكل‌ّ آیة‌ درجة‌ حتی‌ یقرأ آخر شی‌معه‌ منه‌.
و امام‌ صادق‌(ع) فرموده‌ است‌:
... یقال‌ لقاری‌ القرآن‌ اقرأ وارَِ.
4. چون‌ حقیقت‌ نبوّت‌ پیامبر، به‌صورت‌ وحی‌ قرآن‌ ظهور كرده‌ است‌،هركس‌ از امّت‌ِ او كه‌ سهم‌ بیش‌تری‌ از قرآن‌ داشته‌ باشد، به‌ مقام‌ معنوی‌ اونزدیك‌تر از دیگران‌ است‌، و آن‌ حضرت‌(ص) را بیش‌ از دیگران‌ می‌شناسد ودستورهای‌ او را بهتر از دیگران‌ ادراك‌ و عمل‌ می‌كند. لذا، رسول‌اكرم‌(ص)فرمود:
من‌ قرأ القرآن‌ فكأنّما تدرجت‌ النبوة‌ بین‌ جنبیه‌، غیر انه‌ لا یوحی‌ الیه‌.
5. چون‌ قرآن‌ِ تدوینى‌، حاوی‌ حقایق‌ قرآن‌ تكوینی‌ است‌، و معرفت‌ آن‌هاهمان‌ دانش‌های‌ جامع‌ و فراگیر متوقّع‌ است‌، رسول‌اكرم‌(ص) فرمود:
من‌ اراد علم‌ الاوّلین‌ و الاخرین‌ فلیقرأ القرآن‌.
البته‌ روشن‌ است‌، كه‌ منظور از این‌گونه‌ احادیث‌، صرف‌ تلاوت‌ قرآن‌نیست‌ كه‌ نتیجة‌ ضعف‌ اهل‌ ایمان‌ است‌. چه‌این‌كه‌، مقصود از آن‌، آشنایی‌ به‌تفسیر مصطلح‌ نیست‌ كه‌ نصیب‌ طبقة‌ متوسط‌ ازآنان‌ است‌؛ بلكه‌ همان‌ معرفت‌ به‌نورانیّت‌ است‌، كه‌ حظ‌ّ یگانه‌یی‌ از آنان‌ است‌؛ و اهل‌ بیت‌ عصمت‌: به‌ویژه‌حضرت‌ علی‌(ع) مصداق‌ بارز آن‌هاست‌. نشانة‌ آن‌كه‌ مقصود از احادیث‌ مزبورصرف‌ قرائت‌ قرآن‌ نیست‌، آن‌ است‌ كه‌ در همین‌ گروه‌ از نصوص‌ كه‌ دلالت‌دارد بر فرازآمدن‌ قرآن‌ نسبت‌ به‌ همة‌ علوم‌، چنین‌ آمده‌ است‌ كه‌ اگر كسی‌ همة‌دانش‌ها را بخواهد قرآن‌ را تَثْویر كند؛ و تَثْویر و اِثاره‌، همان‌ شكوفا كردن‌،شوراندن‌، انقلاب‌ فرهنگی‌ و ثَوْرة‌ فكری‌ بپا كردن‌ و زیرو رو كردن‌ است‌، كه‌با صرف‌ قرائت‌ راست‌ نمی‌آید، و با صرف‌ تفسیر مصطلح‌ِ رایج‌ میسَّرنمی‌شود؛ بلكه‌، در این‌ راه‌، بسی‌ خون‌ جگر باید خورد!
6. گرچه‌، پایان‌ سیر آدم‌ و عالم‌، لقای‌ خداوند است‌: «اَلا الی‌ اللّه‌ تصیرالامور». لیكن‌، قرآن‌ حكیم‌ نه‌ تنها سائر و صائر الاهی‌ست‌، بلكه‌ محرّك‌ ومُصَیّر هم‌ خواهد بود. یعنی‌ خود به‌ متكلّم‌ خویش‌ محشور می‌شود، و مخاطب‌واعی‌ و مستمع‌ داعی‌ و مفسّر صائب‌ و تالی‌ والی‌ را ـ نیز ـ به‌همراه‌ خود آنقدرسیر می‌دهد، تا به‌ صیرورت‌ نایل‌ آید؛ زیرا، در آن‌ نشأت‌، مخاطَب‌ و خطاب‌متّحد خواهد شد، زیرا: «اُدرجَت‌ِ النبوة‌ بین‌ جنبیه‌ غیر انه‌ لا یوحی‌ الیه‌».
در پایان‌، چند حدیث‌ دربارة‌، لزوم‌ اهتمام‌ به‌ قرآن‌ و اقامة‌ حدود آن‌، وحراست‌ ثغور آن‌، و اجرای‌ قوانین‌ آن‌، و سعی‌ در حشر با آن‌، و كوشش‌ دراتحاد با آن‌ نقل‌ می‌شود. حضرت‌ علی‌(ع)، در این‌ باره‌ فرمود:
تعلموا القرآن‌، فانه‌ احسن‌ الحدیث‌؛ و تفقّهوا فیه‌، فانه‌ ربیع‌ القلوب‌؛ واستشفوا بنوره‌، فانه‌ شفاء الصدور؛ و احسنوا تلاوته‌، فانه‌ انفع‌ القصص‌.
احیائه‌ (القرآن‌) الاجتماع‌ علیه‌ و اماتته‌ الافتراق‌ عنه‌.         
والعصمة‌ للمتمسّك‌، و النجاة‌ للمتعلِّق‌.
ما جالس‌ هذا القرآن‌َ احدٌ الاّ قام‌ عنه‌ بزیادة‌ او نقصان‌، زیادة‌ فی‌ هدی‌ اونقصان‌ من‌ عمى‌، و اعملوا انه‌ لیس‌ علی‌ احدٍ بعد القرآن‌ من‌ فاقة‌ٍ ولا لاحدٍ قبل‌القرآن‌ من‌ غنی‌ً.           
ان‌ّ اللّه‌ سبحانه‌ لم‌ یَعِظ‌ْ احداً بمثل‌ هذا القرآن‌... و ما للقلب‌ جلاء غیره‌ُ.
واللّه‌ اللّه‌ فی‌القرآن‌ لایسبقكم‌ بالعمل‌ به‌ غیركم‌.
حق‌ الوَلَد علی‌ الوالِد ان‌ یُحسّن‌ اسمَه‌ و یحسّن‌ ادبه‌ و یعلّمه‌ القرآن‌.
چون‌، غالب‌ مطالب‌ گذشته‌، می‌تواند شرح‌ كوتاه‌ این‌گونه‌ از احادیث‌ باشد،لذا از تشریح‌ آن‌ها در این‌ مختصر پرهیز می‌شود؛ و همان‌طوری‌ كه‌ سایرمطالب‌ علوی‌(ع) مسبوق‌ به‌ معارف‌ نبوی‌(ص) بوده‌ است‌، این‌ بخش‌ ازتوصیه‌های‌ آن‌ حضرت‌(ع) نیز مسبوق‌ به‌ سنّت‌ حسنة‌ رسول‌گرامی‌(ص) است‌،كه‌ طبق‌ دستور آن‌ حضرت‌(ص) عالمان‌ قرآن‌ و حافظان‌ آن‌ ـ چه‌ در حیات‌ وچه‌ در ممات‌ ـ نسبت‌ به‌ دیگران‌ رجحان‌ داشته‌اند. زیرا، هنگام‌ اعزام‌ وَفد وهیأت‌ به‌ یمن‌، كسی‌ را امیر آنان‌ قرارداد كه‌ از همة‌ آن‌ها كم‌سن‌تر بود؛ مردى‌،راز این‌ كار را از پیامبر(ص) پرسید؛ آن‌ حضرت‌(ص) فرمود: این‌ شخص‌ قاری‌قرآن‌ است‌؛ و هنگام‌ دفن‌ شهدای‌ اُحُد فرمود: آن‌ شهیدی‌ كه‌ جامع‌تر ازدیگران‌ است‌ از جهت‌ قرآن‌، او را اَمام‌ و پیش‌روی‌ دیگران‌ در قبر قرار دهید.با این‌گونه‌ از معارف‌، روشن‌ می‌شود كه‌ چرا حضرت‌ امام‌ زین‌العابدین‌(ع)فرموده‌ است‌:
لو مات‌ من‌ بین‌ المشرق‌ و المغرب‌، لما استوحشت‌ُ بعد ان‌ یكون‌ القرآن‌معی‌.
پروردگارا توفیق‌ تلاوت‌ قرآن‌، تَثْویر علوم‌ و مفاهیم‌ قرآن‌، عمل‌ به‌ احكام‌قرآن‌، و حشر با قرآن‌ را، در پرتو عنایت‌ عترت‌طاهری‌: به‌ویژه‌ سِیّداوصیاعلی‌بن‌ابی‌طالب‌(ع) و خاتم‌ اوصیاء بقیة‌اللّه‌ (ارواح‌ من‌ سواه‌ فداه‌) را، به‌ همة‌مشتاقان‌ ثقلین‌ عطا فرما؛ و راقم‌ این‌ سطور، و همة‌ ذوی‌ حقوق‌ او را، مشمول‌لطف‌ خاص‌ خویش‌ قرارده‌!
والحمدللّه‌ رب‌ّ العالمین‌        
دماوند، شهریور 1376 / جوادی‌ آملی‌
منبع : مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت علیهم السلام

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین